۸٫ دستور معاویه به لعن امیرمؤمنان علی بن ابی طالب!آیا آنان که روایات فوق را به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نسبت می دهند و این روایت را نیز در صحیح بخاری روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: « وَ مَن لَعَنَ مُؤمِناً فَهُوَ کَقَتلِهِ؛ کسی که مؤمنی را لعن کند، گویا او را کشته است » (1) آیا حاضرند همین حقیقت را از زبان معاویه درباره برترین صحابه و خلیفه چهارم خود یعنی امیرمؤمنان علیه السلام بپذیرند؟!معاویه بن ابی سفیان، سعد بن ابی وقاص را امر کرد و گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب (۲) را دشنام دهی؟! سعد در پاسخ گفت: هرگاه سه فضیلتی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شأن علی گفته را به یاد می آورم هرگز نمی توانم او را دشنام گویم، فضایلی که اگر یکی از آنها برای من بود از شتران سرخ موی برایم ارزشمندتر بود. (۳)در روایت فوق، معاویه از سعد بن ابی وقّاص می خواهد که امیرمؤمنان علی علیه السلام را مورد ناسزا و دشنام قرار دهد!
۹٫ شکّ پیامبر به عایشه!آیا معتقدان به روایات صحیح مسلم و بخاری – که همواره شیعیان را متّهم به هتک حرمت عایشه و حفصه می کنند (۴) – حاضرند روایتی را که در صحیح بخاری درباره شک پیامبر به عایشه آمده را نیز بپذیرند:اهل نسّت برای تثبیت نزول آیه إفک (۵) درباره عایشه – که شیعه معتقد است این تهمت توسط برخی از همسران پیامبر به همسر دیگر حضرت، یعنی « مایره قبطیه » مادر ابراهیم، زده شده (۶) و خداوند با نزول این آیه برائت وی را صادر و قلب رسول خدا را شاد فرمود – چنان اغراق کرده که حتّی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز تهمت زده اند که آن حضرت به عایشه اطمینان نداشت و همواره از عایشه سؤال می کرد:ای عایشه! از تو به من چنین و چنان رسیده ( خبر رسیده که مرتکب چنین گناهی شده ای ) اگر بی گناه باشی خدا تو را تبرئه خواهد کرد و اگر گناه کردی استغفار کن و به درگاه او توبه کن. اگر بنده ای به درگاه خدا توبه کند خداوند او را می بخشد. (۷)ما کدام را باور کنیم: اعتماد آن حضرت به همسرش و یا تردید وی را؟ آیا این حدیث، نشانه مشکوک بودن پیامبر به همسر خود نیست؟! آیا نقل این حدیث در معتبرترین کتاب اهل سنّت یعنی صحیح بخاری توهین به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همسران آن حضرت نیست؟! حال، با وجود چنین روایاتی چرا همواره شیعیان، متّهم به هتک حرمت همسران پیامبر می گردند؟!
۱۰٫ خوراندن دارو به پیامبر قبل از وفات توسط عایشه!و آیا حاضرند مسأله شربتی را که عایشه بر خلاف میل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از ارتحال حضرت به وی نوشاند و چون حضرت به هوش آمد از حاضران خواست تا خود نیز از آن شربت بنوشند، امّا آنان از انجام چنین کاری سرباز زدند را نیز بپذیرند؟!به این روایت که در صحیح بخاری آمده دقت نمایید:عایشه گفته است در روزهای آخر حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در بستر بیماری به زور در دهان آن حضرت، دوایی ریختیم، حضرت با اشاره به ما فهماند که به من دوا نخورانید، ما گفتیم: این خودداری پیامبر به خاطر آن است که مریض از دوا بدش می آید و وقتی حضرت به هوش آمد، فرمود: آیا من شما را از این کار نهی نکردم؟ اکنون به جز عبّاس که شاهد ماجرا نبوده باید جلوی چشمان من به دهان همه آنان که در این خانه هستند از همان دوا ریخته شود. (۸)
۱۱٫ اختلاف نظر امیرمؤمنان با عثمانگذشته از روایاتی که در ابتدای این فصل در رابطه با عدم مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر از دیدگاه امیرمؤمنان بیان گردید که جای هرگونه شک و تردید را از این جهت برطرف می سازد، شاید برخی تصور کنند این موضوع نسبت به عثمان متفاوت است که گرچه این امر درباره عثمان به اندازه ای روشن و آشکار است که نیاز به توضیح ندارد (۹)، امّا از باب نمونه به دو روایت از کتاب صحیح مسلم و بخاری در مخالفت آن حضرت با نظرات عثمان نقل می کنیم تا داستان مخالفت آن حضرت با خلفای سه گانه اهل سنّت تکمیل گردد.اهل سنّت اختلاف حضرت با عثمان و مخالفت عثمان با سنت نبوی را چنین روایت کرده اند که به دو روایت بسنده می کنیم:مروان بن حکم می گوید: علی علیه السلام و عثمان را دیدم در حالی که عثمان از متعه حج و جمع کردن بین عمره و تمتع نهی می کرد، علی علیه السلام پس از آن که مشاهده کرد عثمان برای هر دو حج یک تلبیه گفت، فرمود: من سنّت پیامبر را به خاطر حرف هیچ کس ترک نمی کنم. (۱۰)همین روایت را بخاری به شکل دیگری نیز روایت کرده است:سعید بن مسیب می گوید: بین علی و عثمان در منطقه عسفان بر سر متعه حج اختلاف پیش آمد، علی علیه السلام به عثمان فرمود: به چه مجوزی از کاری که پیامبر امر فرموده نهی می کنی؟ و چون علی علیه السلام مخالفت عثمان با سنّت نبوی را دید برای هر دو حج ( عمره و تمتع ) جداگانه لبیک گفت. (۱۱)از اهل سنّت و وهّابیت می پرسیم: مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نفرمود: « أَنَا مَدینَهُ العِلم وَ عَلیٌّ بابُها؛ من شهر علم هستم و علی دروازه آن (۱۲) »؟!و حال که چنین است چرا باید مردم، دروازه شهر علم را که صلاحیت مرجعیت دینی مردم را دارد خانه نشین کرده و کسانی که کم ترین آگاهی نسبت به احکام شریعت ندارند و به نام اجتهاد، به عنوان مراجع دینی، اجتهاد به رأی کرده و نظرات شخصی خود را به اسم دین و شریعت مقدّس به خورد مردم دهند را به پیشوایی و خلافت خویش برگزینند؟! آیا با چنین رویکرد و گرایش های دینی می توان وضعیت مسلمانان را بهتر از آنچه امروز شاهدیم توقّع داشت؟!
پی نوشت ها :
۱٫ الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۲۲۴۷، حدیث ۵۷۰۰، کِتَاب الأدَبِ، باب ۴۴، بَاب ما یُنهَی من السِّبَابِ وَ اللَّعنِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۲٫ بنی امیّه کلمه « أبوتراب » را به عنوان تحقیر و تنقیص مقام امیرمؤمنان علیه السلام به کار می بردند.۳٫ أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بن أبی سُفیَانَ سَعداً فقال ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فقال أَمَّا ما ذَکَرتُ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ له رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَلَن أسبَّه لان تَکُونَ لی وَاحِدَهٌ مِنهُنَّ أَحَبُّ الیَّ مِن حُمرِ النَّعَمِ…صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۱، کِتَاب فَضَائِلِ الِّصحَابَهِ، باب ۴، بَاب من فَضائِلِ عَلِیِّ بن أبی طالِبٍ، حدیث ۲۴۰۴، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۴٫ این در حالی است که آلوسی از مفسّران وهّابی و معروف اهل سنّت هرگونه نسبت ناروا از سوی شیعیان به عایشه را انکار کرده:و نسب للشیعه قذف عائشه رضی الله تعالی عنها بما برأها الله تعالی منه و هم ینکرون ذلک أشد الإنکار و لیس فی کتبهم المعول علیها عندهم عین منه و لا أثر أصلا.به شیعه نسبت می دهند که به عایشه تهمت فحشا می زنند در حالی که شیعیان این امر را شدیداً انکار می کنند و چنین نسبتی را قبول ندارند و کوچک ترین اثری از چنین تهمت هایی ( نسبت به عایشه و …) در کتب معتبر و مورد قبول شیعه یافت نمی شود.روح المعانی فی تفسیر القران العظیم و السبع المثانی، ج ۱۸، ص ۱۲۲، ذیل آیه ی ۱۶ من سوره النور، اسم المؤلف: العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، الوفاه: ۱۲۷۰ هـ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.۵٫ ( إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ در حقیقت، کسانی که آن بهتان ( داستان افک ) را ( در میان ) آوردند، دسته ای از شما بودند. آن ( تهمت ) را شرّی برای خود تصوّر مکنید. بلکه برای شما در آن مصلحی ( بوده ) است. برای هر مردی از آنان ( که در این کار دست داشته ) همان گناهی است که مرتکب شده و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابی سخت خواهد داشت. ) ( سوره نور، آیه ۱۱)۶٫ حاکم نیشابوری در مستدرک از عایشه روایتی نقل می کند که گزارشی دیگر از شأن نزول آیه افک را ارائه می دهد که گویا اهل سنّت نمی خواهند این تفسیر چندان مطرح باشد:« عن عایشه قالت: اهدیت ماریه إلی رسول الله و معها ابن عم لها. قالت: فوقع علیها وقعه فاستمرت حاملاً. قالت: فعز لها عند ابن عمها. قالت: فقال اهل الافک و الزور: « من حاجته إلی الولد ادعی ولد غیره » و کانت امّه قلیله اللبن فابتاعت له ضائنه لبون فکان یغذی بلبنها فحسن علیه لحمه. قالت عایشه: فدخل به علیّ النبی صلی الله علیه و آله و سلم ذات یوم فقال: « کیف ترین »؟ فقلت: من غذی بلحم الضأن یحسن لحمه. قال: « ولا الشبه » قالت: فحملنی ما یحمل النساء من الغیره أن قلت: ما أری شبها. قالت: وبلغ رسول الله ما یقول الناس فقال لعلی…».عایشه گوید: « ماریه قبطیه » به همراه پسر عمویش به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اهدا گردیده بود. او ( بعد از مدتی که به عنوان همسر پیامبر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود ) حامله شد. حضرت او را نزد پسر عموی او ( در مشربه أمّ ابراهیم ) نهاد. اهل إفک ( تهمت زنندگان ) گفتند: چون او ( یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) به فرزند نیاز داشت، فرزند غیر را به خود نسبت داد… روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نزد من آورد و گفت: او را چگونه می بینی؟… آیا ابراهیم شبیه من است؟ عایشه می گوید: من از روی حسادت گفتم: شباهتی ندارد و بعد تهمت های ناروای مردم ( نسبت به ماریه ) به گوش پیامبر رسید، آن حضرت نیز علی علیه السلام را فرستاد…المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۴۱، حدیث ۶۸۲۱، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاه: ۴۰۵ هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه، بیروت – ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا. – إِمتاع الأسماع، المقریزی، ج ۵، ص ۳۳۶٫دنباله ماجرا را از کتاب صحیح مسلم نقل می نماییم تا به خاطر اعتبار بالای آن نزد اهل سنّت جایی برای شبهه و خدشه در سند آن باقی نماند:مسلم نیشابوری که در صحیح خود در راستای هدف فضیلت تراشی برای عایشه، در حدود ۱۰ صفحه تمام احادیث افک را در مورد عایشه نقل کرده، امّا در پایان بدون اشاره به نام « ماریه قبطیه » ناگزیر شده روایت زیر را نیز به نقل از انس روایت کند که با استفاده از روایت بالا که از حاکم در مستدرک آمد منظور از آن واضح می گردد:عن أَنَس أَنَّ رَجُلاً کان یُتَّهَمُ بِأمِّ وَلَدِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم لِعَلیٍّ اِذهَب فَاضرِب عُنُقَهُ فَأَتَاهُ عَلِیٍّ فإذا هو فی رَکِیِّ یَتَبَرِّدُ فیها فقالَ له عَلِیٌّ أخرَج فَنَاَوَلَهُ یَدَهُ فَأَخرَجَهُ فإذا هُو مَجبُوبٌ لیس له ذَکَرٌ فَکَفَّ عَلِیٌّ عنه ثُمَّ أتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا رَسوُلَ اللهِ إنه لَمَحبُوبٌ ما لَهُ ذَکرٌ.انس بن مالک گوید: ( در میان مردم شایع شده بود و ) به مردمی تهمت می زدند که فرزند رسول خدا ( ابراهیم، فرزندی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ماریه قبطیه آورده بود ) از آنِ اوست. وقتی تهمت مذکور به گوش پیامبر رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را فرستاد تا گردن متّهم را بزند. حضرتش رفت و چون او را مجبوب یعنی کسی که آلت مردانگی ندارد، یافت دست از او برداشت.صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۱۳۹، حدیث ۲۷۷۱، کِتَاب التَّفسِیرِ، بَاب بَرَاءَهِ حَرَمِ النبی من الرِّیبَهِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.آری، اگر قرار باشد آیاتی در تبرئه کسی نازل شود حق آن است که درباره ماریه نازل گردد که برگشت آن به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می باشد که ابراهیم را پسر غیر و نستجیر بالله، زنازاده دانسته اند.اگر واقعاً این روایات از عایشه رسیده باشد علّت نسبت دادن آیه افک به خودش چیزی نمی تواند باشد جز حسادتش به ماریه، چرا که ماریه کنیزی بود که مورد توجه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته بود و حضرت از او دارای فرزندی گردیده بود و عایشه پس از سال ها زندگی با پیامبر تا پایان عمر، بی فرزند ماند! در روایات زیر خود عایشه به حسادت خود تصریح می کند:عن عائشه قالت: ما غرت علی امرأه إلا دون ما غرت علی ماریه و ذلک أنها کانت جمیله من النساء جعده و أعجب بها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم… فکان رسول الله عامه النهار و اللیل عندها… ثم رزق الله منها الوالد و حرمنا منه.عایشه می گوید: حسادتم به ماریه بیش از حسادتم به تمامی زنان پیامبر بود به خاطر آن که او زن زیبایی از قبیله جعده بود که رسول خدا از او خیلی خوشش می آمد… و اکثر روزها و شب ها نزد او بود… سپس خدا به او فرزندی روزی کرد و ما را از داشتن فرزند محروم نمود.الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۲۱۲، باب ذکر ماریه أم إبراهیم بن رسول الله اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، الوفاه: ۲۳۰، دار النشر: دار صادر – بیروت.اکنون به جمله ای که ابوداود، نسائی و دیگران در سنن خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند، اشاره می کنیم که خود گویای حسادت عایشه است:جاء رَجُلٌ إلی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال إنی أَصَبتُ امرَأَهً ذَاتَ حَسَبٍ وَ جَمَالٍ وَ إنَّهَا لَا تَلدُ أَفَأَتَزَوَّجُهَا قال لَا ثُمَّ أَتَاهُ الثَّانِیَهَ فَنَهَاهُ ثُمَّ أَتَاهُ الثَّالِثَهَ فقال تَزَوَّجُوا الوَدُودَ الوَلُودَ فَإِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُم الاُمَمَ.مردی نزد رسول خدا آمد و گفت: من با زنی که دارای اصل و نسب و زیبایی است آشنا شده ام امّا او بچه دار نمی شود ( عقیم است ) آیا با او ازدواج کنم؟ حضرت فرمودند: نه، آن مرد برای بار دوّم آمد حضرت او را نهی کرد، برای بار سوم آمد باز حضرت او را نهی کرد و فرمود: با زن با محبت که فرزنددار می شود ازدواج کنید که من به زیادی شما به امت های دیگر افتخار می کنم.سننِ دبی داود، ج ۲، ص ۲۲۰، حدیث ۲۰۵۰، کِتَاب النِّکَاحِ، باب ۴، بَاب النَّهیِ عن تَزویجِ من لم یَلِد مِن النِّسَاء، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، الوفاه: ۲۷۵، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید.همچنین نقل می کند که عمر گفت:قال عُمَرُ حَصِیرٌ فی البَیتِ خَیرٌ من امرَأه لَا تَلِدُ.حصیری که در منزل است بهتر است از زنی که نازا باشد.سنن أبی داود، ج ۴، ص ۱۹، حدیث ۳۹۲۲، کِتَاب الطِّبِّ، بَاب فی الطِّیَرَهِ، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، الوفاه: ۲۷۵، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید.۷٫ خلاصه حدیث افک مطابق نقل صحیح بخاری که راوی آن فقط عایشه می باشد و درآن، خود را اتّهام قرار می دهد، چنین است:وَقَفَلَ ودنونا من المَدِینهِ قَافِلینَ آذَنَ لَیلَهً بِالرَّحیلِ فَقُمتُ حین آذَنُوا بِالرَّحِیلِ فَمَشَیتُ حَتى جَاوَزتُ الجَیشَ … وَکانَ صَفوَانُ بن الَمُعَطِّلَ السُّلَمیُّ ثُمَّ الذَّکوَانِیُّ مِن وَرَاءِ الجَیشِ… وَکانَ الذی تَوَلَّى کِبرَ الإفک عبدالله بن أَبَیٍّ بن سَلُولَ … فَقَدَمنَا المَدیِنَهَ فَاشتَکَیتُ حین قَدَمتُ شَهراً وَالنَّاسُ یُفیضُونَ فی قَولِ أصحَابِ الإفکِ لَا أَشعُرُ بِشَیءٍ مِن ذلک و هو یَرِیبُنی فی وَجَعِی أنِّی لَاَأَعرفُ مِن رسول الله الَلُّطَفَ اَلذی کنت أَرَیً مِنه حین أَشتِکی إنما یَدخُلُ عَلَیَّ رسول الله فَیُسَلِّمُ ثُمَّ یَقولَ کَیفَ تِیکُم ثُمَّ یَنصَرِفُ فَذَلِکَ یَریبُنی ولا أَشعُرُ بِالشَّرِّ حتی خَرَجتُ حین نَقَهتُ فَخَرَجتُ مَع اُمِّ مِسطَحٍ … فقالت تَعَسَ مِسطًحٌ فقلت لها بِئَسَ ما قُلتِ أَتَسُبِّینَ رَجُلاً شَهِدَ بَدراً فقالت أَی هَنتَاه أولم تَسمَعِی ما قال قالت وَ قُلتُ و ما قالَ فَأَخبَرتَنی بَقَول أهلِ الإفکِ قالت فَازدَدتُ مَرَضاً علی مَرَضیِ فلما رَجَعتُ إلی بَیتی دخل عَلَیَّ رسولَ اللهَ فَسَلِّمَ ثُمَّ قال کَیفَ تیکُم فقلت له أَتَاذَنُ لی أَن آتِیَ أَبَوَیَّ قالت وَ اُریدُ أَن استیقن الخَبَرَ من قِبَلِهِمَا قالت فَأَذَنَ لی رسول اللهِ فقلت لاُمِّی یا اُمَّتَاهُ مَاذَا یَتَحَدَّثُ الناس قالت یا بُنَیِّهُ هَوِّنِی عَلَیکِ فَوَاللهِ لَقَلَّمَا کانت امرَأهٌ قَطُّ وَضِیئهً عِندَ رَجُل یُحِبُّهَا لَها ضَرَائرُ إلا أکثرن علیها قالتَ فقلت سّبحَانَ الله أو لقد تَحَدَّثَ النّاسِ بهذا قالَت فبَکَیتُ تِلکَ الَّلیلَهَ حتی أٌصبَحتُ لَا یَرقَاُ لی دَمعٌ وَلَا أَکتَحِلُ بِنَومٍ ثُمَّ أَصبَحتُ أبکی قالت وَ دَعَا رسول الله عَلِیَّ بن أبی طالِب وَ أسَامَهُ أَهلَکَ ولا نَعلَمُ إلَا خَیراً وَ أَمَّا عَلِیٌّ فَقَال یا رَسولَ اللهِ بَرِیرَهَ فقال أَی بَریرَهُ هل رَأَیتَ مِن شَیء یَرِیبُک قالت له بَریرَهُ وَ الَّذِی بَعَثَک بِالحَقِّ ما رأیت علیها أَمراً قَطُّ أَغمِصُهُ أکثر من أنهًا جَارِیَهٌ حَدِیِثَهُ السِّنِّ تَنَامُ عن عَجِینِ أهلِهَا فَتَأتِی الدَّاجِنُ فَتَأکُلُهُ قالت فَقَام رسول الله مِن یَومِهِ فَاستَعذَرَ مِن عبدِاللهِ بنِ أبَیًّ و هو علی المِنبَرِ فقال یا مَعشَرَ المُسلِمینَ مِن یَعذِرُنی مِن رَجُل قد بَلَغَنی عنه أَذَاهُ فی أَهلی واله ما عَلَمتُ علی أهلِی إلا خَیرَاً وَ لَقَد ذَکَروا رَجُلاً ما عَلِمتُ عَلَیه إلا خیراً و ما یَدخُلُ علی أهلِی إلا مَعِی قالت فَقَامَ سَعدُ بن مُعَاذٍ أَخُو بَنی عبد الأشهَلِ فقال أنا یا رَسُول الله أعذرُکَ فَإن کانَ من الأوسِ ضَرَبتُ عُنُقَهُ وَ إن کان من إخوَانِنا من الخَزرَجِ أَمَرتَنَا فَفَعَلنَا أَمرَکَ قالَت فَقَامَ رَجُلٌ من الخَزرَجِ وَ کَانَت اُمُّ حَسَّانَ بِنتَ عَمَّه من فَخِذِهِ و هو سَعدُ بن عُّبَادَهَ و هُوَ سَیِّدُ الخَزرَجِ قالت و کان قبل ذلک رَجُلاً صُالحاً وَلَکِن احتَمَلَتهُ الحَمیَّهُ فقال لِسَعدٍ کَذَبتَ لَعَمرُ الله لَا تقتُلُهُ ولا تَقدِرُ علی قَتلهِ وَ لَو کان مِن رَهطِکَ ما أَحبَبتَ أَن یُقتَلَ فَقَامَ اُسَیدُ بن حُضَیرٍ و هو بن عَمِّ سَعد فقال لَسَعدِ بن عّبَادَهِ کَذَبتَ لَعَمرُ الله لَنَقتُلَنَّهُ فإنَّکَ مُنافِقٌ تَجَادِلُ عن المُنافقینَ قالتً فَثَارِ الحَیَّانِ الأوسُ وَ الخَزرَجُ حتی هَمُّوا أَن یقتَتَلُوا وَ رَسُولُ الله قَائِمٌ علی المَنبَرِ قالت فلم یَزَل رسول الله یُخَفِّضُهُم حتی سَکَتُوا وَ سَکَتَ قالت فَبَکَیتُ یَومی ذلکَ کُلِّهُ لَا یَرقَاُ لی دَمعٌ و لا أَکتَحِلُ بِنَومٍ قالت وَ أَصبَحَ أَبَوَایَ عِندِی وقَد بَکَیتُ لَیلَتَیِنَ وَ یَوماً لآ یَرقاُ لی دَمعٌ ولا أَکتَحِلُ بِنَومِ حتیِ إنی لَأَظَنُّ أنُّ البُکَاءَ فَالِقٌ کَبدِی فَبَینَا أَبَوَایَ جَالِسَانِ عندِی و أنا أَبکِی فَاستَأذَنَت عَلَیِّ امرَأَهٌ مِن الأنصَارِ فأَذِنتُ لَها فَجَلَسَت تَبکِی مَعِی قَالَت فَبَینَاَ نَحنُ علیِ ذلک دخلِ رسول اللهِ عَلَینَا فَسَلِّمَ ثُمُّ جَلَسَ قالت و لم یَجلِس عِندی مُنذُ قیلَ ما قِیلَ قَبلَهَا وقد لَبِثَ شَهراً لَا یُوحِیَ إلیه فی شَأنِی بِشَیِء قالت فَتَشَهَّدَ رَسول الله حین جَلَسَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعدُ یا عَائِشَهُ إنه بَلَغَنِی عَنکِ کَذَا وَ کَذَا فَإن کُنتِ بَرِیئَهً فَسُیُبَرُئُکَ الله وَ إِن کُنتِ ألممتِ بِذَنبٍ فَاستَغفِرِی اللهَ وَ تُوبِیِ إلَیهِ فإن العَبدَ إذا اَعتَرَفَ ثُمَّ تَابَ تابَ الله علیه قَالت فلَمّا قًضِیَ رسول اللهِ مَقَالَتَهُ قَلَصَ دَمعی حتی ما اُحِسُّ منه قَطرَهً فقلت لِأَبِی أَجِب رَسُولَ الله فیمَا قَال فقال أبی و الله ما أَدرِی ما أَقُولُ لِرَسُولِ الله فقَلت لِأمِّی أجیبِی رَسُول الله فیما قَال قالت اُمَّی والله ما أدری ما أَقُولُ لِرَسُولِ الله فقَلت و أنا جَارِیَهً حَدِیثَهُ السِّنِّ لًا أَقرَاُ من القُرآن کَثیراً إنی والله لقد عَلِمتُ لَقد سَمِعتُم هذا الحدیث حتی اَستَقَرَّ فی أَنفُسِکُم وَ صَدَّقتُم بِه فَلَئِن قلت لَکُم إنی بَرِیئَهٌ لَا تصدقوننی وَ لَئِن اعتَرَفتُ لَکُم بِأَمرٍ وَاللهُ یَعلَمُ أنِّی منه بَریئهٌ لَتُصَدِّقُنِّی فوالله لَا أَجَدُلی وَلَکُم مَثَلاً إلا أَبَا یُوسُفَ حین قالً: ( فَصَبرٌ جَمیلٌ وَاللهُ المُستَعَانُ علی ما تَصِفُونَ )… وَ أَنزَلَ الله تَعَالَی: ( إِنَّ الَّذِینَ جاؤوا بِالإفکِ عُصبَهٌ مِنکُم )…عایشه گوید: در یکی از جنگ ها همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودم که در بازگشت از کاروان عقب ماندم،… سپس به همراهی صفوان به کاروان ملحق شدم… و این موجب شد تا عبدالله بن ابی سلول ما را به تهمتی بزرگ متهم کند. وارد مدینه شدیم. مردم در پیرامون آن تهمت سخن می گفتند، امّا من غافل بودم. زمانی که وارد مدینه شدیم یک ماه در بستر بیماری افتادم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این یک ماه به من بی اعتناء بود، این بی اعتنائی مرا رنج می داد. تنها گاه می آمد، سلام می کرد و می فرمود: « کیف تیکم » جریان شما چه بود؟ و بعد از گفتن این سخن باز می گشت. این سخن پیامبر، مرا بیشتر نگران می ساخت. امّا نمی دانستم چه نسبت زشتی به من داده اند. شبی در مسیر، مادر مسطح گفت: هلاک باد مسطح، گفتم: چه سخن بدی گفتی، آیا مردی را که در جنگ بدر شرکت داشته دشنام می دهی؟ مادر مسطح گفت: آیا ساده و بی اهمیت می انگاری یا نشنیده ای؟ گفتم: مگر چه گفته اند؟ گفت: تهمت ناروایی به تو روا داشته اند. در آن هنگام بود که او موضوع را با من در میان گذارد. با شنیدن این خبر، مرضم شدت یافت، به خانه بازگشتم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد، آن کنایه همیشگی را تکرار کرد و فرمود: « کیف تیکم؟؛ ماجرای شما چه بود؟ » من هم به همین سبب اجازه گرفتم به خانه پدر و مادرم بروم، حضرت اجازه داد و من رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه می گویند؟ مادرم گفت: نگران مباش، زنی را که شوهرش او را دوست دارد ، هووهایش به او زیاد تهمت می زنند. شب تا صبح گریه کردم، اشکم خشک نمی شد، لحظه ای به خواب نرفتم. صبح شد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی بن ابی طالب و اسامه بن زید را طلبید، تا در مورد طلاق من، با آنان مشورت کند، اسامه بن زید، بر اساس شناختی که نسبت به منزه بودن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و محبتی که به آنها داشت، گفت: یا رسول الله! خانواده توست، ما جز خوبی چیزی نمی دانیم، اما علی بن ابی طالب علیه السلام گفت: خدا بر تو تنگ نگرفته، زن زیاد است، اگر از خادمه بپرسی راستش را می گوید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بریره را طلب کرد و فرمود: آیا چیز مشکوکی دیده ای؟ بریره گفت: نه، آن روز تا شب، و شب بعد تا صبح گریه کردم و نخوابیدم و پدر و مادرم نزد من بودند. دو شبانه روز به طور مدام گریسته و نمی خوابیدم، چنان که نزدیک بود جگرم از گریه منفجر گردد، ما به این حال بودیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد. سلام کرد و نشست، حضرت از وقتی که این سخن درباره من گفته شده بود، کنار من ننشسته بود و این ماجرا یک ماه به طول انجامید.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چون نشست فرمود: ای عایشه! درباره تو چنین و چنان به من رسیده است، اگر تو از آن منزهی، خدا بر پاکی تو گواهی خواهد داد و اگر این گناه را مرتکب شدی، استغفار و توبه کن. چون بنده اگر به گناهش اعتراف کرده، سپس توبه نماید، خداوند توبه اش را می پذیرد. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین فرمود: اشکم سیل وار جاری شد، به پدرم (ابوبکر ) گفتم: جواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بده، پدرم گفت: نمی دانم چه بگویم! به مادرم گفتم: جواب بده، گفت: نمی دانم چه بگویم! من گفتم: دختری کم سن و سالم، چندان قرآن نمی دانم، همین قدر می دانم که این تهمت را شنیده، در نفس شما جای گرفته و آن را تصدیق کرده اید، اگر بگویم: من مرتکب این گناه نشده ام شما باور نکرده و مرا تصدیق نخواهید کرد، امّا اگر بگویم: من این گناه را مرتکب شده ام و حال آن که منزهم، مرا تصدیق می کنید.هیچ مثالی را برای شما نمی یابم جز کلام پدر یوسف که فرمود: ( فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ). ( من صبر جمیل و شکیبایی خالی از ناسپاسی خواهم داشت و در برابر آنچه می گویید، از خداوند یاری می طلبم!» ) [ سوره یوسف / ۱۸] آن گاه آیات سوره نور نازل شد: ( إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِّنکُمْ ) ( مسلّماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی ( توطئه گر ) از شما بودند ) [ سوره نور/ ۱۱ ] تا ده آیه نازل شد…الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۱۷، کِتَاب المَغَازی، حدیث ۳۹۱۰، باب ۳۱، بشاب غَزوَهِ أَنمَارٍ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل إبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دارابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۱۲۹، حدیث ۲۷۷۰، کِتَاب التَّوبَهِ، باب فی حدیث الإفکِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبوالحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۸٫ وَ قَالَت عَائِشَهُ لَدَدنَاهُ فی مَرَضِه فَجَعَلَ یُشیِرُ إِلَینَا أَن لَا تَلُدُّونی فَقُلنا کَرَاهِیَهُ المَریضِ لِلدَّوَاء فلمّا أَفَاقَ قال أَلَم أَنهَکُم أَن تَلُدُّونی قُلنَا کَرَاهِیَهَ المَریضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا یَبقَی فی البَیتِ أَحَدُ إلا لُدَّ وأنا أَنظُرُ إلا العَبَّاسَ فإنه لَم یَشهَدکُم.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری ) ، ج ۵، ص ۱۲۰، حدیث ۵۳۸۲، کتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدِودِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.علمای اسلام در این باره که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چگونه از دنیا رفت، دیدگاه های گوناگونی دارند؛ بسیاری از علمای شیعه و سنی معتقدند که آن حضرت را مسموم کردند و همین سم در بدن آن حضرت اثر کرده و او را به شهادت رسانده است.حاکم نیشابوری دانشمند بزرگ اهل سنت در کتاب المستدرک علی الصحیحین می نویسد:والله لقد سم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سم أبوبکر الصدیق و قتل عمر بن الخطاب صبرا و قتل عثمان بن عفان صبرا و قتل علی بن أبی طالب صبرا و سم الحسن بن علی و قتل الحسین بن علی صبرا رضی الله عنهم فما نرجو بعدهم.به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند. عمر، عثمان و علی بن ابی طالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۱، ۴۳۹۵، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاه: ۴۰۵ هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا.و باز در روایت دیگر نقل می کند:ماذا یتوقع من هذه الدنیا الدنیه و قد سم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سم أبوبکر الصدیق و قتل عمر بن الخطاب حتف أنفه و کذلک قتل عثمان و علی و سم الحسن و قتل الحسین حتف أنفه.از این دنیای پست چه توقعی دارید؟ در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر مسموم شدند، عمر به خطاب، عثمان و علی علیه السلام کشته شدند. حسن علیه السلام مسموم شد و حسین علیه السلام ناگهانی کشته شد.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۷، حدیث ۴۴۱۲، الحاکم النیسابوری، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاکم النیسابوی، الوفاه ۴۰۵ هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا.همچنین بسیاری از بزرگان اهل سنت همین مطلب را از عبدالله بن مسعود نقل کرده اند:عن عبدالله قال لأَن أَحلِفَ تِسعاً ان رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم قُتِلَ قَتلاً أَحَبُّ الی من أَن أَحلِفَ وَاحِدَهٌ انه لَم یُقتَل وَذَلِکَ بِأَنّش اللهَ جَعَلَهُ نَبِیّاً وَاتَّخَذَهُ شَهِیداً.از عبدالله بن مسعود روایت شده است: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده برایم بهتر از آن است که یک بار قسم بخورم که وی کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۴۰۸، حدیث ۳۸۷۳، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاه: ۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر.الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۱، باب ذکر ما سم به رسول الله، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، الوفاه: ۲۳۰، دار النشر: دار صادر – بیروت.المصنف، ج ۵، ص ۲۶۹، حدیث ۹۵۷۱، اسم المؤلف: أبوبکر عبدالرزاق بن همان الصنعانی، الوفاه: ۲۱۱، دارالنشر، المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی.هیثمی بعد از نقل این روایت می گوید:رواه أحمد و رجاله رجال الصحیح.احمد آن را نقل کرده و راویان آن، راویان صحیح بخاری هستند.مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۸، ص ۵، باب منه فی الدجال، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، الوفاه: ۸۰۷، دار النشر، دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷٫حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می گوید:هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه.این حدیث طبق شرائطی که بخاری و مسلم برای صحت روایت قائل هستند، صحیح است؛ ولی آن دو نقل نکرده اند.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۰، حدث ۴۳۹۴، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاه، ۴۰۵هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م، الطبعه: الأوی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا.و از علمای شیعه، شیخ مفید رحمه الله می نویسد:رسول الله صلی الله علیه و آله محمد بن عبدالله … و قبض بالمدینه مسموما یوم الاثنین للیلتین بقیتا من صفر… .رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز دوشنبه ۲۸ صفر در مدینه در حالی که مسموم شده بود، از دنیا رفت.المقنعه، ص ۴۵۶، اشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبدالله العکبری البغدادی ( متوفای ۴۱۳ هـ )، تحقیق و نشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین – قم، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۰ هـ.شیخ طوسی رحمه الله در کتاب تهذیب الأحکام می نویسد:محمد بن عبدالله … و قبض بالمدینه مسموما یوما الاثنین للیلتین بقیتا من صفر سنه عشره من الهجره.محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم… در روز دوشنبه ۲۸ صفر سال دهم هجری در حالی از دنیا رفت که مسموم شده بود.تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۲، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی، ( متوفای ۴۶۰ هـ )، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه – طهران، الطبعه الرابعه، ۱۳۶۵ ش.و نیز علامه حلی رحمه الله در تحریر الأحکام می گوید:محمد بن عبدالله… و قبض بالمدینه مسموما یوم الاثنین للیلتین بقینا من صفر سنه عشرین من الهجره.محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم … در روز دوشنبه ۲۸ صفر سال دهم هجری در حالی از دنیا رفت که مسموم شده بود.تحریر الأحکام، ج ۲، ص ۱۱۸، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی الأسدی، ( متوفای ۷۲۶هـ )، تحقیق: الشیخ إبراهیم البهادری، ناشر: مؤسسه الإمام الصادق – قم، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۰ هـاما این که چه کسی و در چه زمانی آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسیاری دیگر از زوایای زندگی آن حضرت برای ما روشن نیست.امّا محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می نویسد:قالت عَائِشَهُ رضیِ الله عنها کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم یقول فیِ مَرَضِه الذی مَات فیه یا عَائِشَهُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذی أَکَلتُ بِخَیبَرَ فَهَذژا أَوَ انُ وَجَدتُ اِنقِطَاعَ أَبهَرِی من ذلک السُّمِّ.عایشه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیماری خود – که در آن از دنیا رفتند – می فرمودند تاکنون درد غذایی را که در خیبر خوردم احساس می کنم و اکنون احساس کردم شریان های قلبم از آن پاره شده است.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۶۱۱، حدیث ۴۱۶۵، کِتَاب المَغَازِی، باب ۷۸، بَابَ مَرَضِ النبی وَوَفَاتِهِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه : الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.ولی برخی گفته اند: چنین مطلبی بعید است که سمّی پس از چهار سال اثر کند، ضمن این که پیامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خیبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست کشید؛ چنانچه ابن کثیر دمشقی می نویسد:وفی صحیح البخاری « عن ابن مسعود قال: لقد کنا نسمع تسبیح الطعام و هو یؤکل » یعنی بین یدی النبی و کلمه ذراع الشاه المسمومه و أعلمه بما فیه من السم.« در صحیح بخاری از ابن مسعود نقل شده است که می گفت: « ما صدای تسبیح گفتن غذا را هنگامی که رسول خدا از آن تناول می فرمود، می شنیدیم ». یعنی گوشت سردست مسموم در جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت سخن گفت و ایشان را از سمی بودن خود مطلع کرد. »البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۸۶، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء الوفاه: ۷۷۴، دار النشر: بیروت.در نتیجه این که چه کسی پیامبر را سمّ داده و این سمّ در چه زمانی بوده است، برای ما به صورت دقیق روشن نیست ولی از طرف دیگر می بینیم محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم نیشابوری و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته اند:قالت عَائِشَهُ لَدَدنَاهُ فی مَرَضِهِ فَجَعَلَ یُشیرُ إِلَینَا أَن لَا تَلُدُّونی فَقُلنَا کَرَاهِیَهُ المَریضِ لِلدَّوَاءِ فَلما أَفَاقَ قال أَلَم أَنهَکُم أَن تَلُدُّونی قُلنَا کَرَاهِیَهَ المَرِیضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا یَبقَی أَحَدٌ فِی البَیتِ إلا لُدَّ وأنا أَنظُرُ إلا العَبَّاسَ فإنَه لم یَشهَدکُم.عایشه گفته است در روزهای آخر حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در بستر بیماری به زور در دهان آن حضرت، دوایی ریختیم، حضرت با اشاره به ما فهماند که به من دوا نخورانید، ما گفتیم: این خودداری پیامبر به خاطر آن است که مریض از دوا بدش می آید و وقتی حضرت به هوش آمد، فرمود: آیا من شما را از این کار نهی نکردم؟ به جز عبّاس که شاهد ماجرا نبوده باید جلوی چشمان من به دهان همه آنان که در این خانه هستند از همان دعوا ریخته شود.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۱۲۰، حدیث ۵۳۸۲، کِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.همچنین: صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۶۱۸، حدیث ۴۱۸۹، کِتَاب المَغَازِی، بَاب مَرَضِ النبی وَ وَفَاتِه؛ ج ۵، ص ۲۱۵۹، حدیث ۵۳۸۲، کِتَاب الدِّیَاتِ، بَاب القِصَاصِ بین الرِّجَالِ وَالنِّساء فی الجِرَاحَاتِ؛ ج ۶، ص ۲۵۲۷، حدیث ۶۵۰۱، بَاب إذا أَصَابَ قَومٌ من رَجُلٍ هَل یُعَاقِبُ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۳۳، حدیث ۲۲۱۳، کِتَاب السَّلَامِ، بَاب کَرَاهَهِ التَّدَاوِی بِاللَّدودِ، النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج ( متوفای ۲۶۱ هـ)، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی. ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.نکته جالب توجه این است که بخاری حدیث مسمومیت به واسطه نوشاندن دارویی که مورد رضایت حضرت نبود را در کتاب دیات و در باب قصاص نیز نقل کرده است.ابن حجر عسقلانی در شرح این روایت می نویسد:« قوله لددناه » أی جعلنا فی جانب فمه دواه بغیر اختیاره و هذا هو اللدود.این که گفته: « لددنا » یعنی این که ما در دهان آن حضرت بدون این که اختیاری داشته باشد ( بازور ) دوا ریختیم.در این جا چند سؤال از علمای اهل سنت مطرح است که لازم است آنان پاسخگو باشند:۱- چرا عایشه و کسانی که در آنجا حضور داشتند، حرف پیامبر را گوش نکردند و علی رغم نهی آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ریختند؟ مگر نه این که قرآن کریم می فرماید:( وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ) ( سوره حشر، آیه ۷ )هر دستوری که رسول به شما داد اطاعت و از هر گناهی نهیتان فرمود آن را ترک کنید.۲- چرا عایشه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را با دیگر مریض ها یکسان می بیند؟ مگر نه این که خداوند می فرماید:( وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ) ( سوره نجم، آیه ۳ و ۴ )هرگز از روی هوی و هوس سخن نمی گوید و آنچه می گوید چیزی جز وحیی که به وی می شود نیست.۳- چرا عایشه فکر می کند که هر مریضی حتی پیامبر، خوردن دوا را دوست ندارد؟آیا – نغوذ بالله – پیامبر اسلام به اندازه اطرافیان خود درک نمی کرد که چه چیز برای او خوب است و چه چیزی بد؟ یا این که اطرافیان می خواستند با انجام این عمل، همان سخن افرادی را تکرار کنند که به هنگام درخواست قلم و کاغذ به پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نسبت هذیان دادند؟و از همه عجیب تر این که نقل کرده اند: پیامبر اسلام بعد از این که به هوش آمد، دستور داد به همه آنها که به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دعوا بخورانند غیر از عمویش عباس. چرا پیامبر اسلام همه را مجازات می کند؟ آیا به جز آن است که آن حضرت حاضران در آن مجلس را به سبب ظلمی که در حق او روا داشته اند سزاوار تقاص و مجازات می بیند در حالی که قرآن کریم فرمود:( وَلا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخری ) هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد. ( سوره انعام، آیه ۱۶۴؛ سوره اسراء، آیه ۱۵؛ سوره فاطر، آیه ۱۸؛ سوره زمر، آیه ۷ ) آری اینجاست که باید برای مظلومیت آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بیش از همه اشک ریخت که در میان امت خود و حتی در خانه خود بیش از همه مظلوم بوده است.۹٫ اگر چه اهل سنّت اصرار دارند تا با استناد به خطبه ۹۲ نهج البلاغه « دَعُونی وَالتمِسُوا غَیری؛ مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید. » خلافت الاهیه امیرمؤمنان علیه السلام را منکر و با خطبه ۲۲۸ « لله بلاد فلان…؛ خدا شهرهای فلان را برکت دهد…» بهترین روابط میان آن حضرت و خلفای قبل آن حضرت را اثبات کنند، و این در حالی است که آنان برای اثبات ادّعای خود نه تنها دلیلی ندارند، بلکه نهج البلاغه مملو است از جملات بسیار محکم و مستندی که خلاف ادعای آنان را ثابت کرده و به وقوع ظلم در حق حضرت و غصب خلافت وی اشاره دارد که به عنوان نمونه به مواردی اشاره می کنیم:۱- ولایت و خلافت ویژه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم:بعد از آن که صحابه رسول خدا بر عثمان شوریده و او را کشتند و با امیر مؤمنان علیه السلام بیعت کردند، حضرت خطبه خواند و در بخشی از آن فرمودند:لا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّد مِن هَذِهِ الاُمَّهِ أَحَدٌ… وَ لَهُم خَصَائِصُ حَقِّ الوِلایَهِ وَ فِیهِمُ الوَصِیِّهُ وَالوِرَاثَهُ.کسی را با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی شود مقایسه کرد، ولایت حق مسلم آل محمد است و همانان وصی و وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند.نهج البلاغه عبده، ج۱، ص ۳۰ – نهج البلاغه صبحی الصالح، الخطبه ۲، ص ۴۷ – شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج ۱، ص ۱۳۹ – ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ج ۳، ص ۴۴۹٫۲- رسیدن حق به حقدار با خلافت حضرت:الآنَ إِذ رَجَعَ الحَقُّ إِلَی أَهلِهِ وَ نُقِلَ إِلَی مُنتَقَلِهِ.و هم اکنون با قبول ولایت من، حق به حقدار رسید و حقیقت به جایگاه اصلی خود منتقل گشت.نهج البلاغه عبده، ج ۱، ص ۳۰ – نهج البلاغه صبحی الصالح، الخطبه ۲ ، ص ۴۷ – شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج ۱، ص ۱۳۹ – ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ج ۳، ص ۴۴۹٫۳- خلافت، حق مسلم امیرمؤمنان علیه السلام:آن حضرت در خطبه ۶ نهج البلاغه می فرماید:فَوَاللهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی، مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ، مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبِیَّهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هذَابه خدا سوگند از زمان قبضه روح گردیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تاکنون از حقّم محروم مانده و مورد ظلم و ستم قرار گرفته ام.نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه السلام، خطبه ۶، ج ۱، ص ۴۲٫۴- غصب خلافت از سوی دیگران:روایات بسیاری از زبان آن حضرت وجود دارد که حضرت می فرماید: « خلافت را از من غصب کردند » به عنوان مثال در نامه ای به برادرش عقیل می نویسد:قَد أَجمَعُوا عَلَی حَرِبی کَإِجمَاعِهِم عَلَی حَرب رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم قَبلِی فَجَزَت قُرَیشاً عَنِّی الجَوَازِی فَقَد قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلطَانَ ابنِ اُمِّی.همانا آنان ( قریش ) در جنگ با من متّحد شدند آن گونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتی هایشان عذاب کند، آنها پیوند خویشاوندی مرا بُریدند و حکومت فرزند مادرم ( پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) را از من ربودند.نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه السلام، ج ۳، ص ۶۱٫و در روایت دیگر می فرماید:اللَّهُمَّ إِنِّی أَستَعدیکَ عَلَی قُرَیش وَ مَن أَعَانَهُم فَإِنَّهُم قَطَعوا رَحِمّی وَ صَغَّرُوا عَظِیمَ مَنزِلَتیَ وَ أَجمَعُوا عَلَی مُنَازَعَتِی أَمراً هُوَلی.بار خدایا از قریش و تمامی کسانی که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کرده، مقام و منزلت بزرگ ما کوچک شمرده و در ربودن حقی که برای من بود، با یکدیگر هم داستان شدند.نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه السلام، خطبه ۱۷۲، ج ۲، ص ۲۰۲ – شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج۴، ص ۱۰۴٫۵- تعجب امیرمؤمنان علیه السلام از روی گردانی مردم:آن حضرت در نامه ای به مردم مصر می نویسد:فَوَاللهِ مَا کشانَ یُلقَی فِی رُوعی وَ لا یَخطُرُ بِبَالِی أنّش العَرَبَ تُزعِجُ هَذَا الأَمرَ مِن بَعدِهِ ص عَن أَهلِ بَیتِه وَ لَا أَنَّهُم مُنحُّوهُ عَنِّی مِن بَعدِهِ فَمَا رَاعَنی إلّا انثَیالُ النَّاسِ عَلَی فُلَان یُبَایِعُونَهُ فَأَمسَکتُ یَدِی حَتّی رَأَیتُ رَاجِعَهً النَّاسِ قَد رَجَعَت عَنِ الإِسلَامِ یَدعُونَ إِلَی مَحقَ دَینِ مُحَمَّد ص فَخَشیتُ إِن لَم أَنصَرُ الإِسلَامش وَ أَهلَهُ أن أَرَی فیه ثَلماً أَو هَدماً تَکُونُ المُصِیبَهُ بِهِ عَلَیَّ أَعظَمَ مِن فَوت وَلَا یَتکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّام قَلَائِلَ یَزُوُلُ مِنهَا مَا کَانَ کَمَا یَزُولُ السِّرَابُ أو کَمَا یَتَقَشَّعُ السِّحَابُ فَنَهَضتُ فِی تِلَکَ الأَحدَاثِ حَتِّی زَاحَ البَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطمأَنّ الدِّینُ وَ تَنَهنَهَ.به خدا سوگند باور نمی کردم و به ذهنم خطور نمی کرد که ملت عرب این چنین به توصیه های رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پشت پا زده و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد، تنها نگرانی من، روی آوردن بدون حساب مردم به طرف ابوبکر بود، ولی من زیر بار چنین بیعتی که شاخصه های دینی نداشت نرفتم تا آنجا که دیدم گروهی، از اسلام برگشته و برای نابودی دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم کمر همت بسته اند و ترسیدم اگر به یاری اسلام و مسلمانان برنخیزم، باید شاهد رخنه جبران ناپذیری در دین باشم و یا نابودی آن را نظاره کنم که این مصیبت بر من دشوارتر از رها کردن حکومت بر شماست که کالای چند روزه دنیاست و به زودی ایّام آن می گذرد، چنان که سراب ناپدید شود و یا چونان پاره های ابر که زود پراکنده می گردد. در میان آن همه آشوب و غوغا به پا خواستم تا آن که باطل از میان رفت و دین استقرار یافته و آرام شد.نهج البلاغه، نامه شماره ۶۲، کتابه إلی أهل مصر مع مالک الأشتر لمّا ولاه إمارتها شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج ۶، ص ۹۵ و ج ۱۷، ص ۱۵۱ – الإمامه والسیاسه، ابن قتیبه الدینوری، ج ۱، ص ۱۳۳، بتحقیق الدکتور طه الزینی، ط مؤسسه الحلبی القاهره.۶- آگاهی ابوبکر به حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام در خلافت:أَمَا وَ الله لَقَد تَقَمَّصهَا فُلانٌ وَ إِنَّهُ لَیَعلَمُ أَنَّ مَحَلّی مِنهَا مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الَّرحَی یَنحَدِرُ عَنِّی السَّبیلُ وَ لا یَرقَی إِلًیِّ الطِّیرُ.آگاه باشید! به خدا سوگند ابوبکر، در حالی جامه خلافت را بر تن کرد که می دانست، جایگاه من در حکومت اسلامی، همچون محور سنگ های آسیاب است ( که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند ) او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد.نهج البلاغه – خطب الإمام علی علیه السلام، خطبه ۳، ج ۱، ص ۳۰٫۷- سزاواری امیرمؤمنان علیه السلام به خلافت نسبت به دیگران:و من خطبه له ( علیه السلام ) لما عزموا علی بیعه عثمان:لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیْرِی، وَ وَاللهِ لَأُسْلِمَنَّ مَاسَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ، وَلَمْ یَکُنْ فِیهِا جَوْرٌ إِلاَّ عَلَیَّ خَاصَّهً، الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذلِکَ وَفَضْلِهِ، وَزُهْداً فِیَما تَنافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.از سخنان آن حضرت زمانی که مردم با عثمان بیعت نمودند:همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آن چه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمانان رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت، سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت می کنید پرهیز می کنم.نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه السلام ، ج ۱، ص ۱۲۴٫۸- اعتراض امیرمؤمنان علیه السلام به انصار و قریش پس از سقیفه:و من کلام له ( علیه السلام ) قالوا لمّا انتهت إلی أمیرالمؤمنین علیه السلام أنباء السقیفه بعد وفاه رسول الله صلی الله علیه وآله، قال علیه السلام: ما قالت الانصار؟ قالوا قالت منا أمیر و منکم أمیر قال علیه السلام:فَهَلاَّ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ بِأَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَصَّی بِأَنْ یُحْسَنَ إِلَی مُحْسِنِهمْ، وَ یُتَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ قالوا: وما فی هذا من الحجّه علیهم فقال علیه السلام: لَوْ کَانَتِ الْإِمَامَهُ فِیهِمْ لَمْ تَکُنِ الْوَصِیَّهُ بِهِمْ. ثم قال علیه السلام فَمَاذَا قَالَتْ قُرَیْشٌ قالوا احتجت بأَنها شجره الرسول صلی الله علیه وآله. فقال علیه السلام: احْتَجُّوا بِالشَّجَرَهِ، وَأَضَاعُوا الَّثمَرَهَ.از سخنان آن حضرت زمانی که ماجرای سقیفه را به وی خبر دادند که حضرت پرسید: انصار چه گفتند؟ پاسخ دادند انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد. امام فرمود:چرا با آنها به این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم استدلال نکردید که حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید! پرسیدند چگونه این حدیث، انصار را از زمامداری دور می کند؟ حضرت پاسخ داد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود، سفارش کردن درباره آنها معنایی نداشت. حضرت پرسیدند: قریش در سقیفه چه گفتند؟ پاسخ دادند: قریش، می گفتند « بِأَنَّهَا شَجَرَهُ الرَّسُولِ؛ ما از درخت رسالتیم. »در این هنگام حضرت فرمود: « إحْتَجُّوا بِالشَّجَرَهِ، وَأَضَاعُوا الَّثمَرَهَ؛ به درخت رسالت استدلال کردند، امّا میوه اش را ضایع ساختند. »نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه اسلام، ج ۱، ص ۱۱۶٫۱۰- عن مَروَانَ بن الحَکَم قال شَهِدتُ عُثمَانَ وَعَلیّاً رضی الله عنهما وَ عُثمَانُ یَنهَی عن المُتعَهِ وَ أَن یُجمَعَ بَینَهُمَا فلما رَأَی عَلِیٌّ أَهَلَّ بِهِمَا لَبَّیکَ بِعُمرَهٍ وَ حَجَّهٍ قال ما کنت لِأدَعَ سُنَّهَ النبی صلی الله علیه و آله و سلم لِقَولِ أَحَد.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج۲ ، ص ۵۶۷، حدیث ۱۴۸۸، کتاب ۳۲، کِتاب الحَجِّ، باب ۳۳، بَاب التَّمَتُّعِ و الإِقرَانِ وَالإفرادِ بِالحَجِّ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا.۱۱٫ الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج۲ ، ص ۵۶۹، حدیث ۱۴۹۴، کتاب ۳۲، کِتاب الحَجِّ، باب ۳۳، بَاب التَّمَتُّعِ و الإِقرَانِ وَالإفرادِ بِالحَجِّ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا.اختَلَفَ عَلِیٌّ وَ عُثمَانُ رَضیِ الله عنهما وَ هُمَا بِعُسفَانَ فی المُتعَهِ فقال عَلیُّ ما تُریدُ إلا أَن تَنهَی عن أمرِ فعَلَهُ النبی صلی الله علیه و آله و سلم فَلما رَأَی ذلک عَلِیٌّ أَهَلَّ بِهِمَا جمیعاً.۱۲٫ با توجه به این که برخی سعی نموده اند این حدیث را تضعیف کرده و یا آن را مجعول بدانند در این مجال بحثی را به اختصار ارائه می نماییم:عن ابن عباس قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : « أنا مدینه العلم و علی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه. »ابن عباس گفته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من شهر علم هستم و علی علیه السلام دروازه آن، هر کس علم می خواهد باید از دروازه آن وارد شود.المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۶۵، الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب ابوالقاسم ( متوفای ۳۶۰ هـ )، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء، الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴ هـ.أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۰۹، الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای ۶۳۰ هـ)، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۳۴۸، البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای ۴۶۳ هـ)، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده)، ج۱، ص ۴۱۵، السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر (متوفای ۹۱۱ هـ)، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۰۱ هـ – ۱۹۸۱ م.حاکم نیشابوری نیز این حدیث را از اعمش نقل کرده است و آن را صحیح دانسته و گفته است:هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه.این حدیث صحیح الاسناد است ولی شیخین ( بخاری و مسلم ) آن را نیاورده اند.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۷، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم ( متوفای ۴۰۵ هـ )، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م.همچنین حاکم نیشابوری همین حدیث را با سند دیگر از ابن عباس نقل کرده و گفته است:و لهذا الحدیث شاهد من حدیث سفیان الثوری بإسناد صحیح.برای این حدیث، شاهدی از حدیث سفیان ثوری با سند صحیح است.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۷، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم ( متوفای ۴۰۵ هـ )، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الإولی، ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م.ابن حجر عسقلانی گفته است:و هذا الحدیث له طرق کثیره فی مستدرک الحاکم، أقل أحوالها أن یکون للحدیث أصل، فلا ینبغی أن یطلق علیه بالوضع.در مستدرک حاکم برای این حدیث، سندهای زیادی است که کمترین حالات آن این است که برای این حدیث اصل است؛ پس سزاوار نیست که آن را جعلی بدانیم.لسان المیزان، ج ۲، ص ۲۲، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل ( متوفای ۸۵۲ هـ )، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶ م.تحلیل این روایت:دروازه شهر علم بودن بدان معناست که هر کس می خواهد از علوم شهر علم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم استفاده ببرد، باید از دروازه آن شهرعبور کند و این به معنای معرّفی امیر مؤمنان علیه السلام به عنوان تنها مرجع علمی در امت اسلام است؛ چون طبق این حدیث هر کس می خواهد به فرمایشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دسترسی پیدا کند باید به امیر مؤمنان علیه السلام و پس از آن به دیگر امامان معصوم علیهم السلام که علم خویش را از آن حضرت گرفته اند، مراجعه کند.مرجعیت علمی امیر مؤمنان علیه السلام از زبان صحابه و تابعین:عده ای از صحابه نیز در بیانات خود علی علیه السلام را داناترین مردم و صحابه دانسته و این نیز به معنای مرجعیت علمی آن حضرت است؛ چون عُقَلا رجوع افراد عادی را به داناترین مردم تحسین می کنند. در اینجا گفتار عده ای از صحابه در این باره می آید:۱٫ عائشه می گوید: علی داناترین مردم به سنت است!بخاری درتاریخ خود به نقل از عائشه می نویسد:علی أعلم الناس بالسنّه.علی داناترین مردم به سنّت پیامبر است.التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۲۵۵، البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله ( متوفای ۲۵۶ هـ )، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دارالفکر.تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲، ص ۴۰۸، ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبدالله، ( متوفای ۵۷۱ هـ )، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫۲٫ ابن عباس که او را « حِبر الامه » ( کسی که در علم و دانش جوهره امت اسلام است ) نامیده اند، گفته است:لقد أعطی علی تسعه أعشار العلم و أیم الله لقد شارکهم فی العشر العاشر.به علی علیه السلام نه دهم از تمام علم عطا شده است. به خدا قسم وی در یک دهم باقی مانده آن نیز با بقیه مردم شریک است.الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص ۱۱۰۴، النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن عبد البر ( متوفای ۴۶۳ هـ )، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دارالجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲ هـ.أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۰۹، الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد، متوفای ۶۳۰ هـ، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۶ م.الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۵۲، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، متوفای ۸۷۵ هـ، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت.تهذیب الأسماء و اللغات، ج ۱، ص ۳۱۷، النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام متوفای ۶۷۶ هـ، تحقیق: مکتب البحوث و الدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶ م.طبقات الفقهاء، ح ۱، ص ۲۳، الشیرازی الشافعی، ابوإسحاق إبراهیم بن علی بن یوسف، متوفای ۴۷۶ هـ، تحقیق: خلیل المیس، ناشر: دار القلم – بیروت.ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج ۱، ص ۷۸، الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبدالله بن محمد، متوفای ۶۹۴ هـ، ناشر: دار الکتب المصریه – مصر.السلوک فی طبقات العلماء و الملوک، ج ۱، ص ۸۰، الجندی الکندی، بهاء الدین محمد بن یوسف بن یعقوب، تحقیق: محمد بن علی بن الحسین الأکوع الحوالی، دار النشر، مکتبه الإرشاد – صنعاء، الطبعه الثانیه، ۱۹۹۵ م.سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۱، ص ۲۸۹، الصالحی الشامی، محمد بن یوسف، متوفای ۹۴۲هـ، تحقیق: عادل أحمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه : الأولی، ۱۴۱۴ هـو همچنین قول دیگری از ابن عباس:إذا ثبت لنا الشیء عن علی لم نعدل عنه إلی غیره.هر گاه چیی برای ما توسط علی علیه السلام ثابت می شد به دیگران مراجعه نمی کردیم.الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص ۱۱۰۴، النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن عبدالبر متوفای ۴۶۳ هـ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲ هـ.أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۱۰، الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد، متوفای ۶۳۰ هـ، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.تهذیب الأسماء و اللغات، ج ۱، ص ۳۱۷، النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام، متوفای ۶۷۶ هـ، تحقیق: مکتب البحوث و الدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶ م.۳٫ سعید بن مسیب می گوید: لم یکن أحد من الصحابه یقول « سلونی » ألّا علیِ.هیچ یک از صحابه نگفتند « از من بپرسید مگر علی علیه السلام »فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۶۴۶، الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله، متوفای ۲۴۱هـ، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۳ هـ – ۱۹۸۳ م.تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها و تسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲، ص ۳۹۹، ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبدالله، متوفای ۵۷۱ هـ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج ۳، ص ۶۳۸، الذهبی الشافعی، شمس الدین ابو عبدالله محمد بن أحمد بن عثمان متوفای ۷۴۸ هـ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان / بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۷ م.تاریخ ابن معین ( روایه الدوری )، ج ۳، ص ۱۴۳، ابن معین، یحیی بن معین أبو زکریا، متوفای ۲۳۳هـ، تحقیق: د. أحمد محمد نور سیف، ناشر: مرکز البحث العلمی و أحیاء التراث الإسلامی – مکه المکرمه – ۱۳۹۹ هـ – ۱۹۷۹ م. الطبعه الأولی.البته در بعضی از منابع، این گفته سعید بن مسیب با جمله « لم یکن أحد من الناس یقول: سلونی إلّا علیّ؛ هیچ یک از مردم نگفتند: بپرسید از من مگر علی علیه السلام آمده است.فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۶۴۶، الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله، متوفای ۲۴۱ هـ، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۳ هـ – ۱۹۸۳ م.تهذیب الأسماء و اللغات، ج ۱، ص ۳۱۷، النووی الشافعی، محیی الدین أبوزکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام ( متوفای ۶۷۶ هـ)، تحقیق: مکتب البحوث و الدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶ م.أسد الغابه فی معرفظ الصحابه، ج ۴، ص ۱۰۹، الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد، متوفای ۶۳۰ هـ، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱، السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر، متوفای ۹۱۱ هـ، تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱ هـ – ۱۹۵۲ م.۴٫ درباره عمر بن خطاب هم آمده است:کان عمر یتعوذّ بالله من معضله لیس فیها أبو حسن.عمر از مشکلی که در آن ابوالحسن علی علیه السلام نبود به خدا پناه می برد.الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۳۹، الزهری، محمد بن سعد بن منبع ابوعبدالله البصری، متوفای ۲۳۰ هـ، ناشر: دار صادر – بیروت.البدایه و النهایه ج ۷، ص ۳۶۰، ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی، متوفای ۷۷۴ هـ، ناشر : مکتبه المعارف – بیروت.تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۹۶، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل، متوفای ۸۵۲ هـ، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت – لبنان – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱، السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر، متوفای ۹۱۱ هـ، تحقیق محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱ هـ – ۱۹۵۲ م.و این سخن از عمر مشهور است که : « لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی علیه السلام نبود حتماً عمر هلاک گردیده بود. »تأویل مختلف الحدیث، ج ۱، ص ۱۶۲، الدینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه متوفای ۲۷۶ هـ، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل – بیروت – ۱۳۹۳ هـ – ۱۹۷۲ م.الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص ۱۱۰۳، النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبدلله بن عبد البر، متوفای ۴۶۳ هـ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲ هـ.کتاب المواقف، ج ۳، ص ۶۲۷ و ص ۶۳۶ ، الإیجی، عضد الدین، متوفای ۷۵۶ هـ، تحقیق: عبدالرحمن عمیره، ناشر: دار الجیل، لبنان، بیروت، الطبعه، الأولی، ۱۴۱۷ هـ.ق. ۱۹۹۷ م.شرح المقاصد فی علم الکلام، ج ۲، ص ۲۹۴، التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبدالله، متوفای ۷۹۱ هـ، ناشر: دار المعارف النعمانیه – پاکستان، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۱ هـ – ۱۹۸۱ م.العواصم من القواصم، ج۱، ص ۲۰۲، ابن العربی، محمد بن عبدالله أبوبکر، تحقیق محب الدین الخطیب – و محمود مهدی الاستانبولی، ناشر: دار الجیل – لبنان – بیروت – ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۷ م. الطبعه : الثانیه.منبع مقاله :عصیری، سید مجتبی؛ (۱۳۸۹)، پیامبر وهابیت، قم: انتشارات رشید، چاپ اول

















یک نظر