نگاهی تطبیقی میان مفهوم و مصداق خلیفه نزد شیعه و سنی
بنابر آنچه از نظر تاریخی و رویکرد اعتقادی، قطعی و مسلم است، این مطلب است که شیعه و سنی پس از رحلت رسول اکرم اصل ضرورت و نیازمندی به وجود خلیفه و جانشین برای آن حضرت را یک امر مسلم میدانستند و در این میان آنچه مهم میباشد این است که در گزینش و ماهیت خلافت دو رویکرد جداگانه و ناسازگار با هم در پیش گرفتند که سرانجام به جدا انگاری و دوگانگی در انتخاب مصادیق انجامید و بدیهی است که هر کدام برای اثبات حقانیت اعتقاد خود و باطل جلوه دادن دیگری نیازمند به پشتوانههای دینی و مذهبی بودند که در این زمینه وجود حدیث اثناعشر با آن شهرت و نیز روشن بودن ویژگیهای خلفا در این حدیث، یکی از ادله بسیار مهم و تاثیرگذار بود که کسی نمیتوانست آن را انکار کند؛ بلکه طبق شواهد موجود در منابع شیعه و سنی هرکدام سعی داشتند با بهره برداری از این حدیث اقدام به تطبیق مفهوم و مصداق خلفای مورد اعتقاد خود با مضمون حدیث اثناعشر نموده و تفسیرها و توجیهاتی ارائه کنند که به دلیل روشن شدن مطلب ضرورت دارد به شواهدی اشاره گردد:
الف ـ مصادیق خلفای اثناعشر در اندیشه شیعی
با توجه به اینکه حدیث اثناعشر در منابع روایی شیعه و نزد دانشمندان این مذهب از شهرت بالایی برخوردار است، تعداد خلفا و امامان بعد از پیامبر در اندیشه شیعیان دوازده نفر هستند که در منظومه اعتقادی شیعیان علی بن ابی طالب به عنوان خلیفه و جانشین بلافصل پیامبر و پس از ایشان یازده نفر از فرزندان معصوم آن حضرت که حجت بن الحسن آخرین آنان است، به امامت و جانشینی رسول اکرم از جانب خداوند منصوب شدهاند که تمام آنان در یک هدف یعنی هدایت انسانها قدم گذارده و هیچگاه زمان از وجود یکی از آنان که حجت خدا هستند خالی نیست و از آن طرف هم در عقیده شیعه امکان ندارد که در یک زمان دو نفر امام وجود داشته باشد.([۱])
در حقیقت اساس خلافت اسلامی و به عبارت دقیقتر نظام امامت و رهبری پس از رسول خدا در تداوم مقام رسالت برای هدایت بشر است که پس از ختم نبوت و پایان یافتن سفارت الاهی به وسیلهی پیامبر خاتم([۲]) دین و شریعت آن حضرت باقی است و این مطلب بدیهی است که تا امت اسلامی باقی است، برای عزت و قوام دین و بقای شریعت باید کسانی باشند که همانند رسول اکرم کارشناس در دین و تفسیر کننده معانی و مفاهیم قرآن و حجت خداوند در میان مردمان باشند.([۳])
بنابر عقیده شیعه، آن دوازده خلیفه و جانشین که پیامبر برای بعد از خود معرفی کرده بودند همان کارشناسان دین و مرزبآنان شریعت آن حضرت هستند که هر یک مقام و منصب خلافت را از جانب خداوند دریافت کرده و پیامبر در موقعیتهای فراوان و بیانهای گوناگون از جمله با حدیث اثناعشر، خلافت و جانشینی آنان را برای پس از خود ابلاغ کرده است و در این ابلاغ پیامبر تنها پیام رسان الاهی است و در اصل گزینش آن خلفا هیچگونه دخالتی ندارد؛ زیرا همانگونه که مقام رسالت امر الاهی است، مقام خلافت و رهبری پس از آن حضرت نیز الاهی است و جز خداوند هیچ کسی حتی شخص پیامبر در انتخاب آنان دخالت ندارد. در حقیقت احادیث اثنا عشر و امثال آن که حکایت از ضرورت وجود خلفای اثنا عشر میکند ابلاغ پیام وحیانی و آسمانی است که آن حضرت مأمور رساندن آن بود تا حجت بر مردم تمام شده و اطاعت و فرمانبرداری آنان بر امت اسلامی واجب است.([۴])
بنابراین، پیروان مذهب شیعه اثناعشری([۵]) در تطبیق مفهوم و مصداق حدیث اثناعشر با سلسله امامان دوازدهگانه مورد اعتقاد خودشان که همگی از خاندان پیامبر هستند بر این عقیده اصرار دارند که امامت و خلافت آنان از عصر خود پیامبر به امر خداوند پایه ریزی شده است([۶])؛ زیرا خلفای پس از رسول اکرم دارای هویت الاهی هستند و همانگونه که بعثت رسول در اختیار خداوند است انتخاب خلیفه و جانشین رسول نیز باید از جانب خداوند انجام شود. بر همین اساس شیعیان عقیده دارند که امام علی بن ابی طالب به عنوان خلیفه و جانشین بلافصل رسول اکرم برای هدایت مردم از جانب خداوند معرفی شده است و پس از آن حضرت، یازده نفر از فرزندان علی و زهرا([۷]) یکی پس از دیگری به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر هستند.([۸])
نگرشی بر دلایل شیعه بر این مدعا
دانشمندان امامیه، همانگونه که در مقام ثبوت ادعا دارند که مقام امامت و خلافت پس از رسول خدا منصبی الاهی است و باید از جانب خداوند کسی در این مقام نصب گردد، در مقام اثبات این قضیه نیز با استفاده از آیات قرآن و روایات، ادله روشن و فراوانی را به کمک ادله عقلی ذکر نمودهاند که به برخی از آن آیات و روایات اشاره میشود:
۱ ـ آیات
۱- آیه ولایت:
انَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ امَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ امَنُوا فَانَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ([۹])
۲- آیه تطهیر:
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الاولَى وَاقِمْنَ الصَّلاهَ واتِینَ الزَّکَاهَ وَاطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ انَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا([۱۰])
۳- آیه مودهًْ:
ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لا اسْالُکُمْ عَلَیْهِ اجْرًا الا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا ان اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ([۱۱])
۴- آیه مباهله:
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ ابْنَاءَنَا وَابْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَانْفُسَنَا وَانْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ([۱۲])
۵- آیه اولی الامر:
یَا ایُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اطِیعُوا اللَّهَ وَاطِیعُوا الرَّسُولَ وَاولِی الامْرِ مِنْکُمْ فَانْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ الَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ ان کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَاحْسَنُ تَاوِیلا([۱۳])
۶- آیه صادقین:
یَا ایُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ([۱۴])
۷- آیه علم الکتاب:
وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ([۱۵])
آیات فراوان دیگری نیز در این زمینه وجود دارد، ولی از آنجا که در این اثر، بحث ما در مصداق شناسی و تطبیق مفهوم آن است نه استدلال آن، به همین مقدار اشاره و به آیات مذکور اکتفا میکنیم.([۱۶])
عمدهترین دلیل در این زمینه روایات رسول اکرم است که در برخی از آن روایات با صراحت نام هر یک از امامان به عنوان حجت خداوند ذکر شده است.([۱۷])
از آن جمله در تفسیر آیه اولی الامر از جابر بن عبدلله انصاری نقل شده است که رسول خدا در تفسیر اولی الامر فرمود:
«هم خلفائی من بعدی و ائمه الهدی بعدی اولهم علی بن ابی طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی ثم جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم سمیّی و کنیّی حجه الله فی ارضه»([۱۸])
در این حدیث رسول خدا با صراحت خلفا را به دوازده نفر از ائمه که مورد اعتقاد شیعه است تفسیر و تطبیق کرده است.
و نیز به نقل زید بن ارقم، پیامبر به علی فرمود:
انت الامام و الخلیفه بعدی و ابناک سبطای هما سیدا شباب اهل الجنه و تسعه من ولد الحسین ائمه معصومون؛([۱۹])
یا علی! تو پیشوا و جانشین بعد از من هستی و دو فرزند تو نوادگان من و بزرگ جوانان بهشت و نه نفر از فرزندان حسین پیشوایان معصوم هستند.
هم چنین از عبدالله بن عباس نقل شده است که پیامبر فرمود:
ان الخلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر اولهم اخی و اخرهم ولدی؛([۲۰])
همانا جانشینان و اوصیای من و حجتهای خدا بر مردم بعد از من دوازده نفرند نخستین آنان برادرم علی بن ابی طالب و آخرین آنان فرزندم مهدی است.
و نیز بارها پیامبر به اصحاب خطاب کرد: «علی بن ابی طالب جانشین و پیشوای پس از من است و خداوند اطاعت او را بر شما واجب کرده است.»([۲۱])
در روایت دیگری از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که روزی رسول خدا صفات فراوانی را به قرار زیر برای علی برشمرد:
اقدم امتی سلما و اکثرهم علما و اصحهم دینا و افضلهم یقینا و اکملهم حلما و پس از ان فرمود: و هو الامام و الخلیفه بعدی؛
«یعنی علی با این صفات برجسته پیشوا و جانشین پس از من است.»([۲۲])
و همچنین علی بن ابی حمزه از امام صادق و آن حضرت از پدران خود تا به رسول خدا و آن حضرت با سند به جبرئیل و با استناد به حدیث قدسی به خداوند، میفرماید:
«ان علی بن ابی طالب ولیی و خلیفتی و ان الائمه من ولده حججی»؛([۲۳])
همانا علی بن ابی طالب ولی و خلیفه من و پیشوایان از فرزندان او حجت من هستند.
از ابو سعید خدری نقل شده است: از رسول خدا شنیدم که فرمود:
الخلفاء بعدی اثنا عشر تسعه من صلب الحسین؛([۲۴])
جانشینان پس از من دوازده نفرند و نه نفر از صلب حسین هستند.
از جهت پیشینه شناسی، واژه «خلیفه» برای علی بن ابی طالب همزمان با ابلاغ رسالت بازگو شده است که بهترین گواه در این زمینه حدیث مشهور یوم الدار است([۲۵]) و در اینجا به تناسب بحث مفهوم شناسی و کاربردی واژه «خلیفه» تنها به این مطلب اشاره میشود که پیامبر در این حدیث با اشاره به علی فرمود:
«ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا و اطیعوا»؛
این برادر من و وصی من و جانشین من میان شما است از او فرمان برید و به دستورش گوش فرادهید.
بزرگان بنی هاشم از آنجا با تمسخر بلند شده، به ابوطالب گفتند: «فرزند برادرت میگوید از فرزند خردسالت پیروی کن.»([۲۶])
درباره این حدیث توجه به امور ذیل ضرورت دارد:
۱ ـ در این حدیث، واژه «خلیفتی فیکم» با صراحت نقل شده که همان جانشینی آن حضرت را میرساند که از نظر تاریخی دوشادوش رسالت مطرح شده است.
۲ ـ از واژه «فاسمعوا و اطیعوا» به دست میآید که آن خلیفه مانند خود حضرت واجب الاطاعت است.
۳ ـ از واکنش ابتدایی بنی هاشم که به ابوطالب خطاب کردند فرزند برادرت به تو دستور داده است که از فرزند خود (علی) اطاعت کنی، نیز همین واجب الاطاعت بودن به دست میآید.
و نیز در برخی روایات تشبیهی میان خلفای اثناعشر در امت اسلامی و نقبای بنی اسرائیل ذکر شده است و همانگونه که خداوند درباره نقبای بنیاسرائیل فرموده:
وَلَقَدْ اخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی اسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا ([۲۷])
همانا خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و دوازده بزرگ میان آنان برانگیختیم.
همانگونه جانشینان پیامبر خاتم نیز دوازده نفر و به انتخاب از جانب خداوند باید باشند.([۲۸]) علاوه بر این دسته از روایات، روایات فراوانی از رسول خدا نقل شده است که با صراحت نام خلفای دوازدهگانه در آنان آمده است.
در این میان مطلبی که در مصداق شناسی و تطبیق مفهومی آن دارای اهمیت است، این نکته است که هرگاه خداوند فردی را به عنوان امام مردم و جانشین پیامبر برگزید، لازمه آن انتخاب این نیست که آن امام و خلیفه حتما باید به حکومت و فرمانروایی دست یابد؛ زیرا به عقیده شیعه، امامت مانند نبوت دارای شئون فراوان است که یکی از شئون آن حکومت و امارت ظاهری بر مردم است و اگر به سبب مانع یا مصلحت، امامی نتواند قدرت و فرمانروایی مردم را در دست بگیرد به منصب امامت و خلافت او هیچگونه خدشهای وارد نشده و رهبری الاهی او به قوت خود باقی است؛ زیرا همانگونه که برخی موانع در مسیر رسالت پیامبران و کناره گیری برخی آنان در مدت زمانی به دلیل مصالح موجود، به نبوت آنان لطمهای نمیزند، در امامت و خلافت نیز اگر کسی از طرف خداوند، به عنوان امام واجب الاطاعت و خلیفه بعد از پیامبر، منصوب گردید در هر حال، فرض واجب الاطاعت بودن او باقی است([۲۹]) و این مبنای امامیه مبتنی بر این است که در اندیشه شیعه امامت و خلافت مساوی با امارت ظاهری نیست.
بر همین اساس گرچه به دلیل ناسپاسیها و برخی رفتارهای کینه توزانه امت اسلامی، خلفا و امامان دوازدهگانه مورد نظر شیعه همیشه از حکومت اجتماعی دور ماندند و تنها نزدیک پنج سال امیرالمؤمنین و حدودا شش ماه فرزندش امام حسن مجتبی به قدرت ظاهری دست یافتند و باقی امامان همواره دور از حکومت بودند اما در عین حال آن سلطنت الاهی و هدایتگری آنان همیشه بوده است و هر امامی به مقتضای عصرخود، وظیفه رهبری الاهی و هدایتگرانه خود را انجام داده است؛ زیرا اگر چه نیروهای فشار و قدرت طلبان موفق شدند که قدرت سیاسی، اجتماعی و امارت اسلامی را از آنان بگیرند (به عقیده شیعه) آن منصب الاهی و ولایت مطلقهای را که خداوند به امامان و جانشینان پیامبرش داده است، هیچگاه نتوانستند از آنان جدا کنند و هیچگونه ملازمهای میان منصب الاهی که خداوند به آنان داده است با منصب و امارت دنیوی وجود ندارد آنگونه که رسول خدا نسبت به امام حسن و امام حسین فرمود:
الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؛([۳۰])
حسن و حسین دو پیشوایند چه قیام کنند چه بنشینند.
و در روایت دیگر
ابنای هذان امامان قاما او قعدا؛([۳۱])
این دو فرزندم امام هستند چه قیام کنند چه بنشینند.
قاضی نورالله تستری پس از نقل این حدیث مینگارد: اصحاب ما از این حدیث استفاده کردهاند که برکنار ماندن امامانی که خداوند آنان را انتخاب کرده از منصب امارت ظاهری، بر منصب الاهیشان خدشهای وارد نمیکند.
اذلم یقدح فی النبوه الانبیا تکذیب من کذبهم؛
همانگونه که در نبوت انبیا تکذیب دشمنانشان اشکالی وارد نمیکند.([۳۲])
ب ـ مصداق شناسی خلفای اثنی عشر نزد اهل سنت
از آنجا که ماهیت خلافت در اعتقاد اهلسنت یک مقام اعطایی بشری است، مفهوم و مصداق خلیفه و خلافت در نزد آنان بر مبانی استوار و محکم قرار ندارد، بلکه مفهوم و مصداق خلیفه در مبانی اعتقادی اهلسنت بسیار تحول گرا بوده و از آن ابزارگونه استفاده شده است و هر فرد با هر ویژگی و از هر طریق عرفی و اجتماعی که موفق شود به قدرت اجرایی جامعه اسلامی دست یابد، بدون مانع نام خلیفه بر او گذاشته میشود.
در عین حال نکتهای که باید در این زمینه مورد توجه قرار گیرد، چگونه تطبیق مصداق حدیث اثناعشر است، زیرا این حدیث نزد اهلسنت از شهرت بالایی برخوردار است و به همین دلیل است که آنان نتوانستهاند اصل حدیث یا صحت سند آن را انکار کنند بلکه مجبور شدهاند با رویکرد توجیهی برای آن مصادیقی را ذکر کنند که در این زمینه به اقوال زیر اشاره میشود:
۱ – ابن جوزی در توجیه حدیث مذکور سه وجه ذکر کرده است.
وجه یکم: در جمله «یکون بعدی» در حدیث، مراد زمان بعد از آن حضرت و اصحاب ایشان است.
لان حکم اصحابه مرتبط بحکمه؛
در واقع آن حضرت خبر داده که بعد از اصحاب او خلافت تبدیل میشود به امارت و پس از آن درباره مصداق مینگارد: عثمان و معاویه و ابن زبیر چون از اصحاب بودند حساب نمیشوند بلکه نخستین خلفای مورد نظر یزید بن معاویه است و آخرینشان مروان بن محمد (حمار) که تا اینجا تعدادشان سیزده نفر است و از میان آنان مروان بن حکم نیز حساب نیست؛ زیرا با وجود رضایت مردم به ابن زبیر، او قدرت را به دست گرفت و به غیر از او باقی خلفا تا آن زمان دوازده نفر میشوند و پس از آن، دوره دیگری از هرج پیش آمد و پیشگویی پیامبر تا آن زمان تحقق یافت.
وجه دوم: شاید مراد پیامبر از خلفای اثنا عشر دوازده خلیفه است که بعد از وفات مهدی در آخر الزمان ظهور میکنند.
وجه سوم: اینکه پیامبر خبر داده که در تمام مدت خلافت تا روز قیامت فقط دوازده نفر روی کار میآیند که به راه حق عمل میکنند حتی اگر روزگار آنان پشت سر هم نباشند یعنی یکی میآید و با عدالت رفتار میکند و او خلیفه است؛ بعد چندین نفر دیگر قدرت را به دست میگیرند و ظلم میکنند و آنان خلیفه نیستند. پس از آن همین گونه بعضی عدالت پیشگان میآیند تا عدد دوازده تمام شود.([۳۳])
۲ – در برخی توجیهات آمده است که مراد حضرت از«یکون بعدی» در این حدیث، همان بعدیّت متصل به خودشان است که این خلفا از ابوبکر آغاز شده و به عمر بن عبدالعزیز ختم میشود و در این میان از جهت عددی تعدادشان چهارده نفر است که خلافت و ولایت معاویهًْ بن یزید و مروان بن حکم چون دارای زمان کوتاه بود و مستقر نشد باقی دوازده نفر میشوند.([۳۴])
۳ – شمس الدین عظیم آبادی به نقل از جماعتی از جمله ابن حبان مصداق خلفای اثناعشر را به قرار زیر برشمرده است: ۱ ـ ابوبکر ۲ ـ عمر ۳ـ عثمان ۴ـ علی بن ابی طالب ۵ ـ معاویه ۶ ـ یزید بن معاویه ۷ـ معاویهًْ بن یزید ۸ـ مروان بن حکم ۹ـ عبدالملک بن مروان ۱۰ـ ولید بن عبدالملک ۱۱ـ سلیمان بن عبدالملک ۱۲ـ عمر بن عبدالعزیز.([۳۵])
۴ – ابن کثیر هم در تفسیر و هم در تاریخ خود مینگارد: معنای این حدیث بشارتی است از جانب پیامبر به وجود دوازده خلیفه صالح، که حق و عدالت به واسطه آنان برپا میشود و لازم نیست که آن دوازده خلیفه پشت سر هم روی کار آیند و چهار خلیفه در آغاز و پس از آن عمر بن عبدالعزیز و برخی از خلفا بنی عباس از مصادیق آن هستند و باقی خلفا دوازدهگانه قبل از برپایی قیامت روی کار میآیند
و الظّاهر ان منهم المهدی المبشر به فی الاحادیث([۳۶])
۵ – ابن حبان یکی دیگر از محدثان اهلسنت در توجیه حدیث میگوید:
«مراد پیامبر در حدیث اثنا عشر این است که اسلام در زمان دوازده خلیفه عزت مییابد و این خبری است درباره آینده از آن حضرت و از دیگران هم نفی خلافت نکرده است.»([۳۷])
۶ – همچنین برخی منابع با مسلم دانستن خلفای اربعه و امام حسن بن علی و معاویه و عبدالله بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز و مهدی عباسی که ده نفر میشوند، یازدهمین نفر را مهدی منتظر معرفی کردهاند و نسبت به نفر دوازدهم سکوت کردهاند.»([۳۸])
۷ – سیوطی پس از اشاره به اقوال و نظریات فراوان درباره معنای حدیث اثنا عشر نیز به همین نظریه فوق اشاره کرده است.([۳۹])
نقدی بر اندیشه مصداق انگاری اهل سنت
با اندک تأمل در کردار و رفتار افرادی که اهلسنت آنان را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر و حاکم در دین و دنیای مردم ذکر کردهاند، نمیتوان از مطالب و پرسشهای فراوانی که در این باره وجود دارد دست برداشته و به آسانی آنان را به عنوان خلیفه پیامبر قبول کرد که به نمونههایی از آن پرسشها اشاره میشود:
۱ ـ تفاوت روشها و نتایج: توجه به این نکته اساسی اهمیت دارد که همه آن دسته از دانشمندان اهلسنت که درباره حدیث اثناعشر دست به توجیه زدهاند؛ به اتفاق به دنبال این هستند که برای حدیث یاد شده از خلفای مورد اعتقاد خودشان مصداق تعیین کنند؛ اما از جهت روش بحث و نتایجی که به دست آوردهاند دارای تفاوتهای اساسی هستند که برای هیچ کس در این زمینه اطمینان حاصل نشده و همواره جای این سؤال باقی است کدام روشهای طی شده و مصادیق گوناگون را باید پذیرفت؟([۴۰])
۲ ـ تفاوت در ویژگیها: همانگونه که قبلاً نگارش یافت، در حدیث اثناعشر، قوام و عزت دین و عزت امت اسلامی به وجود خلفای اثناعشر ذکر شده است و در رابطه به توجیهات دانشمندان اهلسنت و خلفای مذکور جای این سؤال باقی است که آیا قوام و عزت دین و امت اسلامی به واسطه خلفای مذکور، به ویژه اینکه بیشتر خلفا از دودمان بنیامیه است. حفظ شد؟ و این در حالیست که درمنابع اهلسنت درباره خلفا بنیامیه تصریح شده است که پیامبر فرمود: بعد از من کسانی روی کار میآیند که آنان نماز را از بین میبرند.
و قد وقع هذا فی زمان بنی امیه
یعنی این حدیث در زمان خلافت بنیامیه تحقق یافت؛
زیرا آنان حقیقت نماز را از بین بردند.([۴۱]) برخی دیگر نیز در این باره اینچنین تصرح کردهاند:
کان إمراء بنی امیه او اکثرهم یصلون الجمعه عند الغروب؛([۴۲])
تمام امرای بنیامیه یا بیشتر شأن نماز جمعه را هنگام غروب به جا میآوردند.
حال خلفایی که حتی نسبت به نماز که از مهمترین فروعات اسلامی و شعار دین داران است اینگونه دستبرد بزنند، چگونه میتوان گفت که اسلام و امت اسلامی در دوران آنان به عزت رسید؟ و مهمتر از همه اینکه بیشتر این توجیه گران، یزید بن معاویه را یکی از خلفای دوازدهگانه به حساب آوردهاند. حال چگونه میتوان آن ویژگیهای خلیفه اسلامی را که عزت اسلام در دست اوست با کردار ظالمانه یزید که امام حسین، ریحانه رسول خدا را به شهادت رسانید و خاندان پیامبر را اسیر کرد و پس از آن در برخورد با مردم مدینه در کنار قبر پیامبر بدترین فاجعه را به وجود آورد و در ادامه برای تکمیل حلقههای رفتار جنایت کارانه خود در برخورد با فرزند زبیر خانه کعبه را به منجنیق بست و خرابیهایی را به وجود آورد، تطبیق نمود؟([۴۳])
همچنین در بسیاری از این توجیهات چندین نفر از مروانیان به عنوان مصداق خلفای اثناعشر ذکر شدهاند این در حالیست که در سیره حکومتی آنان، جز اسلام ستیزی چیز دیگری نمیتوان جست تا جایی که احمد امین مصری درباره مروانیان مینگارد:
مروان بن الحکم اموی و شیعته هدمو کل ما بناه الاسلام من قبل؛([۴۴])
مروان فرزند حکم اموی و پیروانش تمام آنچه را اسلام پیش از آنان بنیانگذاری کرده بود از بین بردند.
اگر با دید انصاف و رویکرد دینی به سیره حکومتی خاندان مروان نگریسته شود، چگونه کسی میتواند جرئت کند که آنان را از مصادیق خلفای اثنا عشر برشمارد در حالی که در نظر رسول خدا خلافت آنان اهمیت فراوان داشته و بارها برای امت اسلامی خبر داده و اتمام حجت کردند؟
۳ ـ زندگانی بدون امام: یکی از خصوصیتهای دیگری که از حدیث اثنا عشر و نیز احادیث دیگر مانند:
«من مات و لم یعرف امام زمانه و…»([۴۵])
به دست میآید این مطلب مهم است که خلافت مربوط به تمام امت اسلامی است و تا قیامت برپا نشده، خلافت باقی است و بر مردم نیز لازم است که آنان را شناخته و از آنان پیروی کنند. حال در این توجیهات مذکور غالبا عمر بن عبدالعزیز متوفای ۱۰۱، ([۴۶]) آخرین خلیفه دوازدهگانه به حساب آمده است. در برخی توجیهات با گزینش افرادی از بنیامیه و بنی عباس تعداد خلفا همانند کلاف سردرگمی شده است که هیچ کس در آن نمیتواند به هدف معین دست یابد. به هر حال در همه این توجیهات جای این سؤال است که در زمان نبود خلیفه، امت اسلامی چه وظیفهای دارند؟ آیا ضرورت وجود خلیفه را در هر زمان منکر شویم یا اینکه بگوییم امت اسلامی بدون امام به گمراهی کشیده شده و در نتیجه بدون شناخت امام با مرگ جاهلی از دنیا رفته است؟
۴ ـ تعارض با روایات دیگر: ما در منابع شیعی، روایات فراوانی داریم که در آنان مصادیق خلفای اثنا عشر با مشخصات و نام افراد از خاندان پیامبر معرفی شده است که نمونههای آن ذکر شد و این روایات مبنای اعتقادی شیعه در امامان دوازدهگانه اهلبیت است و در نتیجه مصادیق اهلسنت با آن روایات در تضاد آشکار قرار دارد.
جایگاه اطاعت از خلفا نزد اهل سنت
دانشمندان اهلسنت برای موجه جلوه دادن شخصیت و مقام خلفای مورد اعتقادشان روایاتی را ذکر کردهاند که بر اساس آن روایات، فردی که به وسیلهی مسلمانان یا به هر نحو دیگر به خلافت انتخاب میشود مجاز است هر کاری انجام دهد و بر مسلمانان واجب است در هر وضعیتی از او فرمانبرداری کنند و جایز نیست که با آنان از در مخالفت برخواسته و بر وی شمشیر بکشند که به نمونههایی از آن روایات اشاره میکنیم:
محدث بزرگ اهلسنت مسلم بن حجاج قشیری و دیگران از حذیفهًْ بن یمان نقل کردهاند که پیامبر فرمود:
«یکون بعدی ائمه لا یهتدون بهدای و لا یستنون بسنتی فیهم رجال قلوبهم کقلوب الشیاطین فی جثمان انس قال قلت کیف اصنع یا رسول الله ان ادرک ذالک قال تسمع و تطیع للامیروأن ضرب ظهرک واخذ مالک فاسمع و اطع»؛([۴۷])
«پس از من پیشوایانی خواهند آمد که نه در راه من قدم بر میدارند و نه به روش من عمل میکنند در میان ایشان مردانی برخواهند خاست که پیکرشان پیکر آدمی ولی قلبشان قلب شیطان است. من (حذیفه) پرسیدم: ای فرستاده خدا اگر آن زمان را درک کنم تکلیف چیست؟ حضرت فرمود: مطیع و فرمانبردار پیشوا باش اگر چه پشتت را با تازیانه بکوبد و مالت را ببرد، تو باید فرمان ببری و گوش به فرمان باشی.»
هم چنین از ابن عباس نقل شده است که پیامبر فرمود:
من رأی من امیره شیئا یکرهه فلیبصر فانه من فارق الجماعه شبرا فمات میته الجاهلیه؛([۴۸])
اگر کسی از پیشوایش چیزی ناخوشایند ببیند باید صبر کند؛ زیرا اگر به اندازه یک وجب از جماعت مردم دور شود و در آن حال بمیرد مردهاش، مردۀ جاهلیت است.
در حدیث دیگری از ابن عباس به همین مضمون نقل شده که پیامبر فرمود:
من کره من امیره شیئا فلیصبر علیه فانه لیس احد من الناس خرج من السلطان شبراً فمات علیه الا مات میته الجاهلیه؛([۴۹])
کسی که از فرماندهاش کردار ناپسند ببیند باید بردباری کند، زیرا بر هیچ کسی از مردمان روا نیست که از پادشاه خود سرپیچی کند و اگر چنین کند با مرگ جاهلی مرده است.
هم چنین در حدیث دیگر از عرباض بن ساریه نقل کرده است که در صبحگاهی رسول خدا بعد از ادای نماز ما را موعظه و نصیحت کرد که در اثر آن چشمهای ما پر از اشک و قلبهای ما به تپش در آمد و در ادامه فرمود:
اتقوالله و علیکم بالسمع و الطاعه و ان کان عبدا حبشیا و انه من یعشی منکم بعدی فسیری اختلافا کثیرا فعلیکم بسنتی وسنه الخلفا من بعدی الراشدین المهدیین و ایاکم و محدثات الامور فان کل بدعه ضلاله؛([۵۰])
تقوای الاهی را پیشه دارید و بر شما باد بر شنیدن و فرمان برداری اگر چه عبد حبشی باشد و هر کس از شما بعد از من زنده بماند پس به زودی اختلافات فراوان را خواهد دید. بر شما باد که به سنت من و سنت جانشینان راه یافته و هدایت کننده من عمل کنید و بپرهیزید از ایجاد مسیرهای جدید که هر بدعت گمراهی است.
بر اساس همین روایات است که در دیدگاه اهل سنت، عدالت در خلیفه شرط نبوده و هرگونه فسق و فجور خلیفه، او را از خلافت اسلامی بر کنار نمیکند و بر مردم اطاعت و فرمان برداری از او واجب است.([۵۱])
یکی از نویسندگان معاصر اهلسنت نیز از همین روایات و روایات مشابه، صحت خلافت خلفا و لزوم پیروی از آنان را استفاده نموده است.([۵۲])
دربرابر روایات پیشین مبنی بر اطاعت از خلفا، روایات دیگری در منابع اهلسنت نقل شده است که تأکید بر پیروی نکردن از حاکمان ظالم و ستمگر کرده است.
در حدیثی از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که پیامبر با کعب بن عجره سخن از امرای سفها به میان آورد و کعب بن عجره ازحضرت سؤال که مراد از امرای سفها چیست؟ حضرت فرمود:
امراء یکونون من بعدی لا یقتدون بهدای و لا یستنون بسنتی فمن دخل علیهم و صدقهم بکذبهم و اعانهم علی ظلمهم فاولئک لیستومنی و لست منهم و لا یردون علی حوضی و من لم یدخل علیهم و لم یصدقهم بکذبهم و لم یعنهم علی ظلمهم فاولئک منی و انا منهم و سیردون علی حوضی؛([۵۳])
فرمانروایان پس از من که نه در راه من قدم بر میدارند و نه به روش من عمل میکنند پس هر کسی همراه آنان شده و دروغهای آنان را تصدیق نماید یا آنان را در ظلم شأن یاری رساند پس آنان از من نیستند و من از آنان نیستم و از حوض من بهرهای ندارند اما کسانیکه آنان را همراهی نکرده و دروغ آنان را تصدیق نکنند و در ظلمشان یاری نرسانند آنان از من هستند و من از آنان و به زودی بر حوضم وارد میشوند.
با دقت در این روایت و روایات پیشین به دو وجه، یکی اشتراک و دیگری افتراق بر میخوریم:
الف ـ وجه اشتراک: در هر دو دسته از روایات تصریح شده است که بعد از آن حضرت، خلفا و فرمانروایانی بر روی کار میآیند که مسیر آنان جدا از مسیر هدایت گرانه پیامبر است.
ب ـ وجه افتراق: در روایات قبلی پیروی مطلق خواسته شده ودر این روایت پیروی نکردن از خلفا و امرا جور خواسته شده است. در اینجا شایسته بود که اهلسنت محتوای هر دو دسته از روایات را با مبانی اصیل اسلام سنجیده و راهی را برگزینند که از کشیده شدن جامعه دینی و حکومت اسلامی به سوی ظلم گرایی و خودسریهای حاکمان جلوگیری میکردند؛ زیرا در روایات اهلسنت به وفور آمده است که پیامبر فرمود:
من امرکم من الولاه بمعصیه فلا تطیعوه؛([۵۴])
هر کدام از والیان شما را امر به انجام معصیت کند از او اطاعت نکنید.
و نیز فرمود:
انما الطاعه فی معروف؛([۵۵])
همانا فرمانبرداری تنها در معروف لازم است.
با دقت و تحلیل منصفانه نسبت به آنچه از اهلسنت درباره مصداق و اطاعت از خلیفه نگارش یافت، میتوان به مباحث ذیل به عنوان شاخصههای فکری اهلسنت درباره خلافت اسلامی اشاره کرد:
۱ ـ بنا به عقیده اهلسنت اصل مشروعیت خلافت پس از رسول خدا هیچگونه ارتباطی با خداوند ندارد بلکه مشروعیت آن از طرف مردم تعیین میشود.
۲ ـ خلیفه از جهت اعتقادی و تعامل اجتماعی به عنوان خلیفه رسول الله واجب الاطاعت و دارای حق ولایت و تصرف در امور مردم پس از رسول اکرم است.([۵۶])
۳ ـ اهلسنت در مصداق شناسی و تطبیق مفهوم خلافت بر افراد، مسیری حداقلی و سیر نزولی را پیموده است که برای خلیفه نه عصمت شرط شده است و نه علم برتر از دیگران و صرفا علم در حد اجتهاد کافی است و همچنین در اعتقاد اهلسنت عدالت در خلیفه شرط نیست بلکه او در اجرای قوانین و امنیت اجتماعی سعی میکند قوانین را عادلانه اجرا کند و بر تاکتیکهای جنگی و اداره لشکریان وقوف داشته باشد.([۵۷])
حال با توجه به آنچه ذکر شد، بزرگترین مشکلی که در اندیشه اهلسنت وجود دارد، ناسازگاری میان مفهوم خلافت با قید واجب الاتباع و حق تصرف ولایی داشتن در امور مردم با آن مصادیق است که آنان بدون هیچگونه قید و الزاماتی مانند داشتن حق مشروعیت و تأیید الاهی، عصمت، علم برتر از باقی امت و… عقیده به خلافت آنان دارند.([۵۸])
[۱]) تحف العقول، ص۳۲۴؛ بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۰۵ به بعد.
[۲]) احزاب، ۴۰٫
[۳]) المسلک فی اصول الدین، ص۲۷۲؛ علم الیقین فی الصول الدین، ص۵۰۰٫
[۴]) شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۷؛ سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، ص۴۲۴٫
[۵]) سَوای مذاهبی مانند زیدیه و اسماعیلیه که منسوب به شیعه هستند.
[۶]) کشف الغمه، ج۱، ص۵۶؛ قواعدالمرام، ص۹۰٫
[۷]) بعداً به روایاتی که مؤید این نظریه است اشاره خواهیم کرد.
[۸]) البته اعتقاد به امامت و خلافت دوازده امام اختصاص به شیعیان دوازده امامی معروف به اثنا عشریه دارد و در مسیر امامت فرقههایی مانند زیدیه و اسماعیلیه انشعاب کردهاند که اینجا جای بحث نیست. رک: الملل و النحل؛ خاستگاه تشیع و پیدایش فرقههای شیعی، علی آقا نوری؛ امامت از دیدگاه امامیه و زیدیه، مصطفی سلطانی.
[۹]) مائده، ۵۵ و ۵۶٫
[۱۰]) احزاب، ۳۳٫
[۱۱]) شوری، ۲۳٫
[۱۲]) آل عمران، ۶۱٫
[۱۳]) نسا، ۵۹٫
[۱۴]) توبه، ۱۱۹٫
[۱۵]) رعد، ۴۳٫
[۱۶]) برای تفصیل مطلب رک: نفخات الازهار، ج۲۰؛ مصباح الهدایه، مرحوم بهبهانی و…
[۱۷]) کمال الدین، صدوق، ج۲، ص۲۶۲٫
[۱۸]) بحار الانوار، ج۲۳، ص۲۸۹؛ تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۴؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱؛ ص۴۹۹؛ تفسیر المیزان، ج۴، ص۴۰۹٫
[۱۹]) کفایه الاثر، ص۱۰۰٫
[۲۰]) فرائد السمطین، ج۲، ص۳۱۲؛ الانصاف، ص۱۵۶٫
[۲۱]) من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۵۴٫
[۲۲]) غایه المرام، ج۱۶، ص۹٫
[۲۳]) احتجاج، طبرسی، ج۱، ص۸۳٫
[۲۴]) الانصاف، ص۱۶۳٫
[۲۵]) جریان تفصیلی حدیث بعداً ذکر خواهد شد.
[۲۶]) تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۹؛ الکامل ابن اثیر، ج۲، ۵ ص۴۲٫
[۲۷]) مائده، ۱۲٫
[۲۸]) علم الیقین فی اصول الدین، ج۱، ص۵۴۶؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۸۶٫
[۲۹]) برای تفصیل بیشتر رک: الشافی فی الامامت، ج۱، ص۱۳۹و ج۳، ص۵۰ به بعد؛ الانتصار، عاملی، ج۸، ۶۱ به بعد؛ شرح منهاج الکرامه، آیت الله میلانی، ج۱، ص۵۲ به بعد.
[۳۰]) کراجکی، التعجب، ص۵۲؛ نفحات الازهار، ج۴، ص۱۹۶٫
[۳۱]) علل الشرایع، ج۱، ص۲۱۱؛ ارشاد مفید، ص۱۹۹؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۲٫
[۳۲]) الصوارم المهرقه، ص۹۵٫
[۳۳]) ابوالفرج، عبدالرحمن بن جوزی، کشف المشکل، ج۱، ص۲۸۹ تا ۲۹۳٫
[۳۴]) فتح الباری، ج۱۳، ص۲۱۵٫
[۳۵]) عون المعبود، ج۹، ص۲۱۶٫
[۳۶]) تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۴؛ البدایه و النهایه، ج۱، ص۱۷۷ با اندک تفاوت.
[۳۷]) صحیح بن حبان، ج۱۵، ص۴۲٫ و در ادامه مصداق خلفا را از ابوبکر تا عمر بن عبدالعزیز حساب نموده است: همان، ص۳۷ تا ۴۱٫
[۳۸]) الصواعق المحرقه، ج۱، ص۵۵٫
[۳۹]) تاریخ الخلفا، ص۱۲٫
[۴۰]) برای دست یابی بهتر به این تفاوتها یکبار دیگر به آراء نگارش یافته با دید نقد گرایانه بنگرید تا بهتر به مطلب پی برده شود.
[۴۱]) شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۲، ص۴۴۴٫
[۴۲]) الاستذکار، ج۱، ص۷۹٫
[۴۳]) سیوطی، تاریخ خلفا، ص۲۰۹٫
[۴۴]) فجر الاسلام، ص۲۵۴٫
[۴۵]) شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۹؛ بحار، ج۳۲، ص ۳۳۱ و…
[۴۶]) تاریخ خلفا، سیوطی، ص۲۶۴٫
[۴۷]) صحیح مسلم، ج۶، ص ۲۰ باب لامر بلزوم الجماعه؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۲۲۳؛ المعجم الاوسط، طبرانی، ج۳، ص۱۹۰ با اندک تفاوت در متن حدیث.
[۴۸]) صحیح مسلم، ج۶، ص۲۲؛ سنن دارمی، ج۲، ص۲۴۱؛ بیهقی، سنن الکبری، ج۱۲، ص۲۹۳؛ بخاری، ج۸، ص۸۸٫
[۴۹]) صحیح مسلم، ج۶، ص۲۲؛ صحیح بخاری، ج۸، ص۸۷٫
[۵۰]) المعجم الکبیر، طبرانی، ج۱۸، ص۲۴۶؛ صحیح، ابن حبان، ج۱، ص۱۷۹٫
[۵۱]) شرح النووی علی صحیح بن مسلم، ج۱۲ف ص۲۲۹؛ شرح عقائد نسفی، ص۱۸۵٫
[۵۲]) حسن بن فرحان، المالکی، نحو انقاذ تاریخ اسلامی، ص۱۲۲٫
[۵۳]) المصنف، عبدالرزاق، ج۱۱، ص۲۴۶؛ تحفته الاحوذی، ج۶ف ص۴۴۴؛ صحیح ابن حبان، ج۱ف ص۳۷۲؛ کنز العمال، ج۶، ص۷۱٫
[۵۴]) کنز العمال، ج۶، ص۶۷٫
[۵۵]) همان، ج۵، ص۷۹۱٫
[۵۶]) برای دست یابی به این مطلب رک: شرح عقائد نسفیه، ص۲۲۹؛ مقدمه ابن خلدون، ص۲۰۴؛ فیض القدیر، ج۱، ص۲۴۲؛ ابکار الابکار فی اصول الدین، ج۳، ص۴۱۶٫
[۵۷]) ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص۱۰؛ باقلانی، تمهید الاوائل، ص۴۷۱٫
[۵۸]) بحث تکمیلی بعداً در بحث تحولات تاریخی مفهوم خلافت خواهد امد.
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد