بررسى و نقد اندیشه سپاه صحابه در تکفیر و اباحه دماء شیعیان
على ملاموسى میبدى[۱]
چکیده
یکى از گروههاى تکفیرى که در کشور پاکستان تأسیس شد انجمن سپاه صحابه بود. این انجمن براى دفع نفوذ جمهورى اسلامى ایران و تقویت شیعیان پاکستان تشکیل شد. رهبران این گروه از طریق کتاب، مجله و سخنرانى در بین هواداران خود، به تکفیر شیعیان پرداختند و در کشور پاکستان جنگ مذهبى بین شیعه و سنى به راه انداختند. دلیل عمده سپاه صحابه براى تکفیر و کشتار شیعیان، متهم کردن آنها به تکفیر صحابه، تحریف قرآن و مسئله خاتمیت است. به زعم آنها، به این جهت که شیعیان صحابه را کافر مىدانند و قائل به تحریف قرآن شدهاند و راجع به امامان خود به گونهاى غلو مىکنند که ملازم با عدم ختم نبوت است و نیز کفر بودن چنین عقایدى نزد علماى اسلام مسلم است، پس شیعیان با داشتن چنین عقایدى کافر هستند. این در حالى است که عقاید شیعه تحت هیچ یک از عناوین گفتهشده قرار نمىگیرد. از سوى دیگر، هیچ یک از امورى که مورد اختلاف سپاه صحابه با شیعه است، از ضروریات دین نیست که انکار آن منجر به کفر شود.
کلیدواژگان: سپاه صحابه، تکفیر شیعیان، تکفیر صحابه، خاتمیت، تحریف قرآن.
مقدمه
یکى از معضلاتى که در یکى دو قرن اخیر، جهان اسلام با آن دست به گریبان است و به سبب آن بسیارى از مسلمانان بىگناه قتل عام مىشوند، مسئله تکفیر بین مذاهب است. این موضوع در شبهقاره هند، به ویژه در کشور پاکستان، نمود بیشترى دارد. در هندوستان سالیان زیادى شیعیان به همراه اهلسنت در کنار هم زندگى مىکردند؛ اختلاف مذهبى با هم داشتند ولى وضعیت به گونهاى نبود که یکدیگر را تکفیر کنند. در مبارزه با استعمار، شیعه و سنى در کنار هم به مبارزه مىپرداختند و هر دو مذهب، در استقلال پاکستان در ۱۹۴۷ م. نقش عمدهاى داشتند. پس از استقلال پاکستان و تشکیل کشورى اسلامى و در کنار هم قرار گرفتن مذاهب اسلامى، ضرورت نیاز به وحدت و تقریب بین مذاهب بیشتر احساس مىشد، ولى وضعیت در این کشور به گونهاى شد که دیوبندیان و بریلوىها دست به تکفیر هم زدند و شیعیان پاکستان هم از این جنگ مذهبى در امان نماندند و از طرف گروهى از دیوبندیان، به نام سپاه صحابه، تکفیر شدند. آنها با نگارش کتاب و انتشار ماهنامههایى در سراسر پاکستان و گرفتن استفتاهایى از علماى پاکستان جنگ مذهبى را بین شیعه و سنى به راه انداختند که تا به حال این وضعیت ادامه دارد. هزاران نفر از شیعیان از زمان تشکیل این انجمن تا به حال به شهادت رسیدند. سپاه صحابه در توجیه عملکرد اشتباه خود به دلایل و مستنداتى اشاره مىکند که شیعیان از آن مبرا بودهاند. این رساله به بررسى دلایل سپاه صحابه مىپردازد.
سپاه صحابه
پیروزى انقلاب اسلامى و تشکیل حکومت اسلامى بر مبناى مذهب شیعه در ایران، تأثیر بسیارى بر بیدارى مسلمانان جهان، به ویژه مردم پاکستان، گذاشت. شیعیان پاکستان که تا قبل از انقلاب اسلامى ایران از تحرکات سیاسىشان خبر چندانى نبود، بعد از انقلاب در ایران، کمکم وارد تحرکات سیاسى شدند که مىتوان از مهمترین اقدامات آنها به تشکیل نهضت جعفرى اشاره کرد. حدود ۵ سال از انقلاب ایران نگذشت که گروه تندروى دیوبندىمسلک در پاکستان که فکر تشکیل حکومتى همانند نظام خلفاى راشدین را در سر داشتند، در تاریخ ۲۰ ذىالحجه ۱۴۰۵/ ۶ سپتامبر ۱۹۸۵، به رهبرى حقنواز جهنگوى، انجمن سپاه صحابه را تشکیل دادند. این انجمن به نام دفاع از مقام صحابه ولى به هدف جلوگیرى از شیعه شدن اهلسنت پاکستان و تأثیر نپذیرفتن آنها از انقلاب اسلامى ایران به تشویش اذهان عمومى علیه شیعیان و عقاید آنها پرداخت و معتقدات شیعیان را به گونهاى جلوه داد که شیعیان را کافر معرفى کند. آنها حزب «جماعت اسلامى» پاکستان را به دلیل دفاع از انقلاب ایران شدیداً نقد مىکنند،[۲] تا مبادا آنها با تأثیرپذیرى از انقلاب ایران زمینه تشکیل نظام شیعى در پاکستان را به وجود آورند. انجمن سپاه صحابه براى جلوگیرى از تأثیر انقلاب ایران در پاکستان، با دلایل واهى اقدام به کافر نشان دادن شیعیان کرد تا با این کار تنفر عمومى نسبت به شیعه و عقاید و نظام حکومتى آنها ایجاد کند.
سپاه صحابه و تکفیر شیعیان
ضیاءالرحمن فاروقى از رهبران سپاه صحابه معتقد است شیعیان ۱۴ قرن، خود را با تقیه مسلمان معرفى کردهاند، در حالى که عقاید آنها با عقاید اسلام در تضاد است. آنها کلمه طیبه «لا اله الّا الله» را عوض مىکنند، قائل به تحریف قرآن کریم و کفر صحابه هستند. تمامى علماى اسلام، چه
بریلوى، چه دیوبندى و چه اهل حدیث، قائلاند که عقاید شیعیان از اسلام به دور است. شیعیان بعد از انقلاب اسلامى ایران علمدار اسلام شدند و ادعا مىکنند که پیرو امت اسلامى هستند، در حالى که حقیقت اینگونه نیست.[۳] شیعیان سالیان زیاد هویت اصلى خود را از همه مخفى مىکردند تا اینکه بعد از تشکیل سپاه صحابه در دهه ۹۰ میلادى کفر شیعیان بر همگى نمایان شد.[۴] فاروقى در کتاب تاریخى دستاویز و اعظم طارق از دیگر رهبران سپاه صحابه در کتاب فیصله آپ کرین و دیگر آثار خود، مطالب خود را به گونهاى پیش مىبرند که شیعه در نهایت کافر تلقى شود. از اینرو فاروقى بر روى جلد کتاب تاریخى دستاویز خود از مخاطب مىپرسد: «شیعه مسلمان یا کافر؟ فیصله آپ کرین؛ شیعه مسلمان است یا کافر شما قضاوت کنید».
این در حالى است که عملکرد سپاه صحابه با روح اسلام و برنامههاى اسلامى سازگارى ندارد. خداوند تبارک و تعالى در قرآن کریم خطاب به صحابه مىفرماید: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً؛[۵] به کسى که اظهار اسلام مىکند نگویید مسلمان نیستى؛ یعنى همین که شخصى اظهار به اسلام کند و شهادتین را بگوید، کافى است که وى را مسلمان بدانید و جان و مالش را محفوظ بدارید، حتى اگر در میدان جنگ و جهاد باشد.
در روایات صحیحى از پیامبر اکرم وارد شده است که ایشان صحابه را از تکفیر یکدیگر منع مىکنند. در روایت متفقعلیه از پیامبر اکرم نقل شده است:
«إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ یَا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا؛
اگر کسى به برادر خود بگوید: اى کافر، گناه آن به یکى از آن دو برمىگردد».[۶] بخارى از پیامبر اکرم نقل
مىکند:
«مَنْ رَمَى مُؤْمِنًا بِکُفْرٍ فَهُوَ کَقَتْلِهِ؛
کسى که برادر مؤمنش را رمى به کفر کند و او را کافر خطاب کند مثل آن است که وى را به قتل رسانده است».[۷] ابوداوود از پیامبر اکرم نقل مىکند:
«ثَلَاثٌ مِنْ أَصْلِ الْإِیمَانِ: الْکَفُّ عَمَّنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَلَا نُکَفِّرُهُ بِذَنْبٍ؛
سه چیز از پایههاى ایمان به شمار مىآید؛ یکى از آنها جلوگیرى از کشتن کسى است که به توحید شهادت دهد. چنین فردى تکفیر نشده و با عمل ناپسند و گناه از زمره اسلام بیرون نمىآید».[۸]
در روایت صحیح دیگرى، که بخارى از پیامبر اکرم نقل مىکند، آمده است:
«من صلى صلاتنا و استقبل قبلتنا و أکل ذبیحتنا فهو المسلم؛
کسى که نماز ما را بخواند و رو به قبله مسلمانان کند و ذبیحه ما را حلال بداند، وى مسلمان است».[۹]
چنانچه ملاحظه مىشود پیامبر اکرم در روایات صحیح و معتبر، صحابه و مسلمانهاى بعد از خود را از تکفیر یکدیگر بر حذر مىدارد و به صرف اقرار به شهادتین و استقبال به قبله، شخص را در گروه مسلمانان قرار مىدهد. علماى مسلمانان نیز به تبعیت از کلام خدا و پیروى از سخنان رسول اکرم، مسلمانان را از تکفیر یکدیگر منع کردهاند.
نووى در این باره مىگوید: «قول جمهور فقهاى شافعى و غیر وى، بر عدم تکفیر احدى از اهل قبله است».[۱۰] همین کلام را نووى در شرحش بر صحیح مسلم مىآورد و در ادامه مىافزاید: «احدى از اهل اهواء و بدع تکفیر نمىشود و فقط در صورتى مىتوان تکفیر کرد که منکر ضرورى اسلام باشد».[۱۱]
قاضى عضدالدین ایجى نظر عموم متکلمان و فقیهان را بر عدم تکفیر اهل قبله مىداند و در
ادامه مىافزاید: «پیامبر گرامى اسلام هرگز از اعتقادات کسى که حکم به اسلامش مىشد بحث و تفحّص نمىکردند و سیره صحابه و تابعین هم بر همین امر بود و خطاى عقیدتى یک مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمىرساند».[۱۲]
ابوحنیفه یکى از ائمه چهارگانه اهلسنت هم هیچ مسلمانى را به سبب گناهى که مرتکب مىشد حتى کبیره، تکفیر نمىکرد[۱۳] و همانند شافعى اهل بدعتى را که به قبله مسلمین به نماز مىایستد کافر خطاب نمىکرد.[۱۴] سعدالدین تفتازانى از قواعد اهلسنت را عدم تکفیر اهل قبله دانسته،[۱۵] معتقد است مخالف مذهب حق از اهل قبله کافر نیست و این تا زمانى است که ضرورتى از ضروریات دین مانند: حدوث عالم و حشر در قیامت را منکر نشود. وى دلیل گفته خودش را عمل رسول گرامى اسلام و صحابه و تابعین دانسته که در عقاید مردم تفتیش نمىکردند و آنچه را به ظاهر حق بود، از مردم مىپذیرفتند.[۱۶]
ملاعلى قارى، اهل قبله را کسانى مىداند که به ضروریات دین، مانند حدوث عالم و حشر اجساد و علم خداوند به کلیات و جزئیات، معتقد باشد.[۱۷] به نظر محقّق دوانى، اهل قبله کسانى هستند که با اعتقاد قلبى به اسلام اظهار به شهادتین کنند.[۱۸] به اعتقاد فخرالدین رازى، علّت عدم تکفیر اهل قبله، عدم اعتقاد آنها به چیزى است که منجر به انکار رسالت نبى اکرم شود.[۱۹]
ابوالحسن اشعرى معتقد است بعد از پیامبر گرامى اسلام در بسیارى از امور میان مسلمانان اختلاف
پدید آمد، به طورى که برخى از آنها، دیگرى را گمراه دانسته، از ایشان برائت مىجستند؛ و با اینکه به فرقههاى مخالف و پراکنده منشعب شدند، ولى اسلام همه را فرا مىگرفت.[۲۰]
محمد الغزالى از رهبران فکرى اخوانالمسلمین وضعیت مسلمانان بعد از پیامبر اکرم را اینگونه ترسیم مىکند که مسلمانان به دو گروه بزرگ شیعه و سنى تقسیم شدند که این دو گروه از ایمان به خدا و رسالت رسول اکرم برخوردار بودند و هیچ کدام در داشتن عناصر اصلى اعتقاد که در صلاح دین نقشى داشته باشد نسبت به دیگرى زیادهاى نداشتند.[۲۱]
شایان ذکر است که قول به عدم تکفیر اهل قبله ویژه اهلسنت نیست، بلکه شیعیان احدى از اهل قبله را کافر نمىدانند و قائل به حرمت مال و خون و جواز نکاح و توارث در بین جمیع فرق اسلامى هستند. سید محسن امین، از بزرگان شیعه، بر این امر تصریح کرده است.[۲۲]
چنانکه از نصوص و روایات و سخنان علماى مذاهب اسلامى دانسته شد، ایشان هیچ یک از فرق اسلامى را تکفیر و از زمره اسلام خارج نکردهاند و به نحوى در صدد اتحاد بین مسلمانان و جلوگیرى از افراطىگرىها و کشتار بین مسلمانان هستند. خلیل احمد سهارنپورى از بزرگان دارالعلوم دیوبند عدم تکفیر مسلمانان را روش علماى دارالعلوم و بزرگان و مشایخ خود دانسته، مىگوید آنها رفض و ابتداع در دین را موجب کفر مسلمان نمىدانند. این حکم تا زمانى است که آن شخص منکر ضرورى دین نشود، ولى باز هم در این زمینه بسیار احتیاط مىکنند، به طورى که تساهل در امر تکفیر پیش نیاید.[۲۳]
شیخالاسلام حسین احمد مدنى، یکى دیگر از بزرگان دیوبند، بعد از نقل طولانى از کلمات برخى از مشایخ دیوبند مبنى بر احتیاط آنها در مسئله تکفیر مسلمانان، متذکر شدت احتیاط رشید احمد گنگوهى و پیروانش در تکفیر مسلمانان مىشود. به گفته وى رویه علماى دیوبند در این مسئله بر این است که اگر یک در هزار، احتمال ایمان در مقابل کفر شخصى باشد، حمل بر ایمانش مىکنند، نه آنکه همانند محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش آن شخص را کافر بدانند.[۲۴]
محمد انورشاه کشمیرى، یکى دیگر از بزرگان دیوبند، مسئله تکفیر مسلمانان را از امور خطیرى مىداند که افرادى همچون محمد بن عبدالوهاب، که در تکفیر مسلمانان افراط مىکنند، نباید ورود داشته باشند و تنها افرادى مىتوانند در این باره اظهار نظر کنند که عالم به وجوه و اسباب کفر باشند.[۲۵]
اما در مقابل، سپاه صحابه، که خود را از اهلسنت و جماعت معرفى مىکنند، باید به جاى اینکه در سرتاسر کتابشهایشان، دم از کافر بودن شیعه بزنند، به کتاب خدا و روایات صحاح و کتب کلامى و فقهى بزرگان اهلسنت، مخصوصاً به رویه اسلاف و بزرگان خود از علماى احناف و علماى دارالعلوم دیوبند توجه کنند و متذکر این امر شوند که بزرگان آنها چگونه در مسئله تکفیر مسلمانان افراط نمىکردند و حتى اگر احتمال ضعیفى دال بر ایمان شخص داشتند حکم به اسلامش مىکردند و به راحتى حکم تکفیر وى را صادر نمىکردند؛ حکم به تکفیرى که طبق گفته کشمیرى هر کسى اهلیت نظر دادن در مورد آن را ندارد.
ادله سپاه صحابه در تکفیر شیعه
رهبران سپاه صحابه، و در رأس آنها ضیاءالرحمن فاروقى و اعظم طارق، دلیل عمده کافر بودن شیعه را در سه مسئله ذکر مىکنند:
-
به اعتقاد شیعیان، تمامى صحابه، به جز عده اندکى، تماماً بعد از پیامبر اکرم کافر شدهاند.
-
شیعیان صفاتى را براى ائمه خود ذکر مىکنند که لازمه پیامبر بودن آنهاست و با مسئله ختم نبوت سازگارى ندارد.
-
شیعیان قائل به تحریف در آیات قرآن هستند.
اینها مواردى است که به نظر علماى اسلام هر کس به آن اعتقاد داشته باشد موجب خروج او از دایره اسلام و کفر او مىشود.
براى روشن شدن مطلب به تفصیل این موارد را بررسى کرده، سپس به نقد ادله آنها مىپردازیم:
-
تکفیر شیعه به سبب کافر دانستن صحابه
ضیاء الرحمن فاروقى در باب ششم از کتاب تاریخى دستاویز به صورت مفصل با شاهد قرار دادن برخى از روایات و در کنار هم قرار دادن برخى سخنان علماى شیعه، اینگونه بیان مىکند که شیعیان اعتقاد دارند صحابه پیامبر همگى به جز تعداد اندکى به خاطر انکار ولایت حضرت امیرالمؤمنین مرتد شدهاند.[۲۶] اعظم طارق، همچون فاروقى، همین رویه را در پیش مىگیرد و تکفیر صحابه از جانب شیعه را دلیل بر کافر بودن شیعیان مىداند.[۲۷]
اگر کسى درباره نظر شیعه راجع به صحابه تحقیق کند نظر شیعه را نظر معتدلى مىیابد، نه مانند غلاتى که تمامى آنها را تکفیر مىکنند و نه مانند جمهور که تمامى آنها را توثیق مىکنند. به نظر شیعه، صحبت با پیامبر، فضیلت است، ولى مجرد صحبت کافى نیست و صحابه مانند دیگر مردمان هستند. در بین آنها افراد عادل و افراد باغى و
منافق و مجهولالحال وجود داشتند. شیعیان به قول عدول آنها استناد کرده، قول خروجکنندگان بر وصى و برادر پیامبر و همچنین مرتکبین کبایر را رد مىکنند و ارزشى براى احادیث آنها قائل نیستند و درباره مجهولالحال توقّف مىکند، تا اینکه روشن شود.[۲۸]
در واقع موضع اختلاف بین شیعه و اهلسنت در مورد عدالت جمیع صحابه یا بعض صحابه است. اهلسنت تمامى صحابه را عادل مىدانند، ولى شیعه برخى از آنها را عادل مىدانند و اینکه شیعه قائل به سب و لعن صحابه است یا اینکه شیعه قائل به ارتداد صحابه بعد از نبى اکرم است و یا اینکه روایات صحابه علىالاطلاق حجّت نیست، اینها از تهمتهاى اموى- ناصبى بر ضد شیعه است، در حالى که شیعه از این تهمتها مبراست. شیعیان دستورهاى دین خود را از بزرگان صحابه اخذ مىکنند و در حق کسانى از صحابه که نمىشناسند کلامى نمىگویند و بر قسم آخر که قائل به فسق آنها هستند و عادل نمىدانند، این حکم را از کتاب و سنت گرفتهاند.[۲۹]
از اینرو سیفالدین آمدى در مسئله تکفیر روافض بر این امر تأکید دارد که اگر روافض برخى از صحابه را با تأویل و دلیلى از کتاب و سنّت تکفیر مىکنند، آنها را نمىشود به سبب این کارشان تکفیر کرد.[۳۰]
اگر در جواب گفته شود که قرآن و احادیث حکم به تزکیه و صلاح تمامى اصحاب کرده است و رد این کلام، رد قرآن و سنت است که موجب کفر مىشود.
در جواب مىگوییم تکفیر به دلایل مذکور ناتمام است: زیرا مدح و ثناى قرآن مخصوص برخى از صحابه یا افراد ویژهاى از صحابه نشده تا تکذیب آنها موجب تکذیب قرآن و رسول شده باشد،
چون کسانى که گروهى از صحابه را بدگویى و تضعیف مىکنند، مىگویند: این گروه از صحابه مشمول آن مدح عام نیستند. از اینرو قدح و تضعیف چند تن از صحابه، تکذیب قرآن به شمار نمىآید، اما روایاتى که در تزکیه برخى از صحابه آمده، خبر واحد است و کسى که آنها را انکار کند، کافرنمىشود. افزون بر اینکه ثنا و مدح صحابه مشروط به سلامت و عاقبت به خیر بودن است و پارهاى از صحابه به دلیل ارتکاب اعمال ناروا و ظلم به اهل بیت پیامبر به این شرط عمل نکردند.[۳۱]
شاهد بر این مسئله، یعنى عدم تکفیر شیعه از منظر علماى اهلسنت، رویکردى است که آنها نسبت به خوارج اتخاذ کردهاند. علامه شامى بعد از اینکه خوارج را کسانى معرفى مىکند که جان و مال مسلمانان را براى خود حلال مىدانند و صحابه را تکفیر مىکنند، حکم آنها را نزد جمهور فقها و اهل حدیث حکم بغات دانسته است و این به مقتضاى اجماع فقها، یعنى عدم تکفیر خوارج، است.[۳۲] ابنتیمیه حرانى رویکرد صحابه و سلف را در عدم تکفیر خوارجى دانسته که قائل به تکفیر حضرت امیرالمؤمنین و عثمان و پیروان آنها بودند و خون مسلمانان را حلال مىشمردند.[۳۳]
نتیجه کلام اینکه شیعیان نه منکر صحبت صحابه پیامبر اکرم شدند و نه اینکه قائل به تکفیر تمامى صحابه پیامبر اکرم شدند. چنانچه بیان شد، موضع اختلاف بین شیعه و سنى در دایره عدالت صحابه است، که اهلسنت این دایره را به تمامى صحابه مىگسترانند، ولى شیعیان این عدالت را ویژه کسانى مىدانند که دلیلى از کتاب و سنت بر عدالتش باشد تا بتوانند دستورهاى دینشان را از آنها دریافت کنند. در نتیجه اینکه تکفیر
تمامى صحابه را به شیعه نسبت مىدهند، تهمتى به مذهب شیعه است و شیعیان از این عقیده مبرا هستند.
-
ختم نبوت و تکفیر شیعه
یکى دیگر از اتهاماتى که سپاه صحابه به شیعه وارد مىکنند و به موجب آن شیعه را از دایره اسلام خارج مىدانند، مسئله ختم نبوت است. به نظر آنها از آنجایى که خاتمیت پیامبر اکرم از ضروریات دین مبین اسلام است و اگر کسى بدان ایمان نداشته باشد به اتفاق مسلمانان، کافر، و از دایره اسلام خارج است و از طرف دیگر شیعیان تمامى صفات موجود براى انبیا را براى دوازده امام خود ثابت مىدانند و آنها را همانند پیامبر اکرم، معصوم و واجبالطاعه و … مىدانند، در نتیجه با این عقیده، شیعیان قائل به دوازده امام پیامبرنما شدهاند، که این خود به نحوى منجر به انکار ختم نبوت مىشود.[۳۴]
در حالى که شیعه امامیه همانند سایر مسلمانان ایمان به فراگیر بودن رسالت حضرت نبى اکرم دارند، همچنانکه ایمان به خاتمیت رسالت پیامبر اکرم دارند. شیخ طوسى از بزرگان مذهب شیعه، اعتقاد شیعیان بر خاتمیت پیامبر اکرم را به این معنا مىداند که تا روز قیامت هیچ پیامبرى بعد از ایشان مبعوث نمىشود.[۳۵] طبق نظر شیعه، مسئله خاتمیت به گونهاى است که آن را از مسائل ضرورى دین مبین اسلام مىدانند و دلیل بر خاتمیت را قول خداوند کریم: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً[۳۶] و إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ،[۳۷] دانسته و روایاتى که در کتب روایى شیعه نقل شده است، همانند حدیث نبوى که فرمودند:
«أما ترضى أن تکون منّی بمنزله هارون من موسى إلّا أنّه لا نبیّ بعدی»[۳۸]
و کلام امیرالمؤمنین، امام اول شیعیان، هنگامى که براى غسل دادن پیامبر اکرم آمده بودند، فرمودند:
«بأبی أنت وأُمّی لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوّه والانباء وأخبار السماء»[۳۹]
و احادیث متضافر دیگر که به حد تواتر رسیده و اعتقاد به خاتمیت را نزد شیعه ثابت میکند. مذهب شیعه چنان به این عقیده پاىبند است که حتى فقهاى شیعه برخى از فرق ضاله، همچون بابیان و بهائیان و قادیانیه را که منکر خاتمیت و عالمگیر بودن دعوت و رسالت پیامبر شدهاند، مرتد دانسته، آنها را از زمره اسلام خارج مىدانند.[۴۰]
اما اینکه چرا شیعه اطاعت از ائمه خود را همانند اطاعت از نبى مکرم اسلام واجب مىداند به موجب نصوصى است که در این باره وارد شده است. در حدیث ثقلین نقل شده است که حضرت نبى اکرم فرمودند:
«إنی قد ترکت فیکم أمرین لن تضلوا بعدی ما إن تمسکتم بهما؛ کتاب الله وعترتی أهل بیتی».[۴۱]
طبق این حدیث، تمسک به احادیث ایشان و پیروى از آنها، پیروى از قول رسول اکرم است.
یا در روایت دیگر پیامبر اکرم، اهلبیت گرامىاش را به کشتى نوح تشبیه کرد:
«مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی مَثَلُ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛
مثل اهلبیت من همانند کشتى نوح است. هر که سوار بر آن شود نجات یافته و هر که از آن تخلف کند غرق مىشود»؛[۴۲] و روایات دیگرى که دلالت بر حجیت اقوال و افعال اهلبیت دارد. همچنین دیگر وصایاى پیامبر گرامى اسلام که در حق عترت خود فرمودهاند.[۴۳]
درباره عصمت ائمه دوازدهگانه شیعه امامیه آنچه باعث شده است سپاه صحابه ائمه دوازدهگانه را نزد شیعه، نبى بپندارند، گمانشان به این است که «عصمت» رابطه تساوى با مقام «نبوت» دارد. غافل از اینکه نسبت عصمت به نبوت رابطه اعم است. به این مفهوم که مىتواند شخصى معصوم- یعنى داراى قوهاى که شخص را از وقوع در خطا و معصیت حفظ کند- باشد، ولى با این حال داراى مقام نبوت نباشد و این چیزى نیست که شیعه از خود اختراع کرده باشد. آیات شریف قرآن کریم و روایات نبوى بر این اعتقاد دلالت دارد. خداوند در قرآن در حق اهلبیت پیامبر مىفرماید: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛[۴۴] که مراد از رجس در آیه کریمه، رجس معنوى است که ظاهرترین آن «فسق» است، که به موجب آیه، از اهلبیت به دور است.
در حدیث ثقلین، که قبلًا گفته شد و در کتب شیعه و سنى نقل شده است، اهلبیت پیامبر، عدل قرآن معرفى شدهاند و این یعنى همانطور که قرآن از هر خطایى مصون است ایشان هم از خطا معصوم بوده، هیچ کدام با دیگرى مخالفت نمىکنند.
در روایت دیگرى وارد شده است که پیامبر اکرم مىفرمایند:
«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، وَلَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»[۴۵].
طبق این روایت، کسى که حق، دایر مدار اوست چگونه مىتواند خطا و گناه داشته باشد؟
رویه شیعه درباره صفات ائمهشان اختصاصى به عصمت و مرجعیت علمى یا واجبالطاعه بودن ایشان ندارد؛ بلکه صفات دیگر ائمه را، که از طریق قرآن و نصوص معتبر ذکر شده، براى امامان خود ثابت مىدانند و چیزى ماسواى آنچه دلیل معتبر بر آن دارند، براى امامان خود قائل نیستند.
از اینرو نتیجه کلام این است که نسبت دادن اعتقاد عدم خاتمیت نبوت پیامبر اسلام به شیعه امامیه از طرف سپاه صحابه، اتهام بىاساسى است و شیعه امامیه همچون دیگر مذاهب اسلامى، بر مسئله خاتمیت تأکید دارد و اعتقاد به اشتراک ائمه در برخى از صفات با پیامبر اکرم دلیل نمىشود که آنها قائل به نبوت ائمه هستند؛ بلکه اعتقاد به این صفات از باب تبعیت از کتاب و سنت نبوى بوده است، نه چیز دیگر.
-
تحریف قرآن و تکفیر شیعه
تحریف قرآن یکى دیگر از بهانههایى است که رهبران سپاه صحابه براى تکفیر شیعیان در پیش گرفتهاند. فاروقى باب دوم از کتاب تاریخى دستاویز را به این امر اختصاص داده، تحریف قرآن را از اعتقادات شیعه امامیه معرفى مىکند. او معتقد است شیعیان نه تنها قائل به تحریف معنوى قرآن هستند، بلکه معتقد به تحریف ظاهرى آن هم هستند، و شیعهاى که چنین اعتقادى دارد، نباید خودش را مسلمان معرفى کند و کافر است.[۴۶]
فاروقى مسئله تحریف قرآن را در کتابهاى اصول کافى، احتجاج طبرسى، تفسیر قمى، تفسیر عیاشى، تفسیر صافى، رجال کشى و فصلالخطاب امرى ثابتشده تلقى مىکند.[۴۷] اعظم طارق با تأیید کلام فاروقى از بزرگان دیوبند درخواست مىکند که به کفر نویسندگان این کتابها و پیروان آنها، یعنى شیعیان فتوا دهند.[۴۸] رهبران سپاه صحابه در تأیید ادعاى خود به روایاتى که در این کتابها، از جمله کتاب معروف کافى نقل شده، استناد مىکنند و وجود چنین روایاتى را دلیل بر مدعایشان، مبنى بر تحریف قرآن مىدانند. این در حالى است که بیشتر علماى شیعه تحریف در آیات قرآن را نمىپذیرند و شیعه امامیه را از این عقیده مبرّا مىدانند.
شیخ صدوق از بزرگان مذهب امامیه، اعتقاد شیعه را بر این اساس مىداند که قرآنى که خداوند متعال بر پیامبر اکرم نازل کرده، همان قرآنى است که در دست مردم وجود دارد و چیزى بیشتر از آیات آن نیست. تعداد سورههاى آن ۱۱۴ عدد است و اگر کسى به ما نسبت دهد که بیشتر از این را قائل هستیم، آن شخص کاذب است.[۴۹]
شیخ طوسى در این باره مىگوید:
قول به زیادت و نقصان هر دو درباره قرآن کریم مردود است؛ زیرا درباره تحریف به زیاده، اجماع بر بطلان آن است و راجع به قول به نقصان در قرآن، ظاهر کلام مسلمانان بر عدم نقصان است و همین قول مناسب براى مذهب ما است و بر این قول سید مرتضى تأکید دارد و از ظاهر روایات هم همین قول برمىآید. مگر اینکه روایات بسیارى از طریق خاصه و عامه دال بر تحریف به نقصیه هستند، که طریق آنان به صورت اخبار آحاد است که علمآور نیستند و قول اولى اعراض از چنین روایاتى است.[۵۰]
امام خمینى برخى روایات موجود در این باب را ضعیف دانستهاند که صلاحیت استدلال ندارند و برخى دیگر را از روایات مجعول شمردهاند که امارات جعل بر آن آشکار است و برخى از احادیث را داراى غرابت دانستهاند. درباره بعضى که صحیحالسند هستند، معتقدند حاکى از تفسیر و تأویل در آیه هستند، نه اینکه دلالت بر تحریف در الفاظ و عبارات قرآن داشته باشند.[۵۱]
رحمتالله هندى از علماى احناف و شبهقاره هند اتهام تحریف قرآن را از شیعه امامیه دور شمرده، معتقد است نزد شیعه امامیه قرآن از هر گونه
تغییر و تبدیل محفوظ بوده است. لذا اگر کسى از آنها، قائل به نقصان در قرآن شود، قول او را مردود مىدانند و نمىپذیرند.[۵۲]
محمد غزالى مىگوید:
من از برخى در مجلس علمى شنیدم که مىگفت شیعه قرآن دیگرى دارد که نسبت به قرآن معروف داراى کم و زیاده است. من به آن شخص گفتم: این قرآنى که شما مىگویید کجاست؟ چرا هیچ انس و جنّى خلال این روزگار طویل بر این کتاب اطّلاعى ندارد؟ اینها افترا بر شیعه است.[۵۳]
از طرف دیگر، صرف وجود روایات در کتب شیعه دلیل بر اعتقاد آنها به تحریف قرآن نیست؛ چراکه همین اشکال را میتوان به اهلسنت وارد کرد. در کتب روایى اهلسنت، حتى صحاح آنها، روایات زیادى دال بر تحریف موجود است. آلوسى در روح المعانى بعد از نقل اخبار دال بر تحریف مىگوید روایات در این باب بسیار است.[۵۴] قول تعداد اندکى از افراد یک مذهب دلیل بر اعتقاد تمامى اهل مذهب بر آن امر نیست. فخر رازى در تفسیر کبیر خود نقل مىکند که ابنمسعود قائل بود که سوره فاتحه و معوذتین جزء قرآن نیست.[۵۵] سیوطى از طریق صحیح از ابنعباس نقل مىکند که ابنمسعود مىگفت: «قرآن را با آنچه از قرآن نیست مخلوط نکنید. سوره ناس و فلق از کتابالله نیست. پیامبر اکرم از آن دو به عنوان تعویذ به کار مىبرد».[۵۶]
نتیجه کلام اینکه اکثر قریب به اتفاق علماى شیعه و اهلسنت قائل به عدم تحریف قرآن هستند و
وجود روایات در کتابهاى شیعه و سنى، یا برخى افرادى از شیعه و سنى که قائل به تحریف هستند، دلیل نمىشود که تمام مذهب به آن اعتقاد داشته باشند.
نتیجهگیرى
با بررسى صورتگرفته به وضوح دانسته شد که اتهاماتى که سپاه صحابه به شیعیان نسبت مىدهند و آن را دستاویزى جهت تکفیر شیعه قرار دادهاند هیچ کدام مبناى علمى ندارد و مذهب شیعه از آن به دور است. شیعیان هیچ گاه قائل به کافر بودن صحابه نبودهاند و قرآن موجود را همان قرآنى مىدانند که بر رسول گرامى اسلام نازل شده و بدون هیچ نقصانى به دست ما رسیده است. همچنانکه پیامبر اکرم را آخرین پیامبر الاهى میدانند. صفاتى که شیعیان براى ائمه معصومین قائل هستند، همه آنها را از طریق آیات قرآن کریم و روایات نبوى بر آن حضرات ثابت مىدانند.
منابع
-
قرآن کریم.
-
ابنعابدین، محمّد امین بن عمر، رد المحتار على الدر المختار، چاپ دوم: دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
-
ابننجیم، زین الدین بن ابراهیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، چاپ دوم: دار الکتاب الإسلامى، [بیتا].
-
ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه فى نقض کلام الشیعه القدریه، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اوّل: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، ۱۴۰۶ ق.
-
ابوحنیفه، نعمان بن ثابت، الفقه الأکبر، چاپ اول: مکتبه الفرقان، امارات عربى ۱۴۱۹ ق.
-
ابوداود سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن أبى داود، تحقیق محمد محیى الدین عبدالحمید، المکتبه العصریه، بیروت [بیتا].
-
اشعرى، على بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، تصحیح هلموت ریتر، چاپ سوم: دار فرانز شتایز، فیسبادن آلمان، ۱۴۰۰ ق.
-
اعظم طارق، محمّد، فیصله آپ کرین، انجمن سپاه صحابه، کراچى، [بىتا].
-
اعظم طارق، محمّد، لمحه فکریه، انجمن سپاه صحابه، کراچى، [بىتا].
-
آلوسى، محمود بن عبدالله، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانى، تحقیق على عبدالبارى عطیه، چاپ اوّل: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.
-
آمدى، على بن محمّد، أبکار الأفکار فى أصول الدین، تحقیق احمد محمد المهدى، چاپ دوم: دار الکتب و الوثائق القومیه، قاهره ۱۴۲۴ ق.
-
امین، محسن، أعیان الشیعه، تحقیق و تخریج حسن امین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت [بیتا].
-
ایجى، عبدالرحمن بن احمد، المواقف، تحقیق عبد الرحمن عمیره، دار الجیل، بیروت ۱۴۱۷ ق.
-
بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، تحقیق محمد زهیر بن ناصر، چاپ اوّل: دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ ق.
-
تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح العقائد النسفیه، چاپ اول: مکتبه الکلیات الأزهریه، قاهره: ۱۴۰۷ ق.
-
تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح المقاصد فى علم الکلام، چاپ اوّل: نشر الشریف الرضى، قم ۱۴۰۹ ق.
-
خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، تحقیق بشار عواد معروف، چاپ اوّل: دار الغرب الاسلامى، بیروت ۱۴۲۲ ق.
-
خمینى، روحالله، تهذیب الأصول، مقرر بحث جعفر سبحانى، دار الفکر، قم [بیتا].
-
رب نواز، طاهر، نقوش جهنگوى، مکتبه خلافت راشده، کراچى [بیتا].
-
سبحانى، جعفر، الانصاف فى مسائل دام فیها الخلاف، چاپ اوّل، نشر امام صادق، قم ۱۴۲۳ ق.
-
سبحانى، جعفر، بحوث فى الملل والنحل، مؤسسه النشر الإسلامى- مؤسسه الإمام الصادق، قم، [بىتا].
-
سهانپورى، خلیل احمد، عقائد علماء أهل السنّه الدیوبندیّه (المهنّد على المفنّد)، تحقیق سیّد طالب الرحمن، چاپ اوّل: جامعه الإمام محمّد بن سعود الاسلامیه، ریاض ۱۴۲۷ ق.
-
سید رضى، نهج البلاغه، تحقیق و شرح شیخ محمد عبده، چاپ اوّل: دار الذخائر، قم ۱۴۱۲ ق.
-
سیوطى، عبدالرحمن بن ابىبکر، الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور، دارالفکر، بیروت [بیتا].
-
شرف الدین موسوى، عبدالحسین، أجوبه مسائل جار الله، چاپ دوم: مطبعه العرفان، صیدا، ۱۳۷۳ ق.
-
شیخ صدوق، على ابن بابویه، الاعتقادات، چاپ دوم: المؤتمر العالمى للشیخ المفید، قم ۱۴۱۴ ق.
-
شیخ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر عاملى، چاپ اوّل: مکتب الإعلام الإسلامى، ۱۴۰۹ ق.
-
شیخ طوسى، محمد بن حسن، العقائد الجعفریه، چاپ اول: مکتبه النشر الإسلامى، قم ۱۴۱۱ ق.
-
طبرى، محمّد بن جریر، المسترشد، تحقیق احمد محمودى، چاپ اوّل: مؤسسه الثقافه الإسلامیه لکوشانبور، قم ۱۴۱۵ ق.
-
غزالى، محمّد، دفاع عن العقیده والشریعه ضد مطاعن المستشرقین، چاپ اوّل: دار نهضه، مصر [بیتا].
-
غزالى، محمّد، کیف نفهم الإسلام، چاپ اوّل: دار نهضه، مصر [بیتا].
-
فاروقى، ضیاء الرحمن، تاریخى دستاویز، چاپ دوم: نشر سپاه صحابه، جهنگ، ۱۹۹۵ م.
۳۳٫-، خمینى ازم اور اسلام، اشاعه المعارف، فیصلآباد، [بیتا].
-
فخر الدین رازى، محمّد بن عمر، المحصل، چاپ اوّل: دار الرازى، عمان ۱۴۱۱ ق.
-
فخر الدین رازى، محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، چاپ سوم: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۲۰ ق.
-
کشمیرى، محمد انور شاه، فیض البارى على صحیح البخارى، تحقیق محمد بدر عالم میرتهى، چاپ اوّل: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۶ ق.
-
کلینى، محمّد بن یعقوب، الکافى، تحقیق على اکبر غفارى، چاپ پنجم: دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ ش.
-
کیرانوى عثمانى، رحمت الله بن خلیل الرحمن هندى، إظهار الحق، دار الکتب العلمیه، بیروت [بىتا].
-
محقق دوانى، جلالالدین، شرح العقائد العضدیه، ۱۴۲۳ ق. [بىنا، بىجا]،
-
مدنى، حسین احمد، الشهاب الثاقب على المسترق الکاذب، کتابخانه امدادیه، دیوبند [بیتا].
-
ملا على قارى، شرح کتاب الفقه الأکبر، چاپ دوم: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۸ ق.
-
میر سید شریف، شرح المواقف، چاپ اول: نشر الشریف الرضى، قم ۱۳۲۵ ق.
-
نووى، یحیى بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، چاپ دوم: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۳۹۲ ق.
۴۴٫-، روضه الطالبین و عمده المفتین، تحقیق زهیر الشاویش، چاپ سوم: المکتب الإسلامى، بیروت ۱۴۱۲ ق.
-
نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق مصطفى عبد القادر عطا، چاپ اوّل: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۱ ق.
-
نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دار إحیاء التراث العربى، بیروت [بیتا].


















هیچ نظری وجود ندارد