بهره گیری از طبیعت در توصیف حوادث کربلا :
اهلی در توصیف وقایع کربلا از طبیعت و عناصر آن بهره ی بسیاری می گیرد : نیل دچار کبودی لب می شود. روی زمین از این حادثه، خونین می شود، جهان سیاه گشته و در زمین و زمان شوری برپا می شود. شب کلاغ وار منقار به این خون سرخ نموده، پس باید سیاهروی و مطرود شود؛ نرگس بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) دوباره چشم باز می کند و زندگی آغاز می نماید، به همین دلیل باید به عدم و نیستی برگردانده شود. اگر گل بی روی حسین لب به خنده باز کند، چنان به گریه گرم گرفتار می شود که سراسر گلاب گردد. لاله در این عزا می سوزد و سیاهی و داغ او را فرا می گیرد. بنفشه در این اندوه ماتم گرفته، پس لایق پوشیدن جامه ی نیکان و بهشتیان است. خاکی که از سر تیره دلی در آن روز خون حسین را خورد، باید مانند مس سرخ مذاب گردد:
در مصر اگر نه شور عزای حسین خاستنیل از چه لب کبود عرب وار کرده است
(همان ، ص ۴۲۸)
چندان نخفت خون شهیدان که عاقبتروی زمین ز خون همه گلنار کرده است
(همان ، ص ۴۲۹)
تنها نه در میانه ی ما شور این عزاستکاین شور در زمین و زمان هم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۰)
ازداغ دل بسوخت چنان لاله زین عزاکآتش ز داغ سینه به پراهنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۲)
منقار زاغ شب گر ازین خون شفق نماسترویش سیه به خواری بئس الغراب کن
(همان ، ص ۴۹۸)
نرگس که بی گل رخ او چشم کرد بازبازش به خوابگاه عدم مست خواب کن
(همان)
همچون بنفشه ما گر ازین ماتمیم پیرتشریف ما اشاره به خیرالثیاب کن
(همان)
خاکی که خورد خون حسین از سیه دلیزان خون گرم چون مس سرخش مذاب کن
(همان ، ص ۴۹۷)
بهره گیری از سرنوشت ظالمان و دژخیمان در بیان تأثیر حوادث کربلا :ظالمان و دژخیمانی مانند یزید، شمر، عمر سعد و ابن زیاد از خشم و غضب الهی در امان نیستند؛ یزید در چاه ویل گرفتار است و چون سگ در دوزخ، زنجیر بر گردنش آویخته و بدبخت و بد اقبال در آنجا می ماند؛ شمر از قهر خداوند رهایی ندارد و آتش خشم الهی تمام وجود او را در بر می گیرد. او از سگان جهنم و چون سفالی است که سگان از آن آب می خورند. عمر سعد به لعنت الهی گرفتار است و ابن زیاد نیز با خرس و خوک محشور خواهد شد. این ظالمان در عذاب هستند و در محشر آرام و قرار ندارند و هر چه در این دنیا اندوختند، چون آتشی به جانشان می افتد :
از تاب برق قهر تن شمر کی رهدگر همچو نقش آینه در آهنش گرفت
(همان ، ص ۴۴۳)
ای وای او که آتش خشم خدا چو شمعاز پای تا به سر همه جان و تنش گرفت
(همان)
بدبخت هر دو کون شد از کودنی یزیدکاین راه ناصواب دل کودنش گرفت
(همان )
زیر زمین ز مکمن غیبش عذاب هاستتنها نه دست مرگ درین مکمنش گرفت
(همان)
همسایه هم ز پهلوی او سوخت زیر خاکزان آتش عذاب که در مدفنش گرفت
(همان )
خون حسین آنکه پی لعل و در بریختآن لعل و در شد آتش و در مخزنش گرفت
(همان)
جای یزید در چه ویل است یا علیکافراسیاب خشم تو چون بیژن گرفت
(همان)
در طوق لعنت است به دوزخ یزید سگدر گردنش سلاسل آتش طناب کن
(همان ، ص ۴۹۸)
در محشرش چو دانه به آتش مده قرارکارش همیشه سوختن و اضطراب کن
(همان)
شمر لعین که خود ز سگان جهنم استلب تشنه اش بدرد سفال کلاب کن
(همان)
بر کفر خویش چون عمر سعد سکه زددر خطبه اش به لعنت یزدان خطاب کن
(همان)
ابن زیاد سگ که ز سگ کمتر است همحشرش به خرس و خوک و به شرالدواب کن
(همان)
بهره گیری از موضوعات دیگر در توصیف حوادث کربلا : از غم و اندوه این حوادث و وقایع، کربلا نیز سیاه پوش می شود. انسان ها در این سوگ جامه می درند و غم و اندوه قاف تا قاف جهان را در بر می گیرد. این حادثه سبب می شود خضر از جست و جوی آب حیوان بایستد و آب حیات نیز پنهان گردد. تمام عالم ازاین اندوه بزرگ فراگیر می شود؛ به گونه ای که طوفان غصه در دل آب زمزم می پیچد و آینه ی جمشید تیره و تار می گردد و نیزه ها و پرچم ها آتش می گیرند و روح القدس از سخن باز می ماند و خاموشی اختیار می کند :
روز عزاست ای پسر سعی صفا چه می کنیکعبه سیاه پوش شد رفت ز مروه هم صفا
(همان ، ص ۴۲۲)
در غم ماتمی چنین جامه چه مرد و زن دردزن بود آن که در برش جامه نمی شود قبا
(همان)
آب خضر به پرده ظلمت نهفته چیستگر نیست شرمسار شهیدان کربلا
(همان ، ص ۴۲۳)
گر خضر از حیات پشیمان شود رواستکو نیست در شمار شهیدان کربلا
(همان)
آمد عشور و در همه ماتم گرفته استآه این چه ماتم است که عالم گرفته است
(همان ، ص ۴۳۰)
زان غم که گشت آب فرات از حسین دورطوفان غصه در دل زمزم گرفته است
(همان)
بر نیزه نیست سرخی از سر حسینکآتش به جان نیزه و پرچم گرفته است
(همان)
کس را مجال نطق درین داوری کجاستروح القدس درین سخنش دم گرفته است
(همان)
زان هر محرم است جهان تا جهان سیاهکان آفتاب ماه محرم گرفته است
(همان)
زین دود سینه ها که برآمد عجب مدارگر تیرگی در آینه ی جم گرفته است
(همان)
سیمرغ وار گم شد ازین غصه خرمیکز قاف تا به قاف جهان غم گرفته است
(همان)
پی نوشت ها :
* استاد یار دانشگاه قم منبع: فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد