اعتراف برخی از مورّخین بر قاتل بودن یزید
از تاریخ اینگونه استفاده میشود که یزید راضی و خشنود از کشته شدن امام حسین× بود، لذا مطابق روایات، هر کس بر عمل قومی راضی باشد از جملهی آنان خواهد بود. اینک به شواهدی بر این مطلب اشاره میکنیم:
- یزید به نعمانبن بشیر گفت: ستایش خدا را که حسین× را کشت.([۱])
- یعقوبی در اینباره مینویسد: زمانی که خبر کشته شدن امام حسین× به یزید رسید، او در باغ خضرای خود بود، در آن هنگام تکبیر بلندی گفت… .([۲])
- چون اسیران را به شام آوردند، یزید بزرگان اهل شام را دعوت کرد تا بر او وارد شده و به او به جهت این پیروزی تبریک بگویند.([۳])
- مقریزی و دیگران نقل کردهاند که چون سر امام حسین× را نزد یزید گذاردند، شروع به کوبیدن با قصیب به دندانهای حضرت نمود و شعر خواند… آنگاه دستور داد تا سر شریف آن حضرت را در قصر تا سه روز به دار آویختند.([۴])
و مطابق روایت دیگر، تا سه روز در دمشق سر را بر دار زد و سپس آن را در خزینهی اسلحهی خود قرار داد.([۵])
- طبری ماجرای کربلا را اینگونه بیان میکند:
اسیرانی را که شامل زنان و کودکان بودند در حالیکه وضع بسیار نامناسب داشتند در نزد یزید حاضر کردند. فاطمه بنت علی‘ گفت: زمانی که ما در مجلس یزید بودیم، او در حق ما دلسوزی نمود و امر کرد که به ما چیزی بدهند و لطفی در حق ما کرد. سپس مردی از اهل شام برخاست و به نزد یزید رفت و به من اشاره کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین! این زن را به من ببخش و هدیه کن! چنان بدن من به لرزه افتاد و ترس تمام وجودم را فرا گرفت که از نگرانی لباس خواهرم زینب را که از من بزرگتر بود گرفتم. خواهرم زینب به آن مرد گفت: «کذبت والله ولؤمت، ما ذلک لک وله»؛ چنین حقی نه برای تو و نه برای یزید وجود دارد. یزید از این سخن ناراحت شد و گفت: دروغ گفتی، به خدا سوگند اینها اسیر و مملوک من هستند.
حضرت زینب÷ فرمود:
کلاّ والله ما جعلالله ذلک لک الا أن تخرج من ملّتنا وتدین بغیر دیننا.
هرگز به خدا سوگند! خداوند برای تو چنین حقی قرار نداده است مگر از دین و آیین ما خارج شوی و به دین غیر ما درآیی.
یزید با ناراحتی پاسخ داد: همانا تو، پدر و برادر تو از دین خدا خارج شدهاید. خواهرم گفت:
بدین الله ودین أبی ودین أخی، وجدی اهتدیت انت وابوک وجدّک.
تو و پدرت (معاویه) و پدر بزرگت (ابوسفیان) به وسیلهی دین خدا که همان دین پدرم، برادر و جدم بود، از گمراهی به هدایت راهنمایی شدید.
یزید گفت: ای دشمن خدا! دروغ میگویی! زینب پاسخ داد:
انت امیر مسلط، تشتم ظالما وتقهر بسلطانک.([۶])
هماکنون تو بر ما سلطه داری و ما زیر دست تو هستیم.
- ابن خلدون مینویسد:
نمیتوان گفت یزید هم در کشتن امام حسین× اجتهاد کرد، پس بیتقصیر است، چون صحابهای که با امام حسین× در قیام شرکت نکرده بودند، قهراً اجازهی قتل حضرت را نداده بودند، این یزید بود که با امام حسین× جنگید. این عمل یزید، نشانهی فسق اوست و امام حسین× در شهادت مأجور است، در حالیکه یزید از عدالت به دور بوده و امام حسین× علیه یک حاکم ظالم قیام کرده است.([۷])
[۱]) خوارزمی، موفق، مقتل الحسین×، ج۲، ص۵۹.
[۲]) یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۲.
[۳]) ابنکثیر، اسماعیل، البدایهًْ والنهایه، ج۸، ص۱۹۷؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۰۹.
[۴]) مقریزی، احمد، الخلطط، ج۲، ص۲۸۹؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۹.
[۵]) ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج۸، ص۲۲۲.
[۶]) طبری، محمد، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۱؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایهًْ والنهایهًْ، ج۸، ص۱۹۴؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، الرد علی المتعصب العنید، ص۶۰.
[۷]) ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ص۱۵، ترجمه گنابادی.


















هیچ نظری وجود ندارد