برخورد مهدي با علويان
دوران خلافت منصور که ساية شوم آن در سراسر کشور اسلامي سنگيني ميکرد، با مرگ وي با پايان رسيد و مردم پس از 22 سال تحمل رنج و فشار نفس راحتي کشيدند. پس از وي فرزندش، محمد، معروف به «مهدي» روي کار آمد. رفتار مهدي از جهات مختلف با پدرش منصور فرق داشت، ولي روش اين دو، از جهتي به هم شباهت داشت و آن سختگيري فوق العاده نسبت به «علويان» بود.
مهدي نيز مثل منصور از هرگونه سختگيري و فشار نسبت به بني هاشم فروگذاري نميکرد و حتي گاهي بيش از منصور خشونت نشان ميداد. وي که فرزندان علي× را براي حکومت خود خطرناک ميدانست، همواره در صدد کوبيدن هر جنبشي بود که از طرف آنان رهبري ميشد. او با گرايش به سوي تشيع و همکاري با رهبران علوي به شدّت مبارزه ميکرد. مهدي به محض دستيابي به قدرت، فرمان عفو عمومي صادر کرد. همهي زندانيان سياسي ـ اعم از بني هاشم و غير بنيهاشم ـ را آزاد ساخت و به قتل و کشتار و شکنجه مردم خاتمه بخشيد.([1]) ولي اين اقدامات روبنايي اصلاح طلبانه، به همان ماههاي اول محدود شد و پس از اندک زماني چهرهي اصلي خود را نشان داد. مهدي سياست پدرش، منصور، را در پي گرفت و علويان نجات يافته از چنگال پدرش را تعقيب و دستگير کرد. علي بن عباس و عيسي بن زيد از جمله آنان هستند. علي بن عباس علوي توسط نيروهاي مهدي دستگير و به وسيلهي سم مسموم و شهيد شد. عيسي بن زيد بن علي از بيم جان خود متواري شد و در کوفه در منزل يکي از شيعيان پنهان گشت و حتي پس از آنکه با يکي از دختران تهيدست کوفه ازدواج کرد، خود را به اعضاي خانوادهاش معرفي نکرد.([2]) مهدي روزي يعقوب بن داوود را احضار کرد و پس از بخشيدن عطايايي ـ از جمله چند فرش گران قيمت، کنيزي زيبا و صد هزار درهم ـ او را مأمور کرد تا فرد علوي را که فکر خليفه را به خود مشغول ساخته بود را به قتل برساند.([3]) مهدي براي نشان دادن دشمني و کينهي خود به خاندان پيامبر|، کساني را که لب به ناسزا گويي و مذمت اهل بيت^ ميگشودند، مورد محبت و نوازش قرار ميداد. به عنوان نمونه «بشار» شاعر فتنه انگيز و خود فروختهي درباري، اشعاري در مذمت خاندان رسالت سرود و ضمن آن، آنان را که از طريق حضرت فاطمه÷ به رسول خدا| منتسب ميشدند، با وجود عمو (عباس بن عبد المطلب) محروم از ارث اعلام کرد و نتيجه گرفت که فرزندان عباس، وارث رسول خدا| هستند نه فرزندان حضرت زهرا÷! و مهدي مبلغ هفتاد هزار درهم صله به وي داد.([4])
مورخان مينويسند: «قاسم بن مجاشع تميمي»، هنگام مرگ خود، وصيتنامهاي نوشت و براي امضاي مهدي نزد وي فرستاد. مهدي مشغول خواندن وصيتنامه شد، ولي همين که به جملهاي رسيد که قاسم ضمن بيان عقايد اسلامي خود، پس از اقرار به يگانگي خدا و نبوت پيامبر اسلام’، علي× را به عنوان امام و جانيشين پيامبر’ معرفي کرده بود، وصيتنامه را به زمين پرت نمود و آن را تا آخر نخواند.([5])
مهدي عباسي در زمان امام کاظم× خلافت ميکرد. وي مخالفتهاي شديدي با مظاهر تشيع نمود و گفتگوهايي بين او و امام کاظم× در مدينه رخ داد.
[1]. تاریخ یعقوبی، ج2، ص394.
[2]. الشیعهًْ و الحاحکون، ص152.
[3]. کامل، ابن اثیر، ج6، ص71.
[4]. حیات الامام موسی بن جعفر، ج1، ص445.
[5]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 6، ص84.

















هیچ نظری وجود ندارد