اصول روش شناسى سلفیه
ابوالفضل غفارى*[۱]
چکیده
ویژگى هاى روش شناختى سلفیه معاصر، این جریان را در وضعیت معرفتى و عملى خاصى قرار داده که متفاوت از اهل سنت، پیامدهاى مختلفى در عرصه نظر و عمل به وجود آورده است. با توجه به مهمترین آموزه سلفىگرى، یعنى بازگشت بىواسطه به قرآن، در ذات خود، «رادیکالیسم» را در بیرون و درون جهان اسلام موجب شده است. روششناسى سلفى، خصوصاً سلفیه جهادى، با تأکید بر فهم سلف صالح و ظاهرگرایى افراطى، عقل را به حاشیه برده، نتایج مهمى از حیث تحولات سیاسى، اجتماعى و فرهنگى به بار آورده است که مهمترین آن، بازتولید ناگزیر خشونت به نام «جهاد» از سوى این جریان است. این مقاله به پیشینه روششناختى سلفیه و اصول روششناختى سلفىگرى و همچنین به گونهشناسى جریانهاى معاصر سلفىگرى و پیامدهایى پرداخته که بر اساس اصول روششناسى سلفىگرى، خود به خود، باعث بازتولید ناگزیرخشونت تحت عنوان اصل عملى جهاد شده است.
کلیدواژگان: روششناسى، سلفیه، رادیکالیسم، خشونت، جهاد.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۱۸
مقدمه
سلفیان، روششناسى ویژهاى براى جستوجو و فهم دین برگزیدهاند که بر اساس آن، براى تشخیص درست شریعت باید به قرآن، سنت و سیره مسلمانان آغازین رجوع کرد. این نگرش با توجه به روششناسى ویژهاى که برگزیدهاند، نتایج متفاوتى در عرصه نظر و عمل به وجود آورده است. «سلفیسم» بر کتاب و سنت و شیوه سلف صالح تأکید دارد، در حالى که اهل سنت از منظر روششناسى، منابع را کتاب، سنت، اجماع، قیاس، مصالح مرسله، سد ذرایع و … میدانند. این روششناسى با توجه به ضرورت بازگشت بىواسطه به قرآن در ذات خود، بستر را براى ورود غیرکارشناسان فراهم مىکند؛ فهم کسانى که متأثر از پیرامون، مسائل و دشوارىهاى سیاسى- اجتماعى خود بوده و مىتواند باعث برداشتهاى نسنجیده شود. درخواستهاى غیرجامع، روشهاى نقطهاى، فهمهاى ناروشمند و دغدغههاى برخاسته از عقدههاى فروخورده ناشى از اجتماع، زمینه را براى خشونت و رادیکالیسم فراهم مىکند. این امور، پیامدهاى مهمى از حیث تحولات سیاسى، اجتماعى و فرهنگى دربردارد که مهمترین آنها تعطیل فقه یا دستکم تقلیل آن به علم جمعآورى و تبویب احادیث است. با این روش، زمینه اجتهاد و فهم اجتهادى از میان مىرود و واسطههاى کارشناس فهم نصوص، حذف مىشود که این امر به تولید ناگزیر خشونت به نام جهاد مىانجامد.
روششناسى، جزء مقوم هر اندیشهاى، از جمله اندیشه سیاسى است، فقدان روش یا برساختن روشى که بر قوانین و قواعد دانش و اندیشه مورد نظر مبتنى نباشد، به دنبال خود نوعى هرج و مرج در فهم به وجود مىآورد و زمینهساز روندهایى خطرناک در برداشت از متون مىشود. با توجه به اهمیت مسئله روششناسى و تأثیرگذارى مستقیم آن
در شناخت بنیادهاى فکرى جریانهاى تکفیرى، این نوشتار درصدد تبیین رابطه بین روششناسى سلفىگرى و تولید خشونت است. به بیان دیگر، پیامدهاى التزام و عدم التزام به روششناسى مطلوب در جریانهاى تکفیرى را بررسى مىکنیم.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۱۹
-
گونهشناسى جریانهاى سلفى
«سلف» در لغت، به معناى پیشین است. به گفته «ابنفارس»، سلف، اصلى است که بر تقدم و سبقت دلالت دارد؛ پس سلف کسانى هستند که در گذشته بودهاند.[۲] معناى اصطلاحى «سلف» از دید نظریهپردازان سلفیه به صورتهاى گوناگونى تعریف شده است؛ مثلًا ابنتیمیه معتقد است «سلف» کسانى هستند که در سه قرن بهترِ اسلام زندگى مىکردند و تمام فضایل را داشتند و براى حل هر مشکلى از دیگران شایستهترند که شامل صحابه، تابعان، و تابعانِ تابعان مىشوند.[۳] ابنقیم جوزى، در کتاب اعلام الموقعین، بحثى تحت عنوان «فی جواز الفتوی بالاثار السلفیه و الفتاوی الصحابیه» دارد که با استناد به آیه ۱۰۰ سوره «توبه»، مسلمانان را به پیروى از نخستین گروندگان به اسلام، از مهاجران و انصار، دعوت مىکند.[۴]
مهمترین دلیل سلفیه براى مشروعیت سلف، حدیث «خیره» است که پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمود:
خیر الناس قرنى، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجىء اقوام تسبق شهاده احدهم یمینه و یمینه شهاده؛[۵]
بهترین مردم، مردمان قرن من هستند. سپس کسانى که در پى ایشان مىآیند و سپس دیگرانى که در پى مىآیند. پس از ایشان مردمانى مىآیند که گواهى هر یک سوگندشان، و سوگند هر کدام، گواهىشان را نقض مىکند.
سلفیان با تکیه بر این حدیث، سه قرن نخستین اسلام را بهترین قرون اسلام مىشمارند و به همین سبب براى کسانى که در این سه قرن زندگى کردهاند، مرجعیت
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۰
در ابعاد مختلف قائلاند.[۶] سلفیه پدیدهاى است ناخواسته و نوساخته که انحصارطلبانه، مدعى مسلمانى است و همه را جز خود، کافر مىشمرد. این در حالى است که [باید دید] چگونه برساختن مذهبى به نام «سلفیه» و تکفیر همه دیگر مذاهب، بدعتى است که با ادعاى پیروى از سلف سازگارى ندارد.[۷]
جریانهاى مختلف سلفىگرى، هرچند از نظر خاستگاه و پیشینه با هم مشترکاند، اما سه عامل «عقاید»، «سیاست» و «روش رسیدن به هدف»، تفاوتهایى در جریانهاى مختلف سلفىگرى به وجود آورده است؛ مثلًا در بحث عقاید، در اینکه منبع معرفتى، حدیث است یا اینکه باید مستقیماً به نص مراجعه کرد یا در مورد مکتب «دیوبند»، که به دو اصل طریقت و شریعت قائلاند، تفاوتهایى وجود دارد.
در بحث سیاست، مسائلى مانند حد و مرز، حضور در سیاست، چگونگى تعامل با دولت و نحوه برخورد با مسلمانان و غیرمسلمانان، از موارد اختلافى است. آنگونه که روش رسیدن به هدف، روش ترور و خشونت و جهاد براى رسیدن به هدف با این فرض که همه سعى مسلمانان باید معطوف به جهاد باشد و نیز دعوت و روش تبلیغى، یعنى امر به معروف و نهى از منکر، که مهمترین معرف توحید و خروج از شرک است، از بحثهایى است که دیدگاههاى مختلفى در خصوص آنها وجود دارد.
بر اساس این شاخصهها، مىتوان جریانهاى سلفى را به چند دسته تقسیم کرد:
-
۱٫ سلفى تکفیرى
سابقه «تکفیر» به قرن اول هجرى باز مىگردد که همزمان با ظهور «خوارج» است. دغدغه اصلى خوارج، مسئله ایمان و کفر بود که مىتواند تأثیرهاى مهم سیاسى به لحاظ برخوردارى افراد از حقوق ناشى از عضویت در جامعه اسلامى، همچون حرمت جان، مال و حق زندگى داشته باشد. آموزه دیگر خوارج را میتوان «نفى حکومت» دانست.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۱
به دلیل فهم نادرست از آیه إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ[۸] طبق دیدگاه خوارج، خداوند باید مستقیماً در این جهان حکومت کند. بر اساس مسئله ایمان و کفر، خوارج مرتکب گناه گبیره را کافر مىدانستند. فرد با ارتکاب کبیره از عضویت در جامعه اسلامى نیز خارج مىشود. امر به معروف و نهى از منکر در همه درجات آن واجب است که لازمه آن، نظارت شدید بر رفتار فردى و اجتماعى افراد است و یکى از مراتب امر به معروف و نهى از منکر را وجوب خروج و جنگ با حاکم ستمگر مىدانستند. بر اساس این آموزهها، ویژگىهاى روششناختى خوارج را مىتوان چنین برشمرد: الف. تمرکز بر آموزههاى نقلى دینى و پرهیز از رجوع به عقل؛ ب. اخذ ظواهر دینى و رد هر گونه تفسیر و تأویل؛ ج. عملگرایى شدید در اندیشه و تقدم عمل بر نظریه؛ د. پایان تقدیس قدرت سیاسى پس از رحلت پیامبر و انتقال آن به کل جامعه اسلامى، ه-. دیدگاه خوارج در مورد اعتقاد به دموکراسى فراگیر و افراطى که به برابرى تمام مسلمانان در امر حکومت معتقد بودند و نیز «آنارشیسم» که برخى از محققان تاریخ اسلام، به ویژه خاورشناسان، به آن توجه کردهاند.
در دوران معاصر، سلفىگرى تکفیرى بر اساس آموزه خوارج، مرتکب کبیره را کافر مىدانند. لذا مخالفان خود را کافر مىشمارند [و] نوعى تلازم بین ایمان و عمل قائلاند. این جریان، هیچ
تفاوتى میان کافران و مسلمانان شیعه و سنى قائل نیست و همه را مستحق مرگ مىداند.[۹]
البته باید به این نکته اشاره کرد که کشورهاى غربى هم از این ظرفیت براى مقابله با رشد اسلامگرایى در غرب استفاده مىکنند. آنها پروژه «اسلامستیزى» در جهان اسلام را با استفاده از این گروهها دنبال مىکنند.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۲
-
۱٫ سلفی جهادى
«سلفیه جهادى»، جریانى است که در اندیشههاى «ابوالاعلى مودودى» ریشه دارد. به نظر «حمید عنایت»، جان کلام نظریه آمادهسازى انقلاب اسلامى مودودى این است که حکومت اسلامى، بدون انقلابى اسلامى، لاجرم وا مىماند و فرو مىریزد.[۱۰] ریشههاى دیگر این جریان در اندیشه سید قطب است که همه جوامع را «جوامع جاهلى» نام نهاد و نیز در اندیشه «محمد عبدالسلام» که بحث «الفریضه الغائبه» را مطرح کرد. به این ترتیب، مفهوم «جهاد» یکى از لوازم بازگشت به عظمت اسلامى تلقى شد که دو صورت داشت: جهاد با دشمن داخلى و جهاد با دشمن خارجى. طبق این عقیده، بر هر مسلمانى واجب است که هر سال جهاد انجام دهد یا هزینه دوازدهماهه یک سرباز را تأمین کند.
«عبداللطیف هرماسى»، سلفىگرى جهادى را چنین توصیف مىکند:
سلفىگرى جهادى در فعالیتهاى خود به تعریف رایج میان علماى اسلام توجهى ندارند که جهان را به دو بخش اسلام و کفر تقسیم مىکنند، بلکه با توسعه در مفهوم شرک و کفر، گروه بزرگى از مسلمانان را نیز از دایره اسلام خارج مىکنند. از سوى دیگر، رنگى کاملًا سیاسى به فعالیتهاى خود مىدهند و روش آنان در مبارزه، جهاد است، که براى
توجیه آن، ناگزیر باید براى مخالفان خود حکم کفر و ارتداد صادر کنند.[۱۱]
جریانهاى «بنلادن» و «طالبان» و گروه «النصره» و جریانهایى که علیه سوریه و عراق عمل مىکنند، جزء سلفىهاى جهادى هستند. این گروهها قائل به جهادند و اصل اعتقادىشان بر این است که باید با جهاد، حکومت اسلامى بر پا کرد که این جریان به «رادیکالیسم» تمایل یافته و اقدامات افراطگرایانه و خشونتآمیزى در جهان انجام داده است.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۳
-
۱٫ سلفى تبلیغى
«سلفىگرى تبلیغى»، نوعى از سلفىگرى است [که] محور فعالیت خود را تبلیغ اندیشهها و مبانى سلفىگرى قرار مىدهد. این جریان مىکوشد با بهرهگیرى از فناورى پیشرفته ارتباطى، گفتمان سلفىگرى را جهانى کند. همچنین با ترویج مبانى سلفىگرى، مثل حدیثگرایى، گذشتهگرایى، توحید و شرک و ایمان و کفر از یک طرف و شبههافکنى براى تخریب عقاید بقیه مسلمانان، هدف خود را پىگیرى مىکند.[۱۲]
پیروان این جریان با ورود به فضاى مجازى و استفاده از آن، نوعى اسلام سلفى آنلاین به وجود آوردهاند. آنها با استفاده از شبکههاى اجتماعى مجازى و تارنماهاى اینترنتى، بستر ارتباط معنادار گفتمان اسلام سلفى و جهانىسازى را فراهم کردهاند. نمونه جریان سلفىگرى تبلیغى، «جماعت تبلیغ» است. این گروه به روش چهره به چهره معتقد است و در ایران نیز فعال است. «اهل قرآن پاکستان» هم در سلک سلفىگرى تبلیغى فعالیت مىکنند.
-
پیشینه روششناختى جریانهاى سلفی
ریشههاى روششناسانه سلفیه را باید در جریان «ظاهرگرایى» پى گرفت. این جریان با احمد بن حنبل شروع شد. آنها به جاى آنکه معیار رسیدن به حق را «وحى» قرار دهند، «حدیث» را ملاک فهم وحى قرار مىدهند و هرچه از حدیث به دست مىآورند، بر قرآن تحمیل مىکنند و در حقیقت، از این طریق رأى خودشان را بر قرآن تحمیل مىکنند.[۱۳] این جریان با ظهور «اشعریان»، رفتهرفته از رونق افتاد، ولى به کلى منسوخ نشد. جریان سلفى، که زبان دین را انعطافناپذیر مىدانستند، بار دیگر در قرن هشتم هجرى با ظهور «ابنتیمیه» رواج یافت. ابنتیمیه با توجه به برداشتى که از آیات و روایات داشت، خطى انحرافى ایجاد کرد که در دورههاى بعد شاگردانش آن را دنبال
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۴
کردند. از جمله عقاید ابنتیمیه که بر روششناسى سلفیه، تأثیرى انکارناپذیر دارد، موارد زیر است:
الف. مخالفت با برهان عقلى: یکى از بنیادهاى فکرى ابنتیمیه، مخالفت با برهان عقلى است، از همین بزنگاه است که براى خداوند قائل به جسم شده است. به نظر وى، موجود قائم بالنفس، غیرقابل اشاره حسى و رؤیتناپذیر وجود خارجى ندارد و صرفاً ساخته و پرداخته ذهن است: «واما اثبات موجود قائم بنفسه لایشار الیه و لایکون داخل العالم و لاخارجه، فهذا مما یعلم العقل استحالته … وبطلانه».[۱۴]
ابنتیمیه به دلیل رویکرد حسگرایانه خود، معیارهاى موجود مادى و غیرمادى را خلط کرده است، زیرا رؤیت به معناى ادراک حسى، مستلزم جسم بودن مرئى است. لذا براى خداوند قائل به جسم شده است و چون حسگراست، جمود بر ظواهر کرده است و از این مرحله فراتر نمىرود. ابنتیمیه در نقض المنطق بر «حس مشهود» تأکید
مىکند. وى با بىاعتبار کردن قیاس برهانى، براى عقل در گسترش علوم، مجالى باقى نمىگذارد و حس و استقرا را «فعال ما یشاء» مىداند.[۱۵]
این حسگرایى موجب مىشود ابنتیمیه خداوند را به اجسام و مخلوقات تشبیه کند که دست، چشم و گوش دارد و بر عرش نشسته است.
ب. نقلگرایى افراطى: در ادامه بند پیشین، ابنتیمیه و شاگردان و پیروان او دچار نقلگرایى افراطىاند و با توجه به همین امر است که از نظر روششناسى، ابنتیمیه روش خود را بر سه پایه بنیان نهاده است: ستیز با فلسفه و منطق، جدال با علم کلام، نقلگرایى سلفى.[۱۶] وى در کتاب الرد على المنطقیین به شدت به فلسفه و منطق مىتازد و مسلمانان را از فراگیرى فلسفه و منطق نهى مىکند و خاستگاه منطق را «یونان»
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۵
مىداند.[۱۷] او همچنین در الفتوى الحمویه الکبرى، به سختى با علم کلام مخالفت مىکند و متکلمان را متهم مىکند که قول خلف را بر قول سلف ترجیح مىدهند و این امر موجب نادانى دوچندان آنها شده است. به عقیده وى، حیرانترین مردم در هنگام مرگ، اصحاب کلاماند.[۱۸] لذا وى در نتیجه مقابله با عقلگرایى، نقلگرایى را در تمام حوزههاى الاهیات، احکام، اخلاق و اصول دین مىپذیرد و تنها رجوع به کتاب و سنت را مشروع مىداند. این مسئله منجر به سلفگرایى و گذشتهگرایى مىشود که به جاى توجه به زمان و مکان و اجتهاد، راه را براى جمود بر ظواهر به صورت خودکار باز مىکند.
ج. تعصبات ناشایست: یکى از باورهاى دیگرى که اثرى مستقیم بر روششناسى ابنتیمیه و جریانهاى تکفیرى دارد، تعصبات شدید مذهبى است، به گونه
اى که به سادگى به خود حق مىدهند تا دیگران را به کفر و شرک متهم کنند. از این جهت، ابنتیمیه با مذهب شیعه، ضدیت شدیدى دارد. وى مهمترین دیدگاه خود را علیه شیعه در دو کتاب منهاج السنه النبویه فی النقض علی الرافضه و القدریه، و رأس الحسین آورده است. منهاج السنه در مقابل منهاج الکرامه علامه حلى است که به شدت به شیعه حمله کرده است و نسبتهاى ناروایى به شیعه نسبت مىدهد.[۱۹] وى همچنین شرک بودن زیارت قبور و توسل و نفى فضائل اهل بیت (علیهم السلام) و امور دیگرى را نیز به مکتب خود افزود و نگرش متفاوتى در امر دین عرضه داشت. هرچند از اندیشههاى او استقبال گستردهاى نشد، اما قرنها بعد، یعنى در قرن دوازدهم هجرى، مبناى فکرى «محمد بن عبدالوهاب» نجدى قرار گرفت.
در اثر همین تعصبات و باورهاى ناشایست، محمد بن عبدالوهاب موجى از تندروى و سختگیرى به راه انداخت و کمکم همه مسلمانان را تکفیر کرد و مذاهب دیگر را
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۶
اهل بدعت خواند و مدعى شد که اسلام ناب در اختیار سلف است و فهم آنها از کتاب و سنت براى همگان حجت است و هر کس از این راه عدول کند، بدعتگذار و خارج از اسلام است. محمد بن عبدالوهاب در کتاب کشف الشبهات حکم به ارتداد مسلمانان مىدهد و درنتیجه، جواز قتل آنها را صادر کرده، همه مسلمانان عصر خود را کافر معرفى مىکند. این کتاب، مبناى اباحه خون و مال و ناموس مسلمانان و کشتارهاى بسیارى را سبب شده است. ابنعبدالوهاب، برخلاف ابنتیمیه که بیشتر در عرصه نظر فعال بود، توانست سلفىگرى را به عرصه عمل وارد کند. وى مسلمانان را کافر و سزاوار مرگ دانست و تصاحب اموال و ناموس آنها را مباح اعلام کرد.
پس از اشاره به پیشینه روششناختى سلفىگرى، اصول روششناختى سلفیه را بررسى مىکنیم:
-
اصول روششناختى سلفیه
-
۳٫ فهم مستقیم «نص»
اساس بحث سلفیه بر این امر استوار است که مستقیماً به متن مراجعه کنید و رهبران مذهبى را رها کنید. بر اساس این آموزه، واسطهها حذف مىشوند و به بازگشت به نص توجه مىشود. مراجعه به نص بدون تئورى به این معناست که هر حکمى در نص هست، باید همانطور اجرا شود و به تأویل و تفسیر و توضیح احتیاج ندارد.
به نظر «قرضاوى»، ظاهرگرایان جدید، وارث ظاهریه قدیم هستند که به فهم حرفى دلایل شرع اکتفا کرده، از مقصود شارع در وراى این الفاظ غفلت مىکنند. وى این جریان را «فقه النصوص بمعزل عن المقاصد» مىنامد[۲۰] و شش ویژگى براى آن برمىشمرد: ۱٫ فهم و تفسیر حرفى نصوص دین؛ ۲٫ میل به تشدید و سختگیرى در احکام؛ ۳٫ تکیه
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۷
و اعتماد غرورآمیز به رأى و دیدگاهشان؛ ۴٫ انکار و طرد شدید مخالفان؛ ۵٫ تکفیر مخالفان؛ ۶٫ بىمبالاتى در ایجاد فتنه.[۲۱]
سلفیه در فهم قرآن فقط به ظاهر آن، یعنى ظواهر الفاظ و لغات توجه مىکنند، هرچند مستلزم معناى خلاف عقل باشد. این روش نتیجه جمود فکرى و برداشتهاى سطحى از آیات و معارف قرآن است. محدود کردن فهم قرآن به کشف معناى لغات، در حقیقت بستن راه فهم آن است. زیرا چنین فهمى قرآن را از لحاظ زمانى و مکانى محدود مىکند و نتیجه چنین روشى، بىتوجهى به مصالح جوامع، مسائل نوپیدا و احکام جدید است.
این روش در مقابل روشى است که زبان قرآن را الفاظ آن نمىداند، بلکه فرهنگ قرآن را پیامآور مىداند. این پیام به زبان فطرت بشر تعلق دارد
که مربوط به همه فرهنگهاست و اختصاص به زبان خاصى ندارد.[۲۲]
-
۳٫ تزکیه، توحید در مقابل شرک
سلفیه جدید، دنیا را به توحید و شرک تقسیم مىکند؛ یعنى بخشى که مؤمن هستند و بخشى که غیرمؤمناند و بین اینها رابطه جنگى برقرار مىکنند. بر اساس این آموزه، اینها با دو جریان درگیر مىشوند: اول، گروهها و فرقههایى که به نظرشان جامعه را تهدید مىکنند که این را اصطلاحاً «عدو قریب» مىگویند و دوم، استعمار یا دشمن بیرونى است که آن را «عدو بعید» مىنامند، ولى بیشترین درگیرىشان با داخل و «عدو قریب» است. از نتایج چنین روشى، برجسته شدن اصل عملى «جهاد» است که به رادیکالیسم و کاربرد خشونت تحت عنوان جهاد منجر مىشود. مىتوان گفت دیدگاههاى ابوالاعلى مودودى و سید قطب همراه عبدالسلام فرج، چارچوب فکرى بسیارى از اسلامگرایان سلفى را در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادى طراحى کرد. لذا به اختصار به مهمترین آموزههاى سید قطب اشاره مىکنیم.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۸
سید قطب، چهار دوره فکرى داشته است: ۱٫ دوره تمایلات الحادى؛ ۲٫ دوره گرایشهاى سکولاریستى؛ ۳٫ گرایش به حکومت اسلامى و پیوند دین و سیاست که کتاب فى الضلال را مىنویسد؛ ۴٫ گرایشهاى رادیکالى که پس از سفر وى به آمریکا به وجود آمد و کتاب معالم فى الطریق در این مقطع نوشته شد که به مانیفست افراطیان در جهان اسلام تبدیل شده است.
سه مفهوم کلیدى در اندیشه سید قطب عبارتاند از:
الف. جاهلیت: وى معتقد است تمام جوامع زمان وى، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، جاهلىاند. ریشههاى جاهلیت در خواستههاى انسان است که اجازه نمىدهد افراد از میل به خودبزرگ بینىشان
بیرون بیایند یا در منافع برخى افراد، طبقهها، ملتها یا نژادهاست که منافع آنان بر تقاضا براى عدالت و خیر، غالب مىشود.
ب. حاکمیت: سید قطب، حاکمیت را ذاتاً و صرفاً امرى الاهى مىداند که اگر غیرالاهى شد، جاهلى مىشود. اگر جامعه بخواهد جاهلى نباشد، باید حاکمیت الاهى در آن استقرار پیدا کند، اما این روند احیاى جامعه اسلامى چگونه آغاز مىشود؟ چگونه مىتوان اسلام را جایگزین جاهلیت کرد؟ پاسخ سید قطب این است که حیات بخشیدن به جامعه اسلامى، مستلزم ظهور گروه پیشتاز اسلامى است که این گروه پیشتاز تا تشکیل نشود، جامعه الاهى هم تحقق نمىیابد که این همان مفهوم جماعت است.
ج. جماعت: این گروه پیشتاز تا تشکیل نشود، جامعه الاهى تحقق نمىیابد. گروه پیشتاز در دو سطح باید مقابله کند؛ در سطح نظرى با رد آرا و استدلالهاى جاهلیت و نشان دادن فساد آن، و در سطح عملى، از طریق جنبش سازمانیافته و مجهز به همه توانایىهایى که بتوان از آن براى مبارزه با جاهلیتى قدرتمند بهره برد.
مرحله اول، تکوین و شکلگیرى عقیده و مرحله دوم، قیام یا استقرار عقیده است که مفهوم جهاد به اصل کلیدى تبدیل مىشود. دین دعوت است و این دعوت، همواره باید
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۲۹
همراه با جهاد باشد و جهاد حرکت تهاجمى است نه صرفاً تدافعى. به نظر سید قطب، ما موظفیم جامعه جاهلى را به جامعه الاهى تبدیل کنیم؛ مانند حرکت خود پیامبر. ماهیت شبکهاى بودن جهاد بر اساس شبکهاى از رابطههاست و به فرمان فقیه و مفتى نیاز ندارد. بعد از سید قطب، محمد عبدالسلام فرج، مفهوم «الفریضه الغائبه» را مطرح کرد که به این ترتیب، مفهوم جهاد یکى از لوازم بازگشت به عظمت اسلامى تلقى شد که دو صورت داشت: جهاد با دشمن داخلى و جهاد با دشمن خارجى. بنابراین، تأثیر سید قطب بر «بنلادن» و «ایمن الظواهرى»
مشهود است و افکار سید قطب در جهان اسلام تحول اساسى ایجاد کرد و رادیکالیسم را به وجود آورد.[۲۳]
برخى عبارات کتاب معالم فى الطریق را به سادگى مىتوان دعوتى آشکار به استفاده از خشونت علیه جامعه اسلامى موجود تفسیر کرد. هر کشورى که با مسلمانان به خاطر عقیدهشان سر جنگ داشته باشد و مانع از عمل به دینشان شود و در آن شریعت تعطیل گردد، دارالحرب است، حتى اگر خانواده و خویشان یا مردمش در آن زندگى کنند.[۲۴]
بر اساس همین آموزه سید قطب، عبدالله عزام در کتاب اعلان الجهاد مىگوید: «فاالجهاد عباده جماعیه لا یقوم الا بوجود جماعه تواجه المجتمع الجاهل او الکافر».[۲۵]
پس سلفىها با تکیه بر ایدئالهایشان، خشونت را روا مىدارند. مکانیسم اعمال ایدهها، خشونت است. بر اساس منطقى که در اجرا دارند، چیزى را تولید مىکنند که به رادیکالیسم معروف است. پیروان رادیکالیسم به علوم اسلامى کلاسیک احتیاجى پیدا نمىکنند و همین که زبان عربى را بدانند و قرآن را بفهمند و آن را به کار ببندند، کافى است. اینکه آیا شرایطى براى جهاد هست یا خیر، اهمیتى ندارد و به حاشیه مىرود. بر اساس همین آموزههاست که سازمان الجهاد درباره «مسلمانى» معتقد است که از طریق جهاد دائمى مىتوان به آن رسید و کوتاهى مسلمانان و رهبرانشان در اجراى تعهدات
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۰
اسلام، آنها را کافر مىکند. لذا «انور السادات» را به دلیل اینکه یکى از ائمه کفر است، به قتل رساندند و این در حالى است که در اندیشه علماى سنتى، جهاد باید بر اساس فرمان باشد.
نظریههاى کلاسیک، بر اساس مکاتب اجتهادى عمل مىکردند، اما سلفىهاى جدید، در صورتى با
اجتهاد موافقاند که توجیهگر آنها باشد و الا نه تنها به رهبران مذهبى مراجعه نمىکنند، بلکه انتظار حمایت از آنها را دارند. این جریان با توسعه در دایره «بدعت»، بسیارى از مسائل علمى و مذهبى اختلافى را که اهل سنت در دایره خلافات اجتهادى قرار مىدادند مشمول بدعت مىدانند و مخالفان خود را با عنوان اهل بدعت، طرد و تکفیر مىکنند.[۲۶]
پیروان سلفىگرى با توجه به روششناسىاى که برگزیدهاند، در وضعیت معرفتى و علمى خاصى قرار مىگیرند که نه تنها به غیرمسلمانان به دلیل فقدان توحیدشان مىتازند، بلکه با استفاده از تکفیر به غیرسازى و خشونت در جوامع اسلامى نیز حکم مىکنند. اینها مفهوم توحید را مقابل بدعت و شرک قرار مىدهند که مستلزم خشونت در بیرون و درون جوامع اسلامى است؛ نوعى از ایمانگرایى اسلامى که تنها دغدغه آن جستوجوى دین ناب و انجام دادن دقیق توصیههاى وحى بى هیچ تفسیرى است، آنگونه که به پیامبر اسلام نازل شده است. لذا این طریقه نوعى ظاهرگرایى افراطى است که نتیجهاى جز خشونت ندارد.
-
۳٫ تقدیم نقل بر عقل
یکى از مباحث مهم روششناختى، نسبت و رابطه عقل و نقل است. این مسئله را مىتوان از دیدگاه شریعتمداران و عقلگرایان بررسى کرد. در فقه سیاسى اهل سنت، به عقل و استنباطهاى عقلى توجه نشده است. بر اساس نوع برداشت فقه سیاسى اهل
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۱
سنت، اجماع و عمل و رأى صحابه، نه به دلیل مجتهد بودن آنها، بلکه به این علت حجت است که آنها در واقع آشنا به سنتاند.
قیاس هم در نظر اهل سنت، به معناى توجه به عقل و روش عقلى نیست، بلکه الحاق احکام غیرصریح
به احکام صریح جوهره قیاس است که حجت آن برگرفته از آن احکام صریح و ثابت است.[۲۷]
بر اساس این شاخصهها، فقه سیاسى اهل سنت از نظر روششناختى، اساساً نصگراست و جایگاه زیادى براى عقل و روش عقلى قائل نیست. ترجیح نقل بر عقل و اولویت نص نازلشده، اعم از قرآن، سنت و عمل صحابه، به مهمترین اصل معرفتشناختى اهل سنت تبدیل مىشود که اشعرى در کتاب الابانه عن اصول الدیانه به آن مىپردازد. وى در فصل نخست الابانه مىگوید:
قولى که بدان قائل هستیم و دیانتى که به آن تدین داریم، عبارت است از تمسک به کتاب خدا و سنت پیامبران (علیهم السلام) و آنچه از بزرگان صحابه و تابعان و ائمه حدیث روایت شده است ما به آنها اعتصام کرده و چنگ زدهایم و نیز به آنچه ابوعبدالله احمد بن حنبل قائل است و بدان وسیله حق را آشکار و گمراهى را دفع کرده و روش و منهاج را توضیح داده است.[۲۸]
ابنتیمیه نیز براى اینکه از نفوذ عقل در زندگى سیاسى مؤمنان براى همیشه جلوگیرى کند، به یک اصل اشاره مىکند که براى اهل حدیث اهمیت فراوانى دارد. او مىگوید: «هیچگاه انسان، مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اینکه نسبت به پیغمبر اسلام (ص) ایمان جازم داشته باشد. ایمان جازم نیز چیزى است که در آن هیچ قید و شرطى نباشد. چنین شخصى هرگز مؤمن واقعى نخواهد بود». وى در درء تعارض العقل والنقل مىگوید:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۲
نصوص ثابت از رسول (ص) هرگز با صریح معقول، معارض نیست تا اینکه بگوییم عقل مقدم بر آن است یا نه؟ و هر آنچه معارض آن نصوص است، نه عقل بلکه شبهات و خیالات است که بر مبناى معانى متشابه و الفاظ مجمل استوار است و هر
گاه تفسیر و تبیین شوند، معلوم مىشود که شبهه سوفسطایى هستند، نه برهان عقلى.[۲۹]
فقه اهل سنت نصگراست، اما در جایى که بخشى از نص اجمال دارد، باید این اجمال را با مکانیزمهاى عقلى شفاف کرد. اهل سنت این را مىپذیرند، اما سلفىها تفسیر و توجیه را یکى تصور مىکنند و مىگویند:
هر تفسیرى نوعى توجیه است و این کار شهامت جهان اسلام را مىگیرد و این تفاوتى است که با فقه اهل سنت پیدا مىکنند. این نگرش باعث شد که میزان، فهم و درک سلف باشد و نتیجه آن در عرصه نظر، تعطیل عقل و شعور است که تنها باید به سخنان سلف گوش داد و در عرصه عمل این است که تنها با سلاح تکفیر و تفجیر با مسلمانان روبهرو مىشوند.
پس حدیثگرایى احمد بن حنبل در عقاید و فقه و پذیرش اخبار وارده و فهم سلف، باعث شده است که سلفىگرى هر گونه عقلگرایى را نفى کند و مخالف هر گونه چند و چون در احادیث موجود باشد. تنها چیزى که اهمیت دارد، اجراى نصوص به هر طریق ممکن است و نتیجه عملى آن، خشونت با استناد به جهاد است، که در اندیشه سید قطب، عبدالسلام فرج، و عبدالله عزام نظریهپردازى شده است. استفاده از مفهوم جهاد و توسعه مفهومى آن و عدم نیاز به مفسر و مجتهد در توضیح نص، باعث خشونت، حکم به قتل و ترور تحت عناوینى مانند جهاد، کفر، نفاق در بینش و روش سلفىگرى شده است.
حال پرسش این است که اگر منبع فکرى، کتاب و سنت است، این دو منبع بر عقل بسیار تأکید مىکنند و واژه «عقل» در قرآن ۴۹ بار آمده است، پس چگونه است که
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۳
سلفىها عقل را تعطیل مىکنند، و با استناد به مفهوم جهاد، چنین فجایعى را انجام مىدهند.
-
۳٫ اتّباع در مقابل تقلید
روششناسى سلفىگرى در مقابل «تقلید»، بحث «اتّباع» را مطرح مىکند. «اتّباع» یعنى خواندن مستقیم متن که پیامدهاى فراوانى به دنبال دارد. اهل سنت، رهبران مکتبهاى چهارگانه را در واقع مرجع افتاء و تصمیم تلقى مىکردند، اما بر اساس روششناسى سلفىگرى، جوانان مسلمان مستقیم به نص مراجعه مىکنند که نتیجهاش این است که مرجعیت روحانیت سنتى را قبول ندارند و این باعث مىشود که مسئله اجتهاد و تقلید یا مفتى و مقلد، بىمعنا شود و نتیجه آن، در حاشیه قرار گرفتن مکتبهاى چهارگانه است.
بر اساس این نوع نگاه و روششناسى، سلفىگرى نوعى ظاهرگرایى افراطى است که مىاندیشد هیچ معناى مصلحت و قصدى وراى معناى حرفى نصوص دینى نیست و درنتیجه، نیاز به همسنجى ادله شرعى و اجتهاد در نصوص نیست، و تنها چیزى که اهمیت دارد، اجراى این نصوص به هر ترتیب ممکن است. این روششناسى با توجه به ضرورت بازگشت بىواسطه به قرآن در ذات خود، مولد رادیکالیسم در درون و بیرون جهان اسلام است.[۳۰]
این در حالى است که بر اساس روششناسى اجتهادى، استنباط احکام شرعى از منابع معرفتى معتبر با مراجعه فقیهانه صورت مىگیرد و عامه مسلمانان از فتواى شرعى او، که شریعتشناسى متخصص بود، تقلید مىکردند. منابع براى فقه سیاسى اهل سنت، قرآن، سنت، اجماع و قیاس است که میان آنها ارتباطى از نوع ارتباط اصل و فرع وجود دارد که قرآن مهمترین است و سنت، اجماع و قیاس در مرحله دوم قرار مىگیرند، اما سنت بر دو منبع دیگر برترى دارد و در مرتبه بعد، اجماع و سپس قیاس
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۴
است که ضرورت تحویل منابع
دیگر به نص هم در روششناسى اهل سنت نمایان است. بر اساس این منابع، در اندیشه اهل سنت، بر اساس نظریه تصویب که حکم خدا در مسئله مورد اجتهاد را همان مىداند که مجتهد پس از جهد و تلاش به آن دست مىیابد و بر اساس اندیشه شیعه، نظریه «تخطئه» که اجتهاد را فعالیتى خطاپذیر مىداند که در صورت اصابت به واقع، دو ثواب و در صورت عدم اصابت به واقع، یک ثواب دارد.[۳۱]
طبق نظریه «تصویب» در اندیشه اهل سنت و «تخطئه» در اندیشه شیعه، مجتهدان نوعى تساهل و تسامح شناختى و عملى داشتند که در عرصه نظر، مخالفان خود را تحمل مىکردند که نتیجه آن تکثرگرایى بود، اما بر اساس روششناسى سلفىگرى، احکام عملى دین را باید از منابع و نصوص اصلى دین و متون مقدس جست، نه از کتابهایى که فقیهان نگاشتهاند. طبق نظر اینها، اشعریان و معتزلیان و مذاهب چهارگانه فقهى مکتبهاى کلامىاى هستند که خودشان را بر نص تحمیل مىکنند. لذا آموزه «اتّباع»، یعنى خواندن مستقیم نص، باعث ظهور متفکرانى شد که از جنس فارغالتحصیلان مدارس ستنى نبودند و مطالعاتشان فردى بود؛ یعنى اسلامشناسى و اسلامگرایى آنان بدون معلم بود و با مراجعه مستقیم به نص، رویکرد جهادى پیدا کردند. آنها معتقد بودند که باید آیه را برداشت و به آن عمل کرد که در این صورت، دو اصل «دعوت» و «جهاد» برجسته مىشود. آنان نوعى درک بسیط از نص دارند که حرمت و وجوب را از مجتهد یا مفتى نمىگیرند. لذا به مجتهدان بزرگ تکیه نمىکنند و این مسائل به تشخیص خودشان از نص باز مىگردد. پرسشهایى از قبیل اینکه «آیا نصى بر نص دیگر اولویت دارد یا نه؟» و «آیا شرایطى براى عمل به نص وجود دارد یا نه»، در روششناسى سلفىگرى
جایگاهى ندارد. بنابراین، این روششناسى، پیامدش خشونت و رادیکالیسم مىشود.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۵
محمد عبده معتقد بود که گروههاى وهابى و حدیثگرا، چنین مىپندارند که غبار تقلید و پردهها و موانعى را که میان آنان و تأمل در آیات قرآن و متون روایات وجود دارد، کنار زدهاند، اما این گروه، از گروه علماى مقلد، تنگنظرتر و متعصبتر هستند. این گروه باور دارند که باید ظاهر الفاظ را اخذ و به آن عمل کرد، بدون آنکه به اصولى توجه داشته باشند که دین بر آن بنا شده است. به واقع این گروهها، نه دوستدار علماند و نه علاقهمند به مدنیت و تمدن سالم.[۳۲]
-
۳٫ رد تأویل کتاب و سنت
آموزه دیگر سلفیه که از نتایج روششناسى ظاهرگرایى است، رد تأویل و تفسیر است. به نظر سلفیه، اگر باب تأویل یا تفسیر را باز کنیم، اساس دین از بین مىرود: «لو فتحنا باب التأویل لانهدم الدین». همین امر باعث مىشود که بسیارى از آیات را با توجه به معناى ظاهرى تفسیر کنند. این آموزه در زمینه صفات الاهى موجب تشبیه و تجسیم الاهى شده است، چنانکه براى خداوند جسم قائل شدهاند و ذات خداوند را بسان اجسام مکاندار دانسته، خداوند را به اجسام و مخلوقات تشبیه کردهاند.
جمود بر ظواهر و تدبر نکردن در آیات، موجب مىشود معانى عمیق هستىشناختى دین را بر ظاهر محسوس و مادى آن حمل کنند، براى مثال، در آیات وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا[۳۳] یا یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ[۳۴] مىگویند: خداوند را دستى بزرگ است بالاتر از همه دستها، یا خداوند را پایى است که با آن راه مىرود و در
حالى که فرشتگان در پیش روى اویند، از مقابل آنها رد مىشود.[۳۵]
این روش، یعنى اخذ ظواهر نصوص، باعث انکار تعلیل و تأویل احکام توسط عقل و ایجاد نوعى بدبینى به رأى و عقل و درنتیجه، رواج عقاید باطل در میان مسلمانان، از
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۶
قبیل تجسیم و تشبیه شده است. نتیجه عملى آن، رفتار خشن و تشدید حکم از طرف معتقدان به سلفىگرى است. همین آموزه، سلفىگرى را دچار جمود فکرى در مسائل عقیدتى، سیاسى، عبادى، اجتماعى کرده است. رد تأویل و تفسیر در سلفیه، باعث شده است که با هر گونه تفسیر قرآن مخالف باشند: «براى هیچ کس تفسیر قرآن مطلقاً جایز نیست، اگرچه وى دانشمند و ادیب باشد و اطلاعاتى گسترده در ادله، فقه، نحو، اخبار و آثار داشته باشد و فقط به روایات پیامبر، صحابه و تابعان استناد جوید».[۳۶]
همین آموزه در خصوص بحث حقیقت و مجاز در آیات قرآن اهمیت دارد. سلفیه به نبود مجاز در قرآن باور دارند و معتقدند هر کلمهاى که در قرآن آمده است، معناى حقیقى آن اراده شده است. کسانى مانند ابنتیمیه در مجموعه الفتاوى و ابنقیم در مختصر الصواعق المرسله و معاصرانى مانند شنقیطى در منع جواز المجاز فى المنزل التعبد و الاعجاز به آن باور دارند.[۳۷]
پس مخالفت سلفىگرى با تأویل و تفسیر، باعث شده که معناى مؤول و معناى مجازى در آیات قرآن انکار شود و عقیدههاى باطل و انحرافى در اندیشه سلفى در عرصه نظر و عمل به وجود آید که در زمینه صفات الاهى، موجب تشبیه و تجسیم خداوند شده است. آنها مفاهیمى مانند «استوا» و «ید» را به معناى «نشستن» و «دست» به خداوند نسبت مىدهند که موجب تشبیه خداوند به انسان شده
است و این همه، از نتایج روششناختى سلفىگرى نشئت مىگیرد.
جالب آنکه «ناصر الالبانى» (۱۹۱۴- ۱۹۹۹ م.) در کتاب سلسله الأحادیث الضعیفه، نخستین حدیثى را که رد و انکار کرده و بطلان آن را اعلام مىکند این است: «الدین هو العقل و من لادین له لاعقل له». وى در ادامه تأکید مىکند که: «ومما یحسن التنبیه علیه أن کل ما ورد فی فضل العقل من الأحادیث لا یصح منها شیء وهی تدور بین الضعف والوضع».[۳۸]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۷
شایان ذکر است که از نگاه سلفیان، هیچ یک از احادیث مرتبط با فضیلت عقل، صحیح نیست، بلکه ضعیف و ساختگى است؛ چنانکه «عبدالله بن باز» (۱۹۱۰- ۱۹۹۹ م.) مفتى سابق وهابى، برخلاف همه ادله قطعى عقلى و تجربى، همچنان بر باورهاى قرون وسطایى حرکت خورشید و ثبات زمین تأکید مىکند و باور به ثبوت خورشید و عدم حرکت آن را کفر و گمراهى مىداند.[۳۹]
نتیجهگیرى
در مقاله حاضر، به ویژگىهاى روششناختى سلفىگرى و رابطه آن با جواز خشونت پرداختیم. سلفیان، روششناسى ویژهاى براى جستوجو و فهم دین برگزیدهاند که طبق آن، تشخیص درست شریعت باید بر اساس تفسیر به قرآن، سنت و سیره مسلمانان اوایل صورت گیرد؛ یعنى کسانى که در سه قرن اول زندگى مىکردند که سلفىها به آنان «سلف صالح» مىگویند.
سلفىگرى که در جریان ظاهرگرایى ریشه دارد، با تکیه بر آموزههاى احمد بن حنبل شروع شد و به دنبال او، یکى از پیروان حنبلى به نام «ابنتیمیه» در قرن هشتم، نگرش متفاوتى در امر
دین به واسطه آموزههاى او عرضه داشت. گرچه از اندیشههاى ابنتیمیه در زمان خودش استقبال نشد، اما در قرن دوازدهم هجرى، مبناى فکرى محمد بن عبدالوهاب نجدى قرار گرفت. سلفىگرى در نجد، موجى از تندروى و سختگیرى به راه انداخت که پیروان آن به تکفیر همه مسلمانان پرداختند و تنها مدعى اسلام ناب محمدى شدند و مذاهب دیگر را اهل بدعت و خارج از اسلام دانستند. این آموزهها با تغییراتى در بعضى مفاهیم و نیز توسعه مفاهیمى از قبیل بدعت و جهاد، باعث شد سلفیه معاصر در وضعیت معرفتى و عملى خاصى قرار گیرند که شرایط امکان متفاوت مشرب قدمایى خود داشته باشد. مشرب قدمایى، با تکیه بر نظریه «تصویب» مجتهدان،
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۸
نوعى تساهل و تسامح شناختى و عملى داشت و به ناچار مخالفان خود را حداقل در نظر تحمل مىکرد و در عمل نیز کم و بیش شاهد تکثرگرایى آنها هستیم، اما سلفیه معاصر، نه تنها به غیرمسلمانان به دلیل فقدان توحیدشان مىتازند، بلکه با استناد به حربه «تکفیر» به غیرسازى و خشونت در جوامع اسلامى حکم مىکنند.
روششناسى سلفیه معاصر با آموزه بازگشت به نص و رها کردن رهبران مذهبى، مسئله اجتهاد و تقلید یا مفتى و مقلد را از بین مىبرد و تنها چیزى که اهمیت دارد، اجراى نص به هر ترتیب ممکن، به ویژه با استناد به جهاد است. بر اساس این روششناسى، احکام عملى دین را باید از منابع و نصوص اصلى دینى متون مقدس جست، نه از کتابهایى که فقیهان نگاشتهاند. پیامد این کار «رادیکالیسم» است، چون بىتوجه به مقاصد، به فهم حرفى نصوص اهمیت مىدهد. همچنین شرایط اجراى نص، مجمل و مبیّن، حقیقت و مجاز در نصوص و نیز شرایط جهاد بىمعنا مىشود؛ و براى انجام دادن جهاد هم، نظر حاکم شرط نیست، چون وجوب و حرمت را از نظر مفتى نمىگیرند و به تشخیص خودشان عمل
مىکنند که این باعث افراطگرایى و رادیکالیسم بر اساس روششناسى سلفىگرى مىشود.
نکتهاى کلیدى که در این باره باید به آن توجه کرد این است که با نفى اجتهاد، جریانهاى تکفیرى- سلفى، فاقد نظریه شده است و این یعنى مراجعه به نص بدون نظریه، که نتیجهاش امرى ناروشمند است. لذا هر حکمى که در نص هست، باید به همان نحو اجرا شود و به تأویل، تفسیر و توضیح احتیاج ندارد. اگر در سلفیه قدیم، «اتباع اجتهادى» وجود داشت، یعنى مجتهدى بود که روش استنباط را به کار مىبست و عامه مسلمانان از فتواى شرعى او، که شریعتشناسى متخصص بود، «تقلید» مىکردند، اما سلفیه جدید، «اتباع» را نه در مقابل تفاسیر رها از نصوص دینى، بلکه در برابر «تقلید
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۳۹
از مجتهد» قرار مىدهند. بنابراین، حقیقت یا احکام عملى دین درست را باید از منابع و نصوص اصلى دین جستوجو کرد، نه از کتابهایى که فقیهان نگاشتهاند.[۴۰]
این امر تغییرى اساسى در نوع برداشتها و هرج و مرجى در فهم نصوص به وجود مىآورد که دیدگاه شخصى افراد، بدون وساطت فقها، معنادار و معتبر مىشود. پس فرد، خود جهاد مىکند و به حکم عالم یا مفتى نیاز ندارد. در این حال، شخص برداشت خود را به قرآن نسبت مىدهد و طبیعى است که علاوه بر احساس تکلیف، تحریک روحى- روانى نیز مىشود.
از اصول روششناختى سلفیه، تقسیم دنیا به توحید و شرک با استفاده از مفهوم بدعت و رابطه جنگى برقرار کردن بین مذاهب و نیز تکفیر مذاهبى است که مانند آنان نمىاندیشند. آنها با استفاده از آموزههاى سید قطب در مورد جامعه جاهلى، تمام جوامع موجود را جاهلى مىدانند و با دو گروه درگیر مىشوند: گروهى که جامعه را تهدید مىکنند که آنها را «عدو قریب» مىنامد و
گروهى که استعمار و دشمن بیرونى است که آنان را «عدو بعید» مىنامند و بیشترین درگیرى سلفىها با «عدو قریب» با استفاده از اصل عملى جهاد است. از دیگر اصول روششناختى سلفىگرى، تقدیم نقل بر عقل و ظاهرگرایى افراطى است که به تعطیل عقل انجامیده است و خود به خود، خشونت و ترور را براى رسیدن به هدف در پى دارد.
آموزه دیگر، رد هر گونه تأویل و تفسیر است که این آموزه باعث شده است سلفىگرى به این معتقد شود که اگر باب تأویل باز شود، دین از بین خواهد رفت. این امر سبب شد سلفىها در زمینه صفات الاهى قائل به تشبیه و تجسیم شوند و خداوند را به اجسام و مخلوقات تشبیه کنند. آموزه رد تأویل و تفسیر موجب به وجود آمدن نوعى بدبینى به رأى و عقل و رواج عقاید باطل شد که نتیجه عملى آن، رفتار خشن و تشدید حکم از طرف معتقدان به سلفىگرى است.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۴۰
این اصول روششناختى، سلفىگرى را دچار جمود فکرى در مسائل عقیدتى، سیاسى، عبادى و اجتماعى کرده است. پس نوع روششناسى سلفىگرى بر جواز خشونت بر اساس اصل عملى جهاد از سوى این جریان تأثیر مستقیمى داشته، آثار سیاسى، اجتماعى و فرهنگى زیادى در جهان به وجود آورده است. کشورهاى غربى نیز با اهداف سیاسى خود از ظرفیت این جریانها استفاده مىکنند و هدف اسلامهراسى را با توجه به عملکرد خشونتبار این گروهها دنبال مىکنند تا مسلمانان را خشن، قاتل، و ویرانگر نشان دهند. این در صورتى است که علماى شیعه و سنى، روش و بینش این جریان را محکوم کردهاند و برداشت اینها از اسلام با دین پیامبر اسلام (ص)، که دین دعوت به صلح و اخلاق است، فرسنگها فاصله دارد.
در فقه و اندیشه سیاسى اهلسنت، نوعى حدیثگرایى و روحیه اشعرىگرى وجود دارد که چندان برداشتهاى خردورزانه را برنمىتابد؛
اشعریهاى که نه تنها معتزله را، بلکه همراه با آن، کل روند گفتمان خردگرایانه کلامى- فقهى را به کنارى نهاد.[۴۱] در گذر زمان، جنبش اصلاحى که «سید جمال» آغاز کرد، چون به «محمد عبده» رسید، متأسفانه روندى کاهشى به خود گرفت و زمانى که به «رشید رضا» رسید، با افکار تعصبآلود و سلفى به افول گرایید. او، که در آغاز اندیشههایى اصلاحى داشت، در آخر به دام گرایشهاى سلفى ابنتیمیه و وهابیت درافتاد. سلفیه غالباً با روش نصگرا، نقلگرا و حدیثگرایى که دارد، سر از اقدامات افراطگرایانه و خشونتآمیز درمىآورد که اجتهاد را نمىپذیرد و به جهاد و تکفیر مىپردازد.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۴۱
منابع
-
ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الرد على المنطقیین، دار ترجمان السنه، پاکستان، [بىتا].
۲٫-، الفتاوى الحمویه الکبرى، تحقیق حمد بن عبد الحسین تویجرى، دارالصمیعى، ریاض ۱۴۲۵ ق.
۳٫-، مجموعه الفتاوى، تحقیق عامر الجزار و انوار الباز، دار الوفا، ۱۴۲۶ ق [بىجا].
۴٫-، مختصر منهاج السنه، ترجمه اسحاق دبیر، انتشارات حقیقت، تهران، ۱۳۸۶ ش.
۵٫-، نقض المنطق، تحقیق محمد عبدالرازق حمزه و سلیمان بن عبدالرحمن، مکتبه السنه المحمدیه، قاهره ۱۴۰۶ ق.
-
ابنحنبل، احمد بن محمد، مسند الامام احمد بن حنبل، تحقیق شعیب الارنووط و عادل مرشد، مؤسسه الرساله، ۱۴۲۱ ق. [بىجا].
-
ابنقیم جوزیه، محمد بن ابى بکر، مختصر الصواعق المرسله، دار الحدیث، ۱۴۱۲ ق. [بىجا].
۸٫-، اعلام الموقعین عن رب العالمین، دار ابن جوزى، ۱۴۲۳ ق. [بىجا].
-
اشعرى، ابوالحسن، الابانه عن اصول الدیانه، تحقیق فوقیت حسین محمود، دار الانصار، قاهره ۱۳۹۷ ق.
-
بلک، آنتونى، تاریخ اندیشه سیاسى اسلام، ترجمه محمدحسین وقار، اطلاعات، تهران، ۱۳۸۵٫
-
بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، الأدله النقلیه و الحسیه على جریان الشمس و سکون الأرض و إمکان الصعود إلى الکواکب، چاپ اول، مکتبه الریاض الحدیثه، ریاض ۱۴۰۲ ق./ ۱۹۸۲ م.
-
البوطى، سعید رمضان، سلفیه، بدعت یا مذهب، ترجمه حسین صابرى، بنیاد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۸۷ ش.
-
پارسانیا، حمید، حدیث پیمانه (پژوهشى در انقلاب اسلامى)، دفتر نشر معارف، قم ۱۳۸۹٫
-
جوادى آملى، عبدالله، دینشناسى، نشر اسراء، قم [بىتا].
-
ذهبى، محمد حسین، التفسیر والمفسرون، مکتبه الوهبه [بىجا، بىتا].
-
سبحانى، جعفر، البحوث فى الملل والنحل، مؤسسه نشر اسلامى، قم ۱۴۱۴ ق.
-
سید قطب، معالم فى الطریق، ترجمه محمود محمودى، نشر احسان، تهران ۱۳۶۱ ش.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۲، ص: ۲۴۲
-
شنقیطى، محمد امین، منع الجواز المجاز فى المنزل اللتعبد والاعجاز، مکتبه ابنتیمیه، قاهره [بىتا].
-
صفى، لوآى م.، چالش مدرنیته: جهان عرب در جستوجوى اصالت، ترجمه سید احمد موثقى، نشر دادگستر، تهران ۱۳۸۰٫
-
عزام، عبدالله، اعلان الجهاد، مرکز الشهید عزام الاعلامى، پاکستان، ۱۴۱۳ ق.
-
علیزاده موسوى، سید مهدى، تبارشناسى سلفىگرى و وهابیت، دفتر تبلیغات اسلامى، قم ۱۳۹۳٫
-
عنایت، حمید، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، خوارزمى، تهران ۱۳۷۲٫
-
فیرحى، داوود، روششناسى دانش سیاسى در تمدن اسلامى، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، قم ۱۳۸۷ ش.
۲۴٫-، فقه و سیاست در ایران معاصر، نشر نى، تهران ۱۳۹۱ ش.
-
قرضاوى، یوسف مصطفى، دراسه فى فقه مقاصد الشریعه بین المقاصد الکلیه والنصوص الجزئیه، دار الشروق، قاهره ۱۴۲۷ ق.
-
میراحمدى، منصور، درسگفتارهایى در فقه سیاسى، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، قم ۱۳۸۹٫
-
البانى، ناصرالدین، سلسله الأحادیث الضعیفه والموضوعه وأثرها السوء فى الامه، چاپ اول: دارالنشر مکتبه المعارف، ریاض ۱۴۱۲ ق./ ۱۹۲۲ م.


















هیچ نظری وجود ندارد