شبهات سیاق در آیه ولایت
بعضى از شبهاتى که بر استدلال شیعه به این آیه بر خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین وارد کردهاند، بر مسئله سیاق آیات است.
با توجه به اینکه استدلال به سیاق در بسیارى از آیات مطرح مىشود، بحث سیاق را مشروحتر بیان مىکنم.
تعریف سیاق
در تعریف سیاق گفتهاند:
«کل ما یکشف اللفظ الذى نرید فهمه من دوالّ اخرى سواء کانت لفظیه کالکلمات التى تشکل مع اللفظ الذى نرید فهمه کلاما واحدا مترابطا او حالیه کالظروف و الملابسات التى تحیط بالکلام و تکون ذات دلاله فى الموضوع».([۱])
«آنچه غیر از لفظ مورد نظر، که بتواند معناى لفظ مورد نظر را روشن کند، چه لفظى همانند کلماتى که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل مىدهند و چه غیرلفظى همانند شرایط و احوالى که آمیخته به کلام است که در فهم موضوع دخالت دارد».
عدهاى از مفسران براى فهم آیات بیشتر به سیاق آیات توجه مىکردند.([۲])
در این زمینه هیچ شبههاى وجود ندارد که سیاق کلمات یا به عبارت دیگر چینش کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم به گونهاى انجام گرفته است که ارتباط و پیوستگى علمى قرآن را بیان مىکند و حقایق را به گونهاى اعجابانگیز بهم ارتباط مىدهد و متناسب با این ترکیب و محتواى آیه، صفات گوناگون خداوند را به کار مىبرد که حیرت انسان را برمىانگیزد؛ به این آیه توجه کنید:
{فَاعْلَمْنَّهُ لا إِلـهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ وَالمُـؤْمِناتِ وَاللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ}([۳])
«بنابر این بدان که معبودى جز اللّه نیست و براى گناه خود و مردان و زنان با ایمان طلب آمرزش کن که خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را مىداند».
همان طور که ملاحظه مىکنید، خداوند در این آیه چند واقعیت زیر را با هم ذکر کرده است که از ترکیب کلمات، ارتباط واقعى میان آنها روشن مىشود:
الف) جهان هستى داراى معبودى است که جز او کسى شایسته عبودیت نیست و او «اللّه» است؛
ب) همه مؤمنان – با توجه به شناختى که از خداوند دارند – در برابر دستورات او نوعى قصور و کوتاهى دارند؛
ج) بنده با توجه به بندگى خود و ربوبیت «اللّه» باید از او آمرزش بخواهد، چرا که اگر این گناهان آمرزیده نشود در جهان ابدى براى او مشکل ایجاد مىکند؛
د) برخی از قصور و گناه انسان آشکار و برخی پنهانی انجام مىگیرد؛
هـ) علم الهى به همه چیز و بر همه جا احاطه دارد.
حال ارتباط علمى میان این واقعیتها را چنین بیان مىکند که استغفار و یکتاشناسى خداوند رابطهاى واقعى با یکدیگر دارند؛ زیرا معتقد بودن به یگانگى خداوند مستلزم معتقد بودن به عبودیت فرد است و طبیعى است که بنده باید در برابر رب خاضع و خاشع باشد و از قصورها و تقصیرهاى خود عذرخواهى کند و با توجه به مخفى بودن بعضى از گناهان در پایان آیه از صفت علم مطلق خداوند استفاده کرده است.
سیاق آیات
همان طور که بیان کردیم، سیاق کلمات در آیات امرى مسلم است، ولى آیا در ترتیب آیات نیز چنین پیوستگى و ارتباطى وجود دارد؟
در اینکه چینش آیات در سورهها به دستور رسول خدا انجام گرفته هیچ شبههاى نیست و در باور ما چینش آیات توقیفى است و در این زمینه تقریبا عالمان و مفسران اتفاقنظر دارند و جز تعداد اندکى از مفسران کسى مخالف نیست. ([۴]) ولى آیا واقع شدن آیاتى در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟
از نظر عقلى چنین التزامى وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالتها هم چنین اقتضایى ندارد که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمى و پیوستگى ناگسستنى باشد.
این سخن مورد قبول اهل سنت نیز هست؛ صبحى صالح مىنویسد:
«کما ان ترتیب الآیات التوقیفى لا یقتضى عقلاً ارتباط احداها بالآخرى اذا وقعت کل منها على اسباب مختلفه.»([۵])
«توقیفى بودن ترتیب آیات از نظر عقلى چنین اقتضایى ندارد که هر یک از آیات با دیگرى ارتباط داشته باشد؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفى دارد».
باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سورهها منافاتى ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایى مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشد. این تنها سخن ما نیست، بلکه اهل سنت نیز بر این باورند؛
خضرى در این باره مىنویسد:
«المناسبه علم حسن و لکن یشترط فى حسن ارتباط الکلام ان یقع فى امر متحد مرتبط اوّله بآخره. فان وقع على اسباب مختلفه لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخرى.»([۶])
بحث تناسب آیات، علم خوبى است، ولى در جایى کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعى وارد شود که اول و آخر آن با هم ارتباط داشته باشد، ولى اگر نزول آیات اسباب مختلفى داشته باشد تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.
همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعى سورهها سازگارى دارد؛ زیرا وحدت موضوعى سورهها به این معنى است که موضوعی کلى را تعقیب کند که در آیات آن سوره جلوه بارزى داشته باشد، نه اینکه همه آیات باید با موضوع سوره در ارتباط باشد. در این خصوص اهل سنت نیز همین سخن را مىگویند؛ صبحى صالح در این باره مىنویسد:
«و انّما یغلب فى السوره الواحده ان تکون ذات موضوع بارز کلى.»([۷])
«غالب در سوره این است که یک موضوع بارز و روشن کلى داشته باشد».
نزول سوره مائده
با توجه به اینکه سه آیه از آیات ولایت مورد بحث در سوره مائده واقع شده است، پرداختن به این سوره و هدف از نزول آن ضروری است.
در اینکه سوره مائده در سالهاى پایانى عمر رسول خدا نازل شده است، شبههاى نیست ولى درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عدهاى بر این باورند که آیات این سوره در چهار سال پایانى زندگانى رسول خدا و در مدینه نازل شده است.
آغاز نزول این سوره در سال هفتم هجرى روى داد، ولى ادامه آن تا روزهاى پایانى عمر رسول خدا ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه «اکمال» در «حجهالوداع» در سال دهم هجرى – هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت – نازل گردید.([۸])
هدف از سوره مائده
مفسران اسلامى با تلاشى که در فهم محتواى هر سوره انجام دادهاند، به ویژه در عصر اخیر، به این نتیجه رسیدهاند که هر سوره هدف یا هدفهاى خاصى را دنبال مىکند که جامع میان آیات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعى» در هر سوره خوانده مىشود.([۹])
دانشمندان اسلامى تأکید دارند که هر سوره داراى جامعیت واحدى است که در انسجام و به هم پیوستگى آیات آن نقش دارد. اولین وظیفه مفسّر – پیش از ورود به تفسیر آیات – به دست آوردن آن وحدت جامع حاکم بر سوره است تا به خوبى بتواند به مقاصد سوره دست یابد.([۱۰])
با توجه به نکته یاد شده، مفسران اسلامى هدف از نزول سوره مائده را وفاى به عهدها و پیمانها و حفظ آنها مىدانند.([۱۱])
بر همین اساس سوره با جمله {یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالعُقُودِ…}([۱۲])
«اى مؤمنان به پیمانها وفادار باشید»، آغاز میشود.
در توضیح این هدف باید گفت: با توجه به تصریح آیه {الیَوْمَ یَـئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ} سوره مائده در زمانی نازل شده است که دوران سیادت مشرکان به سر آمده بود و مسلمانان به اقتدار و مقام والایى در شبه جزیره عربستان دست یافته بودند. در چنین دورهاى مسلمانان به تکمیل قوانینى نیاز داشتند که شئون مختلف زندگانى آنان را به گونهاى سامان دهد.
گذشته از آن در این دوره اهل کتاب یعنى یهود و نصارا تحت حمایت و پیمان مسلمانان در شبه جزیره عربستان زندگى مىکردند. از این جهت مسلمانان نیازمند قوانینى بودند که در دوبخش زیر وظایف آنان را مشخص کند:
الف – قانونگذارى براى تنظیم روابط مسلمانان با یکدیگر، به ویژه با توجه به روند رو به گسترش اسلام و پایان حیات رسول خدا و انقطاع وحى؛
ب – قانونگذارى براى تنظیم روابط مسلمانان با ملل دیگر، به خصوص اهل کتاب که تحت حمایت حکومت اسلامى رسول خدا زندگى مىکردند.
با توجه به این دو انگیزه، سوره مائده احکام کلى فراوانى را دربردارد. عدهاى از مفسران احکام کلى را که در سوره مائده آمده شمارش کردهاند که تعداد آنها به۳۰ حکم کلى رسیده است([۱۳]) که از این جمله شانزده پیام آن اختصاص به مسلمانان دارد.([۱۴])
با توجه به نکات یاد شده باید گفت: سیاق آیات به دو شرط زیر قرینهاى براى فهم آیات دیگر است:
۱- از نظر تاریخى و شأن نزول ثابت شود که این آیات با هم و یکجا نازل شده است.
۲- در این آیات دلیلى برخلاف سیاق وجود نداشته باشد که در آن صورت با وجود دلیل برخلاف سیاق نمىتوان به قرینه بودن سیاق اعتماد کرد.
شبهاتى که به استناد سیاق بیان کردهاند، به شرح ذیل است:
۱- «ولىّ» به معناى ناصر
گفتهاند؛ در آیات قبل و بعد از این آیه نیز این واژه به کار رفته است و چون در آنها ولىّ به معناى ناصر و محب است، ولایت در این آیه نیز باید چنین باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«بل المراد به الناصر و المحبّ، لانّ الولایه المنهىّ عنها فیما قبل هذه الآیه و فیما بعدها هى بهذا المعنى، فکذا الولایه المامور بها.»([۱۵])
«مقصود از ولىّ، ناصر و محبّ است؛ زیرا ولایتى که در قبل و بعد از این آیه ممنوع شده است به همین معنى است.
بنابر این ولایتى که در این آیه به آن دستور داده شده است نیز باید به همین معنى باشد.
اکنون به بررسى آیات قبل و بعد مىپردازیم تا مشخص شود که ولایت در این آیات به معناى ناصر است یا خیر؟
مدعیان سیاق بر این باورند که آیات ۵۱ تا ۶۷ سوره مائده با هم نازل شده است؛
طبرى پس از نقل جریان شأن نزول مىنویسد:
«فانزل اللّه تعالى ذکره: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود، الى قوله ویعصمک من الناس.»([۱۶])
عدهاى نیز بر این باورند که آیات ۵۱ تا ۵۶ این سوره با هم نازل شده است:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ}.
{فَتَرَى الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَهٌ فَعَسَى اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ}.
{وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُواهؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ}.
{ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ}.
{وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ}.
شأن نزول آیات
مدعیان سیاق بر این باورند که مجموع این آیات یکجا نازل شده است، ولى درباره زمان نزول آن نظریههای زیر مطرح شده است:
۱- بعد از جنگ بدر مسلمانانى که با یهودیان پیمان داشتند به یهودیان هم پیمان خود گفتند قبل از اینکه حادثهاى مثل بدر بر سر شما نازل شود، ایمان بیاورید. مالک بن صیف یهودى گفت: پیروزى بدر شما را مغرور کرده است، در حالى که قریش با جنگ آشنا نبودند. بگذارید بین ما و شما جنگى پیش آید، آن روز خواهید فهمید که جنگ چیست و جنگجو کیست؟
در این حال عباده بن صامت به رسول خدا عرض کرد: من از هم پیمانان یهودى خود برائت مىجویم و عبدالله بن ابىّ گفت: من این کار را نمىکنم. پس این آیات نازل شد.([۱۷])
۲- بعد از جنگ «بنى قینقاع» با رسول خدا عبدالله بن ابىّ به حمایت از آنان برخاست و عباده بن صامت نزد رسول خدا آمد و آن سخنان را گفت.([۱۸])
۳- بعد از جنگ احد عدهاى از مسلمانان وحشت کردند که مبادا دوباره کفار مسلط شوند.
یکى از مسلمانان به رفیقش گفت: من به فلان یهودى پیوسته، یهودى مىشوم و از او امان مىگیرم. رفیقش گفت: من هم به فلان نصرانى در شام مىپیوندم و نصرانى مىشوم و امان مىگیرم.([۱۹])
۴- عکرمه مدعى است مقصود «ابولبابه» است که وقتى پیامبر او را به سوى بنى قریظه فرستاد و آنان حاضر شدند که تسلیم دستور رسول خدا شوند، «ابولبابه» خیانت کرد و با دستش اشاره کرد که در آن صورت کشته خواهید شد.([۲۰])
نقد
۱- طبرى بعد از نقل این آراء، درباره شأن نزول آیات یاد شده مینویسد:
«و لم یصحّ بواحد من هذه الاقوال الثلاثه خبر تثبت بمثله حجّه»([۲۱])
«هیچ یک از این آراء سند درستى ندارد که بتوان با آن مطلبى را ثابت کرد».
براین اساس هیچیک از این شأن نزولهایى که نسبت دادهاند، سندى ندارد تا بتوان گفت که آیه «انّما» نیز در همین ارتباط نازل شده است و یا اینکه این آیات با هم نازل شدهاند؛ تا آیات سیاق پیدا کند و براى فهم آیه باید سیاق را مورد توجه قرار داد.
۲- این شأن نزولها با تاریخ قطعى نیز سازگارى ندارد؛ زیرا همه مفسران بر این باورند که این سوره از آخرین سورههایى است که بر رسول خدا نازل شده است و – همان طور که پیشتر نقل کردیم – دست کم سال هفتم هجرى را گفتهاند آن هم به این دلیل که در آیات یاد شده است کلمه {فَعَسَى اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ} آمده است و مقصود از فتح هم فتح مکه است. پس باید دست کم سال هفتم باشد، در حالى که این قول هیچ تاییدى ندارد که مقصود از فتح در این آیه فتح مکه باشد؟
حتى اگر این نظریه را هم بپذیریم که این سوره در سال هفتم هجرى نازل شده است، باز هم شأن نزولهاى گفته شده با تاریخ قطعى سازگارى ندارد؛ زیرا اگر بگوییم این جریان بعد از جنگ بدر بوده است، جنگ بدر در سال دوم هجرى اتفاق افتاده است، در حالى که این آیات سال هفتم به بعد نازل شده است و اگر بپذیریم که این جریان بعد از جنگ «بنى قینقاع» با رسول خدا اتفاق افتاده است، عدهای وقوع جنگ بنى قینقاع را در سال دوم هجرى([۲۲]) و عدهاى در سال سوم([۲۳]) مىدانند.
بنابر این باز هم با زمان نزول این سوره سازگارى ندارد و اگر این شأن نزول را بپذیریم که بعد از جنگ احد بوده است، جنگ احد نیز در سال سوم اتفاق افتاده است و با نزول این آیات و سوره سازگارى ندارد؟
اگر این شأن نزول را بپذیریم که مربوط به ابولبابه و جریان جنگ بنى قریظه است، در آن صورت نیز با نزول سوره سازگارى ندارد؛ زیرا جنگ بنىقریظه بالاتفاق بعد از جنگ احزاب و در سال پنجم هجرى روى داده است.([۲۴])
۳- پیشتر بیان شد که سیاق در صورتى ثابت مىشود که آیات مورد بحث یکجا نازل شده و همچنین قرینهاى برخلاف سیاق وجود نداشته باشد. تنها با کنار هم قرار دادن این آیات، نمىتوان حکم کرد که این آیات با هم نازل شدهاند.
۴- شأن نزولها با خطاب آیات نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر این شأن نزولها صحت داشته باشد، نباید یهود و نصارا با هم ذکر شوند؛ چه اینکه اگر مقصود از ولایت، ولایت به معناى نصرت است، بر فرض این که بپذیریم که بین مسلمانان و یهودیان پیمانهایى وجود داشته که براساس آن پیمانها یکدیگر را یارى مىکردند، در دوران یاد شده در مدینه مسلمانان با نصارا معاشرتى نداشتهاند و معاهدهاى نیز میان آنان وجود نداشته است. معاشرت با نصارا بعد از جریان مباهله و در سال نهم هجرى آغاز میشود.
۵- وحدتِ سیاق، با هدف آیات قبل و بعد از آیه «انّما» سازگار نیست؛ زیرا هدف در آیات قبل، نهى از انتخاب یهود و نصارا به عنوان «ولىّ» و سرزنش منافقان و بیماردلان از گرایش به یهود و نصارا و حمایت از آنان است، بدون اینکه یهود و نصارا مخاطب باشند، در حالى که در آیات بعد، یهود و نصارا مورد خطاب هستند و آنان را مورد سرزنش قرار داده، محکوم به نفاق و فسق مىنماید و با دوگانه بودن هدف در آیات، چگونه مىتوان قائل به وحدت سیاق شد؟
۶- اگر ولایت در آیات قبل به معناى نصرت باشد به دلایل زیر با خود آیات و ویژگىهایى که در آیات به کار رفته است، سازگار نیست؛
الف – در آیه مىفرماید: {بَعْضُـهُمْ أَوْلِـیاءُ بَعْضٍ}؛ این ولایت، ولایت نصرت نیست؛ زیرا آنچه پیروان هر دینى را اعم از یهود و نصارا و … به هم پیوند مىدهد، ولایت محبت و دوستى در سایه دین است نه اینکه آنها با هم پیمان همکارى بسته باشند.
ب – در آیه مىفرماید: {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ}؛ این ولایت نیز نمىتواند ولایت نصرت باشد؛ زیرا تنها قرارداد و پیمان همکارى میان دو گروه موجب نزدیکی روحی آنها نمىشود چه بسا دو گروه که دشمن سرسخت هم هستند، بنا به ضرورتى با هم پیمان همکارى منعقد مىکنند. همانند پیمانى که بعد از ورود رسول خدا به مدینه میان آن حضرت و یهود بسته شد؛ طایفهاى که مسلمانان هرگز با آنها احساس همبستگى نکردند، تا چه رسد به اینکه {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ} شود. آنچه موجب مىشود که شخصى از یک گروه به حساب آید، ولایت محبت و دوستى است که گرایش روحى و همفکرى و … را در پى دارد.
۷- مدعیان سیاق بر این باورند که آیه ۵۴ درباره ابوبکر و یاران او نازل شده است و بر این اساس باید با آیات قبل و بعد بیگانه باشد. در عین حال مىگویند: تمام این آیات درباره «عباده بن صامت» و «عبدالله بن ابىّ» نازل شده است.؟! همان طوری که قبلاً اشاره شد یکی از عجیبترین نظریهها این است که آیه ولایت حتی آیه قبل از آن هر دو درباره ابیبکر ابی ضحائم نازل شده است!
۲٫ آیه در مورد ابوبکر نازل شده است
یکى دیگر از شبهات سیاق این است که گفتهاند با توجه به اینکه آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است، مناسب این است که این آیه نیز درباره ابوبکر نازل شده باشد. به این شبهه توجه کنید.
«ایضا الآیه المتقدّمه نزلت فى ابىبکر کما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدین، فالمناسب ان تکون هذه ایضا فیه.»
این شبهه در برخى منابع آمده است
نقد
در این شبهه نیز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس این نتیجه گرفته شده است که باید مقصود از آیه «انّما» هم ابوبکر باشد.
۱- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است؛
۲- ارتداد در آیه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛
۳- مقصود از مرتدین، معترضان به حکومت ابوبکر هستند.
الف – شأن نزول آیه ارتداد
درباره آنکه آیه قبل، یعنى آیه ارتداد، درباره چه کسى یا کسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:
الف – افرادى مثل واحدى نیشابورى و سیوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آیه نپرداختهاند و از دیدگاه آنان آیه درصدد بیان حکم کلى است.
ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آیه را مطرح کردهاند – آن را قول منحصر نمىدانند، بلکه یکى از اقوال این است که آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است. البته محققان این قول را نیز نپذیرفتهاند؛ طبرى پس از نقل اقوال مىنویسد:
«و اولى الاقوال فى ذلک عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهلالیمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([۲۵])
«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها این است که مقصود از آیه قبل اهل یمن، از خویشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان که از رسول خدا این گونه روایت شده است».
ج – مفسران شیعه – که این شأن نزول را براى آیه ذکر کردهاند – دو گروه هستند:
۱- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امیرالمؤمنین و یاران او نازل شده است.([۲۶]) مؤید این قول نیز این است که اوصافى که در این آیه به کار رفته، رسول خدا آنها را درباره امام على در روایات دیگر به کار برده است. شایان ذکر است که این اوصاف در روایات اهل سنت نیز فراوان است؛ رسولخدا وصف «یحب اللّه و یحبّه الله» را درباره امامعلى در جنگ خیبر به کار برده است([۲۷]) و اینکه آن حضرت درباره امام على فرموده است که اوست که بعد از من با ناکثین، قاسطین و مارقین جهاد مىکند.([۲۸])
۲- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امام زمان و یاران او نازل شده است. مؤید این قول نیز جمله «فسوف یاتى الله» است که براى استقبال به کار میرود([۲۹])
بنابر این اصل شأن نزول آیه قبل درباره ابوبکر نه تنها مورد تردید و شک است، بلکه به طور قطع نیز نمىتواند مقصود ابوبکر باشد؛ زیرا خداوند در این آیه جمله «فسوف یاتى اللّه بقوم» را به کار برده است که بنابر قواعد مسلم ادبیات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآید، فعل مضارع اختصاص به آینده پیدا مىکند. این آیه از کسانى سخن مىگوید که در عصر نزول آیه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى که ابوبکر و یاران او سالها قبل از نزول آیه وجود داشتند!
۳- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:
«هذا وذووه ثم قال لوکان الدین معلقاً بالثریا لناله رجال من ابناء الفارس»([۳۰])
ب – معناى ارتداد
در آینده به طور مشروح بیان مىکنیم که واژههایى که در قرآن به کار رفته است، نمىتواند به معناى اصطلاحاتى باشد که این واژهها در قرون بعدى بین مسلمانان به خود گرفتهاند، بلکه باید به همان معناى لغوى آن باشد، یا دست کم متناسب با آن معنى به کار رفته باشد.
در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.
«الارتداد و الردّه، الرجوع فى الطریق الذى جاء منه، لکن الردّه تختص بالکفر و الارتداد یستعمل فیه و فى غیره.»([۳۱])
«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى که آمده است مىباشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به کفر دارد، اما ارتداد در این مورد و موارد دیگر به کار مىرود».
بنابراین ارتداد به کار رفته در آیه به معناى اصطلاحى نیست تا قرینهاى باشد بر اینکه آیه درباره ابوبکر نازل شده است.
ج – معترضان به حکومت ابوبکر
اینکه گفته شده چون ابوبکر با مرتدان جنگیده است پس آیه درباره او نازل شده است پذیرفته نیست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین میدانستند. قرائن حاکى از آن است که مخالفان ابوبکر تنها وى را قبول نداشتند، نه اینکه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال یازدهم شعرى از شاعران همین گروه را میآورد که نشان مىدهد آنان شخص ابوبکر را قبول نداشتند. به دو بیت از این قصیده توجه کنید:
اطعنا رسول اللّه ما کان بیننا فیال عبادالله مالا بى بکر
ایورثنا بکـرا اذا مات بعـده وتلک لعمرالله قاصمه الظهر([۳۲])
«تا پیامبر در بین ما بود از او اطاعت کردیم، خدایا ابوبکر چه مىگوید، آیا بعد از مرگ ابوبکر باید پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند این مسئله کمرشکن است».
یکى از قبائلى که به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبیله «مالک بن نویره» بود.
«مالک بن نویره»؛ رئیس قبیلهاى بود که در زمان جاهلیت او را هم ردیف شاهان مىدانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا مسؤولیت صدقات قبیلهاش را به او واگذار کرد. بعد از رحلت رسول خدا «خالد بن ولید» به بهانه ارتداد از طرف ابوبکر مأمور سرکوبى قبیله «مالک بن نویره» شد. ولى در اولین برخورد با این قبیله چشم خالد به زن مالک، که زنى زیبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اینکه اینان مسلمان بودند و نماز مىخواندند و مالک نماینده رسولخدا بود، خالد با مکر و حیله آنان را خلع سلاح کرد و مردان آنان از جمله مالک بن نویره را کشت و برخلاف همه دستورات دینى همان شب زن مالک را به عنوان همسر در اختیار گرفت و با او همبستر شد. گزارش این جنایت به مدینه رسید. ابوبکر خالد را احضار کرد. هنگام ورود به مسجد تیرهایى را در عمامهاش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تیرها را در آورد و آنها را شکست و گفت:
«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّک باجمارک»؟
«مسلمانى را کشتهاى و با زنش همبستر شدهاى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم کرد؟ ولى ابوبکر او را بخشود»!([۳۳])
از دیگر قرائن، شهادت عمر در همین جمله است که «مالک بن نویره» مسلمان بوده است.
به راستى جاى تعجب نیست که «مالک بن نویره» نماینده رسول خدا ، مرتد باشد، ولى خالد بن ولید و دیگران با چنان عملکردى مسلمان باشند؟
انسان از تناقضگویى این گروه تعجب مىکند؛ از یک سو مىگویند: این آیه درباره ابوبکر نازل شده است پس باید آیه بعد هم درباره او نازل شده باشد. این جمله به این معنى است که این سه آیه به طور مستقل و ارتباطى با آیات قبل و بعد ندارد. از سوى دیگر مىگویند: مجموع این آیات از ۵۱ تا ۵۷ و به قولى تا ۶۷ یکجا همه در شأن عباده بن صامت» است.
د – مفاد آیات
بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلکه این چهار آیه با هم نازل شده است و این آیه به منزله نتیجه سه آیه قبل است؛ زیرا وقتى عدهاى از مسلمان نماها یهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزیدند و به آنان گرایش روحى پیدا کردند.
زمینههای این گرایش روحى و ولایت پذیرى آنان به شرح زیر است:
۱- گرایش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا است. قلبى که جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، دیگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمىشود؛ چنان که خداوند فرمود:
{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ }([۳۴])
۲- اظهار ذلت اینگونه مسلمان نماها در برابر کفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛
۳- سستى در جهاد با یهود و نصارا و تحمل نکردن مشکلات این مبارزه و محرومیتهاى قطع روابط با آنان؛
۴- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از این رو حاضر نیستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه کنند.
با توجه به نکات یاد شده – چنان که گفتیم – این آیه در حکم نتیجه آیات قبل و درصدد بیان این نکته است که اگر عدهاى از دین خدا برگردند به خدا زیان نمىرسانند و خداوند قادر است گروهى را بیاورد که از دین خدا دفاع کنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نیز آنان را دوست داشته باشد و بدون هیچ مسامحهاى با دشمنان خدا و رسول مبارزه کنند، در برابر مؤمنان ذلیل باشند و در برابر کفار عزیز و سرزنش هیچ سرزنشگرى هم آنان را متزلزل نکند. ویژگىهاى این قوم و شرایط زمانى پیدایش این گروه در روایات آخرالزمان به خصوص در تفاسیر روایى ذیل آیه:{فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ}([۳۵]) آمده است که براى طولانى نشدن از ذکر این روایات پرهیز مىکنیم.
۳- تناقض آیات
از شبهاتى که با توجه به سیاق آیات مطرح شده تناقض آیات است. به این بیان که آیه ارتداد قوىترین دلیل بر امامت ابوبکر است و اگر آیه بعد – که آیه «انّما» ست – دلیل بر امامت على باشد، تناقض پیش مىآید و چون تناقض آیات باطل است، دلالت این آیه نیز بر امامت امام باطل است.
به این شبهه توجه کنید:
«انّا قد بیّنا بالبرهان البیّن ان الآیه المتقدّمه و هى قوله یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه الى آخر الآیه من اقوى الدلائل على صحّه امامه ابىبکر، فلودلّت هذه الآیه على صحّه امامه علىّ بعد الرسول، لزم التناقض بین الآیتین و ذلک باطل، فوجب القطع بان هذه الآیه لا دلاله فیها على ان علیّا هو الامام بعدالرسول.»
این شبهه در برخى از منابع آمده است.([۳۶])
نقد
فخر رازى در این استدلال چند مسأله را قطعى فرض نموده و به نتایج زیر دست یافته است:
۱- این آیه درباره ابوبکر و اصحاب او نازل شده است؛
۲- ارتداد در این آیه به معناى ارتداد اصطلاحى است و مقصود از مرتدان، معترضان به حکومت ابوبکر هستند؛
۳- دلالت این آیه بر امامت ابوبکر قطعى است.
در حالى که هیچ یک از این مقدمات نه تنها مسلم نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ اما چرا مقدمه اول قابل اثبات نیست؟ پیشتر بیان کردیم که در بین شیعه هیچکس قائل نیست که آیه درباره ابوبکر نازل شده باشد. همه اهل سنت نیز این نظریه را قبول ندارند. گذشته از آنکه بیان شد، ترکیب این آیه حکایت از آن دارد که قوم مورد بحث در عصر نزول آیه وجود خارجى نداشتند.
مقدمه دوم نیز نه تنها قطعى نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ زیرا پیشتر روشن شد که نه ارتداد در این آیه به معناى اصطلاحى آن است و نه مخالفان ابوبکر مرتد شده بودند، بلکه غیر از هواداران پیامبران دروغین دیگران مسلمانانى بودند که ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا قبول نداشتند.
مقدمه سوم نیز همینگونه است؛ زیرا تنها جملهاى که فخر رازى به آن استدلال مى کند عبارت {فسوف یاتى اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه} است که گذشته از آنکه مصداق آن مشکوک است، معناى آن نیز دلالت روشنى ندارد؛ زیرا استدلال فخر رازی این است که چون این قوم محبوب خدا هستند، پس باید امام مسلمانان باشند!
اشکالها:
۱- این جمله با هیچ توجیه ادبى، عقلى و نقلى بر لزوم امامت دلالت نمىکند.
۲- بر فرض که این جمله دلالت کند که مصداق این آیه باید امام باشد مصداق آیه « یک قوم» است نه «افراد» و کسى نمىتواند ادعا کند که آن قوم همه امامند.
۳- بر فرض که افراد مقصود باشند، باید دلالت بر امامت «خالد بن ولید» – که اوصاف خالد را پیشتر بیان کردیم – کند! زیرا همه اتفاق نظر دارند که در این حوادث ابوبکر از مدینه خارج نشده و خالد بن ولید بوده است که آن عملیات را رهبرى مىکرده است
گذشته از اینها، اشکالهای زیر نیز بر اصل استدلال فخر رازى وارد است:
۱- اگر جمله «یحبّهم و یحبّونه» دلالت بر امامت مىکند، چرا فخر رازى به کاربرد همین جمله از طرف رسول خدا در جنگ خیبر درباره امام على استدلال نمىکند. به این جریان توجه کنید.
«حاصرنا خیبر فاخذ ابوبکر فانصرف و لم یفتح له، ثمّ اخذه عمر من الغد فخرج و رجع و لم یفتح له، و اصاب الناس شده فقال رسول الله: انّى دافع اللواء الى رجل یحبّه اللهُ و رسولُه و یحبّ اللهَ و رسولَه لا یرجع حتى یفتح علیه.»([۳۷])
«خیبر را محاصره کردیم، فرماندهى به ابوبکر واگذار شد، ولى کارى از پیش نبرد و بازگشت. روز بعد فرماندهى به عمر واگذار شد. او نیز کارى از پیش نبرد و بازگشت و مردم با مشکلات زیادى روبرو شده بودند. در چنین شرایطى پیامبر فرمود: بدون تردید فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست مىدارد. او تا پیروزى را به دست نیاورد، باز نخواهد گشت».
اگر جمله «یحبّهم» و «یحبّونه» دلالت بر امامت مىکند؛ چرا در اینجا دلالت نمىکند، با این تفاوت که مصداق «یحبّهم و یحبّونه» در آیه معلوم نیست، ولی اینجا، مصداق آن ، امام على است ؛ زیرا نه تنها مسلمانان بلکه خلیفه دوم، هم آرزو مىکرد اى کاش این جمله درباره او بیان شده بود.([۳۸])
این حدیث که به حدیث الرایه معروف شده در بین اهل سنت از چنان شهرتى برخوردار است که عدهاى از محدثان آنان درباره آن کتاب مستقل نوشتهاند؛ حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله ابن البیع حاکم نیشابورى (متوفاى ۴۰۵) کتابى به نام طرق حدیث الرایه دارد.([۳۹])
۲- نزول آیه «انّما» درشأن امام على قطعى است؛ زیرا همه به اتفاق این شأن نزول را گفتهاند، حال یا به صورت اشتراک و یا به صورت انفراد. از طرفى دلالت آیه بر مسئله رهبرى نیز بسیار روشن است؛ زیرا واژه ولایت در آن به کار رفته و با کلمه «انّما» – که از ادات حصر است – نیز بیان شده است.
بنابراین اگر سخن فخر رازى را بپذیریم براى رفع تعارض باید از دلالت آن آیه بر امامت ابوبکر دست برداشت؛ زیرا نزول آن آیه درباره او مشکوک است و به هیچ وجه بر امامت او دلالت ندارد.
۳- فخر رازى مدعى است که این آیه از قوىترین دلائل امامت ابوبکر است ولى ابوبکر و طرفدرانش در عصر رسالت که حضور داشتند و شأن نزول آیات را دیده بودند، اگر این آیه درباره او نازل شده بود و چنین دلالتى داشت. قطعا در «سقیفه» براى اثبات مشروعیت خود به آن استدلال مىکرد در حالی که در مدارک سقیفه چنین چیزی را نمیبینیم.
۴- ابوبکر هرگز مدعى نشد که این آیه درباره او نازل شده است و هیچیک از معاصران او هم چنین ادعایى نکردهاند و این قول تنها از عکرمه نقل شده است که پانزده سال بعد از ارتحال رسول خدا به دنیا آمده است،([۴۰]) در حالى که امام على – همان طور که پیشتر بیان شد – نه تنها مدعى است که این آیه درباره او نازل شده است بلکه ادعاى اجماع امت را نیز دارد و به آن استدلال نیز کرده است که مشروح آن در آینده بیان خواهد شد.
۵- در اندیشه اهل سنت اکثر قریب به اتفاق بر این باورند که نصّى بر امامت هیچکس وجود ندارد. حتى عدهاى از آنان در کتب خود بابى را به این مسئله اختصاص دادهاند، به عنوان مثال «ابن کثیر» باب مستقلى را با نام «باب ان رسول لم یستخلف» ذکر مىکند([۴۱]) و به پیروى از او، سیوطى نیز بابى را با همین عنوان در کتاب خود آورده است([۴۲]) و آنان که تلاش زیادى کردهاند که مشروعیت حکومت ابوبکر را از راه نصّ درست کنند و در کتب خود بابى را با عنوان «باب استخلاف ابىبکر» آوردهاند، هر چه کوشیدهاند در طول ۲۳ سال رسالت رسولخدا تنها نماز خواندن ابوبکر را به عنوان دلیل آوردهاند که تمام این باب را دو روایت تشکیل مىدهد([۴۳]) که آن هم در واقع یک روایت است و تفاوت آن دو در تعبیر ابن زمعه است که در روایت دوم، تخطئه عمر شدیدتر است.
براى روشن شدن مسئله به این روایت توجه کنید:
«عن عبدالله بن زمعه قال: لمّا استعز برسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم و انا عنده فى نفر من المسلمین دعاه بلال الى الصلاه، فقال مروا من یصلّى للناس، فخرج عبدالله بن زمعه، فاذا عمر فى الناس و کان ابوبکر غائبا فقلت یا عمر، قم فصلّ بالناس، فتقدّم فکبّر، فلمّا سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم صوته – و کان عمر رجلاً مجهرا – قال: فاین ابوبکر؟ یأبى اللّه ذلک و المسلمون یابى اللّه ذلک و المسلمون، فبعث الى ابىبکر، فجاء بعدان صلّى عمر تلک الصلاه، فصلّى بالناس.»([۴۴])
«عبدالله بن زمعه مىگوید: وقتى بیمارى رسول خدا شدت یافت من و عدهاى از مسلمانان نزد او بودیم. بلال از رسولخدا تقاضا کرد که براى نماز خواندن به مسجد تشریف بیاورند. پیامبر فرمود به یک نفر بگویید با مردم نماز بخواند».
عبدالله بن زمعه مىگوید: وقتى به مسجد آمدم به عمر گفتم برخیز و با مردم نماز بخوان. او نیز برخاست و تکبیر گفت و چون رسولخدا صداى عمر را شنید، چون صداى عمر بلند بود، فرمود: ابوبکر کجاست؟. خدا و مسلمانان این کار را نمىپسندند. سپس به دنبال ابوبکر فرستادند و او نیز آمد و بعد از آنکه عمر آن نماز را خوانده بود، ابوبکر با مردم نماز خواند».
براى روشن شدن اینکه محدثان نتوانستهاند در این زمینه حدیثى بیابند – و گرنه به هر قیمتى که بود آن را ثبت مىکردند – به موارد ذیل اشاره مىکنیم:
الف – طرفداران حکومت ابوبکر پس از تلاش بسیار تنها همین روایت نماز خواندن ابوبکر با مردم را آوردهاند و سعى کردهاند تا بدین وسیله صلاحیت ابوبکر را براى امامت ثابت کنند که گذشته از مشکل سند و متن، این کار از نظر اهل سنت ارزش ندارد؛ زیرا آنان امامت هر مسلمانى را در نماز جایز مىدانند؛ هر چند آن مسلمان فاسق باشد!
ب – به علاوه این روایت تنها درباره ابوبکر است و عمر را نیز تخطئه مىکند، ولى در مورد عمر و عثمان، هیچ روایت یا آیهاى که بر امامت آنان دلالت کند، وجود ندارد.
ج – محقق کتاب سنن ابى داوود درباره این روایت که تنها روایت در این مورد است، مىنویسد:
«انفرد به ابو داوود عن الکتب الستّه.»([۴۵])
«در میان کتب سته، تنها ابو داوود این روایت را نقل کرده است».
۴- «ولىّ» به معناى یاور
گفتهاند با توجه به اینکه آیات پیش از آیه ولایت درباره تقویت دلهاى مؤمنان و از بین بردن ترس آنان از مرتدان است، باید مقصود از «ولىّ» در این آیه نیز ناصر باشد.
به این شبهه توجه کنید:
«انّا لا نسلّم انّ المراد بالولىّ المتولىّ للامور المتصرّف فیها تصرّفا عاما، بل المراد بها الناصر، لانّ الکلام فى تقویه قلوب المؤمنین و ازاله الخوف عنها عن المرتدّین.»
«ما نمىپذیریم که مقصود از «ولىّ» در آیه متولى امور باشد، به گونهاى که اختیاراتى فراگیر داشته باشد، بلکه مقصود از «ولایت» یارى کردن است؛ زیرا سخن در تقویت دلهاى مؤمنان و از میان برد ترس آنان از مرتدان است».
این شبهه نیز در منابع گوناگون آمده است.([۴۶])
نقد
گویندگان این سخن نیز خواستهاند بر شمار شبهات بیفزایند، با این پندار که کثرت شبهات دلیل بر اعتبار علمى گوینده یا ضعف مکتب تشیع است وگرنه این شبهه نیز ناقص طرح شده است؛ زیرا این شبهه در صورتى وارد است که مسائل زیر از نظر تاریخى اثبات شود:
۱- این آیه و آیه، قبل با هم نازل شده باشند؛
۲- ارتداد در آیه به معناى ارتداد اصطلاحى باشد؛
۳- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده باشد؛
۴- مقصود از مرتدان در آیه قبل، مخالفان ابوبکر باشند؛
۵- مخالفان سیاسى ابوبکر – که به مشروعیت خلافت او اعتراض داشتند – به راستى مرتد شده باشند، در حالى که هیچیک از این مسائل از نظر تاریخى و علوم قرآنى قابل اثبات نیست.
([۱]) دروس فى علم الاصول، ص ۱۳۰٫
([۲]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۶۱۷٫
([۴]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫
([۶]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۱۱۳۵٫
([۷]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫
([۸]) درآمدى بر تحقیق و اهداف و مقاصد سورههاى قرآن، ص ۱۰۹٫
([۱۳]) تفسیر المنار، ج ۷، ص ۲۷۶؛ درآمدى به تحقیق و اهداف و مقاصد سورهها، ص ۱۱۲٫
([۱۴]) همان، ج ۷، ص ۲۷۸؛ درآمدى به تحقیق و اهداف و مقاصد سورهها، ص ۱۱۹٫
([۱۵]) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴؛ التفسیر الحدیث، ج ۱۱، ص ۱۳۳؛ تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۷٫
([۱۶]) تفسیر طبرى، ج ۴، ص ۶۱۵٫
([۱۷]) تفسیر طبرى، ج ۴، ص ۶۱۵٫
([۲۲]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۱۷۲؛ مغازى، واقدى، ج ۱، ص ۱۷۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۳۷؛ سیره، ابن هشام، ج ۳، ص ۵۱٫
([۲۳]) البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۲۶؛ السیره النبویه، ذهبى، ج ۱، ص ۳۷۶٫
([۲۴]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۲۴۵؛ مغازى، واقدى، ج ۲، ص ۴۹۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۸۵؛ البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۸۶؛ السیره النبویه، ذهبى، ج ۱، ص ۵۰۶؛ سیره، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۴٫
([۲۵]) تفسیر، طبرى، ج ۴، ص ۶۲۶٫
([۲۶]) مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۰۸٫
([۲۷]) الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۲۶، ۱۲۹؛ ذخائر العقبى، ص ۱۳۳؛ نورالابصار، ص ۱۶۴؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۲۶؛ کفایه الطالب، ص ۹۸؛ مناقب، ابن مغازلى با ۱۱ سند، ص ۱۷۶؛ تاریخ الخلفاء، سیوطى، ص ۱۶۹ – ۱۷۱؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۶؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۴؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۶۰؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰ و دهها منبع دیگر.
([۲۸]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۵؛ کفایه الطالب، ص ۱۶۹؛ ذخائر العقبى، ص ۱۳۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۹۸؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۱۰۸ و منابع دیگر.
([۲۹]) تفسیر على بن ابراهیم، ج ۱، ص ۱۷۰؛تفسیر مجمعالبیان، ج ۳، ص ۲۰۹؛ منهاج البراعه، ج ۲، ص ۳۶۲٫
([۳۰]) تفسیر ابی السعود الی السعود، ج ۳، ص ۵۱؛ تفسیر الرازی، رازی، ج ۱۲، ص ۱۹- ۲۰ تفسیر النسفی – النسفی، ج ۱، ص ۲۸۸؛ تفسیر الثعلبی، الثعلبی، ج ۴ ص ۷۸- ۷۹٫
([۳۲]) تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۴۷۷٫
([۳۳]) همان، ج ۲، ص ۵۰۴؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۵۹؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۶، ص ۳۶٫
([۳۶]) التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۸٫
([۳۷]) صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۶۰؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۶۹؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۶؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۷۶ با ۱۱ سند؛ کفایه الطالب، ص ۹۸؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۲۶؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۳؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۲۹؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱،ینابیع الموده، ص ۴۹؛ الفتوحات الاسلامیّه، ج ۲، ص ۴۵۶ و دهها منبع دیگر.
([۳۸]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۵؛ ینابیع الموده، ص ۴۹؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۰؛ صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰
([۳۹]) اهل البیت فى المکتبه العربیه، ص ۲۹۳٫
([۴۱]) البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۵۰٫
([۴۳]) سنن، ابى داود، ج ۴، ص ۲۲۲٫
([۴۴]) سنن، ابى داوود، ج ۴، ص ۲۲۲٫
([۴۶]) نک: مواهب الرحمن فى دروس القرآن، ج ۳، ص ۱۶۷؛ روح المعانى، ج ۶،ص ۱۶۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۸٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد