بنام خداوند جان و خرد.به نام آنکه زن را آیینهی مهر آفرید.
بانوی مهربان ایران، خواهر عزیزم،
ای دختر امروز، ای مادر فردا؛
دختران سرزمین آفتاب و ایمان ، وارثان شرافت و وقار، گوهران بیرون افتاده از صدف.!
*سلام و تحیات و درود به همه شما*
سلام بر تو که سهم بزرگی از شکوه این سرزمین بر دوش توست.
اما بعد ؛
در روزگاری که واژهها فرسودهاند و نگاهها، گاهی ناعادلانه،
صدایت میکنم، نه برای حکمراندن، که برای گفتوگویی آرام،
از دل به دل.
میدانم…
میدانم که روزگار سختیست.
دنیایی که گاه تو را، نه به روح و اندیشهات، که به ظاهر و پوشش قضاوت میکند.
شاید هزار حرف نگفته داری، شاید خستهای از تکرار امر و نهیهایی که بیمحبتاند، بیدرکاند.
اما بگذار چیزی بگویم، از سر مهر، از دل درک، از زبان برادرانه :
حجاب، پیش از آنکه پارچهای بر سر باشد، پردهایست بر زلالی روح.
نه برای پنهانکردن تو، که برای حفظ نادیدنیترین گوهر وجودت.
حجاب، دعوتیست از درون، نه اجباری از بیرون.
دعوتی به بودن، به آرامش، به وقار.
به آن خویشتنِ خالصی که زیر غبار این هیاهو، دلت هنوز مشتاقانه در پی اوست.
خواهر نازنینم،
آیا هیچ اندیشیدهای که چرا زن، نزد خدای آفرینش، اینچنین عزیز و رمزآلود آفریده شد؟
حیای زن، سرّیست میان دل و آسمان.
و حجاب، نه پایان آزادی، که آغاز آگاهیست.
آغازی برای بازگشت به خویشتن، به فطرت، به آرامشی که در عمق جان هر زن خانه کرده،
گرچه روزگار، گاه آن را به فراموشی میسپارد.
تو حق داری که شنیده شوی، که دیده شوی، که محترم باشی؛
اما این حق را با نشاندادن تن نگیر، با نشاندادن نور جانت بدست بیاور.
بگذار دیگران نه مجذوب ظاهر، که مسحور شخصیت تو شوند.
چرا که آنچه در چشمها میماند، زیباییست؛
و آنچه در دلها میماند، وقار و ایمان یک زن است.
در جهانی که از هیاهو پر است،
حجاب، صداییست آرام اما نافذ،
که میگوید:
“من برای نگاه دیگران زنده نیستم، من برای معنا، برای عشق، برای خدا زندگی میکنم.”
خواهرم،
هیچکس را نمیتوان با زور به نور رساند.
من تنها دعوتت میکنم، نه به اجبار، که به تفکر.
دعوتی برای بازگشت به خویشتن،
برای شنیدن صدای خدا در عمق دلت…
همان نجوا که میگوید:
“زیباییات را عزیز بدار، اما نه به بهای ارزانی.”
و از تو تنها یک خواهش دارم:
اگر روزی، بیقضاوت، بیپیشداوری،
دل به معنای حجاب دادی،
آنگاه خواهی دید که چقدر از آنچه دور میپنداشتی،
در حقیقت، نزدیکتر از نفس تو بود.
تو وارث شرافت زنانی هستی که تاریخ، قامتشان را با وقار نوشت و دلهایشان را با ایمان روشن ساخت.
آنگاه که نسیم بر گیسوانت میوزد، آیا صدای صداقت مادری را نمیشنوی که آرام در گوش فرزندش از حیای گمشدهی این زمانه میگوید؟
حجاب، تنها پوشش نیست؛ دعوتیست به تماشای درون، به پاسداشت گوهر زن بودن،
نه پنهانکردن زیبایی، که معنا بخشیدن به آن است.
ای دختر امروز، ای بانوی فردا؛
اگر بدانی که چشمها، همیشه به ظاهرت خیره نمیمانند،
و آنچه ماندگار است، شخصیت توست، وقار توست، حرمت توست،
شاید حجاب را نه یک اجبار، که انتخابی عاشقانه ببینی.
حجاب، نه دیوار است و نه زنجیر؛
آغوشیست برای خویشتن، پناهیست از نگاههای بیقدر،
و نجواییست که در دل جهان میگوید:
“من ارزشم را فریاد نمیزنم، آن را زندگی میکنم.”
بهراستی که انتخاب حجاب، در روزگاری که حیا غریب شده،
شجاعتیست لطیف، و عشقیست که در اوج آزادی، به خدا میرسد. در کنار حرم نورانی بی بی معصومه بانوی باکرامت وشفاعت گر از اعماق قلب دعایتان میکنم و از خداوند میخواهم هرآنچه از اول خلقت تا کنون به بندگان خوبش عطا کرده است به همه شما خواهران گرانقدرم اعطاء بفرماید.


















هیچ نظری وجود ندارد