۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

چهارنکته درباره قرآن

0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

چهارنکته درباره قرآن

مقدمه :
در سرآغاز مقاله ی «سیزده نکته درباره ی قرآن»(سفینه ،شماره ۱۷)و «شش نکته درباره ی قرآن»(سفینه ،شماره ۲۱)اشاره شد که این نکات ،برگرفته از درس گفتارهای حجه الاسلام شیخ محمود تولایی است که توسط حجه الاسلام هادی مروی،در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی نوشته شده است.توضیحات تفصیلی در شماره ی ۱۷ آمده است.دراین گفتار ،چهار نکته ازهمان سلسله دروس ،ارائه می شود.
۱-حروف مقطعه در قرآن
یکی از وجوه کمالیه ی قرآن-که دیگر صحف و کتب منسوب به انبیای پیشین، از آن محرومند-حروف مقطعه است.دقت کنید!حضرت خاتم الانبیاء(ص) ادعای تربیت تمام بشر تا روز محشر را دارد و قرآن را مهیمن برتمام کتابهای آسمانی (نگاه دارنده ی آنها) می داند.این ادعا بی حساب و بدون پشتوانه نیست.چرا که قرآن ،سرشارازجواهر و لئالی پرقیمت است.چرا «الف لام میم»گفت و«الف باء جیم» نگفت؟چرا اول سوره ق،«لام و القرآن المجید» نیاورد؟ چرا نگفت: «جیم و القلم»؟ هریک ازاین پرسش ها،حرف ها و رمزها و کلیدهایی دارد که وقتی در دست کسی بود، مطالبی می فهمد. امام باقر (ع) فرمود:ان فی حروف القرآن المقطعه لعلماً جماً.(۹: ج۵۲، ص۱۶۰)به تعبیرامام امیرالمومنین (ع):هرکتابی، صفوه و جوهرو خلاصه ای دارد.صفوه یقرآن،حروف تهجی است.(۹:ج۸۸، ص۹)اسم اعظم خدا، ازهمین حروف تشکیل می شود.البته علم آن دردست پیامبرو امام است.امام باقر(ع) فرمود:الم و کل حرف فی القرآن مقطعه من حروف اسم الله الاعظم الذی یولفه الرسول والامام،فیدعو به فیجاب.(۹: ج۲۴، ص۳۵۱)اسم اعظم ازهمین حروف استخراج می شود، اما به دست چه کسانی؟ به دست پیامبروامام که ام الکتاب نزد آنهاست. مدعیان عرفان که اهل حقیقت نیستند، ره افسانه زدند.خضر و الیاس را که وجود خارجی دارند جنبه ی بسط و قبض سالک می دانند.حضرت مهدی را که فرزند امام عسکری(ع) است،معنای نوعی ملکوتی می دانند و ظهورحضرتش را به تجلی شیخ در دل سالک تاویل می کنند.اسم اعظم لفظی خدا،ازهمین حروف و شامل ۷۳ حرف است و دربرخی از ادعیه به آن اشاراتی شده است،مثلاً در برخی دعاها آمده است:«یا حمعسق»،«یا کهیعص».(9:ج۸۸،ص۹)دراینجا میدانی برای بافندگی بافندگان باز شده است.ولی بیش ازآنچه درروایات معتبرآمده،نمی توان سخن گفت.درحدیثی ازامام صادق(ع)حروف مقطعه تفسیرشده است.براساس آن،«الم» درصدردو سوره-گرچه ظاهراً تکرار می نماید- معانی مختلف دارد. می فرماید:اما«الم»فی اول البقره:انا الله الملک.و اما «الم»فی اول آل عمران،فمعناه:انا الله المجید.(۹: ج۸۹، ص۳۷۴)روزی زندیقی ازبنی امیه به حضور امام صادق (ع) رسید و درمورد حروف مقطعه پرسید.حضرتش ،براساس «المص» (اعراف(۷)/۱)، درسال ۱۶۱ حکومت بنی امیه سرنگون می شود.(۹:ج۱۰، ص۱۶۳) همچنین حدیث مفصل امام حسن عسگری(ع) در مورد حروف مقطعه دارد.(۹:ج۱۰، ص۱۴) دریک حدیث،امیرالمومنین (ع) از روی «حمعسق» قضایای حادثه تا دامنه یقیامت درامت اسلام را استخراج فرمود.(۹:ج۱۶، ص۸۷)درحدیث دیگرآمده که امام حسین(ع) در پاسخ به شخص سائل در مورد معنی «کهیعص» فرمود:لو فسرتها لمشیت علی الماء.(۱۰: ج۱۱، ص۴۳۲)در حدیث دیگر،حضرت بقیه الله اواحناه فداه،«کهیعص» را به قضایای عاشورا تاویل نمود.(۹: ج۴۴، ص۲۲۳).این تاویل های مختلف نشان از این دارد که قرآن به بطون مختلفی است که تنها برخی از آن به گوش ما رسیده است.درمقام معراج در خلوتگاه «فاوحی الی عبده ما اوحی» (نجم(۵۳)/۱۰) هزاران هزار سربه پیامبرگفته شد که اجازه ی بازگوی آن به دیگران را ندارد.کلیدهایی برای برخی از این اسرار دراختیار ائمه (ع) قرار دادند که علم آن را درشب های قدربه امام زمان (ع) می آموزند این علوم دراختیار«من عنده علم الکتاب»(رعد(۱۳)/۴۳)است نه هرکس و ناکسی.اسراری که درآیات قرآن است سبب می شود که انسان ازحرق، غرق، درندگان، دردهای جسمی، شردزدان و مانند آن در امان بماند.اما این علم فقط نزد اهل علم قرآن است که گوشه هایی ازآن برایمان بازگفته اند.(۸: ج۲، ص۶۲۴)آنچه گفته شد، بخشی کوچک از اسرار فراوان این کتاب بزرگ الهی است. انشاءالله با ظهور صاحب قرآن و محیی کتاب-عجل الله تعالی فرجه الشریف- بسیاری ازاین اسراربرملا می شود. در چنان روزی است که پرده هایی از عظمت این کتاب برای مردم روشن می شود از سویی مسلمانان به درجات کتاب آسمانی خود واقف می شوند،و ازسوی دیگر دیگران دربرابر این کتاب سترگ سر تسلیم فرو‌آورند. ازخدا می خواهیم که ظهور حضرتش را نزدیک سازد.آمین یا رب العالمین.
۲-معارف توحیدی در قرآن با تاکید بر بحث بداء
قرآن،خود را به عناوینی معرفی می کند، ازجمله:-هدایت (بقره(۲)/۱۸۵؛آل عمران(۳) /۱۳۸)-نور(مائده (۵)/۱۵؛نساء(۴)/۱۷۴)-شفای بیماری های معنوی (یونس(۱۰)/۵۷؛اسراء (۱۷)/۸۲؛ فصلت(۴۱)/۴۴)-بصیرت (انعام (۶)/۱۰۴؛ اعراف(۷)/۲۰۳؛جاثیه(۳۷)/۲۰)اما باید دانست که تمام این کمالات با تمسک توامان به قرآن و عترت به دست می آید. قرآن به تنهایی گویای جزئیات نیست چه در احکام و چه درعلوم الهیه.قرآن فقط امربه نمازمی کند ولی جزئیات آن را ازسنت نبوی و سنت ائمه معصومین(ع) باید بگیریم.این دو رشته هدایت توأماً برای ما مرجعیت دارند.خداوند تعویل بر منفصل کرده یعنی قسمتی از سخنان خود را به زبان دیگران بیان کرده است و ما را به همانها ارجاع داده اند که علم الکتاب نزدشان است یعنی پیامبرو امیرالمومنین و یازده فرزند معصومش(ع).این علم قرآن وجوهی دارد که هروجهی کل الوجوه است.همانگونه که علم خدا همان قدرت، ‌رحمت،شفقت، هیمنت، سلطنت، سبوحیت و قدوسیت اوست.کل الاسماء فی اسم. لذا خداوند احدی الذات است اگرچه صفات درمقام لفظ و مفهوم متعدد به نظرآیند.اگرچنین نباشد،ترکیب و تعدد درذات باری لازم می آید. تجلی خدا درقرآن نیزهمین گونه است به بیان امام باقر(ع):«تفسیر القرآن علی سبعه اوجه» (3: ج۲۷، ص۱۹۷) که هروجهی ازآن تمام وجوه است.دراینجا اشاره ی مختصری به معارف توحیدی قرآن می شود. قرآن-به ظاهر و به باطنش-درباب توحید فراوان سخن گفته است.دعاها و خطبه های توحیدی پیامبر و حضرت زهرا و ائمه معصومین(ع)، باطن قرآن است که یک اقیانوس معارف الهیه ازمطلع الفجرحجازجوشیده و تلاطم می زند. سخنان معصومین تفصیل توحید است که قرآن اجمال آن را گفته است دعاها را باید خواند دعاهای حجب پیامبر و ائمه(ع) و کتابهایی مانند صحیفه ی سجادیه، مهج الدعوات،اقبال الاعمال، کتاب الدعاء بحارالانوار،سرشار از معارف توحیدی است.درروایت دارد که نخستین دعوت پیامبر- پس ازآن که ازکوه حرا پایین آمد-این جمله بود که فرمود:یا معشرقریش!یا معشر العرب! ادعوکم الی عباده الله و خلع الانداد و الاصنام، وادعوکم الی شهاده ان لا اله الاالله.(۹:ج۱۸،ص۱۸۵)این علوم دربطن قرآن یعنی روایات نیز آمده است.یکی ازابواب معارف توحیدی، باب بداء است قرآن مختصر می گوید:یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب.(رعد(۱۳)/ ۳۹)لله الامرمن قبل و من بعد.(روم(۳۰)/۴) روایات مفصل تربیان می کند ازجمله کلام امام صادق(ع):ما بعث الله نبیاً قطّ حتی یقرله بالبداء.(۸: ج۸، ص۱۶۵)بداء به معنای حقیقی آن نه به معنای ابداء که فلاسفه گفته اند این معنا آن اندازه مهم نیست که خداوند ازتک تک پیامبران برآن اقراربگیرد بداء یعنی چه؟در قرآن می فرماید:انه هو یبدی و یعید.(بروج(۸۵)/۱۳)خداوند اشیا را آغاز می کند با ماده سابقه و لو ماده ماهوی یا اعیان ثابته ی مستجنه درذات ربوبی.تمام مقدراتی را که لازم است تا من کاری را انجام دهم-مثلاً بالای منبربروم-خداوند یک مرتبه ابداع امرمی کند (ابداع با عین) یعنی یک مطلب را بدء می کند،بدون ماده ی سابقه و هروقت اراده اش تعلق گرفت ،تمام آنها را برهم می زند و یک امردیگرپدید می آورد. بداء خدا هر لحظه دریک شان است.کنه بداء،اختیاریت کامل غیرمتناهی شدید در لایتناهیت خداست یعنی معدوم را وجود دادن و موجود را معدوم کردن که با این تغییر در مخلوق (ایجاد اعدام) هیچ تغییری دراو پدید نمی آید. خداوند متعال درعین این که مثبت و باسط و مبدیء و محیی است،نافی و قابض و معید و ممیت نیزهست که تمام اینها به حریت خداوند برمی گردد.عبودیت معصومان-که کامل ترین عارفان بالله هستند-نسبت به خدا در بداء ظاهرمی شود چنان که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود:لو لاآیه فی کتاب الله، لاخبرتکم بما کان و بما یکون و بما هو کائن الی یوم القیامه.وهو هذه الآیه:«یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» (9:ج۴، ص۹۷)به همین دلیل است که در روایت آمده است: «ما عبد الله عزوجل بمثل البداء» (9: ج۴، ص۱۰۷) امام رضا(ع) درمناظره خود با سلیمان مروزی متکلم خراسانی ،چندین آیه از قرآن را که دلالت بربداء دارد بیان می فرماید.(۵: ص۴۴۱) امام باقر(ع) ارتباط میان بداء با لیله القدررا به خوبی تبیین می کند.(۹: ج۴، ص۱۰۲) البته بداء به معنای علم جدید خدا-که پیشترفاقد آن باشد- نیست.(۶: ج۱،ص۶۹) بلکه به معنای محو رای ثابت شده است و اثبات رأیی که تاکنون نبوده است.(۸: ج۱، ص۱۴۶) قصه حضرت عیسی(ع) با نوعروس و حکایت حضرت داوود(ع) با جوان تازه داماد، نمونه هایی از بداء درامت های پیشین است.(۹:ج۴،ص۹۴)ازسوی دیگرباید دانست که برخلاف کلام فلاسفه- که قدر را بعد از قضا می گویند- براساس روایات ،اول قدراست ،پس ازآن قضا، و آنگاه امضای قضا.(۸: ج۴، ص۱۵۹) همه چیز براساس قَدَر است ،یعنی اندازه گیری. در قرآن می فرماید:انا کل شیء خلقناه بقدر.(قمر(۵۴)/۴۹)حتی وقتی قدربه قضا برسد، هنوز امکان بداء دارد. امام صادق فرمود:الدعا یرد القضا بعد ما ابرم ابراماً.(۸: ج۲، ص۴۷۰)ولی وقتی به مرحله ی امضا رسید-یعنی اجرا شد-دیگربداء در‌آن راه ندارد.امام کاظم (ع) فرمود:فاذا وقع القضاء بالامضاء فلابداء.(۸: ج۱۴۸،۱-۱۴۹)این باب ازعلوم و معارف توحیدی، نه در تورات فعلی موجود است ،نه درکتب عرفانی بشری.
۳-قرآن و عوالم مختلف
یک وجه دیگر از علوم نورانی حجازی علم به عوالم سابقه است، مانند عوالم ملکوت، انوار،ارواح، اشباح، ذر، میثاق وحجب نورانیه.علاوه براین ،عوالم ملائک هم وجود دارد که خودش چند قسم است. در ظاهرقرآن دارد:«جاعل الملائکه رسلا».(فاطر(۳۵)/۱) باطن قرآن در روایات کتاب التوحید بحارالانوار و نیز کتاب اسماء و العالم آن آمده است.طبیعیاتی که قرآن بیان کرده، همان حقایقی است که تحت الشعاع طبیعیات یونان بود و بعدها دانشمندان فرنگی مانند کپلر و مانند او اساس علم هیئت قدیم را به هم ریختند. پیش از‌آن برخی از مفسران-برمبنای طبیعیات یونانی-می گفتند:ادله ی نقلیه با عقلیه سازگارنیست لذا قرآن را تاویل می کردند. مثلاًوقتی قرآن می فرمود:«فلا اقسم برب المشارق و المغارب».(معارج(۷۰)/۴۰)اینان با مبنای خود می گفتند:شمس،یکی است درحالی که روایات ،ازآفتابها و ماه ها سخن می گوید که ماورای دنیای ماست (تفسیربرهان،ذیل عبارت «رب العالمین» درآیه ی دوم سوره حمد).اما مبنای یونانی با این بطون قرآن بیگانه بود.اخبارقرآن اززوجیت درتمام مخلوقات از عجایب قرآن است که به ظاهر و باطن خود از آن خبرداده است ،در زمانی که ازاین حقایق کاملاً بی خبربودند. قرآن می فرماید:وارسلنا الریاح لواقح .(حجر(۱۵)/۲۲)ومن کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون.(ذاریات(۵۱)/۴۹)به باطن قرآن که بنگریم ،کلام امام صادق(ع) را می بینیم که اززاد و ولد ریگ های بیابان سخن می گوید:و ما من یوم ولیله الا و الحصی تلد ایلاداً کما یلد هذا الخلق.(۹: ج۲۶،ص۲۷)شاید امروزاین کلام را کسی نفهمد و آیندگان فهمند به هرحال قرآن ازاین سلسله علوم زیاد دارد.درباب علوم غریبه مانند علم حروف، سخن زیاد است. من درحدود ۲۱ صفحه از جفر جامع قمری امیرالمومنین (ع) را نوشتم و به برکت آن کربلایی شدم .نورانیت عجیبی می آورد. البته برخی ازمدعیان این علم، اهل آن نیستند.مواظب باشید ولی درکافی، براساس بحث اشتقاق اسماء الله،سخنانی ارزشمند ازائمه اطهار(ع) روایت شده که برای اهل آن بسیارمغتنم است. کلید آن علم نیز درآیات و روایات هست.علوم مبدئی قرآن-به ظاهرو باطن آن- همان است که فیلسوف بزرگی مانند ملاصدرا ،اول فیلسوف شرق درچهارقرن اخیر را دربرابرکلمات امیرالمومنین(ع) خاضع و خاضع ساخته و به زانو زدن واداشته است.نکته ی مهم این است که ما پیش ازاین دنیا، درعوالمی بوده ایم که برای مدت زمانی کوتاه ما را درقفس این دنیا آورده اند.من ازاین خاک نی ام،زآب و هوای دگرم جامه ی عاریت است این که تو بینی به برماین بدن، لباس عاریتی ماست که در زمان مرگ آن را از تن ما در می آورند. آن زمان حقایق عوالم پیشین را به خوبی می فهمیم به هرحال براساس روایات، مبداء حیوان ونباتات ازاین کره نیست لذا این عالم پوست است و باید به مغز آن رسید که ملکوت عالم است بدن ما روح دارد که ملکوت آن است. دیگراجزای جهان را نیز که می بینیم روح و ملکوت دارند. برخی از این نکات در روایات آمده است.مثلاً درقرآن آمده است:ان من شیء یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم. (اسرا(۱۷)/۴۴)الم تران الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیرصافات ،کل قد علم صلاته و تسبیعه.(نور(۲۴).۴۱)به باطن قرآن که رجوع کنیم در روایت امام حسین(ع) ذکرتسبیح برخی ازپرندگان و جانوران را می بینیم.(۹:ج۶۱، ص۲۷)همچنین در روایت امام باقر(ع) ذکر تسبیح درخت را بیان می دارد.(۹: ج۵۷، ص۱۷۷)قرآن در مورد نشئه ی آخرت نیز سخن گفته است. در مورد برزخ می فرماید:و من وارئهم برزخ الی یوم-مبعثون.(مومنون (۲۳)/۱۰۰)ثلث قرآن در مورد عالم آخرت است که به متفاهم عرف سخن گفته است نه این که اُجحیه (لغز و معما) بیاورد.امربه تدبرمی کند:افلایتدبرون القرآن امعلی قلوب اقفالها؟ (محمد(ص) (۴۷)/۲۴)لذا ظواهرآن قابل فهم است درعین این که بطون آن را نیزدر دل ظواهر جای داده است.معاد قرآن معاد جسمانی است.به لسان مردم می فرماید:و ضرب لنا مثلاً و نسی خلقه قال: من یحیی العظام و هی رمیم قل: یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم.( یس(۳۶)/ ۷۸-۷۹)معاد قرآن، این است نه تأویلات فلسفی وتوجیهات شیخ احمد احسائی. به تصریح قرآن،خداوند همین بدن را در روز قیامت بر می گرداند:منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری.(طه(۲۰)/۵۵)آنچه درروز قیامت بیرون می آید همین بدن کثیف عنصری است، با دو تفاوت: اول این که بدن ما اکنون فهم و شعورندارد بدن ما فقط احساسات پنج گانه دارد( بوییدن، چشیدن، دیدن، شنیدن، لمس کردن). «من» غیراز بدن است. بدن در خدمت«من» است وقتی«من» از دنیا رفتم این پنج حس هم می رود اما بدن آخرتی شعور دارد.ان الدارالاخره لهی الحیوان لو کان یعلمون.(عنکبوت (۲۹)/۶۴)در آخرت، زمین و آسمان و در و دیوار و…همه شعوردارند.به همین دلیل ،دست و پای انسان سخن می گویند:الیوم نختم افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون.(عنکبوت (۲۹)/۶۵)در قیامت شکم شعوردارد. لذا سوزش آتش را می یابد:ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلماً انما یاکلون فی بطونهم ناراً و سیصلون سعیرا.(نساء (۳)/۱۰)بدن سوزندگی مال یتیم را در اینجا (دنیا) نمی فهمد، چون شعورندارد ولی درقیامت می فهمد.دوم-دردنیا،بدن متبوع و نفس ،تابع است و نفس فانی دربدن است ولی درآخرت ،بدن مستغرق در نفس است.در دنیا، نفس خدمتگزار بدن است. بجز نفوس مجرده که منقطع شده اند و خود را ازاین منجلاب بیرون کشیده اند ،عموم نفوس در چشم و گوش و ریه و حنجره کار می کنند، بدن، ارباب است و نفس، نوکر. نفس درظل بدن است. درعالم آخرت، بدن همین بدن است، ولی درظل نفس حرکت می کند.ازهمین جا نکته ای مهم به دست می آید که اگر در همین دنیا بتوانید بدن را در ظل نفس در‌آورید، به قدرت عجیبی می رسید.این دو تفاوت میان دنیا و آخرت که گفتم ،از روایات برگرفته شده است.هیچ یک از فلاسفه ،رائحه ی آن را استشمام نکرده اند.پس درقیامت همین بدن است که مورد سوال قرارمی گیرد و کیفریا پاداش می بیند.قرآن،انواع منازل و موقف قیامت و درجات بهشت و درکات دوزخ را به گونه ای بیان کرده که نه فقط خود آن علوم،بلکه احصاء فهرست ابواب آن، خارج از توان بشراست. به همین دلیل می فرماید:قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا.(اسراء(۱۷)/۸۸)شاعربجا گفته است:
حق ،ازآن حبل خوانده قرآن را تا بگیری به سان حبل،آن را
به درآیی ز چاه نفس و هوا کنی آهنگ عالم بالا
تو به او دست و پای خود بستی و اندراین تنگنای بنشستی
۴-قرآن،کلام الله است:سه مقدمه و دو وجه اثباتی
قرآن،کلام خداست و اگرتمام بشر زمین به جای حضرت خاتم النبیین(ص) بنشینند نمی توانند مانند این قرآن بیاورند.برای توضیح این مدعا سه مقدمه و دو وجه اثباتی بیان می شود.
مقدمه اول
معارف الهی درعصر کنونی نسبت به عصربعثت گسترش فراوان یافته است در زمان بعثت حضرت الانبیاء(ص) معارف الهی در روی زمین فقط درگوشه و کنار بود آن هم درسینه و مغز برخی از جانشینان حضرت اسماعیل یا اوصیای حضرت عیسی(ع) که آن هم نسبت به آنچه الان گسترش یافته به یک هزارم نمی رسید.عموم مردم در زمان بعثت، چند گروه بودند:اول-اعراب جاهلی که ملائکه را دختران خدا می دانستند درحالیکه دخترداشتن در نظرآنها ننگ و عاربود آنها این ننگ را برای خدا می خواستند نه برای خود. پیشرفت آنها درحقایق معادی این بود که اگرقاتلی مقتولی را بکشد روح مقتول به صورت کبوترتشنه ای روی قبر مقتول می آید وآنقدر فریاد می زند تا قاتل را بکشند و کبوترازخون او بیاشامد تا سیراب شود.دوم-یهودی های بنی قریظه و بنی قینقاع.سوم-نصاری نجران.نمونه سخنان آنها همان است که امروز در تورات و انجیل هست. معدودی ازآنها جزئی ازحقایق تحریف نشده را به توسط اوصیایی که گوشه و کناربودند، دراختیار داشتند و به برکت همان حقایق مسلمان شدند (چون اسلام را هم سنخ حقایق پیشین یافتند)که گزارش آنها درکتابهای حدیثی و تاریخی آمده است.
مقدمه ی دوم
وسائل تعلیم و تعلم در زمان کنونی نسبت به عصربعثت،گسترش فوق العاده یافته است .سواد مکتوب درآن زمان بسیار کم بود، آن هم روی سنگ ها و استخوان ها و سعف خرماها می نوشتند.آن مسائل کجا و این همه مصرف کاغذ و دوات و چاپخانه ها و مدارس و کتابها-امروز می بینیم- کجا؟برای این که سطح سواد زمان بعثت را بفهمیم خوب است که به این گزارش توجه کنیم که مربوط به دوره قدرت و تمکن پیامبر درمدینه است. امام کاظم (ع) بیانمی فرماید که روزی پیامبر درمسجد ،جمعیت انبوهی دید که دورشخصی حلقه زده اند و او برایشان سخن می گوید. پیامبر پرسید:چه خبراست؟ گفتند: او علامه است ،پیامبر پرسید:«ما العلامه» یعنی علامه چیست؟ (دقت کنید که نپرسید:من العلامه؟ یعنی علامه کیست؟ «مَن» در مورد ذوی العقول به کار می رود و «ما» در مورد غیرذوی العقول).گفتند:علم انساب و وقایع و رویدادهای جاهلیت و اشعارعربی را به خوبی می داند.پیامبر،ابتدا ضابطه های درمورد معنای علم به دست داد و فرمود:«این علمی است که هرکس بداند،نفعی برایش ندارد و هرکس نداند،ضروری به او نمی رساند.»یعنی این که هرگونه دانستنی که چنین ویژگی داشت،علم مفید نیست.سپس پیامبرفرمود:علم ،سه قسم است:«آیه محکمه»(یعنی حقایق الهی مبدئی و معادی و توحید)،«فریضه عادله»(واجبات عقلی و شرعی،محرمات عقلی و شرعی،که اخلاق دردل اینها جای می گیرد)،«سنه قائمه»(مستحبات و مکروهات).سپس فرمود:هرچه غیرازاینها باشد،«فضل» است یعنی زیادی است. (۸: ج۱، ص۳۲)
مقدمه سوم
عواملی سبب شد که بخش معظمی از علوم قرآن منتشر نشود. آنچه تاکنون منتشرشده یک صدم آن نیست. مهمترین عامل آن بود که پس ازپیامبربه امامان معصوم:رجوع نکردند درحالی که امام (ع) فقط خودش را به مردم معرفی می کند.پس ازآن وظیفه مردم آغاز می شود که رجوع به اوست چنان که امام باقر(ع) فرمود:مثل الامام مثل الکعبه اذ یوتی و یاتی.(۹:ج۳۵، ۳۵۷)باید برای طواف به خدمت کعبه برویم،نه این که کعبه را درخانه خود بیاوریم ،همچنان که برای رسیدن به میوه درخت ،باید کناردرخت برویم و میوه را بچینیم نه این که منتظرآمدن درخت به خانه مان بنشینیم.اگرامیرالمومنین (ع)را به مسند خلافت می نشاندند و ازاو علوم پیامبر رامی خواستند به حقایق روشن و فوق العاده دست می یافتند.ولی متاسفانه انتشارعلوم صحیح نبوی را به ایشان ندادند.نمونه آن برخورد آنها با امام حسن مجتبی(ع) بود که به امرپدربزرگوارمیان مردم آمد و در مورد بعضی ازامور-مانند نماز تراویح- تذکرداد همه با فریاد مانع سخن گفتن امام مجتبی(ع) شدند.(۷:ج۳،ص۷۰)امامان دیگرنیزهمین گونه درمظلومین زندگی گذراندند.به تعبیرجناب دعبل خزاعی که درمحضرحضرت رضا (ع) خواند:مشرّدون نفوا عن عقر دارهم کانهم قد جنوا ما لیس یغتفر (۹:ج۴۹، ص۲۴۲)گفت و گوی عماریاسر با یکی ازشخصیت های مشهورصدراسلام که علی رغم ادعاهای فراوان،حتی حکم تیمم را از پیامبر نیاموخته بود،معروف است که وقتی عمار، آیه «فتیمموا صعیداً طیبا»(نسا(۳)/۴۳) را برایش خواند او پاسخ داد:نمی دانستم چنین آیه ای درقرآن هست!(۹: ج۳۰، ص۶۶۷)نکته ی بسیارمهم این است که با وجود این مشکل پیامبر(ص)-که این وضع را پیش بینی کرده بود-تمام علوم را به صورت جمعی جملی یاد داده بود لذا درحجه الوداع فرمود:یا ایها الناس! والله مامن شیء یقربکم من الجنه و یباعدکم من النار،الا و قد امرتکم به و ما من شیء یقربکم من النار و یباعدکم من الجنه الا و قد نهیتکم عنه.(۸:ج۲، ص۷۴)پیامبرتمام حقایق را درحد تیتروار و مختصربیان داشت و تفصیل آن را به اهل بیت سپرد که درزمان خود، هرجا که صلاح دیدند و موقعیت را مناسب یافتند، توضیح دهند و تفصیل را بگویند.نکته ی عجیب تراین است که آنچه پیامبر در۲۳ سال دوره ی نبوت خود بیان فرمود، خلاصه ی تمام آنها را در همان سال اول نبوت بیان داشت و با آموختن سوره حمد و سوره توحید و عباراتی مانند لااله الا الله والله اکبر،تمام حقایق را به مردم آموخت، اما به شکل کاملاً فشرده.اگر دشمنان اهل بیت اجازه می دادند که تفصیل این علوم آشکارشود دنیا ازعلوم نورانی اهل بیت پرمی شد و عقل ها به کمال می رسید.اما این کاردر زمان ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه انجام می شود،که بیست و پنج حرف باقی مانده ی علم را آشکار می سازد.(۹: ج۵۲، ص۳۳۶)پس ازبیان این مقدمات، می گوییم:با گسترش وسائل تعلیم و تعلم ،و گسترش ظاهری قرآن در جهان،اگرتمام دانشمندان بشرگرد هم آیند تا برسه شعبه ازشعبه های فراوان علوم قرآن احاطه یابند،محال است به یک نمونه اشاره می شود:فلاسفه ی مسلمان،سال ها مقدمات و سپس علوم اصلی را فرا می گیرند.آنگاه نظریات فلاسفه ی قبل ازخود را می آموزند و حول محورآن نقد و بررسی ها می کنند.براین اساس بزرگانی همانند فارابی ،بوعلی، میرفندرسکی،ابن رشد،صدرالمتالهین وبسیاری دیگردرطول ۱۲۰۰ سال سخن گفته اند.اما هنوز دریک مساله مانده اند که نفس چگونه است؟آیا جسمانیه الحدوث و روحانیه البقااست یا وضعی دیگردارد؟این بزرگ برهان ما است که قرآن،برهان خدا است.خود فرمود:یا ایها الناس قد جائکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نوراً مبیناً (نسا(۳)/۱۷۴)اکنون دو وجه اثباتی می شود.
وجه اول
گفتیم که قرآن منحصربه ظاهرآن نیست ،بلکه باطن آن یعنی علوم اهل بیت را نیزدر بردارد ،چنان که خداوند به پیامبرش فرمود:علمک ما لم تکن تعلم.(نسا(۳)/۱۱۳)قرآن ،معلم پیامبرو اهل بیت است.نتیجه ی علم ظاهر و باطن قرآن ،دریک نگاه جامع، شامل صدها عنوان است،مانند:اخبار غیبی،قصص،حکمت الهی،حکمت طبیعی و ریاضی و عملی،حقایق عوالم گذشته و حال وآینده،مبدا و منتهی و تحولات اصناف و انواع و جواهر و اعراض و … چنین کلامی با چنین جامعیتی صادر نمی شود مگرازکسی که محیط به این همه علوم باشد که این محیط منحصر به خدا است.احاطه ی گسترده ازازل تا ابد،قبل از خلقت ممکنات تا بعد ازفنای کلی موجودات، فقط درمورد خدایی مصداق می یابد که خود،این همه را آفریده است.دقت شود!کلام هرکسی در حد رتبه یوجودی خود اوست.کلام مردم درحد رتبه ی محدود خودشان است.وجود امکانی در رتبه ی وجود و وجوبی نمی آید.نسبت ممکن به واجب و مخلوق به خالق ،نسبت عدم به وجود و صفربه رقم است. به همین گونه است نسبت کلام مخلوق به کلام خالق.کلامی که مفادش احاطه بر تمام عوالم و علوم لایتناهی باشد، کلام خدایی است که خالق آن عوالم و محیط برآن علوم است. لذا بدیهی است که اگرتمام مخلوقات-انس و جن و ملائک-گرد هم آیند نمی توانند مانند قرآن بیاورند.چون کلام اینها کلام ممکن است و هرگزبه رتبه کلام واجب نمی رسد.
وجه دوم
حال ببینیم که آیا انس و جن و ملائک براین کاراجتماع کرده اند یا خیر؟اولاً باید دانست که این اجتماع،اجتماع بدن ها نیست،بلکه اجتماع فکرها و اندیشه ها است.ممکن است گروهی دریک جا جمع باشند ولی هریک درفکرکارخود باشد. این مطلب،اجتماع بدن ها است .مهم تراز آن ،اجتماع اندیشه ها است که دانشمندان درطول قرن ها داشته اند و همچنان دارند.وقتی حاصل اندیشه های اندیشمندان هر دوره به دوره ی بعد رسید،درنتیجه امروز- در سال ۱۳۸۳ قمری-اجتماع چهارده قرن اندیشه را درکنارهم می توان یافت.نکته ی مهم این است که برخی از دانشمندان ،قرین هایی ازشیاطین دارند که به آنهادرس می آموزند و القائاتی می کنند ،قرآن ازدستگاه وحی شیاطین خبرمی دهد:ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادوکم.(انعام (۶)/۱۲۱)در طول چهارده قرن گذشته،علاوه بر اندیشه های انسانها، باید این القائات شیاطین را نیزافزود.ثانیاً-ازتمام جمعیت جهان،دست کم نیمی ازآنها مادی اند که بکلی منکرخداوند و عوالم غیبی هستند.آن همه ابواب علوم الهی درقرآن هست،شامل مبدأ،صفات جمال و جلال آن،قضا و قدر و مشیت و افعال او،مبدعات علم،مخترعات علم،علم به ملائکه و اجنه و برزخ و قیامت و عوالم بعد و…مادیون که منکرآنها هستند،چگونه می توانند مانند آنها را بیاورند؟فردی که نجاری نمی داند،چگونه می تواند منبری مانند این منبربسازد؟همین گونه آن کس که ازتذهیب و قالی بافی بی خبراست، آیا می تواند تابلو فرش نفیس هنری بسازد؟انسان مادی ،تا آخرعمردنیا نمی تواند چنین مجموعه ای الهی درچنین اوج و تعالی بیاورد.ازنیم دیگرجمعیت جهان ،هشتاد درصد ،افراد بی سواد و فاقد علم اند که اساساً از این دایره خارجند.از بیست درصد باقی مانده،قسمتی مسلمان اند که خود ،از آوردن مثل قرآن، اقرار به عجز می کنند.بخشی دیگر،دانشمندان یهود و نصارا و مجوس اند که سطح الهیات آنها ازکتابهایشان پیدا است.آن مطالب چگونه می تواند به حقایق شامخه ای مانند آیه الکرسی و دیگرالهیات شامخ قرآن پهلو بزند؟پس بطور خلاصه می گوییم:با وجود گسترش علوم گسترش دامنه تعلیم و تعلم،تلاش های وسیع مخالفان اسلام در جهت مبارزه با این برهان استوارالهی ،و اجتماع آنها براین تلاش ها هنوز نتوانسته اند مانند قرآن بیاورند،و گرنه خود را از زحمت آن همه جنگ ها می رهانیدند. همچنین به برهان عقلی روشن شد که تا آخرعمردنیا نیزنخواهند توانست چنین کنند.اکنون که خداوند،این نعمت والای خود را در اختیارما نهاده و توفیق ایمان آوردن به آن را نیزبه ما داده،بجاست که از ژرفای درون بگوییم:الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله.(اعراف(۷)/۴۳)فهرست منابع۱٫ قرآن۲٫ ابن طاووس. مهج الدعوات.قم: دار الذخائر، ۱۴۱۱ق.۳٫ حرعاملی، محمد بن حسن. وسائل الشیعه.قم:آل بیت، ۱۴۰۹ق.۴٫ شریف رضی. نهج البلاغه. قم: دارالهجره.۵٫ صدوق، محمد بن علی. التوحید. قم: جامعه مدرسین، ۱۳۹۸ق.۶٫ ـــــــــــــ .کمال الدین. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۹ق.۷٫ طوسی. محمد بن حسن. تهذیب الاحکام . تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.۸٫ کلینی، محمد بن یعقوب. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.۹٫ مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار. بیروت: الوفاء، ۱۴۰۴ق.۱۰٫ مرعشی، سید شهاب الدین. ملحقات احقاق الحق. قم: مکتبه المرعشی.منبع:نشریه سفینه،شماره ۲۳
 

نوشته قبلی

تأثیر سرمایه های معنوی اجتماعی براخلاق درنگاه قرآن

نوشته‌ی بعدی

امتحان و آزمایش از دیدگاه قرآن

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

امتحان و آزمایش از دیدگاه قرآن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / ۴۹

الو سلام حاج آقا / ۴۹

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا