مصائب وارده برحضرت فاطمه زهرا ÷
فاطمه در عمر كوتاهش با مصائب بسيار مواجه شده، مصائبى بودند كه اگر بر كوه وارد مىآمدند آنها را از هم مىپاشاند. ما را توان آن نيست كه مشكلات و مصائب او را ليست كنيم. ولى به عنوان ذكر مورد چند نمونه را معرفى مىكنيم:
كه پيامبر عزيزتر از جانش بود و وقتى كه از دنيا رفت همه زندگى در برابر چشمانش تيره و تار شده بود. او اوقات خود را به گريه و اشك ريزى مىگذراند و بزحمت مىتوانست آرام بگيرد. رسول خدا ’ از قبل او را تسليت داد و از چهرههاى مهم تسليت او اين بود كه به او خبر داده بود نخستين كسى است كه به او ملحق مىشود وفاطمه ÷ از شنيدن آن خوشحال شد و خنديد. [1]
رسول خدا ’ به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گريه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گيسوان پريشان نكن، واويلا مگو، مجلس گريه و نوحه سرائى برپا مكن… و بعد فرمود خدايا اهلبيتم به تو مىسپارم…[2]
فاطمه ÷ مظلومه است از آن بابت كه بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را كه آن همه مورد سفارش و توصيه پيامبر بود ناديده گرفتند و كار به جائى رسيد كه مسعودى مىنويسد: در را بر فاطمه ÷ انداختند، او را در بين در و ديوار فشردند، محسن او را سقط كردند ،شوهر او را به زور وادار به بيعت كردند…[3]
در انديشه فاطمه ÷ دستبرد به حرمت على × و ولايتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمىتوانست اين مسأله را براى على × بپذيرد كه شوهرش را به زور وادار به بيعت كنند و يا بگفته مسعودى او را تهديد به مرگ نمايند.
مسعودى گويد: دست على × را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبكر به نشانه بيعت اصطكاك دهند و على × مشت خود را فشرد.[4] و فاطمه ÷ نگران و متأثر از اين امر كه اين هوى پرستان چرا چنين مىكنند؟ و چرا توصيههاى رسول خدا ’ را ناديده مىگيرند؟.
3- آتش زدن در خانه حضرت فاطمه زهرا÷
اين هم مسأله دردناكى براى فاطمه ÷ بود كه به درخانهاش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد. [5]سخن اين است كه براى بردن على × به مسجد به او پيام فرستادند، على × اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براى بار سوم عمر به همراهى جمعى آمد، با هياهوئى كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مىزنم، پرسيدند كه حتى اگر فاطمه ÷ در آن باشد؟ گفت آرى و… [6]. الباقى را از زبان فاطمه ÷ بشنويم:
( فجمعوا الحطب الجزل على بابى؛ بر در خانهام هيزم و خاشاك آوردند و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا) آتش آوردند كه آن را شعلهور سازد و ما را بسوزانند، (فوقعت بعضادة الباب)، من در آستانه در قرار داشتم، (و ناشدتهم بالله و بأبى ان يكفوا و ينصرونا)، آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد، (فاخذ عمرالسوط من يد قنقذ مولى ابىبكر)، عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، (فضرب به على عضدى حتى صار كالدملج) آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. (و ركل الباب برجله فرده على و انا حامل)، لگد محكمى بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بودم، (فسقطت بوجهى)، به رو در خاك افتادم، (و النار تسعر و يسفع فى وجهى)، آتش زبان مىكشيد و چهرهام را داغ مىكرد،( فيضربنى بيده حتى انتثر قرطى من اذنى)، مرا چنان سيلى زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد؛ (فجاءنى المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم)،درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم. [7]
جريان آتش افروزى عمر را گفتيم و ضربات وارده بر فاطمه زهرا ÷ را برشمرديم. در اينجا سند ديگرى را نقل مىكنيم كه در رابطه با قنفذ است. او از آزاد شدگان مكه بود كه بعدها بعنوان كارگزار عمر سرگرم كار شد. عمر در يكى از اقدامات نصف اموال همه كارگزاران خود را بسبب خيانتى كه از آنها ديده بود مصادره كرد، ولى اين امر را درباره او انجام نداد. حتى بيست هزار درهمى را كه از او ستانده بود به او باز پس داد. على × بعدها مىفرمود اين اقدام و طرز برخورد عمر بخاطر تقدير عمر از ضربت تازيانهاى بود كه به بازوى فاطمه ÷ زد و آن را متورم ساخت.[8] آرى، او در خوان نعمت پيامبر بزرگ و آزاد شده بود ولى براى حفظ شرايط و موقعيت خود آن رذالت را از خود بروز داد.
هنوز چند صباحى از مسأله سقيفه نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد و آن اخراج كارگزاران فاطمه ÷ از مزرعه فدك و تصرف آن توسط ابوبكر بود كه گفتيم طرح و نقشه آن را عمر ريخته بود. در اين مشى سياسى هدف ورشكست كردن على × و پراكنده ساختن ياران او بود، بويژه مستمندانى كه بعلت طرفدارى از على × و فاطمه ÷ از بيت المال محروم شده بودند .
اين كار بر حضرت فاطمه ÷ بسيار گران آمد مخصوصاً از آن بابت كه صاحب حق بود و براساس زور و عوام فريبى آن را از دستش ربودند و فرياد او بجائى نرسيد. او باور نمىكرد كه دشمن تا بدين حد بي شرم و بي حيا باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد در دست عمر بود، ولى پارهاى از اسناد نشان مىدهند عمر پس از چندى آن را به على × پس داد و مدتها در دست فرزندان فاطمه ÷ بود و پس از او مجدداً دست به دست مىشد. ولى واقعيت اين است روح فاطمه ÷ از اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقى مىكرد فرزندان فاطمه ÷ مادر را از دست داده بودند ديگر فدك را مىخواستند چه كنند؟
از موارد مظلوميت حضرت فاطمه ÷ اين بود كه خصم عوامفريبى مىكرد. مثلاً فدك را كه حق فاطمه ÷ بود از او گرفت ولى براى حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مايل باشى اموال شخصى من در اختيار تو باشد يا به صورت مستقيم ميراث او را گرفت بدين بهانه كه پدرت دستور داده ومن نمىتوانم تخلف كنم. براى حضرت فاطمه ÷ اين شگفتى وجود داشت كه خدا و انسانيت و اخلاق چه شدند؟ چرا چيزى را به پدرش نسبت مىدهند كه روح پيامبر از آن آزرده است؟ چگونه مىشود مسألهاى توسط پيامبر صورت گرفته باشد و فاطمه ÷ از آن بى خبر باشد؟ فاطمهاى كه مركز اسرار پيامبر’ بود چگونه از حديث ميراث كه امروز ابوبكر آن را اعلام مىكند بى خبر است؟ و اين عوامفريبى روح فاطمه ÷ را آزرده مىساخت زيرا بخاطر تقوا و انسانيت توان مقابله به مثل را نداشت.
حضرت فاطمه ÷ در مورد شخصيت خود از رسول خدا ’ سندها داشت. جمله معروف «فاطمةُ بضعة منى» بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه ÷ را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفتآور بود كه با وجود آن همه سخنان احترامآميز رسول خدا ’ نسبت به او به فاطمه ÷ اهانت كنند و يا او را تحقير نمايند .
ابوبكر پس از خطبه فاطمه ÷ در مسجد به بالاى منبر رفت و سخنان ركيكى درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را نعوذ بالله به روباه پيرى تشبيه كرد كه شاهد او دم او مىباشد. و هم او گفت فاطمه ÷ براى اثبات حقانيت خود به ضعيفهها متمسك شده و از زنان يارى مىطلبد…[9]
ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردى چون فاطمه ÷ اين سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكة او را در بر گرفتند در خور اين سخنان است؟ آيا رسول خدا ’ فاطمه ÷ را از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واى بر شما – زود است بر خدا وارد شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقررى ام سلمه را قطع كرد).[10]
البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه ÷ پشيمان بودو در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام دادهام كهاى كاش نمىدادم:… اى كاش وارد خانه فاطمه ÷ نمىشدم اگر چه عليه من به جنگ مىايستادند…[11]
حضرت فاطمه ÷ براى زدودن اين آثار و اقدام تلاشها كرد ولى به ثمر نرسيد. ازوجود و جان خود و خانوادهاش مايه گذارد ولى در آن موفق نشد. او در واقع اسير انتقام جوئى خصم در شمشير برافراختن على × عليه مشركين بود. آن روز كه على × براى احياى دين همه همت خود را مصروف مىكرد كينههائى در دل مشركان شكل مىگرفت و امروز همان كينهها بصورت موضعگيرىها و بى تفاوتىها درآمد.
حضرت فاطمه ÷ پس از همه فريادها از ميدان به در نرفت مقاومت صبورانهاى در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود فرمود صبر مىكنم همانند صبر كسى كه در قلب خود تيرى و در درونش نيزه سنگينى را احساس مىكند. (نصبر منكم على مثل حز المدى،و وخزالسنان فى الحشاء) [12] والحق چه صبر جانكاهى بود.
او از اينكه اسلام را غريب و بىياور مىديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاريك مىيافت و ديگر كسى او را خندان نديد تا به ديدار پدر در جهان باقى شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمة بعد وفات رسول الله و لم يعلم ابوبكر و عمر بموتها) [13]نگران ومتأثر بود كه مردم پاره تن اورا فراموش كرده و در ميان انبوهى از دشوارىها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر’ بارها و بارها او را بضعه خود معرفى نكرده بود. [14]
رسول خدا ’ مظلوميت فاطمه ÷ را پيش بينى كرده و رهنمودهاى خود را از پيش به او داده بود. براساس آن چه كه صاحب كشف الغمه مىنويسد: پيامبر روزى به فاطمه ÷ فرمود: دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهى گرفت و مورد استضعاف واقع خواهى شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده ،كسى كه به تو جفا كند بمن جفا كرده، هر كس از تو ببرد از من بريده، آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو از منى و پاره تن منى، و جان من و روح منى، از ستمكاران امتم بر تو به خدا شكوه مىكنم.[15]
براساس سند ديگرى، رسول خدا ’ در حين مرگ گريست، و در پاسخ علت گريهاش فرمود بدان خاطر است كه از اشرار امتم به آنها ستم مىرسد. گوئى مىبينم كه دخترم فاطمه ÷ پس از من اسير ظلم و ستم مىشود و فرياد پناه خواهى مىزند و كسى از امتم او را كمك نكند (و كانّى بك يا بنية ستغثين فلا يغنيك احد من امتى).[16] و هم در سخن ديگرى خطاب به فاطمه ÷ فرمود قسم به آنكس كه مرا بحق مبعوث كرده عرش خدا از گريهاش مىگريد و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمين و ما بين آن دواند از گريهاش بگريه مىآيند. (والذى بعثنى بالحق، لقد بكى لبكائك عرش اللّه و ما حوله من الملائكة والسموات و الارضون و ما فيهما).[17]
[1] – بنقل از عايشه.
[2] – بحار 22 ص 460
[3] – ص 262 اثبات الوصيه.
[4] – همان منبع.
[5] – العقد الفريد ج 2 ص 197 و ص 240 شافى سيد مرتضى
[6] – ص 64 طرائف.
[7] – ص97 بيت الاحزان.
[8] – ص 107 سليم بن قيس.
[9] – ص 362 الزهراء.
[10] – ص 363 همان منبع .
[11] – ص 286 رياحين الشريعه ج 1.
[12] – سخنان فاطمه (س) در خطبهاش.
[13] – اثبات الوصيه.
[14] – ص 188 صواعق المحرقه.
[15] – ص 148 كشف الغمه .
[16] – بحار 43 ص 156.
[17] – همان منبع.


















هیچ نظری وجود ندارد