ادّعاى برترى عمر بر امام على×
ابنتيميه، خليفة دوم را عالمتر از اميرالمؤمنين علي× ميداند، در حاليکه هيچ کسي چنين ادعایی نکرده است. او میگوید:
أما عمر فقد استفاد علي منه أكثر مما استفاد عمر منه.
استفادة على× از عمر، بيش از استفادة عمر از او بود.([1])
نقد و بررسي:
اهل تسنن در جايي نقل نکردهاند که علي× از خليفة دوم کسب علم کرده است، بلکه به عکس بوده است.
براى روشن شدن مطلب؛ برخى آرا و فتاواى عمر را ذکر میکنیم، خوانندگان، خود به مطالعه بپردازند و قضاوت کنند.
- حكم به نماز نخواندن براى كسى كه جنب بوده و آب در دسترس او نيست.([2])
- عدم آگاهى نسبت به حكم شكيّات نماز.([3])
- مسروقبن اجدع میگويد:
روزى عمر بر منبر رسول خدا| قرار گرفت و گفت: اى مردم! چرا مهر زنان را زياد قرار میدهيد، در حالی که رسولخدا| و اصحابش مهر را 400 درهم و كمتر قرار میدادند… زنى گفت: نشنيدهاى آنچه را خدا در قرآن نازل كرده است؟! عمر گفت: كدام آيه؟ زن گفت: خدا میفرمايد: «و مال فراوانى (به عنوان مهر) به او پرداختهايد». عمر گفت: خدايا! ما را ببخش، تمام مردم از عمر داناترند».([4])
- جهل خليفه به كلمة «ابّ» در آية {وفاكهة وابّاً}.([5])
- جهل خليفه به تأويل قرآن.([6])
- ابىسلمهبن عبدالرحمن میگويد:
عمربن خطاب نماز مغرب را با مردم به جاى آورد، ولى قرائت را فراموش كرد. بعد از نماز به او گفتند: قرائت به جاى نياوردهاى. گفت: ركوع و سجود من چگونه بود؟ گفتند: خوب بود. عمر گفت: پس باكى نيست!!([7])
- جهل خليفه به كيفيت طلاق كنيز.([8])
- ابنابى مليكه میگويد:
عمر دربارة بچهاى از اهل عراق كه دزدى كرده بود، نوشت او را وجب كنيد، اگر شش وجب بود، دست او را قطع كنيد. بچه را وجب كردند، از شش وجب يك بند انگشت كمتر بود، لذا رهايش كردند.([9])
- از عمر در مورد مردى سؤال شد كه زنش را در جاهليت دو طلاق و در اسلام يك طلاق داده است. عمر گفت: من نه امر میكنم و نه نهى. عبدالرحمن كه در آنجا حاضر بود گفت: اما من دستور میدهم طلاق در شرك به حساب نيايد.([10])
بهرهمندى خليفة دوم از حضرت على×
اهل تسنن در اين باره معتقدند که خليفة دوم از اميرالمؤمنين علي× در بسياري از موارد حتي در جنگ استفاده ميکرد بعضی از این موارد در زیر آورده میشود:
الف) روزى زنى را كه بچة شش ماههاى به دنيا آورده بود، نزد عمر آوردند، دستور داد زن را سنگسار كنند.
خواهر آن زن نزد حضرت على× رفت و عرض كرد که عمر میخواهد خواهرم را سنگسار كند، شما را به خدا سوگند! اگر براى او عذرى وجود دارد به من بگو. حضرت فرمود: آرى! براى او عذرى است، چون خدا میفرمايد: و مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شير میدهند.([11]) همچنين میگويد: و دوران حمل و از شير باز گرفتن سى ماه است.([12]) و نيز میفرمايد: و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان میيابد.([13]) در نتيجه حداقل حمل شش ماه است… .([14])
ب) ابنعباس میگويد: زن ديوانهاى را كه زنا کرده بود؛ نزد عمر آوردند. عمر دستور داد او را سنگسار كنند. حضرت على× كه شاهد ماجرا بود، نزد عمر رفت و گفت: آيا نمیدانى که رسول خدا| فرمودهاند:
مؤاخذه از سه دسته برداشته شده؛ از بچه تا زمانى كه بالغ گردد، از خوابيده تا وقتى كه بيدار شود و از ديوانه تا زماني که عاقل گردد. اين زن ديوانه است. شايد در حال جنونش دست به چنين كارى زده است، حضرت على× زن را رها كرد و عمر به نشانه تأييد، تكبير گفت.([15])
پ) زن آبستنى را نزد عمر آوردند كه اعتراف به زنا كرده بود. عمر حكم سنگسارش را داد. حضرت على× مانع اجراى حكم شد و خطاب به عمر گفت: تو اگر سلطه بر اين زن دارى، چه حقى بر آن بچهاى دارى كه در شكم اوست؟… عمر زن را رها كرد و گفت: زنان عاجزند مثل على× بزايند. اگر على نبود به طور حتم عمر هلاك شده بود.([16])
موارد زیاد دیگری وجود دارد که در اینجا مجال ذکرش نمیباشد.
مواردى كه بيان شد، نشاندهندة برترى امام على× بر عمر است. به علاوه در هيچ مدرك معتبرى نيامده كه حضرت على× در مسألهاى فقهى يا حكم قضايى، به عمر مراجعه و از او استفاده كرده باشد.
[1]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج8، ص279.
[2]) نيشابوري مسلم، صحيحمسلم، ج1، ص355، ح112؛ سجستاني ازدي، سليمان، سننابىداود، ج1، ص88، ح322.
[3]) شيباني، احمد، مسند احمد، ج1، ص317، ح1680؛ سنن بيهقى، ج2، ص332.
[4]) سيرة عمر، ص137؛ سيوطي، درّالمنثور، ج2، ص466؛ بيهقى، السنن الكبرى، ج5، ص233.
[5]) ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج3، ص327؛ حاکم نيشابوري، مستدرك حاكم، ج2، ص559، ح3897؛ ابن حجر، فتح البارى، ج13، ص270.
[6]) حاکم نيشابوري، مستدرك حاكم، ج1، ص628، ح1682؛ ملاقاري، عمدهًْ القارى، ج9، ص240.
[7]) بيهقي، سنن بيهقى، ج2، صص 347 و 381؛ صنعاني، عبدالرزاق، المصنّف، ج2، ص122، ح2748.
[8]) مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص389.
[9]) ابنشيبه کوفي، ابوبکر، المصنّف، ج9، صص 486 و 487، ح8206 و 8211.
[10]) هندي، علي، كنزالعمال، ج9، ص668، ح27905.
[11]) بقره / 233.
[12]) احقاف / 15.
[13]) لقمان / 14.
[14]) صنعاني، عبدالرزاق، المصنّف، ج7، ص350، ح13444؛ السنن الكبرى، ج7، ص442.
[15]) سجستاني، ازدي، سليمان، سنن ابىداود، ج4، ص140، ح4399 و 4401؛ قزويني، محمد، سنن ابن ماجه، ج1، ص659، ح2042؛ حاکم نيشابوري، ابوعبدالله محمد، مستدرك حاكم، ج2، ص68، ح2351؛ عسقلاني، فتح البارى، ج12، ص121.
[16]) طبري، احمد الرياض، النضرهًْ، ج3، ص143؛ طبري، احمد، ذخائر العقبى، ص80.
















هیچ نظری وجود ندارد