موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۳
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۴
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۲
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۱
۱۱ـ زیارت قبور توسط زنان از دیدگاه بعضی غیر مقلد و بعضی دیوبندیه و بریلویه
همانطور که در فصل قبل بیان شد، محمد بن عبدالوهاب و بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه، زیارت قبور را توسط زنان جایز نمیدانند.
اما در بین دیوبندیه سه تفکر موجود است: ۱ـ زیارت به طور مطلق حرام است، ۲ـ زیارت در زمان حاضر حرام است (که بیان شد)، ۳ـ زیارت جایز است به شرطی که برای عبرت گرفتن و بدون گریه و تبرک باشد که در ذیل بیان خواهد شد.
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
زیارت قبور برای زنان هم جایز است؛ چون زنان هم در علت زیارت قبور (پند گرفتن و یادآوری آخرت) با مردان شریک هستند و به دلیل آنچه قبلاً درباره دعای هنگام زیارت قبور گفته شد که عایشه از پیامبر سؤال کرد: وقتی قبور را زیارت میکند چه دعایی بخواند؟ پیامبر هم به او یاد داد که چه دعایی بخواند و او را (از زیارت) نهی نکرد و نفرمود که زنان حق زیارت قبور را ندارند.([۱])
در کتاب احکام جنایز تالیف آلبانی و ترجمهی عبدالله ریگی احمدی، زیارت قبور توسط زنان را همچون مردان مستحب میداند. وی برای مدعای خود دلایلی بیان میکند که خلاصهی آن عبارت است از:
حدیث «فزوروا القبور»([۲]) عام است و زنان و مردان را شامل میشود. در ابتدای اسلام، وقتی که رسول الله از زیارت قبور منع کرد، بیتردید این منع شامل زنان و مردان بود. اگر بگوئیم که خطاب «فزوروها» مختص مردان است، این برداشتی است که نظام کلام را مختل نموده و طراوت و شیوایی آن را از بین میبرد و چنین چیزی سزوار کسی نیست که صاحب «جوامع الکلم» بوده و از میان تمام ناطقین عرب افصحتر بوده است.([۳])
۲ـ زنان نیز مانند مردان به علتی که رسول الله برای جواز زیارت قبور بیان فرمود، (یعنی اینکه دلها را نرم و چشمها را اشک آلود میکند و انسان را به یاد آخرت میاندازد) احتیاج دارند.
۳ـ در مواردی دیگر ثابت شده است که رسول الله، زنان را برای زیارت قبور اجازه داده است.
۴ـ همچنین در حدیث انس که تماماً در بیان مساله شمارهی ۱۹ [در کتاب احکام جنایز] بیان گردید، رسول الله زنی را در کنار قبری دید که گریه میکند. فرمود:
اتقی الله واصبری، از خدا بترس و صبر داشته باش.
محل استشهاد این است که رسول الله، آن زن را از نشستن در کنار قبر منع نکرد و تقریر رسول الله دلیل و حجت است.
البته زنان نباید رفت و آمد زیادی به قبرستان داشته باشند. زیرا تردد و رفت و آمد زیاد زنان به قبرستان، موجبات خلاف شریعت، مانند: نوحه، اظهار زینت و آرایش، تفریحگاه قرار دادن قبرستان و تضییع وقت را فراهم میسازد.([۴])
مفتی خدانظر، زیارت قبور توسط زنان را تفصیل میدهد و میگوید:
و علامه خیرالرملی میفرماید: زیارت کردن قبرها توسط زنان اگر برای تجدید حزن و غم و گریه کردن است، چنانچه عادت زنها است، پس زیارت کردن برای اینها جایز نیست و بر همین صورت محمول است حدیث «لعن الله زائرات القبور الخ…» و اگر برای عبرت گرفتن و طلب رحمت برای مردهها بدون گریه و برای تبرک گرفتن از قبور نیکان است، اشکالی ندارد. اما بشرطی که پیرزن باشد و اگر زنها جوان باشند زیارت قبور برای آنها مکروه است، آنگونه که حضورشان برای نماز جماعت مکروه است.([۵])
محمد عمر سربازی گرچه در جلد اول فتاوای منبع العلوم زیارت قبور در زمان حاضر را جایز نمیداند، اما زیارت قبور را هم به طور کلی حرام نمیداند. وی در جلد ۵ فتاوای خود در جواب این استفتاء که حکم زیارت قبور توسط زنها به طریق سنت چیست؟ میگوید: برای زنان نرفتن به زیارت قبور مرجح است، ولی اگر زنی به طریق شرعی برود گنجایش دارد.([۶])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که:
زیارت قبور برای زنان چه حکمیدارد؟ میگوید:
علماء میگویند که برای مردان، زیارت قبور سنت است و برای زنان کراهت دارد مگر در وقتی که زیارت قبر برای تبرک باشد، مثل زیارت انبیاء و اولیاء و علماء که این زیارت برای زنان سنت است همچنان که برای مردان سنت است. و بعضی از علماء میگویند که زیارت قبور برای زنان مباح و جایز است چه قبور انبیاء و اولیاء باشد چه قبر دیگری، به دلیل روایتی که بخاری و مسلم نقل کردهاند که: پیامبر زنی را در مقبرهای دید که بر قبر پسرش گریه میکرد، پیامبر او را امر به صبر نمود ولی او را منع ننمود. و مسلم نیز روایت کرده است که پیامبر به عایشه دعای زیارت قبور را یاد میداد، چون او سؤال میکرد که چگونه زیارت قبور نمایم؛ پیامبر فرمود بگو:
السلام علیکم یا اهل الدیار من المؤمنین والمسلمین ویرحم الله المستقدمین منا والمستأخرین وأنا إن شاء الله بکم لاحقون.
سلام بر شما ای اهل قبوری که مؤمن و مسلمانید و خداوند گذشتگان و آیندگان ما را رحمت نماید و ما نیز ان شاء الله به شما ملحق میشویم.
و وقتی از او سؤال میشود که: این روایت پیامبر که میفرمایند: «لعن الله زوارات القبور»؛ خداوند زنان زیارت کنندهی قبرها را لعنت کند به چه معنی است؟ جواب میدهد: علماء میگویند این حدیث بر وقتی که زیارت قبور توسط زنان برای شمارش اوصاف و گریه کردن و نوحه سرایی است و در بین زنان مرسوم است، حمل میشود و این نوع زیارت کردن حرام است به خلاف آن هنگامیکه زیارت قبور توسط زنان از این موارد خالی باشد.([۷])
با بررسی تطبیقی دیدگاهها میتوان به این نتیجه رسید که محمد بن عبدالوهاب و یکی از کتب سابق حوزهی غیر مقلدین و یکی از کتب حوزهی دیوبندیه؛ اصل اولی را بر حرمت زیارت قبور توسط زنان گذاشتهاند. اما بریلویه و گروهی دیگر از غیر مقلد، اصل اولی در زیارت قبور توسط زنان را جواز گذاشته و از فحوای کلام بعضی از دیوبندیه فهمیده میشود که آنها نیز اصل را بر جواز میگذارند. اما بعضی معتقدند که در این زمان چون زنان شرایط زیارت را رعایت نمیکنند زیارت آنها حرام است.
نظر صحیح این است که زیارت قبور توسط زنان یا فی نفسه حرمت نداشته و یا ابتدا حرمت داشته و بعد نسخ شده است و اکنون حرمتی ندارد.
۱۲ـ بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور یا در خانه اولیاء از دیدگاه بریلویه و یکی از کتب حوزهی غیر مقلد
قبلاً بیان شد که ابن عبدالوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه، بردن ذبح بر سر قبور را حرام میدانند، اما بریلویه این عمل را جایز میدانند.
در کتاب فقه السنه، یکی از کتب حوزه علمیهی غیر مقلد، بردن نذورات بر درگاه یا خانقاه ولی جایز شمرده است. صاحب کتاب میگوید: اینکه بگوید خداوندا! اگر بیمارم را شفا دادی، یا مسافرم را سالم برگرداندی یا نیازم را برآوردی، برای تو نذر میکنم که مستمندان درگاه فلان ولی را اطعام کنم یا برای فلان مسجد فرش و سوخت بخرم یا فلان مبلغ پول، به متصدی و سرپرستی امورات آن بدهم و امثال اینگونه کارها که نفع فقراء در آن است، و نذر در این صورت برای خدا است و ذکر ولی بعنوان مصرف نذر است که محل صرف و خرج این نذر را ساکنین خانقاه یا مسجد آن ولی قرار داده است، معتبر است.([۸])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: ذبح کردن به در خانه اولیاء چه حکمی دارد؟ میگوید:
علماء در این باب تفصیل قائل شدهاند که اگر آن ذبح را به اسم ولی یا به قصد تقرب به ولی انجام دهند، این عمل مثل ذبح برای غیر خدا است و حیوان ذبح شده مردار و ذبح کننده گنهکار شمرده میشود ولی کافر به حساب نمیآید مگر در موقعی که قصد او از این ذبح، عبادت آن ولی باشد، همانطور که اگر برای آن اولیاء از روی عبادت سجده نماید. اما اگر قصد ذبح برای خدا را داشته باشد و گوشت آن را برای فقراء و مساکین صدقه دهد و نیت کند که ثواب آن صدقه به میت و احسان به وی باشد این جایز میباشد، بلکه عملی است که به اتفاق علماء و ائمه مستحب میباشد، چون این کار از باب صدقه از طرف میت و احسان به او است که شارع آن را تشویق نموده است.
همچنین دربارهی اینکه: تقدیم نمودن نذورات به اولیاء چه حکمی دارد؟ این چنین جواب میدهد:
علماء میگویند نذورات برای مشاهد قبور اولیاء و علماء، مشروط بر اینکه قصد نذر کننده، تقدیم به اهل آن محل از فرزندان یا فقرائی که در اطراف قبور اولیاء هستند یا آبادی ضریح اولیاء و زنده نمودن زیارت شرعیه باشد، جایز و صحیح است. همچنین اگر نذر کننده به طور مطلق اداء نذر نماید و آن را در مصالحی که گفته شد مصرف نماید صحیح و بلا اشکال است، به خلاف آن وقتی که قصد او تمجید قبر و تقرب به صاحب قبر باشد یا نذر برای خود میت باشد که این نذر منعقد نمیشود چون حرام است، در حالی که هیچ نذر کنندهای این چنین هدفی و نیتی از نذرش نمینماید.([۹])
۱۳ـ ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه
همانطور که بیان شد، صاحب کتاب فقه السنه از کتب حوزهی علمیهی غیر مقلد، ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات را جایز شمرده است.
مفتی، خدا نظر قنبر زهی، به نقل از شبیر احمد عثمانی میگوید:
شیخ الاسلام، علامه شبیر احمد عثمانی، در تفسیر خود مینویسد: «در حدیث آمده است: «لعن الله من ذبح لغیر الله»؛ خدا لعنت کند کسی را که برای غیر خدا ذبح کند. البته در این هیچ حرجی وجود ندارد که حیوان را به نام خدا ذبح کرده و به فقراء بدهد و ثوابش را به یکی از نزدیکان خود یا به پیر و بزرگی ببخشد، زیرا این ذبح به هیچ عنوان ذبح لغیر الله نیست.
آنچه نوشته شد حکم مسأله بود، اما از آنجائی که این مسأله عقیدتی است و رعایت شرائط آن برای هر فردی مقدور نمیباشد و عموم مردم از شرائط و جزئیات آن اطلاع ندارند، لذا طبق اصل و قانون «سدا للذریعه»، این نذر و تصدق کراهیت دارد و باید ترک شود.([۱۰])
محمد عمر سربازی در جواب استفتاء از اینکه: آیا در روز عاشورا کشتن گوسفند به این نیت که ثوابش به روح امام حسین برسد جایز است یا نه؟ هر سال هم در این ایام بکشد و اگر جایز نیست آیا اگر کسی کشت، خوردن گوشت آن جایز است یا نه؟ میگوید:
نزد اهل سنت و جماعت قاعده این است که برای ایصال ثواب، تعیین زمان و مکان چون در نصوص شرعیه نیامده است، از این وجه تعیین یک زمان و مکان برای ایصال ثواب به التزام، بدعت است و طعام بدعت اگر به ذات خود حلال باشد خوردن آن مکروه است. این قاعده در تمام فتاوا مثل رشیدیه و امدادیه و غیرهما موجود است. آری! اگر تعیین زمان و مکان نکرده بلکه خالص برای خدا ذبح کرده، ثواب گوشت و غیره را به روح یکی از ائمه و… ایصال کند اشکال ندارد.([۱۱])
محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ به این سؤال که: قصد مسلمانان از ذبح کردن و نذر نمودن برای مردگان چیست؟ چنین میگوید:
منظور مسلمان از صدقه دادن، رساندن ثواب آن صدقه به مردگان میباشد. پس هر مسلمانی که به قصد صدقه دادن از طرف اولیاء و یا مردگان ذبح کند، شرعاً مطلوب و از باب هدیه دادن زندگان به مردگان است و اهل سنت و علماء اتفاق دارند که صدقه دادن زندگان برای مردگان صحیح است و به آنان ثواب میرسد.([۱۲])
بنابر آنچه بیان شد، اگر هدف از ذبح، تقرب به غیر خدا باشد، نزد همه جایز نیست. اما سخن در دو مورد است؛ اولاً بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور و ثانیاً ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات که آیا جایز است یا نه؟
از احادیث استفاده میشود که جایز است انسان نذر کند که حیوانی را در مکان مشخصی ذبح کند که به یک نمونه اشاره میشود:
ثَابِتُ بْنُ الضَّحَّاکِ قَالَ: نَذَرَ رَجُلٌ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أنْ یَنْحَرَ إِبِلًا بِبُوَانَهَ فَأتَی النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ إِنِّی نَذَرْتُ أنْ أنْحَرَ إِبِلاً بِبُوَانَهَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ هَلْ کَانَ فِیهَا وَثَنٌ مِنْ أوْثَانِ الْجَاهِلِیَّهِ یُعْبَدُ قَالُوا لا قَالَ هَلْ کَانَ فِیهَا عِیدٌ مِنْ أعْیَادِهِمْ قَالُوا لا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أوْفِ بِنَذْرِکَ.([۱۳])
ثابت بن ضحاک نقل میکند: مردی نذر کرد که شتری را در بوانه نحر کند، به محضر پیامبر آمد و گفت که: من نذر کردم که شتر را در بوانه نحر کنم، آن حضرت فرمود: آیا در آنجا بتی از بتهای جاهلیت وجود داشته که پرستش شود؟ گفتند: نه! آن حضرت فرمودند: آیا آنجا عیدی از اعیاد جاهلیت برقرار بوده است؟ گفتند: خیر! حضرت فرمود: به نذرت وفا کن.
در این حدیث نذر در جایی منع شده است که عیدی از اعیاد جاهلیت در آنجا برگذار شده است و الا اصل بر صحت است و قیاس قبور اولیاء الهی و اعمال مسلمانان در کنار آن قبور با بتها و عمل بتپرستان در کنار آن بتها، خود قیاس مع الفارق است کما اینکه ذبح بر سر قبور به نیت پخش آنها در بین فقراء و افراد اطراف قبور صحیح و جایز است.
اما ذبح به نیت بخشیدن به اولیاء همان طور که بیان کردند درست و صحیح است و نیت کسانی که ذبح برای اولیاء میکنند اهدای ثواب است.
۱۴ـ رو به قبر ایستادن هنگام دعا از دیدگاه اهل حدیث (غیرمقلد) و دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
أنکر السلف الصالح علی من قصد دعاء الله عند قبره.([۱۴])
سلف صالح، قصد دعا نزد قبر پیامبر را انکار کردند.
وأما قصد القبر لیدعو الزائر لنفسه، فهذا بدعه، لم یکن أحد من الصحابه یقف عند قبر الرسول (صلّی الله علیه وسلّم) لیدعو لنفسه.
اما رو به قبر ایستادن برای اینکه زائر برای خودش دعا کند، بدعت است. و هیچ یک از صحابه هنگام ایستادن نزد قبر پیامبر برای خودش دعا نکرده است.([۱۵])
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد در آداب زیارت مسجد نبوی و قبر شریف میگوید:
از دعا کردن و خواندن نماز، رو به قبر شریف پیامبر خودداری کند.([۱۶])
عبد الرحمن سربازی دربارهی اینکه هنگام زیارت صورت را به طرف آن حضرت قرار بدهند میگوید:
عقیده ۸: اولی و بهتر این است که وقت زیارت قبر شریف، صورت خود را به جانب چهرهی انور آن حضرت قرار داده، سر پا بایستد و همین روش به نزد ما معتبر است و معمول ما و مشایخ ما همین است.
او در پاسخ این سؤال که: در موقع عرض سلام و توسل فی الدعاء باید به سوی روضه اقدس متوجه شد، آیا برای کسی که در مسجد نبوی دعا میکند جایز است که روی خود را به جانب قبر مبارک آن حضرت متوجه ساخته و با توسل بر رسول خدا به بارگاه الهی دعا کند؟ این چنین جواب میدهد:
مختار و پسندیده آن است که زائر به هنگام زیارت، رو به روی چهرهی انور رسول خدا بایستد و همین روش نزد ما معتبر است و عمل ما و عمل مشایخ ما بر همین طریق میباشد و دربارهی دعا نیز دستور بر همین است. چنان که از امام مالک وقتی که بعضی از خلفا از او پرسیدند گفت: این چنین روایت شده است. و مولانا گنگوهی در کتابش، زبدهًْ المناسک، به آن تصریح فرموده است. و مسأله توسل در ضمن شماره سه و چهار گذشت.([۱۷])
۱۵ـ قسم به غیر خدا از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و بریلویه
همانطور که در فصل قبل بیان شد، محمدبن عبدالوهاب و غیر مقلد و دیوبندیه، قسم به غیر خدا را شرک میدانستند. اما یکی از کتب حوزه علمیه غیر مقلد تفصیل قائل میشود و بریلویه این عمل را شرک نمیداند.
در کتاب فقه السنه از کتب حوزه غیرمقلد آمده است که:
از قسم به غیر خدا به قصد تعظیم آن نهی شده است. همانگونه که قسم به خداوند به قصد تعظیم خدا است، ولی اگر کسی در قسم خوردنش به غیر از خدا، مقصودش تعظیم آن نباشد، بلکه منظورش تأکید سخن باشد، مکروه است نه حرام، چون مشابهت به تعظیم خدا دارد و مشعر بدان است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم در پاسخ آن اعرابی گفت: «أفلح و أبیه»؛ بجان پدرش رستگار شد.
بیهقی گفت: این گونه قسمهای عادی، برای تأکید کلام بدون قصد تعظیم، بر زبان عربها جاری میشد، و نووی هم این رأی را تأیید کرد و گفت: این پاسخ رضایت بخش است.([۱۸])
در کتاب مشکواه المصابیح از کتب حوزهی علمیهی بریلویه و دیوبندیه در ذیل حدیث «ان الله ینهاکم ان تحلفوا….»([۱۹]) آمده است که:
یکره الحلف بغیر اسماء الله تعالی وصفاته سواء فی ذلک النبی والکعبه والملائکه… .([۲۰])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ این سؤال که: قسم خوردن به غیر خداوند عزوجل چه حکمی دارد؟ میگوید:
اهل علم در قسم خوردن به کسی که برای او حرمتی و شرافتی است، مثل پیامبر یا ولی و مثل اینها اختلاف دارند؛ بعضی گفتهاند که این مکروه است و بعضی دیگر گفتهاند که این حرام است، و مشهور از مذهب امام احمد بن حنبل جایز بودن قسم خوردن به رسول خدا است و اینکه پرهیز از مخالفت آن نماید. چون رسول خدا یکی از دو رکن شهادت است و هیچ یک از علماء نگفته که قسم به غیر خدا کفر است، مگر اینکه مقصود از قسم خوردن، عبادت او باشد که تعظیم و عبادت به غیر خدا داشته باشند و این روایت «من حلف بغیر الله فقد اشرک» کسی که به غیر خدا قسم یاد کند مشرک است، دلالت بر قسم خوردن در وقتی است که قصد عبادت و تعظیم غیر خدا را دارند.
او در جواب اینکه: منظور بعضی از مردم از قسم خوردن به قبرها یا مردگان چیست؟ چنین پاسخ میدهد:
بدان که آنها به آن حقیقت قسمی که آن شرعاً قسم شمرده میشود، اراده ندارند و از باب توسل و شفاعت به کسی که دارای منزلتی در نزد خداست ـ برای انجام دادن حاجتهای بندگان، به سبب شفاعت و دعای ایشان ـ قسم یاد میکنند، همانطور که میگویند: قسم بر تو و یا قسم بر خدا به فلانی یا قسم بر خدا به صاحب این قبر و یا عبارات دیگری که موجب حرمت هم نمیشود، چه رسد به اینکه موجب کفر و شرک گردد. بدان که از تکفیر کردن و مشرک دانستن مسلمانان بر حذر باشید و از خداوند طلب میکنم که ما و همهی مسلمانان را از شرک حفظ بدارد و ببخشد([۲۱]).
دیدگاه صحیح این است که نمیتوان هر کس را که سوگند به غیر خدا خورد مشرک دانست، کما اینکه سوگند به غیر خدا، در سخنان پیامبر نیز مشاهده میشود. مسلم در صحیح خود نقل میکند که:
جاءَ رَجُلٌ إِلی النَّبِیّ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ، أیّ الصَّدَقهِ أعْظَمُ أجراً؟ فَقَالَ: أما وَأبِیکَ لَتُنَبَّأُنَّهُ، أنْ تَصدَّقَ وَأنْتَ صَحیحٌ شَحیحٌ، تَخشی الفَقْرَ وَتأمُلُ البَقاء… .([۲۲])
مردی حضور پیامبر صلَّی الله علیه وآله وسلَّم آمد و گفت: ای پیامبر خدا، پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود:
«سوگند به پدرت» که از آن آگاه میشوی و آن این که صدقه دهی در حالی که سالم هستی و به آن نیاز داری. از فقر میترسی و به فکر زیستن در آینده هستی.
و در جای دیگر به شخصی میفرماید:
… أفْلَحَ وَأبِیهِ إِنْ صَدَقَ.
سوگند بر پدرش رستگار میشود، اگر راست بگوید.([۲۳])
اما احادیثی که دلالت بر شرک قسم به غیر خدا میکند تمام نیست، زیرا مخالفان سوگند به غیر خدا، به دو حدیث زیر استدلال کردهاند:
۱ـ انّ رسول الله سمع عمر وهو یقول: وأبی فقال: إِنَّ اللهَ یَنْهاکُمْ أنْ تَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَمَنْ کانَ حالِفاً فَلْیَحْلِف بِاللهِ أوْ یَسْکُت.([۲۴])
پیامبر خدا شنید که عمر به جان پدر خود سوگند یاد میکند. پیامبر فرمود: خدا شما را از سوگند به جان پدرها باز داشته است، هر کس سوگند یاد میکند، به خدا قسم بخورد و یا ساکت باشد.
پاسخ: این حدیث دلالت بر ادعای مخالف نمیکند، زیرا به نظر میرسد نهی از سوگند به جان پدران، به این علت بوده که پدران صحابه، غالباً اشخاصی مشرک و بتپرست بودهاند، طبعاً چنین افرادی، احترام و قداستی نزد خداوند نداشتند که انسان به آنها سوگند یاد کند. مؤیّد این نظر، احادیث زیر است که میفرماید:
لا تَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَلا بِاُمَّهاتِکُمْ وَلا بِالأنْدادِ.([۲۵])
به پدران و مادران خویش و نیز به بتها، سوگند یاد مکنید.
لاتَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَلا بِالطّواغِیتِ.([۲۶])
به پدران خویش و نیز به بتها، سوگند نخورید.
با توجه به دو حدیث فوق، مقصود از حدیث نخست این است که هدف پیامبر، نهی عمر از سوگند یاد کردن به مظاهر شرک و مشرکان بوده است، به گواه اینکه در کنار «آباء»، «انداد» و «طواغیت» وارد شده که به معنی بتها و عناصر سرکش است. بنابراین نهی پیامبر، متوجه موردی خاص از سوگند بوده است.
با توجه به همین دو روایت میتوان گفت: حدیث نخست، ارتباطی به سوگند به مقدسات ندارد، بلکه حدیث، ناظر به سوگند به پدران مشرک است نه سوگند به مظاهر توحید.
۲ـ جاء ابن عمر رجل فقال:
أحْلِفُ بِالْکَعْبَهِ، قَالَ: لا، وَلکِنْ اَحْلِفْ بِرَبِّ الْکَعْبَه فَإِنَّ عُمَر کانَ یَحْلِفُ بِأَبیهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلَّی الله علیه وآله وسلَّم: لا تَحْلِف بِأَبِیکَ فَإِنَّ مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللهِ فَقَدْ أشْرَکَ.([۲۷])
مردی پیش فرزند عمر آمد و گفت: من به کعبه سوگند یاد میکنم. فرزند عمر گفت: نه این کار را نکن به خدای کعبه سوگند یاد کن زیرا عمر به پدر خود قسم یاد میکرد، پیامبر فرمود: به پدرت سوگند مخور، زیرا هر کس به غیر خدا سوگند یاد کند برای خدا شریک قرار داده است.
در این حدیث سه مطلب قابل تأمل است:
الف) مردی نزد فرزند عمر به کعبه سوگند یاد کرد، او طرف را از چنین سوگندی باز داشت و دلیل او برای نهی، مطلب بعدی (ب) بود.
ب) عمر نزد پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم به پدر خود سوگند یاد کرد، پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم او را از چنین سوگندی نهی کرد.
پ) گفتار کلی پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم که فرمود:
من حلف بغیر الله فقد أشرک.
اولاً؛ نهی فرزند عمر از سوگند به کعبه به استناد اینکه پیامبر عمر را از سوگند به پدرش نهی کرد، اجتهاد باطل است و قیاس کعبه به پدر عمر که بت پرست بود کاملاً قیاس مع الفارق میباشد.
ثانیاً؛ تعیین مقصود از «غیر الله» در بند سوم «من حلف بغیر الله فقد اشرک» در گرو بررسی در شرایط زندگی مسلمانان آن روز است. آیا مقصود، هر نوع سوگند به غیر خدا است یا سوگند به لات و عزی، که بتهای عرب جاهلی بودند، و در آن ایام هنوز هم رسوبات جاهلیت در ذهن مسلمانان وجود داشت، و لذا بعضی اوقات ناخودآگاه به آنها سوگند یاد میکردند.
قرائن نشان میدهد که مقصود، سوگند به مقدسات نیست، بلکه سوگند! به موجودات بیارزش مانند بتها و امثال آنها است، زیرا پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم در حدیثی چنین فرمود:
مَنْ حَلَفَ فَقَالَ فی حَلْفِهِ بِاللاّتِ وَالعُزّی، فَلْیَقُلْ: لا إِلهَ إِلاّ اللهُ.([۲۸])
هر کس سوگند یاد کند و در آن بگوید به لات و عزی سوگند! فوراً بگوید: لاإله الاّ الله.
این حدیث به ضمیمهی دو حدیث پیشین، میرساند که هنوز رسوبات افکار دوران جاهلی در ذهن مسلمانان باقی بوده و گهگاه به سابقهی عادت دیرینه، حتی بر طواغیت سوگند یاد میکردند، و پیامبر برای قلع این عمل زشت، آن جملهی کلی را فرمود، ولی «ابن عمر»، آن را هم بر سوگند به مقدسات و هم بر سوگند به پدر مشرک تطبیق کرده است، در حالی که مقصود پیامبر همان دومی بوده است.([۲۹])
۱۶ـ جواز تصاویر بدون سایه از دیدگاه یکی از کتب حوزهی علمیه غیرمقلد
از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و دیوبندیه در فصل قبل فهمیده میشود که آنها مطلق تصویر را حرام میدانند.
اما همانطور که بیان شد، در کتاب فقه السنه از کتب حوزهی علمیهی غیر مقلد، در مورد حرمت ساختن مجسمه و تصویر معتقد به تفصیل است.
سید سابق میگوید: مقصود از تصاویری که گذشت([۳۰])، تصاویری است که به صورت مجسمه درآمده و سایه دارند، ولی تصاویری که سایه ندارند مانند نقوش روی دیوار و نقوش روی ورق آهن و شیشه و امثال آن و تصاویر روی لباس و پرده و عکسهای برقی و فتوگرافی همه آنها جایز میباشند که اینها همه در اول ممنوع بودند سپس مورد رخصت واقع شدند.
و آنچه که دلالت بر منع آنها میکند چیزی است که عایشه ذکر کرده و گفته است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم بر من وارد شد و من پردهای روی مجسمههائی منقوش که روی طاقچه بودند، کشیده بودم. چون پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را دید، پارهاش کرد و رنگ چهرهاش تغییرکرد و گفت: ای عایشه! کسانیکه تصاویر شبیه به مخلوق خدا میکشند، در روز قیامت نزد خدا سختترین عذاب را خواهند داشت.
عایشه گفت: آن را پاره کردیم و از آن یک بالش یا دو بالش ساختیم. و آنچه که بر رخصت و جواز دلالت میکند، روایت یسر بن سعید از زید بن خالد از ابی طلحه و عایشه میباشد:
۱ـ ابوطلحه از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت کرده است که گفت:
إن الملائکه لاتدخل بیتا فیه الصور.
فرشتگان به خانهای که تصویر در آن باشد وارد نمیشوند.
یسر گفت: بعد از آن، زید کسالت داشت و ما به عیادت او رفتیم و دیدیم که بر در او پردهی نازکی بود که در آن تصاویری وجود داشت. من به عبیدالله که او پسر زن پیامبر، میمونه، بود گفتم: مگر روز اول دربارهی تصاویر، آن حدیث را برایمان نقل نکردی؟ عبیدالله گفت: مگر نشنیدی که گفت: مگر تصاویری که روی پارچه نوشته و رسم شده باشد.
۲ـ از عایشه روایت شده که گفت: ما پردهی نازکی داشتیم که تصویر پرندهای در آن وجود داشت و هرکس وارد میشد، این تصویر در جلوی او قرار داشت و پیش روی او بود. پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت:
حولی هذا، فإنی کلما دخلت قرأیته ذکرت الدنیا.
آن را تغییر ده چون من هر وقت داخل میشوم و آن را میبینم به یاد دنیا میافتم.
این حدیث دلیل بر آنست که تصویر حرام نیست، چون اگر سرانجام حرام میبود، دستور پاره کردن و برداشتن آن را میداد و به مجرد تغییر جهت دادن آن اکتفا نمیکرد. سپس پیامبر گفت: علت تغییر جهت دادن آن، یادآوری دنیا است و طحاوی از پیشوایان حنفی نیز این را تأیید کرده و گفته است: «شارع در ابتدا از همهی تصاویر حتی آنها که به صورت نوشته بودند نهی میکرد، چون مردم تازه مسلمان بودند و هنوز عبادت تصاویر را به خاطر داشتند، پس به کلی از همه آنها نهی میکرد، سپس بعد از اینکه این نهی ثابت شد و جا افتاد، تصاویری را که به صورت رقم و ترسیم بود، مباح کرد، چون ضرورت داشت و کسب آن را هم مباح کرد، چون دیگر خوف آن نمیرفت که جاهلان تصاویر کسبی را تعظیم کنند و برای تصاویر غیر کسبی و غیرحرفهای نهی به حال خود ماند.
ابن حزم گفت: برای کودکان عروسکهای تصاویری جایز است و برای غیر آنها حلال نیست. تصویر حرام است مگر تصاویر عروسکها یا رسم شده روی لباس که به صورت نوشته است. سپس به حدیث زید بن خالد، منقول از ابوطلحه انصاری اشاره کرده است.([۳۱])
به نظر میرسد دیدگاه سید سابق در کتاب فقه السنه درست باشد. البته سیرهی عملی اهل تسنن استان بر این بوده که از مراسمات خود همچون صحیح بخاری و… عکسبرداری و فیلمبرداری میکردند.
۱۷ـ ذکر میلاد از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه
وهابیت برگزاری جشن و بعضی از دیوبندیه جشن و ذکر میلاد را بالجمله بدعت میدانند، اما بریلویه و بعضی از دیوبندیه فی الجمله جایز میدانند.
عبدالرحمن سربازی در ترجمه المهند علی المفند میگوید:
ما هرگز منکر ذکر ولادت شریفهی آن حضرت نیستیم، بلکه ما منکر کارهای ناروائی هستیم که با آن منضم گردیده و چسبانده شده است،… از قبیل بیان روایات واهی و مجعول و اختلاط مردان و زنان و اسراف و تبذیر در روشن کردن شمع و چراغها و آرایشهای دیگر و آنرا یک واجب شرعی دانستن و بر کسانی که با آنها در این گونه مجالس شرکت نکنند طعن و تکفیر و دشنام روا داشتن و غیر این از سائر منکرات شرعیهای که کمتر این مجالس از آن خالی یافت میشود. پس هرگاه مجلس مولودی از این گونه منکرات خالی باشد، حاشا که ما بگوئیم ذکر ولادت شریفهی آن حضرت ناروا و بدعت باشد… .([۳۲])
مولوی محمد یوسف حسینپور یکی از افتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
وهابیت ذکر میلاد نبی را خالی از همهی خرافاتی که در آن پیش میآید، بدعت میدانند در صورتی که احناف آن را از مستحبات میشمرند.([۳۳])
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که:
اگر شخصی جلسهای دربارهی وفات و یا ولادت و یا سیرت پیامبر یا برای یکی از صحابهی پیامبر گرفت و برای رونق بخشیدن آن جلسه از همهی شهرها مردم را دعوت کرد و اطلاعیه منتشر کرد، این جلسه چطور است؟ و اگر شخص برگزار کنندهی جلسه به نفع شخصیت خودش این عمل را انجام داد چه حکمی دارد و همچنین شرکت کنندگان چه حکمی دارند؟ میگوید:
جلسههای مذکور در سؤال، و سیرت و حالات پیامبر اسلام و سایر تعلیمات اسلامی را به سمع مسلمین رسانیدن، فی نفسه جایز و خوب و مندوباند، امّا به شرطی که در آنها آمیزش امور غیر شرعی نباشد و کاملاً موافق با سنت و روش صحابه و سلف صالحین باشد… ۱ـ مثلاً اینکه در آن جلسات مضامین و موضوع اشتباه بیان نشود وگرنه واعظ و سامعین همه گنهکارند.
۲ـ اینکه اهتمام آنها را به درجهی ضروریات دین نکنند. مثلاً: با قالی فرش کردن و قرار دادن کرسیها و گلاب پاشیها و تقسیم شیرینیها و غیر آن از اسرافها.
۳ـ تعیین و تقیید ماه و روزی را ضروری ندانند که غیر مقیّد را مقیّد کردن و غیر ضروری را ضروری دانستن بدعت است. ۴ـ برای آن انتشار اطلاعیه فُسّاق وفُجّار قطعاً دعوت به عمل نیاید. ۵ـ در آن اغراض شخصی و مادّی در نظر نباشد. ۶ـ تقریر و بیان به نوعی باشد که عوام سوء استفاده نکنند؛ اگر این امور ملاحظه نشوند آن جلسات، بدعت و ناروا میگردند برای همهی مردم. همچنین در امدادیه، جلد۵، صفحهی ۳۵۳ و در کفایت المفتی جلد۱، صفحات ۱۴۵ و۱۴۶، و غیر این دو هم آمده است.([۳۴])
مفتی خدا نظر قنبر زهی در جواب این سؤال که:
چه میفرمایند علمای دین در این مسأله که آیا در ایام ولادت نبی اکرم اسلام کارهایی چون توزیع شیرینی، سخنرانی، جشن و سرور که اکنون در بعضی از مناطق این کار را میکنند جایز است؟ میگوید:
توسل جستن در دعا به شرافت و دوستی بزرگان، اگر به این نیت جلسه منعقد میکنند که در آن جلسه، سیرهی آن حضرت بیان شود و ترغیب، به پیروی آن حضرت بوده و افرادی را که از حقیقت اسلام خبر ندارند در جلسه دعوت میکنند تا از سیرهی طیبهی آن حضرت با خبر شوند، با توجه به این تفاصیل، انعقاد چنین جلسهای مستحب و موجب اجر و ثواب است، به شرطی که خالی از بدعت باشد.([۳۵])
وی در جای دیگر در جواب این سؤال که: چه میفرمایند علمای دین در مسألۀ ذیل:
آیا در ایّام ولادت نبی مکرم اسلام کارهای چون توزیع شیرینی، سخنرانی، جشن و سرور که اکنون در بعضی از مناطق این کار را میکنند جایز است؟ چون خود نبی مکرم اسلام فرمودند: نوآوری در دین بدعت است. آیا این جزو بدعت محسوب نمیشود؟ و اگر جایز نباشد و کسی آنها را جایز قرار دهد چه حکمی دارد؟ میگوید:
اگر به این نیّت جلسه منعقد میکنند که در آن جلسه، سیرهی آن حضرت بیان شود و ترغیب به پیروی آن حضرت بوده و افرادی را که از حقیقت اسلام خبر ندارند در جلسه دعوت میکنند تا سیرهی طیبهی آن حضرت با خبر شوند؛ با توجّه به این تفاصیل، انعقاد چنین جلسهای مستحب و موجب اجر و ثواب است، بشرطی که خالی از بدعت باشد، امّا اگر جلسه طبق رسومات غیر شرعی وعقاید فاسده باشد، در چنین جلساتی نباید شرکت نمود.([۳۶])
محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: مولود خوانی و جمع شدن برای آن چه حکمیدارد؟ میگوید:
مولود خوانی که نقل خبر چگونگی رسالت رسول و اتفاقاتی که در روز تولد آن حضرت از آیات و معجزات رخ داده است، از مطالب نیکو (بدعت حسنه) است که انجام دهندههای آن ثواب میبرند، چون منظور بزرگداشت قدر و منزلت پیامبر و اظهار شادی و بشارت و خوشحالی به مناسبت تولد شریف است.
وی در جواب به این سؤال که: بدعت به چند قسمت تقسیم میشود؟ چنین جواب میدهد:
علماء بدعت را به دو قسمت حسنه و قبیحه تقسیم میکنند.
و وقتی از او میپرسند که: بدعت حسنه چه نوع بدعتی است؟ میگوید:
بدعت حسنه آن افعالی است که ائمهی هدی آنها را از افعال موافق کتاب و سنت میدانند به اعتبار اینکه اصلح و احسن را میرساند، مثل جمع کردن قرآن در جلد و نماز تراویح و ایجاد مدارس و هر چیز نیکوئی که در عصر اول اسلام نبوده است و در روایات نقل شده که:
من سن سنه حسنه فی الاسلام فله اجرها و اجر من عمل بها بعده من غیر ان ینقص من اجورهم شیء.([۳۷])
کسی که سنت حسنهای در اسلام ایجاد کند، برای او اجر خواهد بود و نیز کسی که به آن حسنه عمل کند برای او نیز اجر خواهد بود بدون اینکه اجر عمل آن شخص انجام دهنده کم شود. این روایت را مسلم نقل کرده است.
و در جواب این سؤال که: بدعت مذموم (نکوهش شده) چیست؟ میگوید:
بدعت نکوهش شده افعالی است که مخالف نص کتاب و سنت یا خلاف اجماع امت باشد و این روایت به همین بدعت نکوهش شده اشاره دارد که پیامبر فرمود: «وکل محدثه بدعه وکل بدعه ضلاله»؛ هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است، که منظور آن، افعال جدید و نوئی است که باطل و مذموم و خلاف کتاب و سنت و اجماع امت است.([۳۸])
[۱]) الوجیز، ص ۱۸۹٫
[۲]) «حدثنا أبو علی الحسین بن علی الحافظ أنبأ عبدان الأهوازی ثنا بشر بن معاذ العقدی ثنا عامر بن یساف ثنا إبراهیم بن طهمان عن یحیى بن عباد عن أنس بن مالک قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: کنت نهیتکم عن زیاره القبور ألا فزوروها فإنه یرق القلب وتدمع العین وتذکر الآخره ولا تقولوا هجرا».
من قبلاً شما را از زیارت قبور منع کرده بودم، ولی اکنون قبور را زیارت کنید. همانا زیارت قبور، دلها را نرم و چشمها را اشک آلود مینماید و انسان را به یاد آخرت میاندازد، ولی در آنجا سخن بیهوده نگوئید. (مستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۵۳۲)
[۳]) جوامع الکلم و افصح الناطقین از صفات پیامبر میباشد.
[۴]) احکام جنایز، صص۱۴۰ـ۱۴۵٫
[۵]) محمود الفتاوی، باب الجنائز، ج۱، ص۳۶۸٫
[۶]) فتاوای منبع العلوم، ج۵، ص۳۷۲٫
[۷]) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، صص ۲۰ـ۲۱٫
[۸]) فقه السنه، ج۳، ص۸۶٫
[۹]) عقائد اهل سنت و جماعت، صص ۳۱ـ۳۳٫
[۱۰]) محمود الفتاوی، ج۳، ص۲۹۱٫
[۱۱]) فتاوای منبع العلوم، ج ۱، ص ۳۶۱ و ج۸، ص۴۵ـ۴۶٫
[۱۲]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سؤالات و شبهات، صص ۳۱ـ۳۳٫
[۱۳]) سنن ابی داود، ج۳، ص۲۳۸٫
[۱۴]) کشف الشبهات، ص۴۲٫
[۱۵]) دعاوى المناوئین لشیخ الإسلام، ابن تیمیه، ص ۲۴۲٫
[۱۶]) الوجیز، ص۲۷۰٫
[۱۷]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمه المهند علی المفند، صص۹۰ـ۹۲٫
[۱۸]) فقه السنه، ج۳، ص۷۸٫
[۱۹]) سنن ابی داود، ج ۳، ص ۲۲۲٫
[۲۰]) مشکاهًْ المصابیح، ج۳، ص۲۷۵٫
[۲۱]) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، صص ۳۳ـ۳۴٫
[۲۲]) صحیح مسلم، ج۳، ص ۹۴٫
[۲۳]) همان، ج ۱، ص۳۲٫
[۲۴]) سنن ابی داود، ج۳، ص۲۲۲، ح ۳۲۴۹٫
[۲۵]) سنن ابی داود، ج۳، ص۲۲۲٫
[۲۶]) شعب الإیمان، ج۴، ص۳۰۴٫
[۲۷]) مسند احمد، ج۲، ص۸۶ تعلیق شعیب الأرنؤوط: إسناده ضعیف.
[۲۸]) سنن ابی داود، ج۳، ص۲۲۲٫
[۲۹]) راهنمای حقیقت، صص ۱۷۸ـ۱۸۱٫
[۳۰]) منظور احادیثی است که در مذمت تصویر بیان شده است.
[۳۱]) فقه السنه، ج۳، صص ۲۵۴ـ۲۵۵٫
[۳۲]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمهی المهند علی المفند، صص۱۲۶ـ۱۲۷٫
[۳۳]) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص ۱۴۰٫
[۳۴]) فتاوای منبع العلوم، کتاب البدعات والرسوم، ج۱، صص۳۵۳ـ۳۵۴٫
[۳۵]) محمود الفتاوی، ج۲، ص ۳۳۵٫
[۳۶]) همان، ج۴، صص ۳۳۵ـ۳۳۶٫
[۳۷]) المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۱۵، ح۲۳۱۳٫
[۳۸]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سؤالات و شبهات، صص ۴۳ـ۴۴٫
منبع: اندیشه های سلفی گری در استان سیستان و بلوچستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.















هیچ نظری وجود ندارد