11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

بررسى و نقد اندیشه سپاه صحابه در تکفیر و اباحه دماء شیعیان‏

بررسى و نقد انديشه سپاه صحابه در تكفير و اباحه دماء شيعيان‏
0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بررسى و نقد اندیشه سپاه صحابه در تکفیر و اباحه دماء شیعیان‏

على ملاموسى میبدى‏[۱]

 

چکیده‏

یکى از گروههاى تکفیرى که در کشور پاکستان تأسیس شد انجمن سپاه صحابه بود. این انجمن براى دفع نفوذ جمهورى اسلامى ایران و تقویت شیعیان پاکستان تشکیل شد. رهبران این گروه از طریق کتاب، مجله و سخنرانى در بین هواداران خود، به تکفیر شیعیان پرداختند و در کشور پاکستان جنگ مذهبى بین شیعه و سنى به راه انداختند. دلیل عمده سپاه صحابه براى تکفیر و کشتار شیعیان، متهم کردن آنها به تکفیر صحابه، تحریف قرآن و مسئله خاتمیت است. به زعم آنها، به این جهت که شیعیان صحابه را کافر مى‏دانند و قائل به تحریف قرآن شده‏اند و راجع به امامان خود به گونه‏اى غلو مى‏کنند که ملازم با عدم ختم نبوت است و نیز کفر بودن چنین عقایدى نزد علماى اسلام مسلم است، پس شیعیان با داشتن چنین عقایدى کافر هستند. این در حالى است که عقاید شیعه تحت هیچ یک از عناوین گفته‏شده قرار نمى‏گیرد. از سوى دیگر، هیچ یک از امورى که مورد اختلاف سپاه صحابه با شیعه است، از ضروریات دین نیست که انکار آن منجر به کفر شود.

کلیدواژگان: سپاه صحابه، تکفیر شیعیان، تکفیر صحابه، خاتمیت، تحریف قرآن.

مقدمه‏

یکى از معضلاتى که در یکى دو قرن اخیر، جهان اسلام با آن دست به گریبان است و به سبب آن بسیارى از مسلمانان بى‏گناه قتل عام مى‏شوند، مسئله تکفیر بین مذاهب است. این موضوع در شبه‏قاره هند، به ویژه در کشور پاکستان، نمود بیشترى دارد. در هندوستان سالیان زیادى شیعیان به همراه اهل‏سنت در کنار هم زندگى مى‏کردند؛ اختلاف مذهبى با هم داشتند ولى وضعیت به گونه‏اى نبود که یکدیگر را تکفیر کنند. در مبارزه با استعمار، شیعه و سنى در کنار هم به مبارزه مى‏پرداختند و هر دو مذهب، در استقلال پاکستان در ۱۹۴۷ م. نقش عمده‏اى داشتند. پس از استقلال پاکستان و تشکیل کشورى اسلامى و در کنار هم قرار گرفتن مذاهب اسلامى، ضرورت نیاز به وحدت و تقریب بین مذاهب بیشتر احساس مى‏شد، ولى وضعیت در این کشور به گونه‏اى شد که دیوبندیان و بریلوى‏ها دست به تکفیر هم زدند و شیعیان پاکستان هم از این جنگ مذهبى در امان نماندند و از طرف گروهى از دیوبندیان، به نام سپاه صحابه، تکفیر شدند. آنها با نگارش کتاب و انتشار ماه‏نامه‏هایى در سراسر پاکستان و گرفتن استفتاهایى از علماى پاکستان جنگ مذهبى را بین شیعه و سنى به راه انداختند که تا به حال این وضعیت ادامه دارد. هزاران نفر از شیعیان از زمان تشکیل این انجمن تا به حال به شهادت رسیدند. سپاه صحابه در توجیه عملکرد اشتباه خود به دلایل و مستنداتى اشاره مى‏کند که شیعیان از آن مبرا بوده‏اند. این رساله به بررسى دلایل سپاه صحابه مى‏پردازد.

سپاه صحابه‏

پیروزى انقلاب اسلامى و تشکیل حکومت اسلامى بر مبناى مذهب شیعه در ایران، تأثیر بسیارى بر بیدارى مسلمانان جهان، به ویژه مردم پاکستان، گذاشت. شیعیان پاکستان که تا قبل از انقلاب اسلامى ایران از تحرکات سیاسى‏شان خبر چندانى نبود، بعد از انقلاب در ایران، کم‏کم وارد تحرکات سیاسى شدند که مى‏توان از مهم‏ترین‏ اقدامات آنها به تشکیل نهضت جعفرى اشاره کرد. حدود ۵ سال از انقلاب ایران نگذشت که گروه تندروى دیوبندى‏مسلک در پاکستان که فکر تشکیل حکومتى همانند نظام خلفاى راشدین را در سر داشتند، در تاریخ ۲۰ ذى‏الحجه ۱۴۰۵/ ۶ سپتامبر ۱۹۸۵، به رهبرى حق‏نواز جهنگوى، انجمن سپاه صحابه را تشکیل دادند. این انجمن به نام دفاع از مقام صحابه ولى به هدف جلوگیرى از شیعه شدن اهل‏سنت پاکستان و تأثیر نپذیرفتن آنها از انقلاب اسلامى ایران به تشویش اذهان عمومى علیه شیعیان و عقاید آنها پرداخت و معتقدات شیعیان را به گونه‏اى جلوه داد که شیعیان را کافر معرفى کند. آنها حزب «جماعت اسلامى» پاکستان را به دلیل دفاع از انقلاب ایران شدیداً نقد مى‏کنند،[۲] تا مبادا آنها با تأثیرپذیرى از انقلاب ایران زمینه تشکیل نظام شیعى در پاکستان را به وجود آورند. انجمن سپاه صحابه براى جلوگیرى از تأثیر انقلاب ایران در پاکستان، با دلایل واهى اقدام به کافر نشان دادن شیعیان کرد تا با این کار تنفر عمومى نسبت به شیعه و عقاید و نظام حکومتى آنها ایجاد کند.

سپاه صحابه و تکفیر شیعیان‏

ضیاءالرحمن فاروقى از رهبران سپاه صحابه معتقد است شیعیان ۱۴ قرن، خود را با تقیه مسلمان معرفى کرده‏اند، در حالى که عقاید آنها با عقاید اسلام در تضاد است. آنها کلمه طیبه «لا اله الّا الله» را عوض مى‏کنند، قائل به تحریف قرآن کریم و کفر صحابه هستند. تمامى علماى اسلام، چه‏

بریلوى، چه دیوبندى و چه اهل حدیث، قائل‏اند که عقاید شیعیان از اسلام به دور است. شیعیان بعد از انقلاب اسلامى ایران علمدار اسلام شدند و ادعا مى‏کنند که پیرو امت اسلامى هستند، در حالى که حقیقت این‏گونه نیست.[۳] شیعیان سالیان زیاد هویت اصلى خود را از همه مخفى مى‏کردند تا اینکه بعد از تشکیل سپاه صحابه در دهه ۹۰ میلادى کفر شیعیان بر همگى نمایان شد.[۴] فاروقى در کتاب تاریخى دستاویز و اعظم طارق از دیگر رهبران سپاه صحابه در کتاب فیصله آپ کرین و دیگر آثار خود، مطالب خود را به گونه‏اى پیش مى‏برند که شیعه در نهایت کافر تلقى شود. از این‏رو فاروقى بر روى جلد کتاب تاریخى دستاویز خود از مخاطب مى‏پرسد: «شیعه مسلمان یا کافر؟ فیصله آپ کرین؛ شیعه مسلمان است یا کافر شما قضاوت کنید».

این در حالى است که عملکرد سپاه صحابه با روح اسلام و برنامه‏هاى اسلامى سازگارى ندارد. خداوند تبارک و تعالى در قرآن کریم خطاب به صحابه مى‏فرماید: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً؛[۵] به کسى که اظهار اسلام مى‏کند نگویید مسلمان نیستى؛ یعنى همین که شخصى اظهار به اسلام کند و شهادتین را بگوید، کافى است که وى را مسلمان بدانید و جان و مالش را محفوظ بدارید، حتى اگر در میدان جنگ و جهاد باشد.

در روایات صحیحى از پیامبر اکرم وارد شده است که ایشان صحابه را از تکفیر یکدیگر منع مى‏کنند. در روایت متفق‏علیه از پیامبر اکرم نقل شده است:

«إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ یَا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا؛

اگر کسى به برادر خود بگوید: اى کافر، گناه آن به یکى از آن دو برمى‏گردد».[۶] بخارى از پیامبر اکرم نقل‏

مى‏کند:

«مَنْ رَمَى مُؤْمِنًا بِکُفْرٍ فَهُوَ کَقَتْلِهِ؛

کسى که برادر مؤمنش را رمى به کفر کند و او را کافر خطاب کند مثل آن است که وى را به قتل رسانده است».[۷] ابوداوود از پیامبر اکرم نقل مى‏کند:

«ثَلَاثٌ مِنْ أَصْلِ الْإِیمَانِ: الْکَفُّ عَمَّنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَلَا نُکَفِّرُهُ بِذَنْبٍ؛

سه چیز از پایه‏هاى ایمان به شمار مى‏آید؛ یکى از آنها جلوگیرى از کشتن کسى است که به توحید شهادت دهد. چنین فردى تکفیر نشده و با عمل ناپسند و گناه از زمره اسلام بیرون نمى‏آید».[۸]

در روایت صحیح دیگرى، که بخارى از پیامبر اکرم نقل مى‏کند، آمده است:

«من صلى صلاتنا و استقبل قبلتنا و أکل ذبیحتنا فهو المسلم؛

کسى که نماز ما را بخواند و رو به قبله مسلمانان کند و ذبیحه ما را حلال بداند، وى مسلمان است».[۹]

چنانچه ملاحظه مى‏شود پیامبر اکرم در روایات صحیح و معتبر، صحابه و مسلمان‏هاى بعد از خود را از تکفیر یکدیگر بر حذر مى‏دارد و به صرف اقرار به شهادتین و استقبال به قبله، شخص را در گروه مسلمانان قرار مى‏دهد. علماى مسلمانان نیز به تبعیت از کلام خدا و پیروى از سخنان رسول اکرم، مسلمانان را از تکفیر یکدیگر منع کرده‏اند.

نووى در این باره مى‏گوید: «قول جمهور فقهاى شافعى و غیر وى، بر عدم تکفیر احدى از اهل قبله است».[۱۰] همین کلام را نووى در شرحش بر صحیح مسلم مى‏آورد و در ادامه مى‏افزاید: «احدى از اهل اهواء و بدع تکفیر نمى‏شود و فقط در صورتى مى‏توان تکفیر کرد که منکر ضرورى اسلام باشد».[۱۱]

قاضى عضدالدین ایجى نظر عموم متکلمان و فقیهان را بر عدم تکفیر اهل قبله مى‏داند و در

ادامه مى‏افزاید: «پیامبر گرامى اسلام هرگز از اعتقادات کسى که حکم به‏ اسلامش مى‏شد بحث و تفحّص نمى‏کردند و سیره صحابه و تابعین هم بر همین امر بود و خطاى عقیدتى یک مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمى‏رساند».[۱۲]

ابوحنیفه یکى از ائمه چهارگانه اهل‏سنت هم هیچ مسلمانى را به سبب گناهى که مرتکب مى‏شد حتى کبیره، تکفیر نمى‏کرد[۱۳] و همانند شافعى اهل بدعتى را که به قبله مسلمین به نماز مى‏ایستد کافر خطاب نمى‏کرد.[۱۴] سعدالدین تفتازانى از قواعد اهل‏سنت را عدم تکفیر اهل قبله دانسته،[۱۵] معتقد است مخالف مذهب حق از اهل قبله کافر نیست و این تا زمانى است که ضرورتى از ضروریات دین مانند: حدوث عالم و حشر در قیامت را منکر نشود. وى دلیل گفته خودش را عمل رسول گرامى اسلام و صحابه و تابعین دانسته که در عقاید مردم تفتیش نمى‏کردند و آنچه را به ظاهر حق بود، از مردم مى‏پذیرفتند.[۱۶]

ملاعلى قارى، اهل قبله را کسانى مى‏داند که به ضروریات دین، مانند حدوث عالم و حشر اجساد و علم خداوند به کلیات و جزئیات، معتقد باشد.[۱۷] به نظر محقّق دوانى، اهل قبله کسانى هستند که با اعتقاد قلبى به اسلام اظهار به شهادتین کنند.[۱۸] به اعتقاد فخرالدین رازى، علّت عدم تکفیر اهل قبله، عدم اعتقاد آنها به چیزى است که منجر به انکار رسالت نبى اکرم شود.[۱۹]

ابوالحسن اشعرى معتقد است بعد از پیامبر گرامى اسلام در بسیارى از امور میان مسلمانان اختلاف‏

پدید آمد، به طورى که برخى از آنها، دیگرى را گمراه دانسته، از ایشان برائت مى‏جستند؛ و با اینکه به فرقه‏هاى مخالف و پراکنده منشعب شدند، ولى اسلام همه را فرا مى‏گرفت.[۲۰]

محمد الغزالى از رهبران فکرى اخوان‏المسلمین وضعیت مسلمانان بعد از پیامبر اکرم را این‏گونه ترسیم مى‏کند که مسلمانان به دو گروه بزرگ شیعه و سنى تقسیم شدند که این دو گروه از ایمان به خدا و رسالت رسول اکرم برخوردار بودند و هیچ کدام در داشتن عناصر اصلى اعتقاد که در صلاح دین نقشى داشته باشد نسبت به دیگرى زیاده‏اى نداشتند.[۲۱]

شایان ذکر است که قول به عدم تکفیر اهل قبله ویژه اهل‏سنت نیست، بلکه شیعیان احدى از اهل قبله را کافر نمى‏دانند و قائل به حرمت مال و خون و جواز نکاح و توارث در بین جمیع فرق اسلامى هستند. سید محسن امین، از بزرگان شیعه، بر این امر تصریح کرده است.[۲۲]

چنان‏که از نصوص و روایات و سخنان علماى مذاهب اسلامى دانسته شد، ایشان هیچ یک از فرق اسلامى را تکفیر و از زمره اسلام خارج نکرده‏اند و به نحوى در صدد اتحاد بین مسلمانان و جلوگیرى از افراطى‏گرى‏ها و کشتار بین مسلمانان هستند. خلیل احمد سهارنپورى از بزرگان دارالعلوم دیوبند عدم تکفیر مسلمانان را روش علماى دارالعلوم و بزرگان و مشایخ خود دانسته، مى‏گوید آنها رفض و ابتداع در دین را موجب کفر مسلمان نمى‏دانند. این حکم تا زمانى است که آن شخص منکر ضرورى دین نشود، ولى باز هم در این زمینه بسیار احتیاط مى‏کنند، به طورى که تساهل در امر تکفیر پیش نیاید.[۲۳]

شیخ‏الاسلام حسین احمد مدنى، یکى دیگر از بزرگان دیوبند، بعد از نقل طولانى از کلمات برخى از مشایخ دیوبند مبنى بر احتیاط آنها در مسئله تکفیر مسلمانان، متذکر شدت احتیاط رشید احمد گنگوهى و پیروانش در تکفیر مسلمانان مى‏شود. به گفته وى رویه علماى دیوبند در این مسئله بر این است که اگر یک در هزار، احتمال ایمان در مقابل کفر شخصى باشد، حمل بر ایمانش مى‏کنند، نه آنکه همانند محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش آن شخص را کافر بدانند.[۲۴]

محمد انورشاه کشمیرى، یکى دیگر از بزرگان دیوبند، مسئله تکفیر مسلمانان را از امور خطیرى مى‏داند که افرادى همچون محمد بن عبدالوهاب، که در تکفیر مسلمانان افراط مى‏کنند، نباید ورود داشته باشند و تنها افرادى مى‏توانند در این باره اظهار نظر کنند که عالم به وجوه و اسباب کفر باشند.[۲۵]

اما در مقابل، سپاه صحابه، که خود را از اهل‏سنت و جماعت معرفى مى‏کنند، باید به جاى اینکه در سرتاسر کتابش‏هایشان، دم از کافر بودن شیعه بزنند، به کتاب خدا و روایات صحاح و کتب کلامى و فقهى بزرگان اهل‏سنت، مخصوصاً به رویه اسلاف و بزرگان خود از علماى احناف و علماى دارالعلوم دیوبند توجه کنند و متذکر این امر شوند که بزرگان آنها چگونه در مسئله تکفیر مسلمانان افراط نمى‏کردند و حتى اگر احتمال ضعیفى دال بر ایمان شخص داشتند حکم به اسلامش مى‏کردند و به راحتى حکم تکفیر وى را صادر نمى‏کردند؛ حکم به تکفیرى که طبق گفته کشمیرى هر کسى اهلیت نظر دادن در مورد آن را ندارد.

ادله سپاه صحابه در تکفیر شیعه‏

رهبران سپاه صحابه، و در رأس آنها ضیاءالرحمن فاروقى و اعظم طارق، دلیل عمده کافر بودن شیعه را در سه مسئله ذکر مى‏کنند:

  1. به اعتقاد شیعیان، تمامى صحابه، به جز عده اندکى، تماماً بعد از پیامبر اکرم کافر شده‏اند.

  2. شیعیان صفاتى را براى ائمه خود ذکر مى‏کنند که لازمه پیامبر بودن آنهاست و با مسئله ختم نبوت سازگارى ندارد.

  3. شیعیان قائل به تحریف در آیات قرآن هستند.

اینها مواردى است که به نظر علماى اسلام هر کس به آن اعتقاد داشته باشد موجب خروج او از دایره اسلام و کفر او مى‏شود.

براى روشن شدن مطلب به تفصیل این موارد را بررسى کرده، سپس به نقد ادله آنها مى‏پردازیم:

  1. تکفیر شیعه به سبب کافر دانستن صحابه‏

ضیاء الرحمن فاروقى در باب ششم از کتاب تاریخى دستاویز به صورت مفصل با شاهد قرار دادن برخى از روایات و در کنار هم قرار دادن برخى سخنان علماى شیعه، این‏گونه بیان مى‏کند که شیعیان اعتقاد دارند صحابه پیامبر همگى به جز تعداد اندکى به خاطر انکار ولایت حضرت امیرالمؤمنین مرتد شده‏اند.[۲۶] اعظم طارق، همچون فاروقى، همین رویه را در پیش مى‏گیرد و تکفیر صحابه از جانب شیعه را دلیل بر کافر بودن شیعیان مى‏داند.[۲۷]

اگر کسى درباره نظر شیعه راجع به صحابه تحقیق کند نظر شیعه را نظر معتدلى مى‏یابد، نه مانند غلاتى که تمامى آنها را تکفیر مى‏کنند و نه مانند جمهور که تمامى آنها را توثیق مى‏کنند. به نظر شیعه، صحبت با پیامبر، فضیلت است، ولى مجرد صحبت کافى نیست و صحابه مانند دیگر مردمان هستند. در بین آنها افراد عادل و افراد باغى و

منافق و مجهول‏الحال وجود داشتند. شیعیان به قول عدول آنها استناد کرده، قول خروج‏کنندگان بر وصى و برادر پیامبر و همچنین مرتکبین کبایر را رد مى‏کنند و ارزشى‏ براى احادیث آنها قائل نیستند و درباره مجهول‏الحال توقّف مى‏کند، تا اینکه روشن شود.[۲۸]

در واقع موضع اختلاف بین شیعه و اهل‏سنت در مورد عدالت جمیع صحابه یا بعض صحابه است. اهل‏سنت تمامى صحابه را عادل مى‏دانند، ولى شیعه برخى از آنها را عادل مى‏دانند و اینکه شیعه قائل به سب و لعن صحابه است یا اینکه شیعه قائل به ارتداد صحابه بعد از نبى اکرم است و یا اینکه روایات صحابه على‏الاطلاق حجّت نیست، اینها از تهمت‏هاى اموى- ناصبى بر ضد شیعه است، در حالى که شیعه از این تهمت‏ها مبراست. شیعیان دستورهاى دین خود را از بزرگان صحابه اخذ مى‏کنند و در حق کسانى از صحابه که نمى‏شناسند کلامى نمى‏گویند و بر قسم آخر که قائل به فسق آنها هستند و عادل نمى‏دانند، این حکم را از کتاب و سنت گرفته‏اند.[۲۹]

از این‏رو سیف‏الدین آمدى در مسئله تکفیر روافض بر این امر تأکید دارد که اگر روافض برخى از صحابه را با تأویل و دلیلى از کتاب و سنّت تکفیر مى‏کنند، آنها را نمى‏شود به سبب این کارشان تکفیر کرد.[۳۰]

اگر در جواب گفته شود که قرآن و احادیث حکم به تزکیه و صلاح تمامى اصحاب کرده است و رد این کلام، رد قرآن و سنت است که موجب کفر مى‏شود.

در جواب مى‏گوییم تکفیر به دلایل مذکور ناتمام است: زیرا مدح و ثناى قرآن مخصوص برخى از صحابه یا افراد ویژه‏اى از صحابه نشده تا تکذیب آنها موجب تکذیب قرآن و رسول شده باشد،

چون کسانى که گروهى از صحابه را بدگویى و تضعیف مى‏کنند، مى‏گویند: این گروه از صحابه مشمول آن مدح عام نیستند. از این‏رو قدح و تضعیف چند تن از صحابه، تکذیب قرآن به شمار نمى‏آید، اما روایاتى که در تزکیه برخى از صحابه آمده، خبر واحد است و کسى که آنها را انکار کند، کافرنمى‏شود. افزون بر اینکه ثنا و مدح صحابه مشروط به سلامت و عاقبت به خیر بودن است و پاره‏اى از صحابه به دلیل ارتکاب اعمال ناروا و ظلم به اهل بیت پیامبر به این شرط عمل نکردند.[۳۱]

شاهد بر این مسئله، یعنى عدم تکفیر شیعه از منظر علماى اهل‏سنت، رویکردى است که آنها نسبت به خوارج اتخاذ کرده‏اند. علامه شامى بعد از اینکه خوارج را کسانى معرفى مى‏کند که جان و مال مسلمانان را براى خود حلال مى‏دانند و صحابه را تکفیر مى‏کنند، حکم آنها را نزد جمهور فقها و اهل حدیث حکم بغات دانسته است و این به مقتضاى اجماع فقها، یعنى عدم تکفیر خوارج، است.[۳۲] ابن‏تیمیه حرانى رویکرد صحابه و سلف را در عدم تکفیر خوارجى دانسته که قائل به تکفیر حضرت امیرالمؤمنین و عثمان و پیروان آنها بودند و خون مسلمانان را حلال مى‏شمردند.[۳۳]

نتیجه کلام اینکه شیعیان نه منکر صحبت صحابه پیامبر اکرم شدند و نه اینکه قائل به تکفیر تمامى صحابه پیامبر اکرم شدند. چنانچه بیان شد، موضع اختلاف بین شیعه و سنى در دایره عدالت صحابه است، که اهل‏سنت این دایره را به تمامى صحابه مى‏گسترانند، ولى شیعیان این عدالت را ویژه کسانى مى‏دانند که دلیلى از کتاب و سنت بر عدالتش باشد تا بتوانند دستورهاى دینشان را از آنها دریافت کنند. در نتیجه اینکه تکفیر

تمامى صحابه را به شیعه نسبت مى‏دهند، تهمتى به مذهب شیعه است و شیعیان از این عقیده مبرا هستند.

  1. ختم نبوت و تکفیر شیعه‏

یکى دیگر از اتهاماتى که سپاه صحابه به شیعه وارد مى‏کنند و به موجب آن شیعه را از دایره اسلام خارج مى‏دانند، مسئله ختم نبوت است. به نظر آنها از آنجایى که خاتمیت پیامبر اکرم از ضروریات دین مبین اسلام است و اگر کسى بدان ایمان نداشته‏ باشد به اتفاق مسلمانان، کافر، و از دایره اسلام خارج است و از طرف دیگر شیعیان تمامى صفات موجود براى انبیا را براى دوازده امام خود ثابت مى‏دانند و آنها را همانند پیامبر اکرم، معصوم و واجب‏الطاعه و … مى‏دانند، در نتیجه با این عقیده، شیعیان قائل به دوازده امام پیامبرنما شده‏اند، که این خود به نحوى منجر به انکار ختم نبوت مى‏شود.[۳۴]

در حالى که شیعه امامیه همانند سایر مسلمانان ایمان به فراگیر بودن رسالت حضرت نبى اکرم دارند، همچنان‏که ایمان به خاتمیت رسالت پیامبر اکرم دارند. شیخ طوسى از بزرگان مذهب شیعه، اعتقاد شیعیان بر خاتمیت پیامبر اکرم را به این معنا مى‏داند که تا روز قیامت هیچ پیامبرى بعد از ایشان مبعوث نمى‏شود.[۳۵] طبق نظر شیعه، مسئله خاتمیت به گونه‏اى است که آن را از مسائل ضرورى دین مبین اسلام مى‏دانند و دلیل بر خاتمیت را قول خداوند کریم: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً[۳۶] و إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ،[۳۷] دانسته و روایاتى که در کتب روایى شیعه نقل شده است، همانند حدیث نبوى که فرمودند:

«أما ترضى أن تکون منّی بمنزله هارون من موسى إلّا أنّه لا نبیّ بعدی»[۳۸]

و کلام امیرالمؤمنین، امام اول شیعیان، هنگامى که براى غسل دادن پیامبر اکرم آمده بودند، فرمودند:

«بأبی أنت وأُمّی لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوّه والانباء وأخبار السماء»[۳۹]

و احادیث متضافر دیگر که به حد تواتر رسیده و اعتقاد به خاتمیت را نزد شیعه ثابت میکند. مذهب شیعه چنان به این عقیده پاى‏بند است که حتى فقهاى شیعه برخى‏ از فرق ضاله، همچون بابیان و بهائیان و قادیانیه را که منکر خاتمیت و عالم‏گیر بودن دعوت و رسالت پیامبر شده‏اند، مرتد دانسته، آنها را از زمره اسلام خارج مى‏دانند.[۴۰]

اما اینکه چرا شیعه اطاعت از ائمه خود را همانند اطاعت از نبى مکرم اسلام واجب مى‏داند به موجب نصوصى است که در این باره وارد شده است. در حدیث ثقلین نقل شده است که حضرت نبى اکرم فرمودند:

«إنی قد ترکت فیکم أمرین لن تضلوا بعدی ما إن تمسکتم بهما؛ کتاب الله وعترتی أهل بیتی».[۴۱]

طبق این حدیث، تمسک به احادیث ایشان و پیروى از آنها، پیروى از قول رسول اکرم است.

یا در روایت دیگر پیامبر اکرم، اهل‏بیت گرامى‏اش را به کشتى نوح تشبیه کرد:

«مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی مَثَلُ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛

مثل اهل‏بیت من همانند کشتى نوح است. هر که سوار بر آن شود نجات یافته و هر که از آن تخلف کند غرق مى‏شود»؛[۴۲] و روایات دیگرى که دلالت بر حجیت اقوال و افعال اهل‏بیت دارد. همچنین دیگر وصایاى پیامبر گرامى اسلام که در حق عترت خود فرموده‏اند.[۴۳]

درباره عصمت ائمه دوازده‏گانه شیعه امامیه آنچه باعث شده است سپاه صحابه ائمه دوازده‏گانه را نزد شیعه، نبى بپندارند، گمانشان به این است که «عصمت» رابطه تساوى با مقام «نبوت» دارد. غافل از اینکه نسبت عصمت به نبوت رابطه اعم است. به این مفهوم که مى‏تواند شخصى معصوم- یعنى داراى قوهاى که شخص را از وقوع در خطا و معصیت حفظ کند- باشد، ولى با این حال داراى مقام نبوت نباشد و این چیزى نیست که شیعه از خود اختراع کرده باشد. آیات شریف قرآن کریم و روایات نبوى بر این اعتقاد دلالت دارد. خداوند در قرآن در حق اهل‏بیت پیامبر مى‏فرماید: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ‏ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛[۴۴] که مراد از رجس در آیه کریمه، رجس معنوى است که ظاهرترین آن «فسق» است، که به موجب آیه، از اهل‏بیت به دور است.

در حدیث ثقلین، که قبلًا گفته شد و در کتب شیعه و سنى نقل شده است، اهل‏بیت پیامبر، عدل قرآن معرفى شده‏اند و این یعنى همان‏طور که قرآن از هر خطایى مصون است ایشان هم از خطا معصوم بوده، هیچ کدام با دیگرى مخالفت نمى‏کنند.

در روایت دیگرى وارد شده است که پیامبر اکرم مى‏فرمایند:

«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، وَلَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»[۴۵].

طبق این روایت، کسى که حق، دایر مدار اوست چگونه مى‏تواند خطا و گناه داشته باشد؟

رویه شیعه درباره صفات ائمه‏شان اختصاصى به عصمت و مرجعیت علمى یا واجب‏الطاعه بودن ایشان ندارد؛ بلکه صفات دیگر ائمه را، که از طریق قرآن و نصوص معتبر ذکر شده، براى امامان خود ثابت مى‏دانند و چیزى ماسواى آنچه دلیل معتبر بر آن دارند، براى امامان خود قائل نیستند.

از این‏رو نتیجه کلام این است که نسبت دادن اعتقاد عدم خاتمیت نبوت پیامبر اسلام به شیعه امامیه از طرف سپاه صحابه، اتهام بى‏اساسى است و شیعه امامیه همچون دیگر مذاهب اسلامى، بر مسئله خاتمیت تأکید دارد و اعتقاد به اشتراک ائمه در برخى از صفات با پیامبر اکرم دلیل نمى‏شود که آنها قائل به نبوت ائمه هستند؛ بلکه اعتقاد به این صفات از باب تبعیت از کتاب و سنت نبوى بوده است، نه چیز دیگر.

  1. تحریف قرآن و تکفیر شیعه‏

تحریف قرآن یکى دیگر از بهانه‏هایى است که رهبران سپاه صحابه براى تکفیر شیعیان در پیش گرفته‏اند. فاروقى باب دوم از کتاب تاریخى دستاویز را به این امر اختصاص داده، تحریف قرآن را از اعتقادات شیعه امامیه معرفى مى‏کند. او معتقد است‏ شیعیان نه تنها قائل به تحریف معنوى قرآن هستند، بلکه معتقد به تحریف ظاهرى آن هم هستند، و شیعه‏اى که چنین اعتقادى دارد، نباید خودش را مسلمان معرفى کند و کافر است.[۴۶]

فاروقى مسئله تحریف قرآن را در کتاب‏هاى اصول کافى، احتجاج طبرسى، تفسیر قمى، تفسیر عیاشى، تفسیر صافى، رجال کشى و فصل‏الخطاب امرى ثابت‏شده تلقى مى‏کند.[۴۷] اعظم طارق با تأیید کلام فاروقى از بزرگان دیوبند درخواست مى‏کند که به کفر نویسندگان این کتاب‏ها و پیروان آنها، یعنى شیعیان فتوا دهند.[۴۸] رهبران سپاه صحابه در تأیید ادعاى خود به روایاتى که در این کتاب‏ها، از جمله کتاب معروف کافى نقل شده، استناد مى‏کنند و وجود چنین روایاتى را دلیل بر مدعایشان، مبنى بر تحریف قرآن مى‏دانند. این در حالى است که بیشتر علماى شیعه تحریف در آیات‏ قرآن را نمى‏پذیرند و شیعه امامیه را از این عقیده مبرّا مى‏دانند.

شیخ صدوق از بزرگان مذهب امامیه، اعتقاد شیعه را بر این اساس مى‏داند که قرآنى که خداوند متعال بر پیامبر اکرم نازل کرده، همان قرآنى است که در دست مردم وجود دارد و چیزى بیشتر از آیات آن نیست. تعداد سوره‏هاى آن ۱۱۴ عدد است و اگر کسى به ما نسبت دهد که بیشتر از این را قائل هستیم، آن شخص کاذب است.[۴۹]

شیخ طوسى در این باره مى‏گوید:

قول به زیادت و نقصان هر دو درباره قرآن کریم مردود است؛ زیرا درباره تحریف به زیاده، اجماع بر بطلان آن است و راجع به قول به نقصان در قرآن، ظاهر کلام مسلمانان بر عدم نقصان است و همین قول مناسب براى مذهب ما است و بر این قول سید مرتضى تأکید دارد و از ظاهر روایات هم همین قول برمى‏آید. مگر اینکه روایات بسیارى از طریق خاصه و عامه دال بر تحریف به نقصیه هستند، که طریق آنان به صورت اخبار آحاد است که علم‏آور نیستند و قول اولى اعراض از چنین روایاتى است.[۵۰]

امام خمینى برخى روایات موجود در این باب را ضعیف دانسته‏اند که صلاحیت استدلال ندارند و برخى دیگر را از روایات مجعول شمرده‏اند که امارات جعل بر آن آشکار است و برخى از احادیث را داراى غرابت دانسته‏اند. درباره بعضى که صحیح‏السند هستند، معتقدند حاکى از تفسیر و تأویل در آیه هستند، نه اینکه دلالت بر تحریف در الفاظ و عبارات قرآن داشته باشند.[۵۱]

رحمت‏الله هندى از علماى احناف و شبه‏قاره هند اتهام تحریف قرآن را از شیعه امامیه دور شمرده، معتقد است نزد شیعه امامیه قرآن از هر گونه‏

تغییر و تبدیل محفوظ بوده است. لذا اگر کسى از آنها، قائل به نقصان در قرآن شود، قول او را مردود مى‏دانند و نمى‏پذیرند.[۵۲]

محمد غزالى مى‏گوید:

من از برخى در مجلس علمى شنیدم که مى‏گفت شیعه قرآن دیگرى دارد که نسبت به قرآن معروف داراى کم و زیاده است. من به آن شخص گفتم: این قرآنى که شما مى‏گویید کجاست؟ چرا هیچ انس و جنّى خلال این روزگار طویل بر این کتاب اطّلاعى ندارد؟ اینها افترا بر شیعه است.[۵۳]

از طرف دیگر، صرف وجود روایات در کتب شیعه دلیل بر اعتقاد آنها به تحریف قرآن نیست؛ چراکه همین اشکال را میتوان به اهل‏سنت وارد کرد. در کتب روایى اهل‏سنت، حتى صحاح آنها، روایات زیادى دال بر تحریف موجود است. آلوسى در روح المعانى بعد از نقل اخبار دال بر تحریف مى‏گوید روایات در این باب بسیار است.[۵۴] قول تعداد اندکى از افراد یک مذهب دلیل بر اعتقاد تمامى اهل مذهب بر آن امر نیست. فخر رازى در تفسیر کبیر خود نقل مى‏کند که ابن‏مسعود قائل بود که سوره فاتحه و معوذتین جزء قرآن نیست.[۵۵] سیوطى از طریق صحیح از ابن‏عباس نقل مى‏کند که ابن‏مسعود مى‏گفت: «قرآن را با آنچه از قرآن نیست مخلوط نکنید. سوره ناس و فلق از کتاب‏الله نیست. پیامبر اکرم از آن دو به عنوان تعویذ به کار مى‏برد».[۵۶]

نتیجه کلام اینکه اکثر قریب به اتفاق علماى شیعه و اهل‏سنت قائل به عدم تحریف قرآن هستند و

وجود روایات در کتاب‏هاى شیعه و سنى، یا برخى افرادى از شیعه و سنى که قائل به تحریف هستند، دلیل نمى‏شود که تمام مذهب به آن اعتقاد داشته باشند.

نتیجه‏گیرى‏

با بررسى صورت‏گرفته به وضوح دانسته شد که اتهاماتى که سپاه صحابه به شیعیان نسبت مى‏دهند و آن را دستاویزى جهت تکفیر شیعه قرار داده‏اند هیچ کدام مبناى علمى ندارد و مذهب شیعه از آن به دور است. شیعیان هیچ گاه قائل به کافر بودن صحابه نبوده‏اند و قرآن موجود را همان قرآنى مى‏دانند که بر رسول گرامى اسلام نازل شده و بدون هیچ نقصانى به دست ما رسیده است. همچنان‏که پیامبر اکرم را آخرین پیامبر الاهى میدانند. صفاتى که شیعیان براى ائمه معصومین قائل هستند، همه آنها را از طریق آیات قرآن کریم و روایات نبوى بر آن حضرات ثابت مى‏دانند.

منابع‏

  1. قرآن کریم.

  2. ابن‏عابدین، محمّد امین بن عمر، رد المحتار على الدر المختار، چاپ دوم: دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۲ ق.

  3. ابن‏نجیم، زین الدین بن ابراهیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، چاپ دوم: دار الکتاب الإسلامى، [بیتا].

  4. ابن‏تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه فى نقض کلام الشیعه القدریه، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اوّل: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، ۱۴۰۶ ق.

  5. ابوحنیفه، نعمان بن ثابت، الفقه الأکبر، چاپ اول: مکتبه الفرقان، امارات عربى ۱۴۱۹ ق.

  6. ابوداود سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن أبى داود، تحقیق محمد محیى الدین عبدالحمید، المکتبه العصریه، بیروت [بیتا].

  7. اشعرى، على بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، تصحیح هلموت ریتر، چاپ سوم: دار فرانز شتایز، فیسبادن آلمان، ۱۴۰۰ ق.

  8. اعظم طارق، محمّد، فیصله آپ کرین، انجمن سپاه صحابه، کراچى، [بى‏تا].

  9. اعظم طارق، محمّد، لمحه فکریه، انجمن سپاه صحابه، کراچى، [بى‏تا].

  10. آلوسى، محمود بن عبدالله، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانى، تحقیق على عبدالبارى عطیه، چاپ اوّل: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  11. آمدى، على بن محمّد، أبکار الأفکار فى أصول الدین، تحقیق احمد محمد المهدى، چاپ دوم: دار الکتب و الوثائق القومیه، قاهره ۱۴۲۴ ق.

  12. امین، محسن، أعیان الشیعه، تحقیق و تخریج حسن امین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت [بیتا].

  13. ایجى، عبدالرحمن بن احمد، المواقف، تحقیق عبد الرحمن عمیره، دار الجیل، بیروت ۱۴۱۷ ق.

  14. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، تحقیق محمد زهیر بن ناصر، چاپ اوّل: دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ ق.

  15. تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح العقائد النسفیه، چاپ اول: مکتبه الکلیات الأزهریه، قاهره: ۱۴۰۷ ق.

  16. تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح المقاصد فى علم الکلام، چاپ اوّل: نشر الشریف الرضى، قم ۱۴۰۹ ق.

  17. خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، تحقیق بشار عواد معروف، چاپ اوّل: دار الغرب الاسلامى، بیروت ۱۴۲۲ ق.

  18. خمینى، روح‏الله، تهذیب الأصول، مقرر بحث جعفر سبحانى، دار الفکر، قم [بیتا].

  19. رب نواز، طاهر، نقوش جهنگوى، مکتبه خلافت راشده، کراچى [بیتا].

  20. سبحانى، جعفر، الانصاف فى مسائل دام فیها الخلاف، چاپ اوّل، نشر امام صادق، قم ۱۴۲۳ ق.

  21. سبحانى، جعفر، بحوث فى الملل والنحل، مؤسسه النشر الإسلامى- مؤسسه الإمام الصادق، قم، [بى‏تا].

  22. سهانپورى، خلیل احمد، عقائد علماء أهل السنّه الدیوبندیّه (المهنّد على المفنّد)، تحقیق سیّد طالب الرحمن، چاپ اوّل: جامعه الإمام محمّد بن سعود الاسلامیه، ریاض ۱۴۲۷ ق.

  23. سید رضى، نهج البلاغه، تحقیق و شرح شیخ محمد عبده، چاپ اوّل: دار الذخائر، قم ۱۴۱۲ ق.

  24. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور، دارالفکر، بیروت [بیتا].

  25. شرف الدین موسوى، عبدالحسین، أجوبه مسائل جار الله، چاپ دوم: مطبعه العرفان، صیدا، ۱۳۷۳ ق.

  26. شیخ صدوق، على ابن بابویه، الاعتقادات، چاپ دوم: المؤتمر العالمى للشیخ المفید، قم ۱۴۱۴ ق.

  27. شیخ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر عاملى، چاپ اوّل: مکتب الإعلام الإسلامى، ۱۴۰۹ ق.

  28. شیخ طوسى، محمد بن حسن، العقائد الجعفریه، چاپ اول: مکتبه النشر الإسلامى، قم ۱۴۱۱ ق.

  29. طبرى، محمّد بن جریر، المسترشد، تحقیق احمد محمودى، چاپ اوّل: مؤسسه الثقافه الإسلامیه لکوشانبور، قم ۱۴۱۵ ق.

  30. غزالى، محمّد، دفاع عن العقیده والشریعه ضد مطاعن المستشرقین، چاپ اوّل: دار نهضه، مصر [بیتا].

  31. غزالى، محمّد، کیف نفهم الإسلام، چاپ اوّل: دار نهضه، مصر [بیتا].

  32. فاروقى، ضیاء الرحمن، تاریخى دستاویز، چاپ دوم: نشر سپاه صحابه، جهنگ، ۱۹۹۵ م.

۳۳٫-، خمینى ازم اور اسلام، اشاعه المعارف، فیصل‏آباد، [بیتا].

  1. فخر الدین رازى، محمّد بن عمر، المحصل، چاپ اوّل: دار الرازى، عمان ۱۴۱۱ ق.

  2. فخر الدین رازى، محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، چاپ سوم: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۲۰ ق.

  3. کشمیرى، محمد انور شاه، فیض البارى على صحیح البخارى، تحقیق محمد بدر عالم میرتهى، چاپ اوّل: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۶ ق.

  4. کلینى، محمّد بن یعقوب، الکافى، تحقیق على اکبر غفارى، چاپ پنجم: دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ ش.

  5. کیرانوى عثمانى، رحمت الله بن خلیل الرحمن هندى، إظهار الحق، دار الکتب العلمیه، بیروت [بى‏تا].

  6. محقق دوانى، جلال‏الدین، شرح العقائد العضدیه، ۱۴۲۳ ق. [بى‏نا، بى‏جا]،

  7. مدنى، حسین احمد، الشهاب الثاقب على المسترق الکاذب، کتاب‏خانه امدادیه، دیوبند [بیتا].

  8. ملا على قارى، شرح کتاب الفقه الأکبر، چاپ دوم: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۸ ق.

  9. میر سید شریف، شرح المواقف، چاپ اول: نشر الشریف الرضى، قم ۱۳۲۵ ق.

  10. نووى، یحیى بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، چاپ دوم: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۳۹۲ ق.

۴۴٫-، روضه الطالبین و عمده المفتین، تحقیق زهیر الشاویش، چاپ سوم: المکتب الإسلامى، بیروت ۱۴۱۲ ق.

  1. نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق مصطفى عبد القادر عطا، چاپ اوّل: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۱ ق.

  2. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دار إحیاء التراث العربى، بیروت [بیتا].

 

 

[۱] * دانش‏پژوه مؤسسه تحقیقاتى دارالإعلام لمدرسه اهل‏البیت( علیهم السلام).

[۲] . نک.: طاهر رب نواز، نقوش جهنگوى، ص ۲۴٫

[۳] . ضیاءالرحمن فاروقى، تاریخى دستاویز، ص ۱۳٫

[۴] . همان، ص ۱۴٫

[۵] . نساء: ۹۴٫

[۶] . محمّد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۸، ص ۲۶؛ مسلم بن حجاج نیشابورى، صحیح مسلم، ج ۱، ص ۷۹٫

[۷] . محمّد بن اسماعیل بخارى، همان، ج ۸، ص ۲۶٫

[۸] . سلیمان بن اشعث ابوداود سجستانى، سنن أبى داود، ج ۳، ص ۱۸٫

[۹] . محمّد بن اسماعیل بخارى، همان، ج ۱، ص ۸۷٫

[۱۰] . یحیى بن شرف نووى، روضه الطالبین وعمده المفتین، ج ۱۱، ص ۲۳۹٫

[۱۱] . همو، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ج ۱، ص ۱۵۰٫

[۱۲] . عبدالرحمن بن احمد ایجى، المواقف، ج ۳، ص ۲۵۷٫

[۱۳] . نعمان بن ثابت أبو حنیفه، الفقه الأکبر، ص ۴۳٫

[۱۴] . زین‏الدین بن ابراهیم ابن نجیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، ج ۱، ص ۳۷۱٫

[۱۵] . مسعود بن عمر تفتازانى، شرح العقائد النسفیه، ص ۱۰۸٫

[۱۶] . همو، شرح المقاصد فى علم الکلام، ج ۵، ص ۲۲۷٫

[۱۷] . ملا على قارى، شرح کتاب الفقه الأکبر، ص ۲۵۸٫

[۱۸] . جلال‏الدین دوانى، شرح العقائد العضدیه، ص ۱۴۲٫

[۱۹] . فخر رازى، المحصل، ص ۵۷۲٫

[۲۰] . ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ص ۲٫

[۲۱] . محمّد غزالى، کیف نفهم الإسلام، ص ۱۲۳٫

[۲۲] . محسن امین، أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۸۲٫

[۲۳] . خلیل احمد سهارنپورى، المهنّد على المفنّد، ص ۵۸٫

[۲۴] . حسین احمد مدنى، الشهاب الثاقب على المسترق الکاذب، ص ۴۴٫

[۲۵] . محمدانورشاه کشمیرى، فیض البارى على صحیح البخارى، ج ۱، ص ۲۵۲٫

[۲۶] . ضیاء الرحمن فاروقى، تاریخى دستاویز، ص ۴۸۸٫

[۲۷] . اعظم طارق، فیصله آپ کرین، ص ۱۰٫

[۲۸] . عبد الحسین شرف الدین، اجوبه مسائل جار الله، ص ۱۴٫

[۲۹] . جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل، ج ۶، ص ۴۲۷٫

[۳۰] . على بن محمّد آمدى، أبکار الأفکار فى أصول الدین، ج ۵، ص ۱۰۲٫

[۳۱] . میر سید شریف، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۴۳٫

[۳۲] . محمّد امین بن عمر ابن عابدین، رد المحتار على الدر المختار، ج ۴، ص ۲۶۲٫

[۳۳] . ابن‏تیمیه، منهاج السنه النبویه فى نقض کلام الشیعه القدریه، ج ۵، ص ۹۵٫

[۳۴] . ضیاءالرحمن فاروقى، خمینى ازم اور اسلام، ص ۶۱٫

[۳۵] . شیخ طوسى، العقائد الجعفریه، ص ۲۴۸٫

[۳۶] . احزاب، آیه ۴۰٫

[۳۷] . فصلت، آیه ۴۱- ۴۲٫

[۳۸] . کلینى، الکافى، ج ۸، ص ۱۰۷٫

[۳۹] . سید رضى، نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۲۸٫

[۴۰] . جعفر سبحانى، الانصاف فى مسائل دام فیها الخلاف، ج ۲، ص ۳۵۶٫

[۴۱] . کلینى، الکافى، ج ۲، ص ۴۱۵؛ مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۳٫

[۴۲] . محمّد بن عبدالله نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، ج ۲، ص ۳۷۳؛ محمّد بن جریر طبرى، المسترشد، ص ۳۶۰٫

[۴۳] . جعفر سبحانى، همان، ج ۲، ص ۳۶۰٫

[۴۴] . احزاب، آیه ۳۳٫

[۴۵] . احمد خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱۶، ص ۴۷۰٫

[۴۶] . ضیاءالرحمن فاروقى، تاریخى دستاویز، ص ۲۲٫

[۴۷] . همو، خمینى ازم اور اسلام، ص ۵۶٫

[۴۸] . محمد اعظم طارق، فیصله آپ کرین، ص ۵ و لمحه فکریه، ص ۵۱٫

[۴۹] . شیخ صدوق، الاعتقادات، ص ۸۴٫

[۵۰] . شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳٫

[۵۱] . روح‏الله خمینى، تهذیب الأصول، ج ۲، ص ۱۶۵٫

[۵۲] . رحمت‏الله عثمانى هندى، إظهار الحقّ، ص ۳۵۵٫

[۵۳] . محمد غزالى، دفاع عن العقیده والشریعه ضد مطاعن المستشرقین، ص ۲۱۹٫

[۵۴] . محمود آلوسى، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانى، ج ۱، ص ۲۶٫

[۵۵] . فخر رازى، مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۱۹۰٫

[۵۶] . جلال‏الدین سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور، ج ۸، ص ۶۸۳٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۱۶۹-۱۸۸٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

جواز سجده بر تربت

نوشته‌ی بعدی

بررسى و نقد تکفیر مسلمانان از جانب وهابیان‏

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
بررسى و نقد تكفير مسلمانان از جانب وهابيان‏

بررسى و نقد تکفیر مسلمانان از جانب وهابیان‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا