۱ـ مقدمه روایات ترتیب نزول روایاتیاند که ترتیب نزول یکایک سورههای قرآن از علق تا توبه را ارائه میدهند . این روایات تقریباً متن واحدی دارند و به چهارده تن از صحابه و تابعان میرسند. روایات ترتیب نزول از جمله روایاتی است که در حد استفاضه نقل تابعان میرسند. روایات ترتیب نزول از جمله روایاتی است که در حد استفاضه نقل شده و مورد توجه بسیاری از دانشمندان اسلامی قرار گرفته است؛ به علاوه ثمرات علمی فراوانی نیز بر آن مترتب است؛ از این رو تحقیق درباره آن ضروری مینماید. در این مقاله اهمیت، پیشینه و اعتبار این روایات بررسی میشود.
۲ـ اهمیت روایات ترتیب نزول
از این روایات استفادههای متعددی میتوان کرد که سه مورد عمده آن به قراری است که در پی میآید.
۲ـ۱ـ تصحیح روایات چهارگانه دیگر
نظر به این که روایات ترتیب نزول سورهها نسبت به سایر روایات از قوت سندی و صراحت محتوایی بیشتری برخوردار است، میتوان آنها را وسیله شناخت صحت و سقم روایات چهارگانه دیگرـ یعنی اسباب نزول، مکی و مدنی، ناسخ و منسوخ، و سیره نبوی ـ قرارداد؛ البته در مواردی که قوت سندی و صراحت محتوایی این روایات به پایه روایات ترتیب نزول نرسد. برای مثال در روایتی از ابن عباس آمده است که وقتی « وَأَنذِرْ عَشِرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»[سوره شعرا(۲۶) آیه ۱۲۵] نازل شد، پیامبر اکرم به فراز [کوه] صفا رفت و فریاد یاری خواهی برآورد . پرسیدند: این کیست فریاد میکند؟ پاسخ دادند: محمد است: آنگاه نزد او گرد آمدند. اگر کسی خود نمیتوانست ، کسی را میفرستاد که بنگرد ، چه خبر است. ابولهب و قریش آمدند. فرمود: بگویید اگر به شما خبر دهم که گروهی در درهاند و میخواهند به شما شبیخون بزنند، آیا[سخن] مرا تصدیق میکنید؟ گفتند : آری ما جز صدق از تو سراغ نداریم. فرمود : من شما را بیم میدهم: عذابی سخت در پیش است. ابولهب گفت: روزت سیاه! آیا ما را برای این گردآوردی، که نازل شد: « تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ » [سوره مسد(۱۱۱)، آیه۱].۱ ظاهر این روایت بر نزول سوره مسد بعد از سوره شعراء دلالت دارد؛ ولی به دلیل مخالفت آن با روایات ترتیب نزول پذیرفتنی نیست. طبق این روایات سوره تبت، ششمین سوره نازله است و آن باید حدود سه سال قبل از سوره شعراء نزول یافته باشد . به علاوه روایت مورد بحث با ظاهر آیه شعراء و نیز روایات اسباب نزول دیگری که ذیل این آیه آمده و مستفیضاند ـ یعنی از افراد متعددی مثل براء بن عازب، ابورالع، ابن عباس و ربیعه بن ناجذ رسیدهاند۲ ـ منافات دارد. آن روایت از دعوت عام سخن میگوید و حال آن که ظاهر آیه شعراء و روایات مستفیض بر دعوت خاص خویشاوندان پیامبر دلالت دارد. دعوت عام به نحوی که در آن روایت آمده، بسا واقع شده و مجعول نباشد؛ لکن با آیه مذکور مناسبتی ندارد۳٫ احتمالا قصه مندرج در آن روایت مربوط به آیه « فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ » [سوره حجر(۱۵) آیه ۹۴] است.
۲ـ۲ـ تمییز سورههای مکی از مدنی
در روایات ترتیب نزول سور میان سورههای مکی و مدنی تفکیک به عمل آمده است؛ لذا به وسیله آنها میتوان این دو دسته از سورهها را از یکدیگر بازشناخت. طبق اکثر این روایات، ۸۶ سوره ـ یعنی از علق تا مطففین ـ در مکه و ۲۸ سوره ـ یعنی از بقره تا پایان سورههای مدنی ـ در مدینه نازل شده است. سورههای مدنی عبارتند از : بقره، انفال، آلعمران، احزاب، ممتحنه، نساء زلزله، حدید، محمد ، رعد، رحمن، انسان، طلاق، بینه، حشر، نصر، نور، حج، منافقون، مجادله، حجرات، تحریم، جمعه، تغابن، صف، فتح، مائده و توبه. این برابر روایات ابن مسیب از امام علی (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام)، عطاء از ابن عباس، مجاهد از ابن عباس، کریب از ابن عباس، جابر بن زید، مجاهد،امام صادق (علیه السلام) و حسین بن واقد است؛ لیکن معدودی از روایات در تعدادی از سورهها با روایات مذکور اختلاف دارند. روایات ابوصالح از ابن عباس، امام سجاد(علیه السلام)، عکرمه و حسن بصری و مقاتل سوره مطففین را نیز افزودهاند. نیز روایات امام سجاد (علیه السلام) و ضحاک سورههای سجده، طور، ملک، حاق، معارج، نبأ، نازعات، انفطار، انشقاق، روم و عنکوبوت را جزو سورههای مدنی آوردهاند. همچنین روایات ابوصالح از ابن عباس و مقاتل سورههای سجده، واقعه، عادیات و معوذتین را به سورههای مدنی افزوده و در مقابل سورههای رعد و رحمن را از آنها کاستهاند. همین طور روایات زهری و مجاهد سوره حمد را هم مدنی به شمار آوردهاند؛ لکن این موارد شاذ و غیر قابل اعتنایند.
۲ـ۳ـ تخمین تاریخ نزول سورهها
اگر چه دقیقترین و اطمینانبخشترین شاخص برای تاریخگذاری سورههای قرآنی تصریحات یا اشارات قوی آیات آنها به رخدادهای زمانمند عهد رسول خدا (صلی الله علیه واله) است، لیکن نظر به این که سورههای حاوی چنین تصریحات و اشاراتی بسیار اندک است، ناگزیر باید برای تکمیل تاریخگذاری قرآن به شاخصهای دیگری که از دقت و اطمینان کمتری برخوردارند،روی آورد. یکی از آن شاخصها روایات ترتیب نزول است. از طریق این روایات میتوان تا حدودی تاریخ نزول سورههای فاقد تصریحات و اشارات مذکور را تخمین زد؛ به این نحو که زمان نزول سورههای تاریخ دار درنظر گرفته شود، سپس با توجه به تقدم یا تأخری که سورههای فاقد تاریخ نسبت به آنها دارند، زمان تقریبی نزول آنها معین گردد. برای مثال، سوره حجر از معدود سورههای تاریخ دار مکی است؛ چون در آن، آیه « فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ»[سوره حجر(۱۵)، آیه ۹۴] آمده که اشاره قوی به زمان شروع دعوت علنی رسول خدا (صلی الله علیه واله) دارد . امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و ابن اسحاق آوردهاند که دعوت علنی آن حضرت پس از سه سال دعوت سری بوده است۴؛ بنابراین سوره حجر در آغاز سال چهارم بعثت نازل شده است. بر اساس آن میتوان زمان نزول سورههای قبل یا بعد از آن را که فاقد تصریحات یا اشارات قوی به رخدادهای زمانمندند،تخمین زد؛ مثلاً اظهار داشت سورههای یونس، هود و یوسف که بلافاصله قبل از سوره حجرات قرار دارند، در حدود سال سوم بعثت نازل شدهاند یا سورههای انعام، صافات و لقمان که بلافاصله بعد از آن قرار گرفتهاند، در حدود سال چهارم بعثت نزول یافتهاند.
۳ـ پیشینه روایات ترتیب نزول
چنان که آمد، این روایات به چهارده تن از صحابه و تابعان میرسند. آنان عبارتند از : ۱ـ حضرت علی(۲۳ ق . هـ ـ ۴۰)؛ ۲ـ ابن عباس (۳ ق. هـ ـ ۶۸ ق) ؛ ۳ـ امام سجاد )۳۵ ـ ۹۳ ق)؛ ۴ـ جابرن زید (۲۱ ـ ۹۳ ق ) ؛ ۵ـ محمد بن نعمان (م. ح ۱۱۰ ق)؛ ۶ـ مجاهد (۲۱ ـ ۱۰۴ ق) ؛ ۷ـ ضحاک (م ب ۱۰۰ ق)؛ ۸ـ عِکْرِمَه (۲۰ ـ ۱۰۵ ق)؛ ۹ـ حسن بَصْری (۲۱ـ۱۱۰ ق)؛ ۱۰ـ زُهْری(۵۰ ـ ۱۲۳ ق)؛ ۱۱ـ عطاء خراسانی (۵۰ ـ ۱۳۵ ق)؛ ۱۲ـ امام صادق (علیه السلام) (م ۱۴۸ ق)؛ ۱۳ـ مُقاتِل بن سلیمان (م ۱۵۰ ق)؛ ۱۴ـ حسین بن واقد(م ۱۵۹ ق). درباره متون این روایات گفتنی است، از میان چهارده روایت مذکور تنها نه روایت متن کامل آنها به دست آمده است و آن به این جهت است که اولاً این روایات در اصل سیزده روایت است؛ زیرا عِکْرِمَه و حسن بصری متن واحدی را روایت کردهاند؛ ثانیاً در روایات امام سجاد (علیه السلام)، محمد بن نعمان، مجاهد و عطاء خراسانی ترتیب بیش از چند سوره نیامده است. به نظر میرسد نقصان در این روایات از سوی راویان متأخر مانند حَسْکانی (م ب ۴۷۰ ق) و طَبْرِسی (۴۶۹ ـ ۵۴۸ ق) پدید آمده است. آنان به لحاظ آن که معرفی نخستین سوره منزل در مکه یا مدینه و یا تأیید مدنی بودن سوره انسان را منظور داشتند، از آوردن متن کامل روایات مذکور خودداری کردهاند.۵ در خصوص راویان این روایات، از قرائتی که به دست آمده، چنین آشکار میشود که قریب به اتفاق آنان شاگردان یا شاگردانِ شاگردان ابن عباس هستند و بر این اساس باید همه آنان ترتیب نزول سورهها را از وی نقل کرده باشند. ابن عباس نیز از شاگردان صحابه سالخوردهتری چون علی و ابی بن کعب بوده است؛ لذا او نیز باید آن را از همانان نقل کرده باشد. روایات ترتیب نزول سور به ترتیب تاریخی در آثار ذیل آمده است: ۱ـ کتاب ابن عباس ( م ۶۸ ق) : کریب بن ابی مسلم هاشمی مدنی ابو رشدین مولی ابن عباس در روایت خود آورده که ترتیب نزول سور را در کتاب ابن عباس یافته است۶٫ پنهان نماند در هیچ یک از تفاسیر موجودی که به ابن عباس نسبت داده شدهاند، روایت ترتیب سور نیامده است؛ لذا معلوم نیست کتابی که کریب از آن سخن گفته، چه سرانجامی داشته است. ۲ـ نزول القرآن ـ خ، صحاک (م ۱۰۵ ق) : این کتاب کهنترین اثری است که در ترتیب نزول سور به دست آمده است۷٫ ۳ـ نزول القرآن عن ابن عباس: عکرمه (۲۵ـ۱۰۵ ق ) ۸٫ ۴ـ نزول القرآن، حسن بصری(۲۱ ـ ۱۱۱ ق)۹٫ ۵ـ تنزیل القرآن ـ ط، محمد بن مسلم زهری (۵۰ ـ ۱۲۳ ق )۱۰٫ ۶ـ تنزیل القرآن، عطاء خراسانی (۵۰ ـ ۱۳۵ ق)۱۱٫ ۷ـ التفسیر ـ خ، مقاتل بن سلیمان (م ۱۵۰ ق): بیهقی پس از آوردن روایت عکرمه و حسن بصری و روایت مجاهد از ابن عباس گوید: « این حدیث و (حدیث) مرسل صحیحی که پیش از آن آمد، شاهدی در تفسیر مقاتل و مفسران دیگر دارد۱۲». 8ـ تاریخ الیعقوبی ـ ط : یعقوبی (م ب ۲۹۲ ق۹: او روایت ابوصالح را از ابن عباس در کتاب خود آورده است۱۳٫ ۹ـ فضائل القرآن و مانزل من القرآن بکمه و ما نزل بالمدینه ـ ط، ابن الضربین (ح ۲۰۰ ـ ۲۹۴ ق) : او روایت عطاء خراسانی را از ابن عباس در اثر خود آورده است۱۴٫ ۱۰ـ کتاب فیه ما فیه، ابوسهل انماری: او در اثر خود روایات ابن مسیب از علی و ابوصالح و عطاء خراسانی از ابن عباس آورده است۱۵٫ ۱۱ـ التفسیر ، عبدالله بن محمشاذ (ح قرن ۵ ق): او روایات ابن مسبب از علی و ابوصالح از ابن عباس را در تفسیرش آورده است۱۶٫ ۱۲ـ کتاب فی عدد سور القرآن و آیاته و کلماته ـ خ، عمربن محمد بن عبدالکافی (م. ح ۴۰۰ ق): او روایت عطاء خراسانی از ابن عباس را در آن آورده است۱۷٫ ۱۳ـ کتاب التنزیل و ترتیبه ـ خ، حسن بن محمد نیشابوری (ت ۴۰۶ ق): او روایت حسین بن واقد را در آن آورده است۱۸٫ ۱۴ـ المبانی لنظم المعانی (م ۴۲۵ ق): آرتور جفری مقدمه این کتاب را که در تفسیر قرآن بوده و مؤلفش مجهول است،همراه مقدمه تفسیر ابن عطیه با نام مقدمتان فی علوم القرآن چاپ رسانده است. در این اثر روایات ابن مسیب از علی و ابوصالح و عطاء خراسانی از ابن عباس آمده است۱۹٫ ۱۵ـ الفهرست ـ محمد بن اسحاق ندیم (م ۴۳۸ ق) : در این کتاب روایات محمد بن نعمان (چهار سوره نخست مکی)، مجاهد(سورهی باقیمانده مکی) و عطاء از ابن عباس (سورههای مدنی ) آمده است۲۰٫ ۱۶ـ دلائل النبوه ـ ط، احمد بن حسین بیهقی (۳۸۴ ـ ۴۵۸) : در این اثر روایات عکرمه و حسن بصری و نیز مجاهد از ابن عباس آمده است۲۱٫ ۱۷ـ اسباب النزول ـ ط، علی بن احمد واحدی (م ۴۶۸ ق): در آن روایات امام سجاد ( اولین و آخرین سوره مکی و اولین و آخرین سوره مدنی) و عکرمه و حسن بصری (اولین سوره مکی) آورده شده است۲۲٫ ۱۸ ـ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ـ ط، عبیدالله بن عبدالله حسکانی(م ب ۴۷۰ ق) : در این کتاب که متعلق به یک عالم سنی است و حاوی آیات نازله بر اهل بیت و روایات مربوط میباشد، به جهت تأیید مدنی بودن سوره انسان و نزول آن در خصوص حضرت علی و فاطمه و حسنین بخشی از روایات ترتیب نزول به شرح ذیل آمده شده است: روایات عطاء از ابن عباس( در روایتی : سورههای نخست مدنی از بقره تا طلاق، مجاهد از ابن عباس ( نخستنی سوره مکی و سورههای مدنی از بقره تا بیَّنه )، ابوصالح از ابن عباس ( هفت سوره نخست مکی و سورههای نخست مدنی از مطففین تا طلاق)، عکرمه و حسن بصری (نخست مکی و سورههای نخست مدنی از مطففین تا بینه در روایتی ، و در روایتی دیگر: دو سوره نخست مکی و سورههای نخست مدنی از مطففین تا طلاق)، عطاء (نخستین سوره مدنی، یعنی سوره بقره و سوره انسان در روایتی، و در روایت دیگر: سورههای نخست مدنی از بقره تا انسان) و حسین بن واقد (دو سوره نخست مکی و سورههای نخست مدنی از بقره تا حشر)۲۳٫ ۱۹ـ الایضاح، الاستاذ احمد الزاهد (ح قرن ۵ ق۹: در آن روایات ابن مسیب از علی و عطاء از ابن عباس، و عکرمه و حسن بصری آمده است۲۴٫ ۲۰ـ مجمع البیان فی علوم القرآن ـ ط، فضل بن حسن ابوعلی طبرسی: در آن روایات ابن مسیب از علی (علیه السلام) ( سه سوره نخست مکی و سورههای نخست مدنی از بقره تا انسان)، عطاء از ابن عباس(فهرست کامل سور۹، و عکرمه و حسن بصری (سه روایت نخست مکی و سورههای نخست مدنی از مطققین تا انسان۲۵) . وی این روایات را ذیل سوره انسان برای تأیید مدنی بودن آن آورده است. ۲۱ـ مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرارـ ط، محمد بن عبدالکریم شهرستانی (۴۶۷ ـ ۵۴۸ ق): او در مقدمه تفسیرش متن کامل روایات مقاتل از علی(علیه السلام)، ابوصالح از ابن عباس ، مقاتل و ابن واقد را آورده است۲۶٫ ۲۲ـ البرهان فی علوم القرآن ـ ط، محمد بن عبدالله زرکشی (۷۴۵ـ۷۹۴ ق): در آن روایات ابن عباس، ضحاک، عطاء و مقاتل را به طور کامل و تلفیقی و با ذکر اختلافات در پایان آمده است۲۷٫ اینها مهمترین آثاری است که در آنها روایات ترتیب نزول به اختصار یا به طور کامل آمده است؛ بدون آن که متن یا سند آنها دقیقاً مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرد.
۴ـ حجیت روایات ترتیب نزول
این روایات که جملگی ، تقریباً متن واحدی دارند، به هر دو لحاظ سند و متن قابل اعتنا به نظر میرسند.
۴ـ۱ـ حجیت سند این روایات
روایات ترتیب نزول به چهارده تن از صحابه و تابعان میرسد. اگر چه تمام این راویان جز امام علی (علیه السلام) خود شاهد نزول همه سورههای قرآن نبوده اند و بنابراین به ظاهر نقل آنان مرسل تلقی میشود، لکن از پارهای از قراین اطمینان حاصل میگردد که سند آنان نیز در اصل به امام علی (علیه السلام) یا صحابه دیگری که خود شاهد نزول همه یا اغلب سورههای قرآن بودهاند، میرسد. این قراین بدین قرارند: الف ـ عبدالله بن عباس علاوه بر آن که خود حدود سیماه شاهد نزول بخشی از قرآن بوده است، اعتراف کرده که بیشتر دانش تفسیر خویش را از امام علی (علیه السلام) فرار گرفته است ۲۹ ؛ لذا با عنایت به این که ترتیب نزول سورهها از آن امام نیز روایت شده باید گفت به احتمال قوی ابنعباس ، ترتیب خود را در اصل از آن بزرگوار نقل کرده است؛ به علاوه ابن عباس گفته است: من با اصحاب سالخورده رسول خدا (صلی الله علیه واله) از مهاجر و انصار همراه بودم و از آنها درباره جنگهای رسول خدا (صلی الله علیه واله) و آنچه از قرآن درباره آنها نازل شده بود ، میپرسیدم و نزد هر یک از آنان میرفتم ، به جهت خویشاوندیم با رسول خدا (صلی الله علیه واله) از آمدنم شادمان میشدند. روزی از ابیبن کعب ـ که از راسخان در دانش [ قرآن] بود ـ درباره آنچه در مدینه نازل شده بود، پرسیدم. پاسخ داد: بیست و هفت سوره در آنجا و بقیه در مکه نازل شد۳۰٫ از ذیل این روایت بوضوح معلوم میشود که ابی بن کعب یکی از اصحاب سالخوردهای بوده است که ابن عباس ترتیب نزول سورهها را از او آموخته است. ابی بن کعب، شاهد نزول همه سورههای مدنی بوده است؛ زیرا او از اولین کسانی بود که در مدینه به اسلام گروید۳۱٫ گفتنی است، پارهای قراین نشان میدهد که نه راوی از راویان چهارده گانه شاگرد بیواسطه یا با واسطه ابن عباس بودهاند. شاگردان بیواسطه ، جابر، مجاهد،ضحاک، عکرمه و حسن بصری، و شاگردان با واسطه، زهری، ابن واقد، عطاء و مقاتل هستند؛ به علاوه برخی از آنان خود در طرق روایات ترتیب ابن عباس قرار دارند؛ مثل مجاهد، ضحاک، عکرمه و عطاء . نیز ابن واقد در طریق روایت عکرمه و حسن بصری واقع است. بنابراین میتوان گفت: نه راوی مذکور به احتمال قوی، ترتیب خود را از ابن عباس نقل کردهاند و او از امام علی(علیه السلام)، ابی بن کعب و دیگر صحابه سالخورده روایت نموده است. ب ـ دو راوی از راویان چهاردهگانه ـ یعنی امام سجاد (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) ـ از وارثان آثار امام علی (علیه السلام) هستند و آنان خود تصریح کردهاند که روایات خود را از روی آثار آن امام نقل میکنند۳۲؛ بنابراین ترتیب آن دو در اصل به آن بزرگوار میرسد. ناگفته نماند که در طریق روایت ابوصالح از ابن عباس و نیز طریق زهری شماری افراد متهم به کذب وجود دارد و در بیشتر طرق افرادی مجهول به چشم میخورند؛ مگر در طریق روایت عطاء از ابن عباس و روایت کریب از ابن عباس که همه افراد آن معروف و موثقاند؛ مع الوصف طرق این روایات غیرقابل اطمینان به نظر نمیرسد. مؤیدا این نظر به شرح ذیل است: اولاً افرادی که در بعضی از این اساتید، به خصوص سند ابوصالح از ابن عباس، به کذب متهم شدهاند،این اتهام را رجالیون اهل سنت از روی تعصب مذهبی به آنان زدهاند. رجالیون اهل سنت معمولا راویانی را که گرایش به اهل بیت دارند و روایات مربوط به آن بزرگواران را نقل میکنند، منکر الحدیث و دروغگو میخوانند. ابوصالح محمد بن سائب کلبی و محمد بن مروان که در طریق روایت ابوصالح از ابن عباس، قرار دارند، از آن جملهاند؛ بنابراین به اتهان آنان نباید اعتنا کرد. ثانیاً مجهول بودن بعضی از روایان این روایات هرگز به این معنا نیست که آنان افرادی موهوم یا غیرموثقاند؛ چون استادان مشاهیر موثقی چون طبرسی و حسکانی در میان آنان قرار دارند و آنان در کتب رجال معرفی نشدهاند و کاملاً بعید است که کسانی چون آن دو از افرادی موهوم و ناموثق روایت کرده باشند. جهت این که مجاهیلی در اسانید این روایات ملاحظه میشود، این است که رجالیون و محدثان عمده همت خود را به نقل روایات احکام و معرفی راویان آنها مصروف میکردند. شهرستانی در خصوص روایات ترتیب نزولی که در مقدمه تفسیرش آورده ، مینویسد: [این روایات] از رجالی موثق و از کتبی معتبر…. نقل شده است و شاید آنها در دیگر تفاسیر یافت نشود؛ چرا که اساساً آنها از چنین روایاتی خالیاند. این امر، نه از آن روست که مفسران به آنها دست نیافتهاند یا بر آنها اعتماد نداشتهاند؛ بلکه از آن روست که در آنها فایده اندکی بوده و امور مهمی که آنان را از [توجه به ] این روایات باز دارد، فراوان بوده است۳۳٫ زرکشی نیز در زمینه ترتیب سور که در اثر خود آورده، مینویسد: « این ترتیب، روایت از موثقان مبتنی است۳۴». ثالثاً کثرت طرق این روایات به حدی است که هرگز احتمال تبانی راویانشان بر کذب و جعل نمیرود؛ به خصوص آن که راویان آنها هرگز گرایش مذهبی و سیاسی واحد نداشتهاند؛ به علاوه طرق این روایات هرگز در یک واسطه مشترکی به هم پیوند نمیخورد تا احتمال جعل آن روایات توسط او برود؛ بنابراین احتمال مجعول بودن این روایات منتفی است. ممکن است گفته شود، از میان راویان چهارده گانه تنها امام علی (علیه السلام) شاهد نزول همه سورههای قرآن بوده است، لکن در طریق او مجاهیل متعددی قرار دارند. دیگر راویان نیز هیچ یک شاهد وحی تمام سورهها نبودهاند؛ لذا آنان یا از کسانی که خود شاهد وحی بودهاند، روایت کردهاند که در این صورت روایت آنان مرسل و نامعتبر خواهد بود یا از راه نظر و اجتهاد بدست آوردهاند که در این صورت تنها برای خودشان حجیت دارد؛ بنابراین هرگز این روایات قابل اعتماد نیستند۳۵٫ پاسخ این است که اساساً در خصوص راویان این روایات سه احتمال متصور است: اول اینکه آنان این روایات را جعل کرده باشند؛ دوم این که آنان آنها را از راه نظر و اجتهاد بدست آورده باشند؛ سوم این که آنان آنها را از شاهدان وحی اخذ کرده باشند؛ احتمال اول ـ همانطور که پیش از این آمد ـ کاملاً منتفی است. احتمال دوم نیز غیر قابل اعتناست؛ چون: اولاً معقول نیست آنان در حالی که میتوانند ترتیب نزول سور را از راه آسان و مطمئن ـ یعنی اخذ از شاهدان وحی ـ بدست آورند، به راه دشوار و غیر مطمئن ـ یعنی استنباط خود از روی قراین ـ روی بیاورند۳۶٫ ثانیاً بعید است این تعداد از راویان از راه اجتهاد این چنین به وحدت نظر برسند که جملگی تقریباً ترتیب واحدی را درباره ترتیب نزول سور عرضه کنند. گذشته از این ، مگر خردمندانه است که به اجتهاد کسانی چون ابن عباس و شاگردان او که نسبت به زمان رسول خدا (صلی الله علیه واله) قریب العهد بودهاند و در خصوص ترتیب نزول سور قطعاً به شواهد فراوانی دسترسی داشتهاند و خوشبختانه جملگی تقریباً به نظر واحدی نایل آمدهاند، بیاعتنا بود؟ بدین ترتیب با ابطال احتمال اول و تضعیف احتمال دوم، قوت احتمال سوم کاملاً آشکار میشود. امکان دارد گفته شود، اگر چنین است که آنان ترتیب نزول سورهها را از شاهدان وحی اخذ کردهاند، چرا آن را به آنان اسناد ندادهاند؟ پاسخ این است که : اولاً اسناد در میان صحابه و حتی تابعان مرسوم نبوده است و آن از اوایل قرن دوم ترویج شد۳۷ و انتظار اسناد دادن از کسانی که آن در میانشان مرسوم نبوده. نابجاست . ثانیاً چنان که پیش از این آمد، به احتمال قوی ترتیب نزول سورهها در اصل از امام علی (علیه السلام) اخذ شده است و نقل حدیث از آن امام در زمان بنیامیه جرم به شمار میآمده است؛ لذا راویان پرهیز داشتند که احادیث خود را به آن بزرگور اسناد دهند ۳۸ ، بنابراین عدم اسناد این روایات به امام علی(علیه السلام) طبیعی است.
۴ـ۲ـ حجیت متن این روایات
برخی با نظری سطحی که به متن روایات ترتیب نزول افکندهاند، آنها را دارای اشکالات چندی یافتهاند: یکی آن که آنها ترتیب نزول سورهها را به طور متفاوت گزارش کردهاند و میان آنها تعارض وجود دارد؛ دوم آن که مضامین برخی از سورههایی که در این روایات مدنی به شمار آمدهاند ، مانند سورههای رحمن، انسان، زلزله و رعد با مضامین سورههای مکی مشابهت دارند. سوم آنکه برخی از سورهها مانند معوذتین ، عادیات و معارج بنا بر پارهای روایات اسباب نزول ، مدنی به شمار آمدهاند؛ اما روایات ترتیب نزول، آنها را در میان سورههای مکی آوردهاند؛ چهارم آنکه روایات اسباب نزول ، زمان نزول بعضی از سورهها مانند حشر و جمعه را مقدمتر از زمانی نشان میدهند که روایات ترتیب نزول بر آن دلالت دارند و به عکس روایات اسباب نزول، زمان نزول برخی از سورهها مانند ممتحنه وحدید را مؤخرترین زمانی معین کردهاند که روایات ترتیب نزول بدان اشاره دارد. معالوصف این اشکالات ، اعتبار روایات ترتیب نزول را از میان نمیبرد؛ چون: اولاً بیشتر تعارضهایی که در میان این روایات مشاهده میشود، در اثر پس و پیش شدن یا افتادگی یک یا چند سوره و یا تصحیف لفظی به لفظ دیگر به وجود آمده است و این عیوب در این گونه روایات که طولانیاند و کمتر مورد توجه علمای اسلامی بودهاند، اجتناب ناپذیر است و کاملاً روشن است که آنها در اثر سهلانگاری راویان و ناسخان در نقل و استنساخ پدید آمده است. خوشبختانه به لحاظ کثرت این روایات، عیوب مذکور با کنار هم نهادن متون روایات و مقایسه آنها با یکدیگر قابل رفع است؛ به علاوه به فرض آنکه این تعارضها ظاهری نباشند و در اثر خطا پدید نیامده باشند، این روایات به لحاظ سندی، پارهای بر پارهای دیگر ترجیح دارند و چنان که آمد، سند روایت عطاء از ابن عباس و روایت کریب از ابن عباس نیز معتبر است؛ لذا میتوان با رجحان آن و کنار نهادن روایات دیگر به رفع این تعارض نایل آمد. ثانیاً صرف مشابهت مضامین سورها دلیل قاطعی بر مکی و مدنی بودن آنها نیست و تا در خود سورهها تصریح یا اشره قوی به رویدادهای خاص مکی یا مدنی نشده باشد، نمیتوان به مکی یا مدنی بودن آنها حکم کرد. دلیلی وجود ندارد که اگر در سورهای مضامینی درباره بهشت و دوزخ یا لطف و احسان الهی ملاحظه شد، به مکی بودن آن سوره حکم داد. چنین مضامین عامی به دوره خاصی اختصاص ندارد و میتواند هم در مکه و هم در مدینه نازل شده باشد. ثالثاًتا در سورهای به یکی از رویدادهای خاص مکی یا مدنی تصریح یا اشاره قوی نشده باشد، به صرف روایات اسباب نزولی که ذیل آن سوره آمده، نمیتوان آن را مکی یا مدنی به شمار آورد؛ زیرا این روایات علاوه بر ضعف و بطلان، بسیاری از آنها قصصیرا که مناسب مضامین سورهای بوده است،بر آن سوره تطبیق دادهاند؛ لذا مفسران اهل تحقیق، اغلب آنها را بر مصداق حمل کردهاند؛ نه بر سبب نزول . رابعاً همین حقیقت درباره سورههایی هم که بنا بر روایات اسباب نزول، زمان نزولشان از زمانی که روایات ترتیب نزول بر آن دلالت دارند،مقدمتر یا مؤخرترند، صدق میکند؛ لذا چنانچه در خود این سورهها به رخداد زمانمندی تصریح یا اشاره قوی نشده باشد، نباید به مضمون روایات اسباب نزول اعتنا کرد. خامساً سورههایی مثل حشر، جمعه، ممتحنه و حدید هر یک از دو یا چند فقره قابل تفکیک تشکیل شدهاند؛ لذا محتمل است که تدریجی النزول بوده و فقرات آنها در فواصل زمانی مختلفی نازل شده باشند؛ بنابراین میتوان روایات ترتیب نزول را با روایات اسباب نزول این گونه جمع کرد که روایات ترتیب نزول ناظر به فقرهای از آن سورهها و روایات اسباب نزول ناظر به فقرهای دیگر از آنهاست.
۵ـ معرفی چند پژوهش مبتنی بر روایات ترتیب نزول
متأخرین با چاپ مصحفی در مصر به سال ۱۳۳۷ ق که در آن در صدر هر سوره، ترتیب نزول آن و مکی و مدنی آیات آن ذکر گردیده بود۳۹، درصدد برآمدند، با اتکای بر آن، آثاری درباره سیره پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) یا تفسیر قرآن فراهم کنند. قبل از معرفی مهمترین آنها گفتنی است که ظاهراً ترتیب نزول مندرج در مصحف مذکور از روایت عطاء خراسانی از ابن عباس اخذ شده است؛ منتهی با دو تصرف: یکی آنکه چون در ترتیب نزول مذکور سوره فاتحه نیامده است، این سوره را طبق روایت ابو صالح از ابن عباس پس از سوره مدثر، در ردیف پنجم، قرار دادهاند: دیگر این که با توجه به روایاتی که سوره نصر را آخرین سوره منزل شمردهاند، این سوره که در روایت عطا از ابن عباس پس از سوره حشر آمده بود، در مصحف مذکور آخرین سوره معرفی شده است.
۵ـ۱ـ تفسیر « بیان المعانی ـ ط»
در سال ۱۳۵۵ ق یکی از مفسران مسلمان به نام سید عبدالقادر ملا حویش آل غازی موافق همان ترتیب نزولی که در مصحف مذکور آمده بود، تفسیری تحت عنوان بیان المعانی علی حسب ترتیب النزول تألیف کرد؛ بدون آن که در ترتیب پیش گفته تغییری به هم رساند. وی خود را اولین مفسری میداند که بدین ترتیب به تفسیر قرآن پرداخته است و سبب اهتمام بدان را فوایدی میشمارد که بر آن مرتب میگردد. ایشان میگوید: باید دانست که بیتردید تفسیر قرآن مطابق نظر امام علی ـ کرم الله وجهه ـ پرفایده است؛ زیرا ترتیب نزول غیر از (ترتیب ) تلاوت است و علما چون آن را به ترتیب مصاحف تفسیر کردند، ناگزیر شدند که با عبارات تکراری بدان اشاره کنند؛ زیرا اختلافی که میان ترتیب قرآن در مصاحف و ترتیب نزول هست، تکرار را ایجاب میکند و به قطور شدن تفاسیر میانجامد . اختلاف در اسباب نزول و ناسخ و منسوخ، و قبول و رد آنها نیز از همان ناشی گردیده است. من طی جستجویی دریافتم کسی قبلاً به تفسیری از قرآن نپرداخته است که متناسب اشاره امام(علیه السلام) باشد و خواننده را از رنج آن اختلافات برهاند و چگونگی نزول قرآن را به او بشناساند و به اسباب نزول آن بیاگاهاند و لذت معانی و مزه اختصار مبانیاش را به صورت آسان و روان و خلاصه و خالی از رد و قبول و سالم از عیب و علت و محفوظ از خطا و لغزش به او بچشاند۴۰٫ شایان ذکر است، عبدالقادر از سویی به توقیفی بودن ترتیب سورهها و نیز ترتیب آیات آنها عقیده دارد و همینطور قایل است که پارهای از آیات مدنی در سورههای مکی و بالعکس، و نیز پارهای از آیات متأخرالنزول در سورههای متقدم النزول و بالعکس وجود دارد و این به دستور پیامبر (صلی الله علیه واله) صورت گرفته است؛ ولی از سوی دیگر ترتیب سور مصاحف را نادیده گرفته و به قول خود طبق نظر امام علی(علیه السلام) تفسیری به ترتیب نزول فراهم میآورد. جمع این دو عقیده در خصوص ترتیب سورهها برای او مشکلی پدید نمیآورد؛ اما در مورد ترتیب آیات برای او ایجاد مشکل میکند؛ لذا در تفسیرش به خود اجازه نمیدهدکه آیات را از جایشان تغییر داده، به ترتیب نزول بیاورد؛ به این دلیل که ترتیب ایات سورهها توقیفی است و این کار، نظام قرآن را از هم میگسلد. وی در این گونه موارد اشاره میکند که آن آیات در زمان دیگری نازل شده است. روش بحث عبدالقادر در خصوص آیات و سور قرآن بدین ترتیب است که در صدر تفسیر هر سوره، مکی و مدنی آیات آن را یاد کرده؛ سپس چنانچه درباره نسخ آیاتی از آن قولی رسیده باشد، به ذکر آن مبادرت میورزد. وی معمولا قول به نسخ را در صورتی که با شروط اصولی نسخ منافات داشته باشد، رد میکند۴۱؛ سپس اگر ذیل آیاتی، اسباب نزولی روایت شده باشد، به نقل آن میپردازد و اگر روایتی بر تقدم یا تأخر نزول آن آیات دلالت داشته باشد، درباره تاریخ نزول آن نیز اظهار نظر دارد۴۲٫ نیز به ندرت با عنایت به ترتیب نزول به نقد روایات اسباب نزول میپردازد؛ برای مثال پس از نقل روایتی از ابن عباس مبنی بر این که سوره مسد پس از ایه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ »43[سوره شعرا(۲۶)، آیه ۱۲۵] نازل شده، گوید: صحیح نیست که این سبب نزول آن باشد؛ زیرا این آیه پس از آن (سوره) نازل شده و درست نیست که مؤخر سبب مقدم باشد؛ همچنان که درست نیست مقدم ناسخ مؤخر باشد… ۴۴٫
۵ـ۲ـ کتاب « التفسیر الحدیث»
دو سال پیش از آنکه تفسیر عبدالقادر از چاپ درآید، به سال ۱۳۸۰ ق مفسر دیگری به نام محمد عزهدروزه بر اساس ترتیب نزول مندرج در همان مصحف پیش گفته تفسیری را با عنوان التفسیر الحدیث علی حسب ترتیب النزول تألیف کرد . این قرینهای است بر این که وی در هنگام تألیف اثرش اطلاعی از اثر عبدالقادر نداشته است. او برخلاف عبدالقادر در ترتیب نزول مذکور تغییراتی چند به هم رساند: به این ترتیب که سوره فاتحه را از ردیف پنجم به صدر ترتیب آورد و سورههای رعد، حج، رحمن، انسان و زلزله را در دنباله سورههای مکی جای داد و سورههای حشر و جمعه را پیش از سوره احزاب قرار داد و سورههای ممتحنه و حدید را قبل از سوره توبه آورد. دروزه در خصوص مزیت چنین تفسیری از قرآن مینویسد: ما بر آن شدیم که ترتیب تفسیر را بر وقف ترتیب سورهها قرار دهیم به این صورت که نخستین سوره مفسر، [سوره حمد و پس از آن] سوره علق باشد؛ سپس سوره قلم؛ زان پس سوره مزمل تا آن که سورههای مکی پایان پذیرد؛ پس از آن سوره بقره؛ سپس سوره انفال تا آنکه سورههای مدنی خاتمه یابد؛ زیرا معتقدیم چنین روشی برترین روش فهم قرآن و خدمت بدان است؛ چون بدین وسیله میتوان لحظه به لحظه سیره نبوی را دنبال کرد؛ به علاوه میتوان حالات و مراحل نزول را به شکلی روشن و دقیقتر پیگرفت و بدین ترتیب خواننده در فضای نزول قرآن و شرایط و مناسبات و غایات و مفاهیم آن قرار میگیرد و حکمت نزول برایش نمایان میشود۴۵٫ درباره روش درزوه گفتنی است: وی در این خصوص از منابع مختلف بهره گرفته است؛ نظیر روایات ترتیب نزول و سبک و مضمون سورهها و روایات تاریخی. نامبرده در بسیاری از موارد،روایات اسباب نزول را مورد نقد قرار داده؛ مثلاً در رد این سخن ابن عباس که سوره مسد پس از «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» [سوره شعرا(۲۶)، آیه ۱۲۵] نازل شده، مینویسد: ما در این سبب نزول و مناسبت نزولی که برای این سوره روایت شده، تردید داریم. سیاق آیه شعراء دلالت ندارد بر این که در دوره اولیه نازل شده باشد و روایات خاطر نشان میسازند که دعوت پیامبر (صلی الله علیه واله) از نزدیکانش طبق آیه مذکور سوره شعراء پس از چند سالی از آغاز دعوت بوده است؛ حال آنکه سوره مسد در همان اوایل نزول یافته است؛ حتی ترتیب آن را ششم قلمداد کردهاند ۴۶٫ نیز در بسیاری از موارد روایات مکی و مدنی را رد میکند؛ مثلاً ذیل آیه « وَ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِه»[سوره انعام(۶)، آیه ۹۱] مینویسند: مصحف مورد اعتماد ما روایت میکند که این آیه مدنی است و مفسران روایتی را آوردهاند که خاطر نشان میسازد، مناقشهای میان پیامبر (صلی الله علیه واله) و یکی از احبار یهود مدینه رخ داد. پیامبر (صلی الله علیه واله) به تورات که خدا آن را [ بر آنان ] نازل کرده بود، استشهاد کرد؛ آنگاه آن شخص یهودی سوگند خورد که خدا هیچ چیزی را بر هیچ کسی نازل نکرده است ولی این آیه در میان ایات مکی قرار دارد و سیاق آنها از انسجام کاملی برخوردار است. مضمون روایت نیز درست نیست؛ چون بسیار بعید است که حبری یهودی نزول تورات را از جانب خدا بر موسی در حالی انکار کند که هستی یهودیان و دین آنان بر آنان مبتنی است؛ لذا ما مکی بودن آن آیه را ترجیح میدهیم؛ بلکه بر آن قطع داریم ۴۷٫
۵ـ۳ـ کتاب « سیره الرسول»
دروزه پس از تألیف تفسیرش کتاب را به نام سیره الرسول ، صور مقتبسه من القرآن الکریم تألیف کرد . وی در این کتاب بر پایه آیاتی از قرآن که راجع به زندگی پیامبر (صلی الله علیه واله) است، کلیه موضوعات مربوطه را به ترتیب نزول بررسی و گزارش کرده است. او در طی این کتاب به موضوعاتی چون رفتار مشرکان، اهل کتاب و مؤمنان و نیز یکایک احکام شرعی پرداخته و سیر تاریخی هر یک از آنها را بیان کرده است. دروزه درباره روش کار خود در این کتاب و دشواریهای آن چنین آورده است: ما دوست داشتیم این صور متنوع [از زندگی پیامبر (صلی الله علیه واله)] را دوره به دوره عرضه کنیم؛ ولی چنان که روشن است، موارد تشابه [میان آیات] ـ که بدان اشاره کردیم ـ این کار را دشوار ساخته است؛ به علاوه شناخت صحیح تاریخ نزول سورهها و گروههای قرآنی مکی دشوار است؛ البته روایاتی که ترتیب نزول سورهها رسیده، قدری این دشواری را کاهش میدهد. قراینی که در مضامین سورهها و گروههایی از آیات است، صحیح بودن یا قریب الصحه بودن بسیاری از این روایات را الهام میکند؛ لذا بر آن شدیم که در بررسی این دوره و ترسیم صور قرآنی آن به شیوهای عمل کنیم که میان ملاحظه زمان در حد امکان و قرار دادن صور در چارچوب موضوع مستقل سازگاری ایجاد کنیم. ما پس از این سخن جدولی را پیشاروی خواننده خواهیم نهاد که حاوی ترتیبهای نزول رسیده درباره سورههای مکی است. آنها به احتمال زیاد بر روایات و بررسیهای نقلی مبتنی است و خواننده خواهد دید که بسیار به هم نزدیکاند؛ طوری که احتمال قریب الصحه بودن ترتیبهای مذکور تقویت میکند. ما تأکید داریم که در بررسی سیره و مراحل آن در دوره مکی از آنها استفاده کنیم. معالوصف احتمال ندارد، گروههایی از [آیات]اش به طور پراکنده نازل شده باشد؛ زیرا از جمله اموری که شایان توجه است این است که مضامین و نظم سورهای کوتاه و مسجع در درجه اول و پیوستگی فقرات در بسیاری از سورههای متوسط و بلند غیر مسجع ولی برخوردار از وحدت موضوعی به نحو عام در درجه دوم،ملهم این معنایند که بیشتر سورههای مکی یکجا نازل شدهاند. همچنین میتواند ملهم این معنا باشد که سورههایی که گروههای [آیات] شأن جدا جدا نزول یافته، [نزول گروههای آیاتشان] پی در پی بوده است و نزول گروههایی از [آیات] دیگر سورهها میان آنها فاصله نیانداخته است…. گاهی اشکال میشود که وجود آیات مدنی در سورههای مکی موجود میگردد، در پذیرش نزول یکباره این سورهها یا انضمام فقرات یا مرتب ساختن آیات آنها از دوره مکی به همان صورتی که در مصحف آمده، درنگ کرد؛ اما بدان معتقد نیستیم؛ زیرا آیاتی که مدنی بودن آنها به ثبوت رسیده باشد یا سورههایی که چنین آیاتی را در برداشته باشند،فراوان نیستند و تناسب آنها دلالت بر این دارد که در ترتیب آیات سورههای مکی و انضمام فقرات آنها تغییر زیادی در دوره مدنی پدید نیامده است۴۷٫ شایان ذکر است دروزه در جدولی که بدان اشاره شد،ترتیبهایی را که در مصحف فؤاد، تفسیر خازن ، تفسیر مجمع البیان و الاتقان سیوطی آمده و از کسانی چون ابن عباس، حسن بصری و عکرمه، و جابربن زید نقل شده، آورده است۴۹٫
۵ـ۴ـ کتاب « پیامبری و …»
از سال ۱۳۶۱ ش جلال الدین فارسی بر پایه ترتیب سور مصحف منسب به امام صادق (علیه السلام) ـ که موافق زمان نزول است ـ یک دوره سیره پیامبر (صلی الله علیه واله) به نامهای پیامبری و انقلاب، پیامبری و جهاد و پیامبری و حکومت تألیف کرد. نامبرده در مقدمه کتاب نخستش تصویر جدولی را از تفسیر شهرستانی بر اساس چند روایت ترتیب نزول آورده است. این روایات عبارتاند از: ۱ـ روایت مقاتل؛ ۲ـ روایت مقاتل از امیرمؤمنان: ۳ـ روایت ابن عباس؛ ۴ـ روایت ابن واقد؛ ۵- روایت امام صادق (علیه السلام) . وی به ترتیبهای عکرمه، حسن بصری، جابربن زید و محمد بن نعمان نیز اشاراتی دارد و در تأیید آنها مینویسد: در جریان مطالعه و تحقیق دیدم که سیاق آیات و دلالت تاریخی آن گواه بر صحت ترتیب نزول منقول است . اسناد و روایات تاریخی و بسیاری از شأن و اسباب نزولها و احادیث بر حصت ترتیب نزول آیات و وقایع به همانگونه که در روایت امام صادق (صلی الله علیه واله) و ابن عباس آمده است، گواهی میدهند . بدین سان قرآن ـ به عنوان تاریخ عصر رسالت ـ و روایت صحیح ترتیب نزول و اسناد تاریخی همداستان شدهاند۵۰٫ فارسی علیرغم چنین تأییدی که در مقدمه کتابش از ترتیب روایی نزول سورهها به عمل آورده، نظیر دروزه ترتیب تعدادی از سورهها را تغییر داده است؛ سورههای حشر، منافقون و نور را به ترتیب پیش از سوره احزاب، و سورههای فاتحه، نساء، ممتحنه، فتح و زلزله را به ترتیب پس از آن نهاده، و سورههای حج،نصر و مجادله را به ترتیب پس از سوره بینه آورده است. وی ظاهراً نظیر دروزه معتقد است که فقرات شماری از سورههای تدریجی النزول پیدر پی نازل نشده است؛ لذا مشاهده میشود که فقرات برخی از سورههای را پی در پی نیاورده، فقراتی از دیگر سورهها را در میان آنها جای داده است؛ مثلاً به ترتیب فقره سورههای ذیل را به دنبال یکدیگر ترجمه و شرح کرده و فقرات دیگر آنها را پس از چند سوره دیگر آورده است: علق ۱ـ۵، قلم ۱ـ۴، مزمل ۱ـ۹، مدثر۱ـ۱۰ ۵۱٫ مؤلف در بسیاری از موارد به تاریخ گذاری آیات و سورهها اهتمام میورزید اغلب برای آن سندی ارائه نمیدهد؛ به طور مثال، در حالی که اغلب روایات آغاز نزول قرآن را در ماه رمضان گزارش کردهاند، وی نزول مطلع سوره علق را در ۲۷ رجب مقارن مبعث میداند و بدون استناد به روایتی نزول مطلع سورههای قلم و مزمل را نیز در ماه رجب و نزول مطلع سورههای مدثر و مسد را در ماه شعبان و نزول سوره تکویر را در ماه رمضان سال اول میداند۵۲٫ نامبرده در تفکیک هر سوره و تعیین ترتیب نزول آنها نیز از روی ذوق و سلیقه عمل میکند؛ برای مثال آیات ۱ و ۲ سوره مسد را بعد از مطلع سوره مدثر و آیات ۳ و ۴ آن را پس از سوره انشراح آورده است۵۳؛ در حالی آیه سوم سوره مورد بحث با واو عطف شروع شده « وَامْرِأَتُه حَمَّالَهَ الْحَطَب » و بعید است که چنین فقرهای به طور مستقل نازل شده باشد. وی در ترتیب قصهها به تناقضات آشکاری گرفتار آمده است؛ به طور مثال، پس از آنکه وقایع سال دهم بعثت از جمله وفات ابوطالب (علیه السلام) را گزارش کرده ۵۴، جزو وقایع سال یازدهم ذیل آیات ۹۱ و ۹۲ سوره نحل مینویسد: عثمان بن مظعون در حالی که سخت تحت تأثیر قرار گرفته است، برخاسته و از رسول خدا (صلی الله علیه واله) خداحافظی میکند و نزد ابوطالب میرود و آن دو آیه را برایش میخواند، ابوطالب از آن خوشش میآید و …۵۵٫ ۶ـ بنابر آن چه در این نوشتار آمد، روایات ترتیب نزول علیرغم پارهای از زوایای مبهمی که دارد و در شماری از سورهها با روایات دیگر به ظاهر متعارض به نظر میرسد، همچنان به جهت موافقت کلی با قراین معتبر تاریخی و تعدد طرق و نیز فواید فراوانی که بر تحقیق به روی آنها مترتب است، در خور مطالعه و پژوهش تلقی میشود.
منابع و پینوشتها
* دکتر جعفر نکونام در سال ۱۳۴۳ ش در گلپایگان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه را با اخذ دیپلم اقتصاد در همان جا به پایان برد . سپس در رشته دبیری الهیات مشغول به تحصیل شد. در سال ۶۸، دوره کارشناسی ارشد را در رشته علوم قرآن و حدیث در دانشگاه تهران گذراند. در سال ۱۳۷۳ در همان رشته از پایاننامه دکتر خود تحت عنوان پژوهشی در روایات ترتیب نزول در دانشگاه تربیت مدرس دفاع کرد. وی از سال ۱۳۷۴ تاکنون به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه قم تدریس میکند . از ایشان کتابهای پژوهشی در مصحف امام علی (علیه السلام) وچکیده پایاننامههای علوم قرآنی و چندین مقاله منتشر شده است. هماکنون علاوه بر تدریس، سردبیری مجله صحیفه مبین را نیز بر عهده دارد. ۱ـ سیوطی: الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ط ۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ق، ج ۵، ص ۱۸۰٫ ۲ـ همان، ص ۱۸۱ و عبیدالله بن عبدالله حسکانی: شواهد التنزیل، ط۱، تهران،وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، ۱۴۱۱ ق، ج ۲، ص ۵۴۲ ـ ۵۴۸ و مجلسی: بحار الانوار،ط ۲، بیروت، مؤسسه الوفا، ۴۰۳ ق، ج ۱۸، ص ۱۷۸ و ۱۹۱ و ۲۱۴۲۱۲ ـ ۲۱۵٫ ۳ـ عبدالقادر ملاحویش آل غازی عانی: بیان المعانی ، ط ۱، دمشق، مطبعه الترقی، ۱۳۸۲ ق، ج ۱، ص ۱۲ و محمد عزه دروزه: التفسیر الحدیث، بیچا، القاهره، داراحیاءالکتبالعربیه، ۱۳۸۳ ق، بیتا، ج ۱، ص ۱۲۳٫ ۴ـ مجلسی: پیشین، ج ۱۸ ص ۱۷۷ و سیوطی : پیشین ، ج ۴، ص ۲۰۱٫ ۵ـ برای آشنایی با متون این روایت بنگرید به: مؤلف: پژوهشی در ترتیب روایی نزول قرآن (پایاننامه)، ص ۳۰۹ـ۳۱۵٫ ۶ـ احمد بن بحیی بلاذری: انسان الاشراف، ط ۱، بیروت، منشورات الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ق، ج ۱، ص ۱۰۹٫ ناگفته نماند که از دیگر کسانی که ترتیب نزول سور را از ابنعباس روایت کردهاند، کریب و ابوصالح (م.ح ۱۱۰ ق)هستند؛ بنابراین مجموع راویان ترتیب او به یازده تن میرسد. ۷ـ محمد رضا جلالی : اسباب النزول ، دائره المعارف اسلامیه الشیعیه ط ۱، بیروت ، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۰ ق، ج ۴، ص ۶۲٫ ۸ـ محمد بن اسحاق ندیم: الفهرست، تحقیق رضا تجدد، بیچا ، تهران، بینا، ۱۳۵۰ش، ۵۱ و ۵۷٫٫ ۹ـ همان. ۱۰ـ محمدبن مسلم زهری: تنزیل القرآن بمکه و المدینه بتلوالناسخ و المنسوخ له، ط ۲، بیروت ،مؤسسه الرساله ۱۴۰۸ ق. ۱۱ـ محمد بن علی داوودی: طبقات المفسرین، بیچا، بیروت، دارالکتب العملیه، بیتا، ذیل همان نام. ۱۲ـ احمد بن حسین بیهقی: دلائل النبوه، ط ۱، بیروت،دارالکتب العلمیه ، ۱۴۰۵ ق، ج ۷، ص ۱۴۲ـ۱۴۴٫ ۱۳ـ احمد بن واضح یعقوبی: تاریخ الیعقوبی، بیچا، بیروت، دارصادر، بیتا، ج ۲، ص ۳۳ و ۴۳٫ ۱۴ـ ابن ضریس: فصائل القرآن و …، ط۱، دمشق، دارالفکر ۱۴۰۸ ق، ص ۳۳ ـ ۳۵٫ ۱۵ـ «مقدمه المبانی» ، مقدمتان فی علوم القرآن، تصحیح دکتر آرتور جفری، بیچا، مصر، مکتبهالخانجی، ۱۳۷۵ ق، ۱۰ـ۱۲٫ ۱۶ـ حسکانی : پیشین، ص۴۱۱٫ ۱۷ـ فؤاد سزگین: تاریخ التراث العربی، ط ۲، قم، مکتبه آیه الله المرعشی، ۱۴۱۲ ق، م، ج ۱، ص۴۰۶ و ابوعبدالله زنجانی؛ تاریخ القرآن، بیچا، تهران، منطمه الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ ق، ص۵۵٫ ۱۸ـ فؤاد سزگین: پیشین ۱۰۹٫ ۱۹ـ « مقدمه المبانی »، پیشین، ۱۰ـ۱۲٫ ۲۰ـ ندیم: پیشین، طهران ۲۸ و بیروت ۳۷ـ۳۹٫ ۲۱ـ بیهقی: پیشین، ج ۷، ص ۱۴۳ـ۱۴۴٫ ۲۲ـ علیبن احمد واحدی: اسباب النزول، بیچا، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا، افست قم، انتشارات الرضی، ۱۳۶۱ ش، ص۶٫ ۲۳ـ حسکانی : پیشین، ج۲،ص ۴۰۹ـ۴۱۰٫ ۲۴ـ فضل بن حسن طبرسی: مجمع البیان، ط۲، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۸ ق، ج ۹-۱۰، ص ۶۱۳٫ ۲۵ـ همان. ۲۶ـ محمد بن عبدالکریم شهرستانی: مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، ط۱، تهران، شرکه نشر احیاء کتاب ۱۳۷۶ ش، ج ۱، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۸٫ ۲۷ـ محمد بن عبدالله زرکشی: البرهان فی علوم القرآن، ط۱، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸ ق، ج ، ص ۲۵۰ـ۲۵۸٫ ۲۸ـ عبدالرحمن سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ط۲، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ق، ج ۱،ص ۱۸ و ۵۱٫ ۲۹ـ مجلسی: پیشین، ج۴۰، ص ۱۵۷ و ج ۸۹، ص ۹۳ و ۱۰۵٫ ۳۰ـ ابن سعد: الطبقات، بیچا، بیروت، دار صادر، ۱۴۰۵ ق، ج ۱، ص ۳۷۱ و سیوطی ؛ پیشین، ج ۱، ص ۱۷٫ ۳۱ـ محمد بن احمد ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ط ۷، بیروت، مؤسسه الرساله ، بیتا، ج1، ص ۳۹۸٫ ۳۲ـ محمد بن حسن صفار: بصائر الدرجات، بیچا، قم، منشورات مکتبه آیه الله المرعشی، ۱۴۰۴ ق، ص ۲۹۹٫ ۳۳ـ شهرستانی: پیشین، ج۱، ص ۱۲۷٫ ۳۴ـ زرکشی: پیشین، ج ۱، ص ۲۵۰٫ ۳۵ـ محمد حسین طباطبایی: قرآن در اسلام، بیچا، قم، دفتر انتشارات اسلام، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۲۷٫ ۳۶ـ محمد کاظم شاکر: تاریخ قرآن(جزوه درسی)، دانشگاه قم، ۱۳۷۶ ش، ص ۲۸ـ۳۰٫ ۳۷ـ ابن ابی حاتم، عبدالرحمن؛ الجرح و التعدیل، ط۱، حیدرآباد، مجلس دائرهالمعارفالعثمانیه، ۱۳۷۲ ق، ج ۸، ص ۷۴٫ ۳۸ـ یوسف، مزی: تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ط۳، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۸ ق، ج۶، ص ۱۲۳٫ ۳۹ـ محموددر امیار: تاریخ قرآن، چ۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲ش، ص ۶۶۲٫ ۴۰ـ عانی: پیشین، ج۱، ص۴٫ ۴۱ـ همان ۷۵و ۸۶ و ۱۰۱ـ۱۰۲ و ۱۰۶٫ ۴۲ـ همان ۶۹ و ۱۰۱ـ۱۰۲٫ ۴۳ـ سوره شعرا، آیه ۱۲۵٫ ۴۴ـ همان ۱۲۱٫ ۴۵ـ همان ، ج ۱، ص ۸٫ ۴۶ـ دروزه : پیشین، ۱۲۳٫ ۴۷ـ دروزه : پیشین، ج ۴، ص ۱۹۰ـ۱۹۱٫ ۴۸ـ دروزه : سیرهالرسول، ج ۱، ص ۱۴۳ـ۱۴۴٫ ۴۹ـ همان ۱۴۵ـ۱۴۹٫ ۵۰ـ جلال الدین فارسی: پیامبری و انقلاب، چ۳، تهران، انتشارات امید، ۱۳۶۱ش، ۱۸ـ۱۹٫ ۵۲ـ همان: ۵۲ـ۶۲٫ ۵۳ـ همان: ۶۰ و ۷۲٫ ۵۴ـ همان: ۳۴۶٫ ۵۵ـ همان : ۳۷۶٫
منبع: کتاب قرآن در آینه پژوهش

















2 نظرات