ماهیت و حقیقت عصمت چیست؟ چنانچه در تعریف اصطلاحی آن گذشت، متکلمان آن را «لطف الهی»([1]) تعریف نمودهاند که خداوند شخص معصوم را از مشاعر و افکار و اعمال سیئه و غیر مناسب با مقامش، منزه قرار میدهد.([۲])
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد:
«العصمه لطف یمتنع المکلف عند فعله من القبیح اختیاراً»([3])
علامه حلی([۴]) و فاضل مقداد معتقدند:([۵])
«عصمت لطف الهی است که خداوند آن را افاضه میکند و با وجود آن، فرد واجب را ترک نمیکند و مرتکب گناه نمیشود، اگرچه توان انجام دادن آنها را دارد».
مشهور فلاسفه گفتهاند:
عصمت؛ ملکه و صفت راسخه نفسانی است که هم در مقام علم و هم در میدان عمل انسان دارای، آن را از گناه، خطا، سهو و نسیان باز میدارد([۶])و چنین انسانی هرگز صورت واقعی اشیاء از قلمرو فکر و اندیشهاش کنار نرفته و شعور و درک او خطا نمیکند([۷]).
آنها عصمت را ـ گذشته از مقام اثبات ـ در مقام ثبوت و نفس الامر مطرح میکنند، بر خلاف متکلّمان که بیشتر آن را در مقام اثبات مطرح میکنند؛ یعنی عصمت از ویژگیهای نفس پیامبران است. بنابراین، برهان فیلسوفان سطح برتری از عصمت را نسبت به دلیل متکلمان ثابت میکند. از این رهگذر، وقتی نفس به مرحله «عقل مستفاد» و «بالفعل» نایل آمد، همه علوم و حقایق و ویژگیهای نبوّت را دارا میشود.([۸])
محقق طوسی گفته است:
«إنها ملکه لایصدر عن صاحبها معها المعاصی و هذا علی رأی الحکماء».([9])
قاضی عضدالدین ایجی نیز گفته است:
«وهی عند الحکماء ملکه تمنع عن الفجور».([10])
«عصمت از نظر حکما ملکهای است که مانع انجام گناهان است».
وی آنگاه به اسباب پیدایش این ملکه اشاره کرده و گفته است:
این ملکه به واسطه علم به پیآمدهای ناگوار گناهان و نتایج ارزشمند طاعات و عبادات حاصل میشود و در اثر وحی الهی در مورد اوامر و نواهی، مورد تأکید قرار میگیرد:
«و تحصل بالعلم بمثالب المعاصی و مناقب الطاعات وتتأکد بتتابع الوحی بالأوامر و النواهی».([11])
تفتازانی در «شرح المقاصد» تعریف فلاسفه را چنین نقل میکند:
«هی ملکه تمنع الفجور مع القدره علیه».([12])
مصلح الدین «کستلی» (متوفای۹۰۱)، این تعریف را برای عصمت، مخالف عقائد اهل سنت دانسته و میگوید:
«واما تفسیرها بملکه تمنع عن الفجور فهو لایستقیم علی اصول اهل السنه».([13])
«تفسیر عصمت به صفت کمالی که معصوم را از ارتکاب گناه باز میدارد، با اصول اهل سنت مطابق نیست».
مقصود او از اهل سنت همان اشاعره است که به جمود در ظواهر کتاب و سنت معروف هستند اما به اعتقاد برخی از علمای اهل سنّت ملکه دانستن عصمت بر مبنای اشاعره نیز قابل تفسیر و توجیه است.
مولوی عبدالعزیز فرهاری([۱۴]) پس از آوردن تعریف اشاعره و حکما مینویسد:
«تطبیق نظریه حکما بر اصول اهل سنت آسان است؛ به این بیان که عصمت ملکهای است نفسانی که خداوند آن را در انسان میآفریند و سبب عادی برای نیافریدن گناه در او خواهد بود».([15])
سه دیدگاه پیشین بر اینکه معصوم برای انجام دادن معصیت توانایی دارد، توافق دارند اما دیدگاه اشاعره این است که عصمت قدرت بر طاعت و قدرت نداشتن بر معصیت است و فرد معصوم از نظر آفرینش جسمانی و روحانی با دیگر افراد بشر متفاوت است و همین تفاوت، منشأ امتناع صدور معصیت از اوست؛ یعنی ساختار آفرینشی او مستلزم نداشتن اختیار است.([۱۶])
نظریه دیگری که به ابوالحسن اشعری نسبت داده شده، این است که معصوم از نظر آفرینشی با دیگر افراد یکسان است ولی عصمت عبارت است از قدرت داشتن بر انجام دادن طاعات و نداشتن قدرت بر انجام دادن معصیت.([۱۷])
محققان عصمت را به صورت زیر تعریف میکنند:
«قوه تمنع الانسان عن الوقوع فی الخطأ، وتردعه عن فعل المعصیه واقتراف الخطیئه».([18])
این ملکه نفسانی، در مقام عمل عالیترین درجه تقواست. گرچه ممکن است عصمت علمی را نیز تقوای علمی نامید ولی تقوا (خویشتن داری)، فعل اختیاری انسان و از مسایل عقل عملی است که اراده در آن دخالت دارد، در صورتی که علم با حاصل شدن مقدماتش ضرورت پیدا میکند.([۱۹])
بنابراین عصمت یک حالت راسخ در نفس معصوم یا یک ملکه نفسانی است که مانند دیگر ملکات نفسانی از قبیل شجاعت، عفت و سخاوت برای خود آثار ویژهای دارد که هرگز از آن جدا نمیشود.([۲۰])
حال انسان در سایه چه عاملی دارای چنین ملکه عالی میگردد؟ بحث دیگری است که در منشأ عصمت به آن پرداخته خواهد شد.
فرق عصمت با عدالت
عصمـت مانند عدالت نیست و دست کم در موارد زیر با هم تفاوت دارند:
رتبه وجودی عدالت، ضعیفتر از عصمت است. عدالت، گرچه مانع از صدور گناه میشود ولی میل به گناه را از بین نمیبرد. بنابراین، گرچه بیشتر اوقات از شخص عادل، گناه سر نمیزند اما هر لحظه احتمال صدور گناه از شخص عادل وجود دارد؛ به این معنی که گاهی از او معصیت سر میزند ولی با وجود عصمت، گرچه قدرت برگناه دارد ولی صدور معصیت، ممتنع است و این امتناع، به سبب نداشتن میل به سوی گناه است.([۲۱])
سهو و نسیان و غفلت با عدالت تزاحم ندارد. از این رو، انسان عادل گاهی از روی اشتباه یا غفلت، مال کسی را تصرف میکند؛ اما این امور با ملکه عصمت منافات دارد و معصوم، هیچگاه دچار سهو و نسیان و غفلت نمیشود.
عدالت از ملکههای عملی است، نه علمی. عدالت در ملکههای علمی راه ندارد و شخص عادل، همه چیز را نمیداند و در دانستههایش اشتباه رخ میدهد؛ مثلاً دو مرجع تقلید عادل، ممکن است در مسألهای، دو فتوای مخالف یکدیگر صادر کنند و به طور قطع ما میدانیم یک کدام از دو فتوا اشتباه است؛ اما این اشتباه، زیانی به عدالت آنها وارد نمیکند. البته عدالت در بخش اندیشه صحیح بیاثر نیست ولی ملکه عصمت، هم در عقل نظری حضور دارد و هم در عقل عملی و انسان معصوم، هم در منطقه علم و دانش مصون و هم در قلمرو عمل و گرایش محفوظ است.([۲۲])
[۱]) «لطف» در لغت به معنای نیکی و اکرام است. (کتاب العین، ج 7، ص 429) و در اصطلاح متکلمین به فعل الهی میگویند که بندگان را به طاعت نزدیک و از معصیت دور میکند؛ بطوری که اختیار را از او سلب نمیکند: «مایقرب المکلف معه من فعل الطاعه ویبعد عن فعل المعصیه ولم یکن له حظّ فی التمکین» (فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص ۱۴۹، هند: بمبئی، ۱۳۰۳ﻫ.ق؛ الشیخ المفید، النکت الاعتقادیهًْ، ص ۳۷، تحقیق: رضا المختاری، بیروت: دار المفید للطباعهًْ والنشر والتوزیع، چ ۳، ۱۴۱۴).
[۲]) أحمد عز الدین، الامامهًْ والقیادهًْ، ص ۱۷۸، قم: مرکز المصطفی للدراسات، چ اول، ۱۳۷۵ﻫ.
[۳]) رک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص ۸.
[۴]) علاّمه الحلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۲۲۸، تحقیق: حسن حسنزاده آملی، قم، مؤسسهًْ النشر الإسلامی، بى تا.
[۵]) ر.ک: ارشاد الطالبیین، ص ۱۴۹ و ر.ک: اللوامع الالهیه، ص۲۴۳.
[۶]) ر.ک: المیزان، ج ۸، ص ۱۴۲؛ ر.ک: جعفر سبحانی، مع الشیعهًْ الامامیهًْ فی عقائدهم (www.tebyan.net: 8/4/1382)، ص ۱۵؛ در شرح الأسماء الحسنى عصمت را اینگونه تعریف نموده است: «فهى کیفیه روحانیه یمتنع بها صدور الخطا عن صاحبها لعلمه بمثالب المعاصی ومناقب الطاعات»، ج۲، ص ۳۶، الملا هادى السبزواری، شرح الاسماء الحسنی، قم: منشورات مکتبه بصیرتی، طبعه حجریه.
[۷]) ر.ک: جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج ۵، ص۱۷، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ دوم، ۱۳۸۳.
[۸]) ر.ک: آیت الله عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم (وحی و نبوت در قرآن) تحقیق و تنظیم: علی زمانی قمشهای (قم: اسراء، چ اول، ۱۳۸۱)، ج۳، ص ۲۳۶.
[۹]) خواجه نصیر الدین طوسی، تلخیص المحصّل المعروف به نقد المحصل، ص ۳۶۹، بیروت: دار الاضواء، چ ۲، ۱۴۰۵.
[۱۰]) شرح المواقف، ج ۸، ص ۲۸۱؛ اللوامع الالهیهًْ، ص ۲۴۴.
[۱۱]) همان.
[۱۲]) سعد الدین مسعود بن عمر بن عبدالله التفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام، ص۱۶۰، پاکستان: دار المعارف النعمانیهًْ، چ۱، ۱۴۰۱ﻫ. ق.
[۱۳]) ر.ک: حواشی شرح عقائد نسفیه، ص ۱۸۴.
[۱۴]) وى، از علماى برجسته ماتریدى است و کتاب شرح العقائد النسفیه تألیف سعدالدین تفتازانى را شرح و آن را «النبراس» نامیده است. وی در سال ۱۲۳۹ ﻫ .ق، وفات کرده است.
[۱۵]) النبراس، پاکستان، مکتبهًْ حقانیهًْ و مکتبهًْ امدادیهًْ، ص ۵۳۲.
[۱۶]) ر.ک: تلخیص المحصل، ص368؛ شرح المواقف، ج ۸، ص ۲۸۱.
[۱۷]) همان، ص ۳۶۸؛ ارشاد الطالبیین الى نهج المسترشدین، ص ۳۰۱، اللوامع الالهیهًْ، ص۲۴۴.
[۱۸]) المیزان، ج ۲، ص ۱۳۸.
[۱۹]) ر.ک: آیت الله عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، (سیره رسول اکرم در قرآن)، ج ۹، ص ۱۷، قم: مرکز نشر اسراء، چ ۲، ۱۳۷۹؛ ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص۱۲.
[۲۰]) ر.ک: همان، ج ۵، ص ۱۲و۱۳.
[۲۱]) ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامت پژوهی، بررسی دیدگاه امامیه، معتزله و اشاعره، ص۱۵۶ـ ۱۵۴، زیر نظر دکتر محمود یزدی مطلق (فاضل)، مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چ اول، ۱۳۸۴ش.
[۲۲]) ر.ک: وحی و نبوت در قرآن، ص۱۹۸.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد