در جلسات مرثیهخوانی و روضۀ حضرت سیدالشهداء(ع) ـ که بسیار از جانب رسول خدا(ص ) و سایر معصومین(علیهم السلام ) امر و تأکید شده است ـ متأسفانه دو دسته شبهه وارد شده است:
الف ـ شبهاتی که نسبت به عزاداری و اقامه مجالس ماتم در سوگ حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) مطرح میکنند و اقامه عزاداری و یا برخی از انواع عزاداری مانند لباس مشکی بر تن کردن، اشک ریختن، ناله زدن، سینه زنی، لطم و… را زیر سؤال میبرند، که البته همۀ این شبهات بارها از سوی علمای شیعه از قرآن و سنت جواب داده شده است.
ب ـ شبهاتی که نسبت به مقاتل و مصائب وارده و مذکور در کتب مقتل مطرح میکنند و بسیاری از مصائب را زیر سؤال میبرند مانند انکار حضرت رقیه(علیها السلام )، روضۀ اربعین و ورود اسرا به کربلا، خشنودی حضرت فاطمۀ زهرا(علیها السلام ) از برپایی جلسات ماتم و روضه حضرت سیدالشهداء(ع) و… .
تا آنجا که متأسفانه هنگام انکار و ردّ مطلبی در باب مقاتل، حتّی اولین اصل نقد و انتقاد یعنی عالمانه و مؤدبانه بودن نیز رعایت نشده و موضوع مورد انکار با تمسخر، استهزاء و کلمات شنیع مورد اهانت قرار گرفته است، مانند: «بوقلمون صفت» خواندن مرحوم کاشفی (صاحب مقتل روضه الشهداء)(حماسه حسینی/چ۷۰/ج۱/ص۸۳ و ج۲/ص۱۹۰)، «چهار تا آدم فَکسّنی» خواندن عزاداران حسینی(ج۱/ص۲۲)، حتی اهانت به حضرت فاطمۀ زهرا(علیها السلام ) با گفتن: «مگر حضرت زهرا(علیها السلام ) بچه است که…»(ج۱/ص۷۸) و…
چند نمونه
شادی حضرت زهرا(علیها السلام ) از جلسات روضه
در برخی شبهات آمده است: «آیا این حرف مسخره نیست که بعد از هزار و چهارصد سال، هنوز حضرت زهرا(علیها السلام ) احتیاج به تسلیت داشته باشد؟» و گاهی پا را فراتر نهاده و نوشتهاند: «مگر حضرت زهرا(علیها السلام ) بچه است که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم دائماً به سر خودش بزند، گریه کند، بعد ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم».(حماسۀ حسینی/چ۷۰/ج۱/ص۷۸)
در حالی که احادیث صحیحه و متعددی در خشنودی حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام ) از این جلسات داریم تا حدی که میتوان ادعای تواتر معنوی نمود مانند فرمایش امام صادق(ع) به زراره که فرمودند: «ما من باک یبکیه إلا وقد وصل فاطمه وأسعدها علیه …»: اشک تمامی افرادی که در مصیبت سیدالشهداء(ع) گریه میکنند به حضرت زهرا(علیها السلام ) میرسد و ایشان را در عزاداری بر فرزندش یاری میکند همچنین به رسول خدا(ص ) میرسد و حق رسالت و ولایت ادا میشود.
همچنین به ابا بصیر فرمودند: «أما تحب أن تکون فیمن یسعد فاطمه(علیها السلام )؟»: آیا دوست نمیداری از کسانی باشی که فاطمه زهرا(علیها السلام ) را یاری میکند؟ ابا بصیر که از بزرگان اصحاب امام(ع) است میگوید: از عظمت و شدت اشتیاق تا فردا صبح، در مصیبت سیدالشهداء(ع) اشک ریختم و گریه کردم و آرامش نداشتم.(کامل الزیارات/ب۲۶/ج۶و۷)
همچنین احادیث متعدد و مستفیضهای در ادامۀ حزن و اندوه حضرت فاطمۀ زهرا(علیها السلام ) تا روز قیامت و دادخواهی ایشان از خداوند متعال در مصیبت سیدالشهدا(ع) داریم مانند دو فرمایش از رسول خدا(ص ) در نقل شیخ صدوق، ابن نماء، سید بن طاووس (ثواب الأعمال/ص۲۱۶؛ مثیر الأحزان/ص۶۲؛ لهوف/ص۸۱) و …
مصیبت حضرت رقیه(علیها السلام )
یکی دیگر از مسلّماتی که شبهه شده و دروغ خوانده شده، وجود حضرت رقیه(علیها السلام ) و مصیبت ایشان است، چنانچه در بیان مصادیق دروغ و تحریفات گفته شده است: «داستان طفلی از ابی عبدالله(ع) که در شام از دنیا رفت و بهانه پدر میگرفت و سر پدر را آوردند و همانجا وفات کرد».(ج۲/ص۱۷۰)
در حالی که به وجود دختری از سیدالشهداء(ع) که در خرابه شام از شدت غم و مصیبت جان داد و شهید شد و حتی به نام ایشان یعنی «رقیه» در کتب و مقاتل قدما و متأخرین تصریح شده است مانند: ذکر نام رقیه هنگام وداع سیدالشهداء(ع) در مقتل ابی مخنف (اولین مقتل کربلا، م۱۵۷ق)، دو بار در اشعار سیف بن عمیره از اصحاب امام صادق و امام کاظم‘ و راوی زیارت عاشورا، در کتب «نور العین اسفراینی» (م ۴۱۸ ق)، «لباب الأنساب و الألقاب ابن فندق» (م ۵۶۵ ق)، «لهوف سید بن طاووس» (م ۶۶۴ ق) و … آمده است و جریان کامل شهادت حضرت رقیه(علیها السلام ) در «کامل بهایی» تألیف مورّخ و متکلّم خبیر و محدّث بصیر عماد الدین طبری (ت ۶۷۵ ق) و از ایشان در سایر کتب مانند «نفس المهموم» و «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی& و… آمده است.
گذشته از نقل مورخان و مقتلنویسان، وجود بارگاه و مضجع نورانی و شریف حضرت رقیه(علیها السلام ) در شام (سوریه فعلی)، استشفاء، رفع گرفتاری، قضای حوائج شیعه و غیرشیعه، همچنین ماجرای سیدابراهیم دمشقی و جریان آیت الله سید محسن امین عاملی در مرمت قبر مبارک حضرت رقیه(علیها السلام ) خود بزرگترین دلیل بر وقوع چنین مصیبتی است، و باید این قاعدۀ منطقی را یادآور شد: «وقوع الشیء أدلّ الدلیل على وجوده»: واقع شدن هر مطلبی بالاترین دلیل بر وجودش است.
ورود کاروان اسرا در اربعین اوّل به کربلا
از دیگر سخنان عجیبی که به صورت شبهه آمده است انکار ورود اسرا به کربلا در اربعین و در مسیر بازگشت از شام به مدینه است و عجیبتر نوع بیان آن است که آمده: «این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سید بن طاووس در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است، در هیچ کتابی نیست و هیچ دلیل عقلی قبول نمیکند، ولی مگر میشود این را از مردم گرفت».(ج۱/ص۶۸)
در حالی که به تصریح مقاتل، کاروان اُسرا روز یازدهم محرم از کربلا خارج، دوازدهم وارد کوفه، پانزدهم از کوفه خارج، اول یا دوم صفر وارد شام میشود و جالب اینکه به ورود کاروان در دوم صفر به شام، در این کتاب نیز تصریح شده است(ج۱/ص۵۰) و حداکثر توقفی که برای کاروان نوشته شده نه یا ده روز است و بر این اساس حداقل ده روز تا اربعین فرصت است؛ حال سؤال ما این است: کاروانی که فاصله کوفه تا شام را پانزده روزه طی کرده و در سایر شهرها گردش و نمایش داده شده است، آیا نمیتواند مسیر بازگشت را بدون معطلی و یکسره در مدت ده روز به کربلا ـ که از کوفه نیز حداقل یک منزل نزدیکتر است ـ طی کند؟ بنابراین تمامی ادله عقلی حضور اسرا در کربلا در اربعین را قبول میکنند و هرگز بعید نیست.
ادلۀ نقلی نیز این مطلب را بیان کردهاند مانند نقل ابن أعثم کوفی (م ۳۱۴ ق) (برگزیده الفتوح/ص۹۴)، ابوریحان بیرونی (م ۴۴۰ ق) (الآثار الباقیه/ص۴۲۲)، ابن نماء حلی (م ۶۴۵ ق) (مثیر الأحزان/ص۱۰۷) و…
دسته دیگری از ادله که این قول را تأیید میکند الحاق رأس شریف حضرت سیدالشهدا(ع) به بدن مبارک در اربعین توسط امام سجاد(ع) است مانند نقل شیخ صدوق (م ۳۸۱ ق) (الامالی/ص۲۳۲)، ابوریحان بیرونی (الآثار الباقیه/ص۴۲۲)، فتال نیشابوری (م ۵۰۸ ق) (روضه الواعظین/ص۱۹۲) و…
اشکال دیگری نیز به این جریان به این صورت وارد کرده شده است که: «اصلاً راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه از خود شام جدا میشود».(ج۱/ص۶۸)
در حالی که اولاً کربلا و مدینه هر دو در جنوب شام است و لذا هر دو در یک مسیر و راه میباشند. ثانیاً همان طور که همه میدانند راهها در آن زمان به صورت اتوبان و جادههای امروزی نبوده تا از یکدیگر جدا باشند بلکه راهها بیابانی بود و هر کاروانی در هر مسیری که میخواست حرکت میکرد و یک راهنما داشت که کاروان را به مقصد میرساند. ثالثاً سید بن طاووس در کتاب مقتل خود، لهوف به این اشکال جواب داده است: «بلغوا إلى العراق، قالوا للدلیل: مرّ بنا على طریق کربلا»: (کاروان به عراق رسید که به راهنما گفتند: ما را از راه کربلا ببر) یعنی مسیر عراق و حجاز یکی بوده و هنگام رسیدن به فرعیای که به کربلا میرسیده از راهنما خواستند آنها را به کربلا ببرد.
اشاره به این نکته لازم است که مرحوم سید بن طاووس هرگز از نظر خود در مقتل لهوف بر نگشته و فقط در اقبال الاعمال که کتاب دعا است نه مقتل، هنگام ذکر اعمال و ادعیه اربعین، آن را بعید شمرده که البته استبعاد آن نیز جواب داده شد. ضمن اینکه بزرگانی قبل از سید بن طاووس این واقعه را نقل کردهاند که نام برخی از ایشان ذکر گردید.
شهید محراب مرحوم محمد علی قاضی طباطبایی در تألیفی گرانسنگ که بالغ بر ۸۰۰ صفحه است در تأیید ورود کاروان در اربعین به کربلا، تمامی اقوال را نقل و بررسی نموده و عنوان کتاب محققانه خود را «تحقیق دربارۀ اولین اربعین حضرت سیدالشهدا(ع) » نهاده است.
تذکر چند نکته
در هنگام شنیدن و بررسی مصائب و مقاتل نبایستی به سادگی و با سرعت آنها را انکار نمود و توجه به چند نکته لازم و ضروری است:
1 ـ بسیاری از مصائب و همچنین فضائل اهلبیت(علیهم السلام ) به جهت وجود فضای رعب و وحشت و حکومت مخالفین هرگز به رشته تحریر در نیامد و شیعیان جرأت به نگارش و نشر آنها پیدا نکردند.
2 ـ بسیاری از کتب شیعه به دلیل وجود تقیه و خفقان شدید مانند تعقیب و کشتار شیعیان از بین رفته است مانند کتب ابن ابی عمیر و…
3 ـ بسیاری از کتب شیعه در آتش سوزیهای طول تاریخ طعمه حریق شده است مانند کتابسوزی محمود غزنوی در ری (۴۲۳ ق)، طغرل در بغداد در زمان شیخ طوسی (۴۴۷ ق) بالغ بر ۹۰ هزار جلد، جزّار حاکم عثمانی در شامات، مغولان در حمله به نیشابور و…
4 ـ در گذشته علاوه بر اینکه هرگز امکاناتی مانند چاپ وجود نداشته است، کتابت نیز به جهت کمیابی قلم، کاغذ، مرکب و افراد باسواد به ندرت واقع میشده و حتی در صورت کتابت، معمولاً عمر کاغذ و جوهرها کوتاه بوده و از بین میرفته است لذا بسیاری از مطالب (به غیر از مطالب مکتوب) از طریق نقل شفاهی و سینه به سینه و البته با رعایت امانتداری منتقل میشده است.
5 ـ گاه هم گزارشگران به ثبت جزئیات یک واقعه نمیپرداختند و فقط به نقل اصل واقعه بسنده میکردهاند و گاهی اصل واقعه آن قدر مهم بود که جزئیات را تحت الشعاع قرار میداد.
6 ـ به جهت حکمرانی حکومتهای اهل تسنّن اکثر کتب تاریخی که به ما رسیده، قلم مورخین اهل تسنّن مانند طبری متعصب، ابن کثیر، ابن خلدون، ذهبی و… است و واضح است که آنان برای پیشگیری از سرایت لعن به ابوبکر و عمر و عثمان به تبرئه خلیفه اموی یزید بن معاویه مصمم بودهاند لذا برای کمرنگ کردن و کوچک جلوه دادن جنایات یزیدیان و مصائب کربلا و اسارت اهلبیت(علیهم السلام ) نهایت سعی خود را کردهاند.(ر.ک: امام شناسی/ش۳۵) و فقط به نقل جنایات و مصائبی پرداختهاند که غیرقابل انکار بوده و نتوانستهاند ذکر نکنند و ما به قاعده «اقرار العقلاء على أنفسهم جایز» از آنها میپذیریم وگرنه مصائب بسیار بالاتر و بیشتر از وقایعی است که در تاریخ ذکر شده است که البته برخی از آنها توسط معصومین(علیهم السلام ) به ما رسیده است.
7 ـ از نحوۀ رفتار و عزاداری ائمه اطهار(علیهم السلام ) باید به عظمت جنایات و سختی مصائب عاشورا و بعد آن پی برد و باید پرسید آن چه مصیبتی است که ابوذر از امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند: «من قتله لبکیتم والله حتّى تزهق أنفسکم»: به خدا قسم در این مصیبت باید آنقدر گریه کنید تا جان دهید.(کامل الزیارات/ب۲۳/ح۱۱) یا امام سجاد(ع) هرگاه آب و طعام میدید گریه میکرد تا حدّی که ترس از جان ایشان میرفت.(امالی صدوق/ص۲۰۴ و کامل الزیارات/ب۳۵)، یا امام رضا(ع) فرمود: «روز مصیبت امام حسین(ع) پلک چشمهای ما را مجروح ساخته است».(امالی صدوق/ص۷۸)، یا حضرت بقیه الله الأعظم(عج) فرمود: «آنقدر در مصیبت تو (امام حسین(ع) ) از روی حسرت و تأسف گریه و فغان میکنم و به جای اشک خون میگریم تا در اثر سوز جانفرسای مصیبت و غصّۀ جانکاه آن جان سپارم و بمیرم».(مزار ابن مشهدی/زیارت ناحیه مقدسه)
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره ۳۶

















هیچ نظری وجود ندارد