منصور دوانيقي
منصور دومين خليفه عباسي است که پس از برادرش سفاح به خلافت رسيد و 22 سال حکومت کرد. وي فردي آزمند، بخيل، خونريز، بيرحم و بي عاطفه بود. مسعودي در وصف آزمندي و حرص وي به ثروت اندوزي مينويسد: اموالي را که منصور بر جاي گذاشت، هيچ يک از خلفاي پيش و پس از وي بر جاي نگذاشتند که رقم آن بالغ بر نهصد و شصت ميليون ميشد.([1]) منصور براي برداشتن موانع و خطرات از سر راه حکومت خود و استوار ساختن پايههاي آن، از سياست زور و تزوير استفاده کرد. وي براي رسيدن به اهداف خود اين دو ابزار را آنچنان در هم آميخت که مورخان وجود او را آميزهاي از خير و شر دانستهاند؛ در حالي که عملکرد وي نشان داد که سراسر وجود او شر بوده است.
از جمله عواملي که باعث گرديد منصور اين راه و روش را در پيش گيرد و حکومت خود را بر پايهي شرارت بنا کند، به موارد زير ميتوان اشاره کرد:
1. تحولات عصر برادرش سفاح، موجب تشديد دشمني او با آل علي× گرديد و ميدانست جز علويين کسي مانع حکومت او نيست؛ از اين رو سخت دشمن آل علي× بود و اولين کسي بود که بين بني عباس و اولاد علي× جدايي به وجود آورد. 2. ابومسلم و ايرانيان که آنها را به خلافت رسانيدند ناراضي شدند و عَلَم مخالفت برافراشتند. به همين دليل منصور بر ضد آنان قيام کرد و مصمم بر قتل آنها شد.3. آنکه محمد پسرش را خيلي دوست ميداشت و حاضر بود همه چيز را فداي او بکند.
- منصور مردي بخيل و لئيم بود، به همين سبب او را دوانيقي خواندند، يعني: دانه دانه خرج ميکرد و اين صفت پست با حکومت و سلطنت نميسازد.([2])
براي پي بردن به ماهيت منصور و شناخت سياستهاي ضد اسلامي و ضد مردمي وي کافي است عملکرد او را در برابر مردم و علويان مرور کنيم:
رفتار منصور با مردم
مردمي که در دوران حکومت فشار و اختناق امويان، در نهايت سختي و گرفتاري زندگي ميکردند و براي سرنگوني آن رنجهاي فراوان کشيدند، اميدوار بودند با روي کار آمدن عباسيان وضع بهتري پيدا کرده و به رفاه و آسايش دست يابند، ولي اين پندار و خوابي بيش نبود. دکتر احمد محمود صبحي مينويسد: «آن نمونة اعلاي عدالت و مساواتي که مردم از عباسيان انتظار داشتند، به خيالي باطل و پوچ تبديل شد. درنده خويي منصور و رشيد و حرص و آزمندي آنان و ستمشان بر فرزندان علي بن عيسي و بازيچه قرار دادن بيت المال مسلمانان، ما را به ياد حجّاج، هشام و يوسف بن عمر ثقفي مياندازد، و پس از آنکه سفاح و منصور به صورتي که پيش از آن ديده نشده بود، به افراط و زيادهروي در خونريزي دست و پا زدند، تباهي دامنگير همه افراد ملت شد».([3])
مورخان، استواري پايههاي حکومت منصور را مرهون کشتارهاي فراوان وي دانسته و نوشتهاند: منصور افراد زيادي را کشت تا حکومتش استقرار يافت.([4])
وي براي کشتن مردم روشهاي مختلفي در پيش ميگرفت؛ نوشتهاند او يک پزشک مسيحي را به کار گرفته بود و به کمک او افرادي را که نميتوانست آشکارا بکشد، از طريق سمّ، تحت پوشش دارو آنان را به قتل ميرسانيد. برادر زادة خود، محمد بن سفاح را با اين حيله کشت.([5])
منصور، شخصي بخيل و تنگ نظر بود و در ميان خلفاي عباسي در بخل و پول پرستي زبانزد عام و خاص بود. يکي از سياستهاي وي، سياست فشار اقتصادي بود. منظور او از اين سياست اين بود که مردم، همواره نيازمند و گرسنه و متکي به او باشند و در نتيجه هميشه در فکر سير کردن شکم خود بوده و مجال انديشه در مسائل بزرگ اجتماعي را نداشته باشند.
او روزي در حضور جمعي از خواص درباريان خود، با لحن زنندهاي انگيزة خود را از گرسنه نگه داشتن مردم چنين بيان کرد:
«اعراب چادر نشين در ضرب المثل خود خوب گفتهاند که سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بيايد». در اين هنگام يکي از حضار که از اين تعبير زننده سخت ناراحت شده بود، گفت: ميترسم شخص ديگري، قرص ناني به اين سگ نشان بدهد و سگ به طمع نان دنبال او برود و تو را رها کند.([6])
يکي ديگر از فشارهايي که در زمان منصور بر مردم وارد شد، فشار کشتار و شکنجه بود. منصور علاوه بر فشار اقتصادي، موجي از کشتار و شکنجه به وسيله عمال و دژخيمان خود به راه انداخت و هر روز گروهي قرباني اين موج خون ميشدند.
«روزي عموي منصور به وي گفت: تو چنان با عقوبت و خشونت به مردم هجوم آوردهاي که انگار کلمة «عفو» به گوش تو نخورده است! وي پاسخ داد: هنوز استخوانهاي بني مروان نپوسيده و شمشيرهاي آل ابي طالب در غلاف نرفته است، و ما در ميان مردمي به سر ميبريم که ديروز، ما را اشخاص عادي ميديدند و امروز خليفه، بنابراين هيبت ما جز با فراموشي عفو و به کارگيري عقوبت، در دلها جا نميگيرد». ([7])
[1]. التنبیه و الاشراف، ص296.
[2]. تاریخ مفصل اسلام، حسین عمادزاده، ص392.
[3]. نظریهًْ الامامه، ص381، به نقل الحیاهًْ السیاسهًْ للامام الرضا×، ص108.
[4]. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص259.
[5]. ر.ک: الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 1، ص42.
[6]. پيشوايی، مهدی، سيره پيشوايان، ص394.
[7]. پيشوايی، مهدی، سيره پيشوايان، ص396.
















هیچ نظری وجود ندارد